هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
32212
نام: شمایل
شهر: جایی که هیچ کس یاد آقام نیست؟!...
تاریخ: 1/4/2007 1:10:42 PM
کاربر مهمان
  چرا نباید هرروز به یاد امام زمانمون باشیم
اگه می دونستیم جامعه ای که امام مهدی (عج)توی اون حکومت می کنن چه زیبا جامعه ایه همیشه واسه ظهور دعا می کردیم و به بقیه می گفتیم شما هم آگاه باشین دعاکنین...
اللهم عجل لولیک الفرج

وای وای یه خبر وحشتناک
«ما به بی امامی عادت کردیم »
32211
نام: ali
شهر: shiraz
تاریخ: 1/4/2007 11:19:46 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- جناب اقای عزت ابراهیم الدوره ای ورود جنابعالی به مسابقه مرگ تسلیت کبیره عرض میکنم. وبه سفراخرت به هتل جهنم رامژده میدهم. لطفا کتاب شعر پروین اعتصامی که متن مایه رمز سازی است را خوب حفظ کنید. وبدانید این رمز هم مخابره شده ":حسن باچنگال گوشت داد به احمد واحمد داد به حسین وحسین سبیل چب را تاباند.والسلام
32210
نام: دلربا
شهر: دل
تاریخ: 1/4/2007 10:47:22 AM
کاربر مهمان
  به نام تنهاترین شبگرد عاشق

مدتهاست که دلم برای رها شدن از زنجیر اسارت پرپر می زند. اسیر عشق شدن درد و اشک را حس کردن و هجر را چشیدن جز اندوهی بی پروا برای یاسهای وحشی معشوق چیزی به یادگار نخواهد گذاشت. تو را بوییدم عطر دیدگانت را همانند شبنم روی مژه هایت لمس کردم اما حیف که نه تو هستی ونه عشقت که سایه ای برای تنهاییهای دیرینه ام باشد با اینکه همه چیز تمام شد اما هنوز همانند اولین تبسم و اولین نگاه عاشقم الهی خودت گواهی که در تنهاترین تنهاییهایم تنهایم گذاشت با این همه دوست ندارم که در تنهاترین تنهاییهایش تنهایش بگذارند چرا که درد تنهایی را با وجود تمام آرامشش چشیده ام عشق دیرینه من غبار مه آلود دیدگانت را پاک کن و به زندگی لبخند بزن افسوس می خورم که قدر لحظه های با تو بودن را ندانستم اما نمی دانستم که به این زودی نسیم هولناک روزگارباد خود را بر من خواهد وزید و تو را اینچنین ازورطه ی عشق و عاشقی جدا خواهد کرد عاشقی که تنها چیزی که تجربه نکرد عشق بود همه عاشقند اما هیچکدام از عشق چیزی نمی دانند معنای عشق برایم مفهومی ندارد اگر چه عشق را با تمام معنایش می ستایم معنای عشق معنای هیچ درک واقعی و احساس حقیقی عاشق نیست چرا که آنچه را که می توان نوشت هرگز نمی تواند جای لحظه های سختی را که عاشق چشیده است پر کند لحظه هایی که برای او هر ثانیه اش قرنها طول می کشد و هنوز که هنوز است ناامید نیست چرا که انتظار عاشقش کرده است انتظار شیرین است زمانی که تمام شود و امیدت به سویت بازگردد و در این دنیای بی نام و نشان تنهایت نگذارد دنیایی که با همه خوشیهایش دردهای زیادی به همراه دارد خدایا دلم برای تو تنگ است دلم می خواهد با تمام وجود احساس با تو بودن را درک کنم چیزی که هنوز موفق به انجام آن نشده ام با تو بودن امید با تو زندگی کردن و لحظه های زیبای عاشق تو شدن همه و همه در یک طرف و من تنها در طرف دیگر منتظر رسیدن به محبوب ترین عشق.
32209
نام: شهرزاد
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 1/4/2007 10:20:19 AM
کاربر مهمان
  من یه عاشقم تو رو خدا برای وصال یارم دعا کنید
32208
نام: يا ثارالله
شهر: تهران
تاریخ: 1/4/2007 9:08:16 AM
کاربر مهمان
  کم رنگ شدن مقدسات
ارزشمند شدن ضد ارزشها

خدا همه رو به راه راست خدايت کنه.
الهي آمين

يا علي
التماس دعا
32207
نام: سجاد حمامی
شهر: سفیدشهر
تاریخ: 1/4/2007 9:05:15 AM
کاربر مهمان
  درمورد ابشار بزرگ سفید شهر.

این ابشار واقع در محله ی بیاز خورها است محته ی

بیازخورها درضتع غربی شهروجوددارد این ابشار حدود ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰متر ارتفاع از سطح دریای سیاه است

برای دیدن این ابشار باید از عینکهای مخصوص که در مغازه ی امید شمسی (گارگوری) دریافت کنید

برگرفته از کتاب عصاره ی مدفو ع بز (بیشگل )
32206
نام: يا ثارالله
شهر: تهران
تاریخ: 1/4/2007 8:14:36 AM
کاربر مهمان
  از زبان يک شهيد
خوشا آنانکه جانان می‌شناسند
طریق عشق وایمان می‌شناسند
بسی گفتیم وگفتند ازشهیدان
شهیدان را شهیدان می‌شناسند
ما اگر عاشق جبهه بودیم، به خاطر صفای بچه‌هایی بود که لذتهای مادی را فراموش کردند
و اکنون ما نیز چون شماییم. وقتی در خون خویش غلطیدیم وچشم از دنیا بستیم، فکر می‌کردیم که
دیگر همه چیز تمام شد. اما اینگونه نشد دردهای شما در فراق ما دل ما را بیشتر آتش میزد.
درست است که ما به هر چه میکنید آگاهیم اما این بلای بزرگی بود که ای کاش نصیب ما نمیشد.
وقتی شما از این و آن طعنه می‌خورید ولاجرم به گوشه‌ی اتاق پناه می‌برید و با عکسهای ما سخن مي‌گویید و اشک می‌ریزید، به خدا قسم اینجا کربلا می‌شود و برای هر یک از غمهای دلتان اینجا تمام شهیدان زار میزنند. یاد آن زمانی که در مجالس با یاد ما گریه می‌کنید و بر سر و سینه می‌زنید ما نیز به یاد آن روزها که با هم در فراق وسوگ مولایمان سینه می‌زدیم و گریه می‌کردیم همراه با اشک شما، اشک غم می‌ریزیم. خدا می‌داند که ما بیشتر از شما طالب شماییم. برای همین پروردگار عالم هر از چند گاهی اجازه می‌دهد که با مولایمان امام حسین(علیه السلام) درد و دل کنیم. بچه‌‌ها! آقا امام حسین (علیه السلام) خیلی بزرگوار است. او بهتر از همه شما شلمچه را م‌ شناسد. فاطمیه را زیباتر از همه‌ی شما برای ما تعریف میکند وخاطره‌های جبهه را خیلی دوست دارد.هر وقت به پابوسش می‌رویم از ما می‌خواهد برایش خاطره بگوییم. به مجرد اینکه بچه‌ها شروع به نغمه‌سرایی می‌کنند چشم‌های آقا مالامال از اشک می‌شود. سر مبارکشان را به زیر می‌اندازد و دانه‌های اشکش زمین بهشت ومحاسن شریفشان را تر می‌کند. همین دیروز بود که نوبت من بود تا خاطره تعریف کنم. من از غروبهای شلمچه تعریف کردم. از کانال ماهی، از سه راه شهادت، از جاده شهید صفری، سنگرهای خونی، جاده امام رضا وجاده شهید خرازی. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای ناله‌های آقا را با همین دو گوش خود شنیدم، آرام و آهسته فرمود: هیچ اصحابی و یاورانی بهتر و با وفاتر از اصحاب خود ندیدم. یکی از بچه‌ها به من گفت: بس است دیگر نگو. که آقا سر از زیر برداشت و آهسته فرمود: بگو، بگو عزیز دلم! آنچه دلت را بیتاب کرده بگو. بچه ها! اینجا بر خلاف دنیای شما خاطره‌های جبهه زیاد مشتاق دارد و همه‌ی اهل بهشت بخصوص آقا مشتاق آن هستند. یک روز به آقا عرض کردم : آقا جان! دوستان ما اکنون در دنیا هستند، بی آنها بر ما سخت می گذرد. آقا در حالی که اشک تمام محاسنش را پر کرده بود، فرمود: آنها بقیه شهدای منند. به جلال خداوند سوگند که در سکرات موت، ظلمت قبر، عذاب قبر، عذاب روح و در آن واویلای محشر تنهایشان نخواهم گذاشت. آنها در حساس‌ترین ایامی که نیاز به یاور داشتم، لبیک وفا سر دادند. من به اکبرم گفته‌ام که بدون آنها به بهشت نیاید. راستی بچه ها! اینجا همه با لباس خاکی هستند که خود امام فرمود: این لباس بیشتر به شما می‌آید. بچه‌ها در آن روزهایی که بی‌بی فاطمه‌ی زهرا (س) دستهای بریده عباس و قنداق خونی علی‌اصغر را نزد خدا برای شفاعت می‌برد. ما هم که گرد وغباری از خاک شلمچه، مهران، فاطمیه، فکه، دهلران، چزابه، اروند، مجنون، کوشک و پاسگاه زید بر چهره‌هامان نشست و خونی را که هنگام شهادت بر بدن و لباس‌هامان جاری شده بود، جمع کردیم و در آن لحظه‌ی حساس برای شفاعت شما به همراه آوردیم. شما مطمئن باشید که ما شما را فراموش نکردیم و نخواهیم کرد.

شهید سيد مجتبی علمدار
32205
نام: طوبی
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 1/4/2007 6:59:08 AM
کاربر مهمان
  ای منتهای آرزوی این ذل تنگ
مردم ز هجرت نیست آخر دل که از سنگ

هستم به دیده عاشق تو دست خودم نیست
32204
نام: رامین
شهر: بروجرد
تاریخ: 1/4/2007 1:52:12 AM
کاربر مهمان
  امان از بی کاری همه میگن تو بی مسرفی می دونی چرا چون بیکارم نهسر مایه دارم نه کسی رو
32203
نام: بنده خدا
شهر: تهران
تاریخ: 1/4/2007 12:13:44 AM
کاربر مهمان
  سلام برای حاجتی که ذارم خیلی نگرانم شما را به خذا برام دعا کنید التماس دعا به همه شما اهل دلیها
<<ابتدا <قبلی 3227 3226 3225 3224 3223 3222 3221 3220 3219 3218 3217 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3222&mode=print