هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
31222
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 12/13/2006 3:29:09 PM
کاربر مهمان
  «من طلبني وجدني» هركه مرا بجويد ميابد
«و من وجدني عرفني» و كسي كه مرا بيابد مرا خواهد شناخت
«و من عرفني احبني» و كسي كه مرا بشناسد دوستم ميدارد
«و من احبني عشقني» و كسي كه دوستم بدارد عاشقم ميشود«و من عشقني عشقته» و كسي كه عاشقم شود من نيز عاشقش ميشوم
«و من عشقته قتلته» و كسي كه من عاشقش شوم او را ميكشم
«و من قتلته فعلي ديته» و كسي را كه من بكشم من بايد ديه اش را بدهم
«و من علي ديته فانا ديته» و كسي كه من بايد ديه اش را بدهم خودم را به او ميدهم

* * * * *
محتاج همیشگیه دعاهای آسمونیتون!
31221
نام: علی شکاری پور
شهر: سیرجان
تاریخ: 12/13/2006 3:29:01 PM
کاربر مهمان
  من خیلی خوشحال شدم که این عکس ها را نشان مردم می دهید
31220
نام: فاطمه
شهر: گچساران
تاریخ: 12/13/2006 3:28:45 PM
کاربر مهمان
  حرف دل من فقط رضا است
31219
نام: شوق پرواز
شهر: تهران
تاریخ: 12/13/2006 3:12:54 PM
کاربر مهمان
  بانام ویاداو
مردم از نامهربانی ها ...مردم از نامهربانی ها.........مهربانی ها کجاست......مهربانی ها کجاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!
31218
نام: سمیه
شهر: اهر
تاریخ: 12/13/2006 3:01:36 PM
کاربر مهمان
  خدای من به من خسته دل تنگ رحمی کن که در آتش تنهایم می سوزم ای خدای من اگر که من بد کردم تو خوبی به من رحمی کن و من را از این گرداب تنهایی نجات ده
31217
نام: مینا
شهر: تهران
تاریخ: 12/13/2006 2:25:36 PM
کاربر مهمان
  وخدا می داند وتنها خدا می داند که چه شد چه رفت بردل این مردم حالا قدمی به دلها بزنیم چه می ببنی جز زنگاری از شک ودودلی خدایا یاریمان کن تا فراموش نکنیم ...
31216
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 12/13/2006 2:01:36 PM
کاربر مهمان
 
سلام
به ياد يار ديرين حرف دلي ها‍، ((مست وصال)) عزيز ‍، بازم يكي از زمزمه هاشو گوش مي كنيم:

(( تو طليعه نوري ، برگي از قرآن ، فرشته اي والاتر از فرشتگان مقرب الهي كه جايگاهش را زمين خدا نهاده اند. يوسفي ديگر، كه اگر يوسف را تنها زليخايي عاشق بود تو را دنيايي مشتاقند.

تو چشمه اي از محبتي كه سيرابي از تو نشايد. قطعه اي از بهشت كه اگر هست همه بازتابي از نور تواند و روشني نباشد مگر آن كه تو از پشت كوههاي بلند انتظار بيرون آيي. آقاي من، عزيز من در انتظار تو ماندن، همه را به تنگ آورده و لحظه ديدارت رؤيايي بزرگ شده است. يارانت به تيغ جاهليت كافران گرفتار گشته اند و در خموشي غروب دلتنگ و طولاني ات سخت غمينند. هرشب جمعه به همراهت رو به درگاه معبودشان دست به دعا برمي دارند كه اي يكتاي بي همتا، تو عنايتي بنما و آن دلداده را به دلدار رسان كه اگر بر شكستن است سنگ صبور دل نيز شكست.

اكنون كه قلم برداشته ايم و براي تو مي نويسيم. بايد بگويم كه دلهايمان براي جواب پراز محبت تو، سخت مي تپد كه...

(اگر سيلي زند ليلي درميان آن همه مردم مرا، دل من خوش داردش) )))))

*************************
مست وصال عزيز!
هر جا كه هستي برات آرزوي سعادت و شادكامي مي كنم
التماس دعا...

31215
نام: پشه
شهر: منشور
تاریخ: 12/13/2006 1:48:56 PM
کاربر مهمان
  کنکور رو کی می یاره
اون که تست خوب می زنه
تست و کنکور
من شب روز درس می خونم تا پشت کنکور نمونم

تست کی بیشتر می زنه
هر کی که کلاس میره
کلاس- تست و کنکور
من شب روز درس می خونم تا پشت کنکور نمونم

کی کلاس بیشر میره
اون که پول بیشتر میده
پوله و کلاس تست و کنکور
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
***********
یاحق
31214
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 12/13/2006 1:24:43 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم –درلندن به توصیه یک دانشجوی ایرانی به مغازه یک فرد لبنانی که یک ساندویج فروشی کوچک داشت رفتیم ایشان بیان کرد هم ساندویج خوب وارزان دارد وهم اعلامیه ها را لبنانی را عالی پخش میکند وجای اش خیلی مناسب است. برای امام رحمت الله علیه و دوام فیض الهی بر او مستدام باد.شاید بتوانیم استفاده کنیم. این مغاز نزدیک یک میدان مشهور که ستون بلندی دارد وجناب دریا سالار نلسون که با پرتغالی ها واسپانیائی جنگیده وپیروز شده وا نگلستان را از مستعمره شدن نجات داده ومقدمه ابر قدرتی انگلستان را فراهم کرده است با اقتدار کامل ایستاده است رو اش به سمت خارج بقول. دانشجویان انگلیسی با چشمان جلو خارج را مشاهده میکند وبا چشمان پشت سر دانشگاه لندن را ولی من فکر نمیکنم کاخ وپائین تر ببیند.این محل مرکز تجمع توریستها هم بو د.. هوا داشت گرم میشد ولی از توریستها خبری نبود مغاره شدیم.-مردی که داشت واردکهنسالی میشد.لباس وکلاه فرانسوی داشت دوستم مرا به او معرفی کرد وگفت فکر میکنم مدتی در لبنان بودی چون دو بار سر زدم بسته بودی گفت بله ده روز در لبنان بودم چون کم کم توریستها می ایند وچند روز هم به خاطر سندیکا تا وضع من روشن شود پس از مدتی باز کردم دو نفر بعنوان باز رس صنف امدند و گفتند دیر مغاره را باز میکنی توریستها گرسنه هستند وشکایت میکنند .من گفتم من دیگر اعلامیه پخش نمیکنم ومن با شرکتها قرار داد ندارم وخودم باید به میدان بروم وبهترین مواد را انتخاب کنم انها دیر شروع میکنند که شما میدانید ومن هم در خرید وسواس دارم که بهترین باشد طبعا کمی دیر میشود ولی الان هم توریست زیادی نیست. گفتند ساندویچ را دیر میپیچی گفتم الان نشان میدهم ظرف یک دقیقه ونیم خواهم پیچید. ولی مال شما کمی دیرتر خواهد شد چون میخواهم پر وپیمان بپیچم و برای ما هم سرعت اش را نشان داد. وا نها پولش را دادند گفتند شکایت کردند تمیز نیستی گفتم اشپزخانه من راببینید دیدند وگفتند تمیز است وگفتم همیشه همین طور است سر زده بیائید. گفتند این مغازه خیلی کوچک است تو با پول این مغازه در لبنان یک مغازه بسیار بزرگ تر میتوانی در لبنان بخری گفتم این مغازه با پول مقدار بسیارکم خودم وپول دوستان لبنانی در لندن وپول عمده ان مال فامیل ودوستان درلبنان تهیه شده تا پول انان را فراهم نکنم روی رفتن به لبنان را ندارم- من دیگر اعلامیه پخش نمی کنم . گفتند بسیار خوب ما میرویم وسه ماه دیگر میائیم- - گفتم حتما مغازه روبروی مراقب است گفت مغازه بغل دست او که یک مغازه لباس قروشی متوسط بود. ادامه داد صاحب ان فرد خوبی است به اینکار مجبورش کردن من دوبار ساندویچ برای او بردم وبه او گفتم به من سر نمیزنی و او گفت گرفتارم ویک جلد یک دوربین یزرگ شکاری دیدم به او گفتم پشت توده لباس های چسبیده بهم وسیله ای را قایم کرده گفت درست است این لباسها از وسط انها نمی شود رفت واین بر خلاف عرف است ادامه داد چند صد متر پائین تر یک ساختمان بزرگ است در طبقه دوم مرکز کاراگاه های اطلاعاتی این خیابان است چند نفرهستند دور یک میز نشسته اند مجله میخوانند وجوک میگویند وپذیرائی میشوند وهر کدام از صبح تا ظهر ششبار از اول این خیابان تا اخر انراطی میکنند به خصوص زمانیکه کسی گزارش بدهد افراد ان سوار بر تاکسی با لباس فراگ با کلاه سیلندری. وبا بار کنار خودش چنین وانمود میکند که تاره از سفر امده از فرودگاه می اید سرش در روزنامه است به محض رسیدن به مغازه یک نگاه تند به داخل مغازه میاندازد گفتن یک دست برایش تکان بده گفت سریع عمل میکنند و ادامه داد چند بار صاحب مغازه ذ
31213
نام: مریم
شهر: ....
تاریخ: 12/13/2006 11:28:17 AM
کاربر مهمان
 

سیدالتماس دعا
<<ابتدا <قبلی 3128 3127 3126 3125 3124 3123 3122 3121 3120 3119 3118 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3123&mode=print