هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
32512
نام: علیرضا
شهر: شهرکرد
تاریخ: 1/12/2007 10:49:09 PM
کاربر مهمان
  زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گویند جای هیچ اکراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبائی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

دائم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانائی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارائی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آئی

ای درد تو هم درمان در بستر بیماری
ای یاد تو هم مونس در گوشه تنهائی
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آئی

32511
نام: حسین
شهر: اراک
تاریخ: 1/12/2007 9:38:39 PM
کاربر مهمان
  من اصلا دوستی ندارم که بخواهم با آن صحبت کنم هر کاری میکنم کسی با من دوست نمیشه باید چه کار کنم.
من حسین ۱۸ ساله از اراک منتظر پیغام شما هستم.
32510
نام: باران
شهر: آسمان خدا
تاریخ: 1/12/2007 9:06:16 PM
کاربر مهمان
  تاچند...
چقدر چله نشینی ؟...چهل ...چهل ...تا چند
چقدر جمعه گذشت ونیامدی ،سوگند
به دانه دانه تسبیح مادرم ،موعود!
که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند
که روزها همه مثل هم اند –سرد وسیاه
کشانده اند مرا روزها به تنهایی
گمان کنم که مرا منتظر نمی خواهند!

تو نیستی وجهانم پراز فراموشیست
جهان عاشقی ام راغروب ها آکند...
تو نیستی که قیامت کنی به آن قامت
تو نیستی که درختان به خویش می بالند !
تو نیستی و...چقدر اززمان من باقیست
چقدر بیتو بگویم غزل غزل ،یکبند
به چشم های کسی احتیاج داردکه
زند به شاخه ادراک خاکی اش پیوند
به چشم های کسی که شبیه یک منجی
زلال ،آبی،روشن –شبیه تو –باشند

چقدر چله نشینی ؟چقدر ندبه واشک ؟
چقدر بی تو سرودن قصیده های بلند؟





http://rabeah.blogfa.com/
32509
نام: قاسم فرامرزی
شهر: مینودشت
تاریخ: 1/12/2007 8:30:08 PM
کاربر مهمان
  روح شهید اوینی شاد و راهش پایدار
اسلام با خون شهید اوینی و یارانش ذنده است


اجرکم عند الله
32508
نام: خاکسار
شهر: در پناه آقا امام رضا
تاریخ: 1/12/2007 8:06:55 PM
کاربر مهمان
  کیمیائیست عجب تعزیه داری حسین
که نباید زکسی منت اکسیر کشید
32507
نام: پرند
شهر: قشم
تاریخ: 1/12/2007 7:31:34 PM
کاربر مهمان
  salam
32506
نام: زهرا
شهر: شیراز
تاریخ: 1/12/2007 7:28:08 PM
کاربر مهمان
  من بار ها بخاطر گناهانم توبه کردم وبازهم بسراغ آنها رفتم اما این توبه توبه ی آخرم است یعنی توبه ی نصوح.دوتا حاجت وچهل شب نذر زیارت عاشورادارم.ای مردم دعا کنید برآورده شود.

التماس دعا
32505
نام: ابراهیم
شهر: مشهد
تاریخ: 1/12/2007 7:27:34 PM
کاربر مهمان
  khob salam be har kasi keh beyad en shhid en sayto sakhteeh
khob meram sar asl matlab:
lotfaan bazehayeh kamoeyoteri ham barayeh danlood kardaan bezaarin mamnoon
ya ali
32504
نام: سارا
شهر: شیراز
تاریخ: 1/12/2007 7:06:42 PM
کاربر مهمان
  خیلی خستم تنهای تنها از مرگ میترسم به خاطر گناهام
نمیدونم جواب خدامو چی بدم
32503
نام: امید
شهر: سلماس
تاریخ: 1/12/2007 6:27:06 PM
کاربر مهمان
  به نام عشق


قربان وجودی که وجودم ز وجودش به وجود آمد
<<ابتدا <قبلی 3257 3256 3255 3254 3253 3252 3251 3250 3249 3248 3247 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3252&mode=print