اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 31162 |
نام:
معصومه سادات میرجعفری
شهر:
تهران
تاریخ:
12/12/2006 8:36:34 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر شهدا
كاش من هم مي توانستم سيد مرتضي آويني را از نزديك ببينم و بشناسم . اما افسوس نمي خورم ،چون من از طريق نوشته ها ارتباط خيلي نزديكي با ايشان برقرار كردم و قلباَ ايشان را دوست دارم وگاهي انگار با ايشان زندگي مي كنم . خيلي دوست دارم عكس هاي متعددي از ايشان مي داشتم.
سلام مرا به خانواده محترمشان برسانيد.
به اميدد ديدار .
با تشكر.
|
|
| 31161 |
نام:
ستاره
شهر:
كرج
تاریخ:
12/12/2006 8:26:39 AM
کاربر مهمان
|
من تو را خيلى دوست دارم باور كن عزيزم.
|
|
| 31160 |
نام:
حامداسعدي
شهر:
شهرستان سقز
تاریخ:
12/12/2006 8:18:33 AM
کاربر مهمان
|
سلام برشهيدان اهل قلم به سالارآنان حسين علم.
قدر قلم
20بيت
نویسنده به دست پر توانی
قلم باشد اگر قدرش بدانی
بخورده بر قلم سوگند یزدان
و هم باشد به قران سوره نامی
زبان ثانی اسرار آدم
نگارد بر صحف اندیشه تامی
سواد هر بشر با بهره از آن
عیان گردد چو بنویسد کلامی
تعهد در خیانت یا نوشتن
کند افشا به سطری یا بیانی
نماینده بود از قلب و گفتار
قلم باشد به درج هر پیامی
گهی باشد سفیر صلح و سازش
جهانی را برد در نیک نامی
گهی هم پیشرو در جنگ و پیکار
کند ویران به آنی هر جهانی
ولیکن ایزد دانای دوران
کتابت کرده قرآن هر پیامی
ببرده ارزش و قدر قلم را
به والا مرتبه تا تو بدانی
ز گوهرهای گیتی برترین آن
سواد آدمی بهتر ز نانی
وسیله در بیان علم و دانش
قلم باشد در این دنیای فانی
تعهد علم و ایمان رام خود کن
به تبلیغ کتابت تا توانی
هدایت کن تو گمراهان عالم
به درج نکته ها یا گفتمانی
مبری کن خودت از جهل هر دم
به یاری جستن از علم ربانی
قلم باشد سلاح تند و تیزی
علیه کفر و کین در هر زمانی
قلم را در ره کسب معاشت
مده بر لقمه نانی جز معانی
صیانت کن به آن نفس و تنت را
تباهش گر کنی نادان بمانی
همه علم و اصالتهای دانش
تراود از قلم لفظ ومعانی
تو هم حامد بباش از آن جماعت
که ره پویند سوی حق هر آنی
|
|
| 31159 |
نام:
ف-فتاحی
شهر:
یاسوج
تاریخ:
12/12/2006 8:05:31 AM
کاربر مهمان
|
تقدیم به عاشقان مهدی:
سلام بر انان که در فرق یار در کوچه پس کوچه های تنهای سر بر دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند ای گل نرگس چه می شد ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد.نظری فرما بر کوچه تاریکمان که همه پروانه شمع توایم.
یاصاحب الزمان ادرکنی
|
|
| 31158 |
نام:
ف-فتاحی
شهر:
یاسوج
تاریخ:
12/12/2006 7:41:39 AM
کاربر مهمان
|
یا صاحب الزمان اقای خوبم کجایی باور کن دلم دیگر طاقت ندارد اخر مگه من بدبخت دل ندارم اخه اقای خوبم یک شب فقط ؛فقط یک شب تو را به ابروی مادرت به خوابم بیا اقای خوبم دیگر خسته شدم از تنهایی ؛ از بی کسی ؛ به جان زهرا مادرت بعد از خدا فقط امیدم به توست ؛ اقا جون می دونم خیلی گناه کارم ولی چه کنم دوستت دارم ( به امید یک نگاهت )
|
|
| 31157 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
12/12/2006 12:28:07 AM
کاربر مهمان
|
فسبح باسم ربک العظیم
سلام
شب همگی بخیر
یا علی...
|
|
| 31156 |
نام:
گمگ می خواهم
شهر:
بی کسی
تاریخ:
12/12/2006 12:14:43 AM
کاربر مهمان
|
من دارم از دست این دنیا میمیرم دیگه طاقت ندارم باور کنید یک دختر ۲۱ ساله هستم و از هم کس نا امید هستم .خوش به حال اون کسی که دار میره مشهد برای من هم دعا کن من هم مثل خودت ۱ دخترم.
|
|
| 31155 |
نام:
نفیسه
شهر:
تهران
تاریخ:
12/11/2006 10:47:35 PM
کاربر مهمان
|
فقط دعا کن فردا دارم میرم مشهد ولی با بی لیاقتی تام بار سفرم ÷ر از التمس دعا های اطرافیانمه خیلی دعا کن فردا امتحان دارم وهیچی یادم نیست به همه دوستان سلام برسون یآ علی
|
|
| 31154 |
نام:
بهنام
شهر:
...
تاریخ:
12/11/2006 10:15:49 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان به خصوص قدما!!!
دوستان دلم واسه همتون تنگه،ولی...
خیلی حرف هست برای گفتن
برای دو نفر یکی که آقا مسعود گل (بی قرار)
اون یکی هم خودش می دونه کیه
حرفام رو می گم
......شاید زمانی دیگر.......
|
|
| 31153 |
نام:
باران
شهر:
آسمان
تاریخ:
12/11/2006 10:08:40 PM
کاربر مهمان
|
عالم جلیل شیخ علی رشتی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری(ره) بود. چون اهل بلاد لار و نواحی آنجا شکایت کردند از نداشتن عالم جامع نافذالحکمی، آن مرحوم را به آنجا فرستادند.
ایشان نقل کرد که:
« وقتی از زیارت حضرت ابی عبدالله علیه السلام مراجعت کرده بودم و از راه آب فرات به سمت نجف اشرف می رفتم، در کشتی کوچکی که بین کربلا و طویرج بود نشستم و اهل آن کشتی، همه از اهل حله بودند. ( از طویرج راه حله و نجف جدا می شود ). پس آن جماعت را دیدم که مشغول لهو و لعب و مزاح شدند جز یک نفر که با ایشان بود و در عمل ایشان داخل نبود و آثار سکینه و وقار از او ظاهر بود نه خنده می کرد و نه مزاح و آن جماعت بر مذهب او قدح می کردند و عیب می گرفتند.
با این حال در مأکل و مشرب شریک بودند. بسیار متعجب شدم و مجال سؤال نبود تا رسیدیم به جایی که به جهت کمی آب، ما را از کشتی بیرون کردند.
در کنار نهر راه می رفتیم. پس اتفاق افتاد که با آن شخص مجتمع شدیم و از او پرسیدیم: سبب مجانبت او را از طریقه رفقای خود و قدح آنها در مذهب او.
گفت: ایشان خویشان منند از اهل سنت و پدرم نیز از ایشان بود و مادرم از اهل ایمان و من نیز چون ایشان، بودم و به برکت حضرت حجت صاحب الزمان علیه السلام شیعه شدم.
پس از کیفیت آن سؤال کردم. گفت:
اسم من یاقوت و شغلم فروختن روغن در کنار جسر(پل) حله بود. سالی به جهت خریدن روغن از حله بیرون رفتم به اطراف و نواحی در نزد بادیه نشینان از اعراب، پس چند منزلی دور شدم تا آنچه می خواستم، خریدم و با جماعتی از اهل حله برگشتم.
http://rabeah.blogfa.com/
|
|