اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 32182 |
نام:
ســــــــــورنا
شهر:
نزديك كربلا
تاریخ:
1/3/2007 12:21:53 PM
کاربر مهمان
|
۞۞۞۞۞۞ خدايا! ۞۞۞۞۞۞
خدای عشق!خدای نور وسپيدی و روشنی!
روزی دگر آمد و من باز هم بار سنگين خود را بر خود حس می کنم.هنوز از تو دورم، به قدر جسميت جان!
خدايا!
آيا سهم من از آسمان بی نهايت عشق تو، فقط تلاقی يک نگاه است؟
خدا! ای زيباترين محبوب!
اگر دلم تنگ است و آسمان چشمم طوفانی ؛اگر راه گلويم را بغضی غريب بسته است و جانم خسته است،باز به انتظار جوشش مهر تو مانده ام.که ناز بگذاری و بر زاری اين بنده کوچکت ترحم کنی.
خدايا!
هر لحظه از بزرگيت در هم می شکنم و از لطفت آباد می شوم.
خدا!
دلی را که به آستان نورانی تو رهسپار کردم،باز مگردان...
يا رب!
يا الله!
ملتمس دعاهای خالصانه تون"سورنا"از نزديک کربلا
|
|
| 32181 |
نام:
هدي
شهر:
آمريكا
تاریخ:
1/3/2007 12:10:57 PM
کاربر مهمان
|
خوشي هايت را روی سنگ بنويس تا هميشه بمانند...و...غصه هايت را روی شن تا از بين بروند.
|
|
| 32180 |
نام:
سمیرا
شهر:
امتحان
تاریخ:
1/3/2007 11:58:00 AM
کاربر مهمان
|
امیدوارم که همه در امتحا نات موفق شوند۰همین طور خودم-اهههههههههههههههه روزگار بی وفا
|
|
| 32179 |
نام:
ali
شهر:
shiraz
تاریخ:
1/3/2007 11:55:51 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن ارحیم-چه در ایران- چه در انگلستان واروپاقبلا در مسائل واثار فرهنگی ومعنوی وایدولوژیکی شرق وغرب نسبت بهم از نوع ترجمه است که فرد مترجم حتی اطلاع دقیقی از اصطلاحات ندارد چه برسد به فلسفه موضوعات مورد بحث وهیچ دلسوزی هم وجود ندارد. که در این رابطه کوشش کند بلکه برعکس است ودرنتچه هرکس مطابق ذوق وسلیقه وبخصوص ایدولوژی که دارد از فهم کتاب به زبان خودش تفسیری به نفع ویا بر علیه مینگارد. ومینویسد که من زبان کشور خودم راکه خوب درک میکنم. وفهم درست کتاب را بدست اورده ام. کتاب لحظه دوم کتاب ازاین لحاظ جالب هست که جناب دکتر هشترودی نقدی بر این کتاب نوشت واین کتاب را تائید را کرده است ودو نکته بسیار زیبا در باره غرب دارد. نکته اول در کمبود ازادی درغرب که مورد درخواست همه است مدوام ار طرف دانش اموزان با احزاب این در گیری وجود دارد که اتفاقا قهرمان این موضوع اقایان راسل وسارتر هستند وعلت ان هم براساس تحقیقات یک استاد جامه شناس مشهور سوربنی منافع نا مشروع حکومتها است ودوم عدم پذیرش قانون کلی در علو انسانی زیر ایجاد دگماتیسم منحط میکرد اقایان راسل و سارتر هم پیمان شدند با هر نوع دگماتیسم تا دویست سال مبارزه کنند وبعد جناب سارتر بعدا اعلام کردند باید اگر باز کافی نبود تا زمانی که نیاز است ادامه پیدا کند.بعد نیست چند قضیه را بیان کنم خانواده اقای راسل از اشراف بود وافای راسل اگر موافق زمان بود به راحتی میتوانست سنتا نخست وزیر شود ولی ایشان به خاطر که خانواده کمی روشن فکر بودند معلم خصوصی فیزیک وشیمی وزیست شناسی وبخصوص داروینیسم را میخواند که مذهبیون سخت مخالف ان بودند واقای راسل به سه دلیل به کلیسا نمی رفت 1- در مسیحیت عدالت اجتماعی -2- مطالب عبادی بسیار اشکال داشت -3 کلیسا مخالف بود ولی مداوم فامیل واهل محل مواظب اوبود ند ودست را او سر او میگذاشتند ودعا میکردند که بهبود پیدا کنندواو مثل جوجه میلرزیده است که نکند سر او رابکنند وانها را مانند خدای مصری که سر گرگ دارنند وبدن وروباه دارنند میدیده ومدام میگفته میخواهم ببینم درون چی نوشته تا جوابش رابدهم وعلت نیامدن ضعف جسمی ومشغله درسش است. وبه محض انکه کشیش دعا شروع میکند متوجه میشو د وکتاب را که کنار دست اش بود نشان داد میداد میخواند. جناب اقای دکتر مشخص نکرده است ایشان به دگماتیسم معتقد است یا به نسبیت وازادی محض وچرا ولی نویسنده کتاب به جبر معتقد است وبه یک سیری قوانین دگماتیسمی جبری مادی وانشااله در زمان ایند ه بحث متعددی ار موضوعات مختلف این کتاب. خواهدشد در خاتمه متذکر شوم به هیچ وجه موافق گفتار جناب اقای سارتر نیستم ولی از انچه که بی جهت بعلت در کغلط به ایشان دادهمیشود دفاع خواهم کرد واین حق را به غربیان میدهم که شناخت تنها دگماتیسم درست کاری یسیار مشگل است ولی تنبلی وبی اعتنائی وبدنبال عیاشی بودن انها هم قابل قبول نیست
|
|
| 32178 |
نام:
پانيذ
شهر:
تهران
تاریخ:
1/3/2007 11:54:12 AM
کاربر مهمان
|
***
شاعر شعرم مرا تنها گذاشت
او مرا در حسرت فردا گذاشت
غصه ای را بر دلم حک کرد ورفت
پس مرا تنها تر از تنها گذاشت
شمعم وپروانه دورم پر نزد
اومرا در حجمی از رويا گذاشت
او كه صبح هر شب تاريك بود
سخت مارا در دل شب جا گذاشت
در شروع قصه ای بودم که آه....
در دلم زخمی چه بی پروا گذاشت
شعله ی دردی که می سوزد مرا
آتشی او بر تن دريا گذاشت
شاعر شعرم به من می گفت کاش
از چه رو در شعرم اين غوغا گذاشت.....
**********پانيذ *************
|
|
| 32177 |
نام:
علي
شهر:
تهران
تاریخ:
1/3/2007 11:41:22 AM
کاربر مهمان
|
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين ع اكشف كربي بحق الحسين ع شاكر همه نعمتاتم خدا ولي ميگن هركي بره كربلا خود ارباب مياد ديدنش ولي قبول دارم بي معرفتي از من ولي درياي كرمي عباس ع دركمل عافيت وارمش براي همه وعجل فرجهم گره گره افتاده بكارم يا علي ع التماس دعا
|
|
| 32176 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
تهران
تاریخ:
1/3/2007 10:45:36 AM
کاربر مهمان
|
جاده مرا صدا ميزند ...
راه مرا ميخواند ...
بگذار بخواند! من كولهبار خويش را بستهام !
پس ... قدم در راه خواهم گذاشت ،
پا به پاي جاده خواهم رفت ،
هم نفس با ثانيهها ، خواهم دويد ...
و ميدانم كه اين راه
راهي است پر از چاه ،
پر از كوره راه ،
پر از پستي ،
پر از بلندي ،
پر از فراز ،
پر از نشيب ،
و پر از با تو بودن و پر از بي تو بودن !
و ميخواهم كه عاجزانه از تو بخواهم تا راهنماي من گردي ...
و مونس و انيس و يار من شوي ،
كه محتاجام به راهنمايي تو، در اين راه پر از بي راههي زندگي ...
پس مرا به سوي خويش بخوان
و از آستان بلندت مران !
بگذار كه زندگي هر آنچه ميخواهد بكند و شيطان هر قدر كه مي تواند.
چــــــــــه غم ؟!
كه من رويين روانم، به يمن اكسير نام اعظم تو ...
پس با نام تو – كه زيباترين نام عالم است براي من – گام در راه خواهم گذاشت ...
و تو را ميخوانم ... و تو را خواهم خواند
و تو را ميگويم ... و تو را خواهم گفت
كه نام تو
گره گشاي كورترين گرههاي عالم است براي من !
اي انتهاي تمامي جادههاي بي انتها ...
مهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدي !
يا علي
الت
|
|
| 32175 |
نام:
همتا ابراهیمی
شهر:
تهران
تاریخ:
1/3/2007 10:37:57 AM
کاربر مهمان
|
تقدیم به سردارعاشورایی خیبرشهیدحاج ابراهیم همت بيست و چهار سال است که تو در عرش خدايي و بي معني است اگر بگويم دلم پيش توست،تو خود دل مني که اکنون پيش خدايي.دلمرده نيستم،دلسرد هم نيستم که تو خود به خورشيد گرما مي دهي.چطور بگويم؟دل خسته،دلريش هم نه،دلخوشم که تو خوشحال و سرخوشي...اما از آن لحظه اي که تو در آسمان قرار يافتي من ديگر آرام نگرفته ام.بي قراري ام را نگذاشتم کسي بفهمد اما تو فهميده اي لابد.طاقتم تمام شده....ديشب به معراجگاه تو ،جزيره مجنون،آمدم.عشق بود که مرا مي کشيد..من کجا مي توانستم اين همه راه را بيايم؟آري اين عشق تا مرا به تو نرساند خلاصم نمي کند.چه نسيم خنکي وزيدن گرفته است...دلم نمي خواهد صبح شود...هر شب اگر سپيده دوست داشتني بود و انتظار کشيدني امشب تو زيباتر از سپيده در انتظار مني.اما صبح مي شود و بيابان غرق آتش...من مي روم و دست خالي.اما نه...بگذار اين نوار سبز"کربلا ما مي آييم"را که با خون سرخت امضا کرده اي از پيشانيت باز کنم و زيبا ترين يادگاري تو را بر پيشاني ام داشته باشم.باز مي گردم تا عطش لبهايم را با ضريح چشمانت جبران کنم.
برگرفته از قلم سید مهدی شجاعی
|
|
| 32174 |
نام:
Donna
شهر:
NYC
تاریخ:
1/3/2007 10:26:44 AM
کاربر مهمان
|
best regards, nice info
|
|
| 32173 |
نام:
بهنام
شهر:
...
تاریخ:
1/3/2007 9:59:36 AM
کاربر مهمان
|
سلام سلام سلام
یک سلام برای دوست های قدیمی خودم
یک سلام برای داداش مسعود گل،آقا ما التماس دعا داریم .اگر چه می دونم همونطور که من همیشه به یادتم تو هم به یادمی.موفق باشی داداشی
۳ تا سلام هم برای عزیز دلم ،می دونم که می یاد و می خونه این ها رو،می خوام بهش بگم که ... دلم خیلی دلم واست تنگ شده. بیا منو ببخش به فرصتی دوباره.اگه وقت کردی هم ایمیل خودتو چک کن...
پیش پیش عید غدیر تبریک به همه
التماس دعا
|
|