هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30972
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 12/7/2006 1:07:30 AM
کاربر مهمان
  و اين تعابير براي صدر بكار نرفته است و در مقابل به سينه و صدر تنگي ، وسعت، مخفي بودن، ظاهر بودن ، شرح صدر داشتن منتسب شده است و اين تعابير براي قلب بكار برده نشده است.
حاصل آنكه قلب و صدر مانند چراغ و چراغ دان است و قلب آشكار كننده قدرت و زندگي است و دردرون سينه قرار دارد. بنابراين صدر بدليل قرار گرفتن در مرحله بعد از قلب آشكار كننده و صادر كننده توان قلب بشمار مي رود و در موقعيت هاي مختلف اين خصوصيت در قرآن براي آن لحاظ شده است.
جنه:به معناي مخفي شدن و پوشانده شدن است و به همين مناسبت به جنين گفته مي شود زيرا در شكم مادر پوشيده و پنهان است و همچنين به جنه يا سپر نيز گفته مي شود زيرا فرد را از آسيب شمشير و سلاح محفوظ مي دارد و جنه به كسر جيم مصدري به معناي نوع خاصي از مخفي بودن است . و از ديگر كلمات مشتق آن جنون است كه به معناي ضعف و اختلالي است كه بر روي عقل پوشيده شده است و جنه به فتح جيم نيز به معنا ي باغي پوشيده از درختان درهم فرورفته است .
و هم جن مخلوقي است در مقابل انس يعني كسي كه از منظر انسان پوشيده است. آنها مكلفند و داراي عقل مي باشند و برخي از آنان كافر و برخي مومنند.
جان اسم فاعل جنون و به معناي نوع جن است .
بيان آيات
طبع آدمى چنين است كه وقتى شرى به او متوجه مى‏شود و جان او را تهديد مى‏كند، و در خود نيروى دفع آن را نمى‏بيند به كسى پناهنده مى‏شود كه نيروى دفع آن را دارد، تا او وى را در رفع آن شر كفايت كند، و انسان در اينگونه موارد به يكى از سه پناه، پناهنده مى‏شود: يا به ربى پناه مى‏برد كه مدبر امر او و مربى او است، و در تمامى حوائجش از كوچك و بزرگ به او رجوع مى‏كند، در اين هنگام هم كه چنين شرى متوجه او شده و بقاى او را تهديد مى‏كند به وى پناهنده مى‏شود تا آن شر را دفع كرده بقايش را تضمين كند، و از ميان آن سه پناهگاه، اين يكى سببى است فى نفسه تام در سببيت.
دومين پناه، كسى است كه داراى سلطنت و قوتى كافى باشد، و حكمى نافذ داشته باشد، به طورى كه هر كس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع كند، نظير پادشاهان (و امثال ايشان)، اين سبب هم سببى است مستقل و تام در سببيت.

در اين ميان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى كه معبود واقعى باشد، چون لازمه معبوديت اله و مخصوصا اگر الهى واحد و بى شريك باشد، اين است كه بنده خود را براى خود خالص سازد، يعنى جز او كسى را نخواند و در هيچ يك از حوائجش جز به او مراجعه ننمايد، جز آنچه او اراده مى‏كند اراده نكند، و جز آنچه او مى‏خواهد عمل نكند.

و خداى سبحان رب مردم، و ملك آنان، و اله ايشان است، هم چنان كه در كلام خويش اين سه صفت خود را جمع كرده فرموده:

اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت از آن او است، "هيچ معبودى جز او وجود ندارد با اينحال چگونه از راه حق منحرف مى‏شويد؟"! سوره زمر /آيه 6

و در آيه زير به علت ربوبيت و الوهيت خود اشاره نموده، مى‏فرمايد:" به علت اينكه او رب مشرق و مغرب است و معبودى به جز او نيست، پس بايد تنها او را وكيل بگيرى". سوره مزمل، آيه 9

و در اين آيه‏اى كه از نظر مى‏گذرد به علت مالكيت خود اشاره نموده مى‏فرمايد:ُ"ملك همه آسمانها و زمين از او است، و بازگشت همه امور به سوى او است. سوره حديد، آيه 5
پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهايى كه او را تهديد مى‏كند به ربى پناهنده شود، الله‏ تنها رب آدمى است و به جز او ربى نيست، و نيز اگر قرار است آدمى در
30971
نام: امیر
شهر: قم
تاریخ: 12/7/2006 12:48:10 AM
کاربر مهمان
  انشاء الله هميشه موفق باشيد
30970
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 12/7/2006 12:39:34 AM
کاربر مهمان
  تفسيرسوره ناس الميزان: سوره ناس مدنى است و شش آيه دارد
ترجمه آيات‏
به نام الله كه بخشنده به همه و مهربان به خواص است.بگو پناه مى‏برم به پروردگار مردم (1) فرمانرواى مردم (2) معبود مردم (3) از شر وسوسه‏گر نهانى (4) كه در دل مردم وسوسه مى‏كند (5) چه آنها كه از جنس جن هستند و چه آنها كه از جنس انسانند (6).
تفسير الميزان

اله:اله به معناي هر چيزي است كه پرستيده و يا به آن توجه شود و مورد تواضع قرار گيرد.
ملك: به معناي تسلط بر چيزي به گونه اي كه اختيار آن در دست فرد باشد. مالكيت و مملوكيت داراي مراتبي است: اول: مالكيت مطلق نسبت به ذات اشياء در ايجاد و از ميان بردن(فنا) و بقا و اين همان مرتبه خاص خداوند آفريدگار است زيرا خداوند متعال همه اشياء را آفريده و براي آنها حدود مشخص قرار داده است.
دوم: مالكيت و تسلط ظاهري بر زمينها و ساكنان آن به اجبار يا به عدالت و از اين نوع مالكيت به پادشاه و سلطان تعبير مي شود.
سوم: مالكيت و تسلط ظاهري با نصب الهي و تحت مقررات صحيح و عادلانه همچون معاملات و پيمان ها ئي كه در كتاب ها ي فقهي راجع به آن بحث مي شود.
چهارم: مالكيت و تسلط بر كار و فعاليت همچون كشاورز و صنعتگر و … و از اين جمله مالكيت بر اسرا در جنگ و جهاد با مشركان و كفار است.


وسواس:به معناي جريان يافتن صدائي پنهان در درون آدمي است بدون آنكه بر حقيقتي استوار باشد و ممكن است از جانب شيطان هاي انسي و جني و يا حتي تراوشات باطني فرد صورت پذيرد. و در مقابل آن وحي و الهام است كه از طرف پروردگار رحمان به نفس القاء مي شود.وسوسه زوال علم در نتيجه تصرف توده هائي از خيال و وهم است. وسوسه هنگامي پديد مي آيد كه علم و يقين از ميان رفته باشد . وسوسه زوال علم در نتيجه تصرف توده هائي از خيال و وهم است. وسوسه در مقابل تربيت مردم و معرفت است (ربوبيت الهي) زيرا معرفت بندگي مردم را اقتضا مي كند و بندگي نيز نهايت كمال انسان است به گونه اي كه منجر مي شود او با پروردگار خود ارتباط پيدا كند خود و او را بشناسد و درست در مقابل اين سير تكاملي، وسوسه ايجاد ترديد و شك و تزلزل مي كند تا جائي كه علم، يقين و عرفان را در اين مسير از بنده مي گيرد.


خناس: به معناي به عقب انداختن چيزي است كه نبايد درآن تاخير انداخت . از مصاديق حقيقي آن برطرف نكردن ابهام و عقب انداختن كار توسط وسوسه كننده را بر شمرد زيرا در هر دو ( برطرف شدن ابهام و انجام كار) بايد بدون تاخير صورت پذيرد.
در آيه مورد نظر خناس صفتي براي وسواس است زيرا او وسوسه را بطور آشكار انجام نمي دهد و بصورت مخفي در كار تاخير ايجاد مي كند واز انجام يك كار در موعد مشخص جلوگيري مي نمايد و چون در مقام وسوسه است از كمك و ياري به فرد دوري مي گزيند.
صدور: واژه مقابل ورود است ، چنانچه در معناي واژه ورود ، وارد شدن به سمت محيط است و صدور به خارج محيط معنا مي شود.

صدر يا بعنوان صفت آورده شده و بر عضوي از اعضاي انسان اطلاق مي شود زيرا اين عضو سينه محل قرار گرفتن قلب او است و قلب مركز حيات انسان مي باشد، گوئي سينه از بين قلب و ديگر عضو ها به محيط صادر شده است.
قلب و صدر داراي معناي ظاهري و باطن است كه در هر دو مركز حيات و محلي براي صادر شدن زندگي ظاهري يا باطني است. قلب مركز سينه است و سينه از نور قلب استفاده مي كند و مرتبه اي بر گرفته از اوست. به همين دليل در قرآن نسبت هائي چون خشوع، هدايت ، ضلالت، سنگدلي و… به قلب داده شده و اين تعابير براي صدر بكار نرفته است و در مقابل
30969
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 12/7/2006 12:34:29 AM
کاربر مهمان
  سلام بر خدا و خداخواهان...
و علیکم السلام بر مقداد عزیز و مجید بزرگوار و همه بچه های کلبه دل..
به روی چشم برادر، منتظر می مانیم...آرزو می کنم در امتحانات زمینیتان موفق و سربلند باشید و از آن توشه ای برای امتحانات اصلی و آسمانیتان بردارید...که همه اینها اسباب و وسایل شناخت و معرفتند.

هنگام سپیده دم خروس سحری.....دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آئینه صبح......کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

بار الها ما را به خود وامگذار...
30968
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 12/7/2006 12:01:03 AM
کاربر مهمان
  سلام به داداش بزرگم بيقرار,و برادر پر تلاش و مسئولم مقداد ,و آقا احساس گل, و مبارز صادق و پر از مهر, و عبدالزينب عاشق و محبوب و خروش دلاور و همه عزيزان و ياران پايدار.

ویلیام جیمز : مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم
اورفیسم : نغمه ای هست که کیهان بر آن می گردد.
لائوتزه : اول اندیشه، وانگهی گفتار
آلبرت کامو : احترام به خویشتن بالاترین نعمت است .آلبرت کامو : سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازه ی این باور را بدهیم که عقیده ای نداریم ، که چیزی نمی خواهیم .
آلبرت کامو : طغیان ، هر چند چون چیزی نمی آفریند ، در ظاهر منفی است ، اما چون آن بخش از انسان را که باید همواره از آن دفاع شود، آشکار می کند ، عمیقا مثبت است .
برتراند راسل : قدرت جدید علم به نسبت خردمندی انسان برای او سودمند است و به نسبت نادانی او زیان بار خواهد بود ، از این رو اگر بنا باشد تمدن علمی تمدن سودمندی باشد ، ضرورتا باید با افزایش علم ، خردمندی نیز باید افزایش یابد .
برتراند راسل : خرد مندی ، درک راستین از غایت های زندگی است و این حاصلی است که علم فی نفسه بر نمی آورد . بنا بر این اگر چه افزایش علم یکی از عناصر ضروری پیشرفت آدمی است ، ولیکن به خودی خود هیچ ترقی راستینی را ضمانت نمی کند .
برتراند راسل : اگر شناخت درست باشد ، در عمل نتیجه می دهد .
زرتشت : در آغاز دو نیرو بود – زندگانی و نه زندگانی – زندگانی نیک را انتخاب کرد و نه زندگانی شر را و این دو نیروی ایزدی و اهریمنی در وجود انسان نبردگاهی دارند . و تو نیک را برگزین .
گوته:اى انسان ها، با تغيير، با تازه شدن، خود را احيا كنيد، وگرنه سخت خواهيد شد.
ميستر اكهارت
تمام چيزى كه خدا از بشر مى خواهد يك قلب آرام است
.
سارتو:انسان همان جايى است كه تصميم مى گيرد باشد.

30967
نام: ســــــــورنا
شهر: نزدیک کـــــــربلا
تاریخ: 12/6/2006 11:11:05 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف

حضرت عیسی (ع) نیز فرمودند:
« به ملکوت اسمانها راه نمی یابد کسی که دوباره متولد نشود»

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
30966
نام: مـــــــبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 12/6/2006 10:27:33 PM
کاربر مهمان
  دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ...........

*روزي که با تو ست مغرور نشو

*روزي که بر عليه توست ما يوس نشو
30965
نام: سيد علي
شهر: كهنمو
تاریخ: 12/6/2006 10:07:47 PM
کاربر مهمان
  علي يارتان
30964
نام: عاطفه
شهر: اهواز
تاریخ: 12/6/2006 9:55:01 PM
کاربر مهمان
  دوست دارم ازدواج کنم
30963
نام: fatemeh
شهر: ...........
تاریخ: 12/6/2006 9:47:20 PM
کاربر مهمان
  زندگی یعنی خندیدن، زندگی یعنی پریدن.....زندگی یعنی دویدن.
زندگی یعنی بودن...زندگی یعنی راه رفتن...زندگی یعنی دانستن.
زندگی یعنی....زندگی یعنی عاشقی...زندگی یعنی دوست داشتن.
عشق تکراری نیست. عشق کلیشه ای نیست.
اتفاق و حادثه ی عشق تکراری نمی شود. عشق هر قدر هم که در ظاهر تکراری باشد نو و تازه است.
خود را دوست بداریم و با خود صادق باشیم که این است زندگی.این است آزادی واقعی.
آنگاه می توانیم دیگران را دوست بداریم و سپس تمامی زندگی را دوست بداریم.
در آخر درک می کنیم که عشق ها از هم جدا نیستند و همه جلوه ای از یک عشقند و همه یکی.آن عشق خداست و عشق ما از خدا.

<<ابتدا <قبلی 3103 3102 3101 3100 3099 3098 3097 3096 3095 3094 3093 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3098&mode=print