هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
31932
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 12/27/2006 10:23:27 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همگی
خسته نباشید
دلم براتون تنگ شده
کجان اهل دلیا؟
پیدا نیستید
عبدالفاطمه عزيز
مجيد خان
برادر عزيزم مقداد
عبدالزينب مهربان
عبدالزهرا
بسيجي
شاهد بزرگوار
ناشناس
دادش بيقرار مهربووووووووون
سورنا
شلمچه
نرگس
علمدار
سميه
گمشده
هدي
شهيد گمنام
كيميا
توبه
كاكتوس آبي
باباي كاكتوس
عموي كاكتوس
سيمرغ
و از همه مهمتر آدمين عزیز
کجائید یاران
بیاید از مهمونتون پذیرایی کنید
من منتظرم
31931
نام: اکرم
شهر: مشهد
تاریخ: 12/27/2006 9:41:27 PM
کاربر مهمان
  سلام می دونید چیه؟گاهی اوقات فکر می کنم خدامن رو نمی بینه اخه من خیلی دعا می کنم ۱۰ ساله باسعید دوستم اما شرایط ازدواج فراهم نشده .از بچه بازی و این حرفها هم گذشته اون ۲۸و من ۲۶سالمه به من بگین خدا کجاست ؟من کجا برم که اون صدای من رو بشنوه و دعام رو مسنجاب کنه اگه دیدینش بهش بگیداکرم دیگه خسته شده داره کم میاره کمکش کن بهش بگید اگه بعد از پدرومادرم سعید رو هم از من بگیره دیگه باهاش قهرم بهش بگید تمام دل خوشی من اونه بگید نذاره من دست به دامن کسی بشم و از اون ناامید بگید من سعیدرودوست دارم
31930
نام: مليحه
شهر: تبريز
تاریخ: 12/27/2006 9:39:28 PM
کاربر مهمان
  يكي را دوست دارم كه به اين عشق پشت پا ميزند
31929
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 12/27/2006 9:02:21 PM
کاربر مهمان
  و همهی زندانی ها...
برا همه اونایی که گره کور افتاده تو زندگیشون..
و همه و همه
و مهمتر از همه برای ظهور آقا.....
مستجاب شدن دعای همتون رو عشقه...
به مکا سر بزنید.
www.aghileye-al-arab.blogfa.com
یا زینب
31928
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 12/27/2006 8:56:24 PM
کاربر مهمان
  السلام علی قلب الزینب الصبور
اللهم صل علی فاطمة وابي ها
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
سلام بر سيد بزرگوار....
چند روز پيش ديدمت در..............
تلاش كردم نگهت دارم...
ولي گويا گم كرده اي داشتي....
فردا روزي شد...
گفتم خوابت را ديدم...
گم كرده ات را پيدا كردي...
گفت چه بگويم...
گفتم توكل بر خدا....
بيست روز بعد ديدمش...
از دور ديدمش...
لبخندي بر لبم امد...
به جلو امدم سلامش كردم...
سلام كرد...
كلاي سفيدي بر سر داشت...
كلاه را در آورد مو در سر نداشت...
به شوخي گفتمش مكه بودي كه سرت را تراشيدي...
گفت آري...
گفتم شوخي مي كني...
اشك در چشمانش جاري شد...
در آغوش گرفتمش...
گفتم چه بي مرام...
بي خبر مي روي...
گفتم عيبي ندارد...
گم شده ات را ديدي....
گفت آري....
گفتم در كجا؟چگونه؟
چنان اشك مي ريخت كه.......
در صحراي عرفات بودم....
شنيده بودم كه در صحراي عرفات آقا حتما حظور دارد....
ما كمي زودتر از كاروان هاي ديگر به عرفه رسيديم....
گريه امانم را بريده بود....
در چادر نشسته بودم....
ديدم شخصي داخل شد...
صورتش از نور پر بود...
چادر خاموش من را مانند روز روشن كرده بود....
پرسيدم شما كيستيد...
گفت من گم كرده ات هستم.....
خود دگر نفهميدم چه شد...
فقط ديدم كه در آغوشش هستم....
اگر بداني چه شور و حالي بود...
چه دستان گرمي...
چه صورت زیبایی....
دیدم از من جدا شده...
گفت دگر باید بروم.....
گفتم به کجا....
گفت............
به دامنش افتادم...
گفتم آقا جان کمی درنگ کن...
قسمش دادم....
گفت فردا شب....
در نزدیکی چادرت...
چادری زده می شود...
که بر سر در او پرچم ابالفضل است....
من فردا شب در انجا هستم...
این را گفت و رفت و دیگر ندیدمش ...
منتظر ماندم دیدم چادری در کنار چادر من زدند...
بر سر در او پرچم ابالفضل بود....
دیدم صحنه ها رویت شدند...
شب به ان مجلس رفتم...
بسیار منتظر بودم که آقا را ببینم...
دیدم ناگهان از در وارد شد...
به گوشه ای نشست...
چه غریبانه....
گریه هایش را فراموش نمی کنم...
به حال خودم فرو رفتم گریه امانم نمی داد...
تا اینکه مجلس تمام شد...
بلند شدم که به پیش حضرت بروم ولی هر چه گشتم....

سلام علیکم جمیعا....
تو این دوره های بی امام زمان...هي خدا...چي بگم
دعای عرفه...
روز عرفه...
نمازی که باید تو حیاط بخونیم...
(لیاقت صحراي عرفه که نداریم)
بد دلم هوای حرمه رضا كرده...
سال پیش تو حرمش امسال .......
بنده خدا از نزدیک کربلا....
عبدالفاطمه همین نزدیکیها...
ناشناسی که برا خیلی ها ناشناسه...
مبارز همیشه جهاد گر....
منتظر همیشه چشم انتظار...
بسيجی عاشق...
شهید گمنام.....
حاج خروش همیشه در حال خروش....
شاهدهمیشه بامرام و عاشق....
مقداد همیشه در صحنه....
علمداري كه بوی دلتنگیش تا اینجا هم میاد....
بی قرار همیشه بی قرار حضرت....
آقا احسان و فاطمه خانم غریب....
نرگس خانم و سارا خانم پر اينفرميشن.
باران هميشه در حال بارش...
و همه و همه عزيزان دل.....
هر جايي كه هستيد روز عرفه دست رو بياريد بالا....
برا ظهور آقا....
برا درمان مريضامون.....
برا همه مشكل دارا...
زنداني
31927
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 12/27/2006 8:21:01 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همگی
بی قرار عزیز من مخصوص نوکرتم التماس دعا ...
به امید این هستم که نا شناس عزیز .زوار خانه خدا بشه .برام بسه... منم که فعلا .تو پیاز در خوابم ...
منم امید وارم برا این شانسها...
خدا کنه ریا نکرده باشم ...
برا خروش عزیز هم ارزوی موفقیت میکنم!
(یاحق)
31926
نام: roz
شهر: shiraz
تاریخ: 12/27/2006 7:30:57 PM
کاربر مهمان
 
31925
نام: امين
شهر: همدان
تاریخ: 12/27/2006 6:40:18 PM
کاربر مهمان
  دل آمد وبار عشق بر دوش گرفت
آیینه حدیث سنگ راگوش گرفت
ازبال فرشتگان دعا می بارید
وقتی که خداتورادرآغوش گرفت
31924
نام: مائده
شهر: ساري
تاریخ: 12/27/2006 5:17:48 PM
کاربر مهمان
  انجا كه اكنون مي روم هيچ ادمي نيست
حتي براي هم قفس جاي كمي نيست
ديريست با باران صميمي نيست چشمم
درخشكي چشمان من حتي نمي نيست
31923
نام: مائده
شهر: ساري
تاریخ: 12/27/2006 5:17:44 PM
کاربر مهمان
  انجا كه اكنون مي روم هيچ ادمي نيست
حتي براي هم قفس جاي كمي نيست
ديريست با باران صميمي نيست چشمم
درخشكي چشمان من حتي نمي نيست
<<ابتدا <قبلی 3199 3198 3197 3196 3195 3194 3193 3192 3191 3190 3189 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3194&mode=print