اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 30982 |
نام:
باران
شهر:
آسمان
تاریخ:
12/7/2006 7:38:31 AM
کاربر مهمان
|
باغ آشنايی
زدوديده خون فشانم ،زغمت شب جدايی
چه کنم ؟که هست اينها،گل باغ آشنايی!
همه شب نهاده ام سر،چو سگان برآستانت
که رقيب در نيايد به بهانه گدايی
مژه ها وچشم يارم ،به نظر چنان نمايد
که ميان سنبلستان چرد آهوی ختايی!
در گلستان چشمم زچه رو هميشه بازست ؟
به اميد آن که شايد تو به چشم من در آيی
سربرگ گل ندارم به چه رو روم به گلشن ؟
که شنيده ام زگل ها ،همه بوی بی وفايی
به کدام مذهبيست اين ؟به کدام ملتست اين؟
که کشند عاشقی را ،که تو عاشقم چرايی؟!
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آيی؟!
دردير می زدم من ،که يکی زدر در آمد
که در آدر آ(عراقی )!که تو خود حريف مايی
http://rabeah.blogfa.com/
|
|
| 30981 |
نام:
بنده خدای مهربان
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
12/7/2006 7:28:02 AM
کاربر مهمان
|
همیشه به فکر دوست داشتن دیگران باش نه به فکر اینکه دیگران چقدر دوستت دارند وقتی دوست داشتی بعدش دوست داشتنی هم میشی التماس دعا
|
|
| 30980 |
نام:
روح انگیز
شهر:
آفتاب
تاریخ:
12/7/2006 6:30:13 AM
کاربر مهمان
|
يا هو يا هو سلام من به او برسان ياحق يا حي حيات من دگر برهان
سوداي عشق او در اين سر من روياي وصل او در اين دل من
در هر راهي كه من روم تو نشان با هر جامي كه من زنم تو عيان
سوزي در دل دارم نكرده بيان عشقي در جان دارم نديده زمان
هر صبح و شب بياد آن رخ جان شادان سوزم چو شمع بر سر جان
محبوبم جز فضاي ياد تو دل من ناگيرد اندرين سراي پر ز فغان
سازم با ياد ماه خوش سخنان دلتنگيها برد به خال روي لبان
گفتا نيكان هميشه در چمنند گفتا آنها رهيده زين زمنند
سروي دارم هميشه سبز و جوان نازم با آن به روي هر دو جهان
|
|
| 30979 |
نام:
مجید
شهر:
ازکرج
تاریخ:
12/7/2006 5:33:57 AM
کاربر مهمان
|
كار بزرگ عبارتست از : انجام كار كوچك با عشق زياد
سه نياز اصلي انسان : قدر شناسي ، توجه ، محبت.
آن که سرمايه دارد و از آن بهره نمی برد ، از گدا گرفتارتر و بيچاره تر است .
حسن زاده آملی ( الهی نامه )
|
|
| 30978 |
نام:
mj
شهر:
pa
تاریخ:
12/7/2006 4:57:11 AM
کاربر مهمان
|
اوست مقدس که فناییش نیست
عمر ِ ما هفتاد سال و هشتاد سال که نیست. ما بودیم و هستیم و خواهیم بود. گریزی از این نیست. ما چه بخوایم و چه نخوایم نمی تونیم بمیریم. مرگ نداریم. اون مرگی هم که میگن یه چیز ظاهریه برای اینکه بقیه که مردن ِ ما رو می بینن به فکر فرو بیفتن و دست بردارن از تکرار کارهای بیهوده.
در مقابل عمر نامتناهیی که داریم این عمر ِ ما صفره. فکر نکن که هفتاد سالته. همه مون تا نود سالگی بچه شیرخوره ایم.
یه حکیم انگلیسی در کتابی بنام Nursling of Eternity میگه تازه موقع مرگ ما رو از شیر میگیرن و بهمون شکر میدن!
حالا با این عمر ِ جاودانه چه بکنیم؟ بیاین توی این عمر نامتناهی شغلمون رو بیابیم. شغل اصلی ما عاشقیه. عاشق ٍ پروردگار بودنه. عاشق خدا بودن هم یه چیز ِ خیالی نیست که بریم توی یه معبدی خودمون رو حبس کنیم و با دنیا تماس نداشته باشیم. خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. عاشق ِ خدا بودن یعنی عاشق ِ زیبایی بودن، عاشق ِ دانایی بودن و ....ما اول توی بهشت بودیم.
گفتند: میوه ی هستی نخور، چون هستی قید ایجاد میکنه و ما خوردیم و مقید شدیم. یعنی اول به قید ِ نیستی، آزاده بودیم. آزاد و راحت. اما خواستیم از نیستی با پیدا کردن ِیک صورت ِ اختصاصی "هست" بشیم. پس از شر ٍ نیستی راحت شدیم. شدیم موجود.
بعد گفتند به میوه ی ترکیب نزدیک نشو. چون مرکب شدن ناراحتی داره. عناصر که ترکیب می شن، بعدا می خوان از هم جدا بشن و پوست از سرمون میکنن. درواقع گندم یا سیب رمزی از همون میوه ی درخت ٍ ترکیبه. حالا که اون میوه رو خوردی و اومدی توی عالم ِ ترکیب. فکر نکن که دیگه تموم شد. ما هنوز هم داریم میوه می خوریم!
اون موقعی که بچه بودیم، توی بهشت ِ کودکی ِ خودمون بودیم. اما آرزوی بزرگ شدن داشتیم. میوه ی عقل رو خوردیم و شدیم مکلف.
البته درسته که به توصیه ی نخور گوش نکردیم اما این نخورنخورها رو برای این گفتند که ما رو تشویق به خوردن بکنن! اگه نمی گفتن نخور ممکن بود صد سال که بگذره هم از کنار ِ این میوه رد نشیم، اما چون اشاره کردن بهش و گفتن نخور، ما تحریک به خوردن شدیم. مثل موقعی که مثلا میگن لواشک نخور و بمحض گفتن ِ این حرف ما بزاقمون تحریک میشه برای خوردن. ما این میوه ها رو خوردیم و خوب کاری هم کردیم، چون در مشکلاتش تجربه ها کسب می کنیم و به حکمتهایی میرسیم.بعد از مکلف شدن گفتند میوه ی درخت علم رو نخور. چون نهایتا اگه اشتباهی کنی میگن جاهله و نمی دونه و مسؤول نیست. اما اگه عالم بشی دیگه مسؤول میشی. ما گوش نکردیم و خوردیم!
بعد از علمِ گفتند لااقل میوه ی درخت ِ عشق رو نخور چون عشق چیز ساده ای نیست و حریفش نیستی. حتا کوه هم از پذریفتن ِ این بار خودداری کرد. "که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها". اما ما عاشق شدیم و میوه ی عشق رو هم خوردیم.
تنها شغل عالم عاشقیست.
دکتر حسین الهی قمشه ای
|
|
| 30977 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
12/7/2006 4:36:37 AM
کاربر مهمان
|
گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم
گفت: دردت چیست؟
گفتم: الحمد الله رب العالمین
گفت: از که سخن می گویی؟
گفتم: الرحمن الرحیم* مالک یوم الدین
گفت: چه میکنی؟
گفتم: ایاک نعبد و ایاک نستعین
گفت: چه می خواهی؟
گفتم: اهدنا الصراط المستقیم
گفت: کدام صراط را می گویی؟
گفتم: صراط الذین انعمت علیهم* غیر المغضوب علیهم
گفت: و دیگر؟
گفتم: والضّالین....
گفت: والعصر...ان الانسان لفی خسر...الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر!!!
|
|
| 30976 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
12/7/2006 3:45:29 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه حاضرين و اين شعر هم تقديم به غايبين كه دوستان هر چه صداشون ميكنند خبري ازشون نيست. غايبين گرفتار,غايبين بي حال و حوصله و غايبين ساكت....
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهو روشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهم شدنم مرغ دل از دست
وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد(حافظ)
منتظر پيامهاي زيباي شما هستيم.
|
|
| 30975 |
نام:
fatemeh
شهر:
...........
تاریخ:
12/7/2006 2:53:05 AM
کاربر مهمان
|
از دیدگاه تربیتی اسلام، تبدیل دانش به نور و بصیرت، شامل گذر از مراحل زیر میباشد:
1-تهذیب نفس عالم یا معلم، خلوص، پاکی، بصیرت، نیت جلب رضای خدا و خالی بودن از هرگونه امیال و اغراض نفسانی
2-پاک بودن یا پاک کردن فضای تعلیم از هرگونه عوامل مزاحم
3-پاک بودن و پاک کردن متعلم و خالی بودن ازهرگونه
امیال نفسانی
4-حفظ تناسب محتوای اطلاعات با استطاعت متعلم و نیازسنجی متعلم و نیازسنجی اجتماعی و تشخیص ضرورتها برای انتخاب محتوای معارف جهت انتقال.
5-استفاده از عاطفه (ونه احساس) برای نفوذ در قلب دانشجوو عبور از ذهن و مغز دانشجو.
6-استفاده از قلب دانشجو و توجه کامل به قلب متعلم (به سمت قلب)
7-ارائه ی معارف توسط قلب به عقل یا وجدان بمنظور بهرهمندی از نظرات عقل( = تعقل)
8-تحلیل دادهها و اعلام مواضع و ارشاد و هدایت توسط عقل (= تفکر)
9-استفاده از اراده و عمل به ارشادات وهدایتهای عقل توسط قلب (= تقوی)
10-پیداش نور و بصیرت و شعور و روشنی و پیدایش قدرت تشخیص حق از باطل، درک حقایق و یقین( = علم)
|
|
| 30974 |
نام:
fatemeh
شهر:
...........
تاریخ:
12/7/2006 2:27:08 AM
کاربر مهمان
|
حقیقت عاطفه و نقش آن دردیدگاه اسلام
حقیقت عاطفه، غیر از احساس و احساسات است؛ زیرا احساس، ریشهي غریزی و حیوانی دارد؛
لذا انسان در داشتن احساس در بسیاری موارد اگرچه بسیار پیچیده است، ولی در عین حال به حیوانات شباهت بسیاری دارد؛ مثل احساس گرسنگی ، تشنگی، خشم، علاقه به فرزند، علاقه به جنس مخالف، احساس شهوت، احساس تملّک و جلب منافع شخصی.
امّا عـاطفه، ریشۀ معرفتی دارد و خاص انسان است. لذا در اسلام علاقههای عاطفی، متفاوت از علاقههای احساسی است.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) در وصف رسول مکرم اسلام علیهما الصلوات و السلام میفرماید: « کان علیه السلام اَعطَف الناس .....»
در دعای کمیل، از قول حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ازحقتعالی درخواست میکنیم که نسبت به ما عطوف باشد و در قرآن کریم تلاوت میکنیم که « قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّة فی القربی» یعنی مودّت ( که اوج عاطفهی مثبت انسان است، ) به ساحت مقدس اهل البیت رسول خدا علیهم السلام، معادل ثمره، نتیجه و اجر تمامی زحمات و هدایت های رسول خدا (ص) است. و نیز تلاوت میکنیم که «اِن کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یُحببکُم الله».
و آیات و روایات بسیار در باب محبّت، موّدت، ترّحم، رحمت، لطف، رأفت، عفو، خشوع، انکسار، غفران، الفت، اخّوت، شفقت، رفاقت، ولایت، احسان، حلم، رغبت، شکر، فرحت، اشتیاق، رضایت، سرور و بکاء وجود دارد که تماماً شقوق و تجلیّات عاطفه است.
که در عین حال، تماماً ریشهی معرفتی دارد و متفاوت از احساس و احساسات است که ریشه غریزی، حیوانی، بیولوژیک و فیزیولوژیک دارد.
نقش عاطفه آن اندازه در کسب معرفت و نور، شعور، یقین، شهود، بصیرت و تقّرب الی الله، زیاد است؛ که آنچنانکه از قول معصوم (ع) نقل شده است، میتوان چنین گفت: هل الدّینَ الاّ الحُبّ؟
عاطفه، کلید اصلی برای بازکردن [قلب] و ورود به خانهی دل است.
بنابراین در تعلیم و تربیت اسلامی، یکی از اساسیترین محورها، تربیت و پرورش عاطفه است.
|
|
| 30973 |
نام:
مجید
شهر:
ازکرج
تاریخ:
12/7/2006 1:56:39 AM
کاربر مهمان
|
پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهايى كه او را تهديد مىكند به ربى پناهنده شود، الله تنها رب آدمى است و به جز او ربى نيست، و نيز اگر قرار است آدمى در چنين مواقعى به پادشاهى نيرومند پناه ببرد، الله پادشاه حقيقى عالم است، چون ملك از آن او است و حكم هم حكم او است (سوره تغابن، آيه 1) و اگر قرار است بدين جهت به معبودى پناه ببرد، الله تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعايى است.
بنابراين جمله" قلْ أَعوذ برَبّ الناسِ"، دستورى است به رسول خدا، به اينكه به خدا پناه ببرد، از اين جهت كه خداى تعالى رب همه انسانها است و رسول الله هم يكى از ايشان است، و نيز خداى تعالى ملك و اله همه انسانها است و رسول الله هم يكى از ايشان است. از آنچه گذشت روشن شد كه:
اولا: چرا در ميان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت:" ربوبيت" و" مالكيت" و" الوهيت" را نام برد؟ و چرا اين سه صفت را به اين ترتيب ذكر كرد، اول ربوبيت، بعد مالكيت، و در آخر الوهيت؟
و گفتيم ربوبيت نزديك ترين صفات خدا به انسان است زيرا عنايتى كه خداى تعالى در تربيت انسان دارد، بيش از ساير مخلوقات است. به همين جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبيت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مىگويد،و درآخر عالىترين رابطه بين انسان و خدا يعنى رابطه بندگى را بياد مىآورد، مىفرمايد:"قل أَعوذ برَب الناس ملك الناسِ إِله الناسِ". و ثانيا: روشن گرديد كه چرا جملههاى" رب الناس"،" ملك الناس"،" اله الناس" را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر يك از دو صفت الوهيت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است، بدين جهت كه رب است، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه ملك است، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه اله است، پس او از هر جهت كه اراده شود سبب مستقل است.
" منْ شرّالوَسواسِ الخناسِ" در مجمع البيان، آمده كه كلمه" وسواس" به معناى حديث نفس است، به نحوى كه گويى صدايى آهسته است كه بگوش مىرسد. بعضى گفتهاند: شيطان را از اين جهت خناس خوانده كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مىكند، و به محضى كه انسان به ياد خدا مىافتد پنهان مىشود و عقب مىرود، باز همين كه انسان از ياد خدا غافل مىشود، جلو مىآيد و به وسوسه مىپردازد.و مراد از" صدور ناس" محل وسوسه شيطان است، چون شعور و ادراك آدمى به قلب آدمى نسبت داده مىشود كه در قفسه سينه قرار دارد، و قرآن هم در اين باب فرموده:(ولى دلهايى كه در سينهها است كور مىشوند. سوره حج، آيه 46)
|
|