هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30892
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 12/5/2006 11:36:32 AM
کاربر مهمان
  تفكر منبع اصلي ثروت موفقيت پيشرفتهاي مادي و معنوي كشفها و اختراعات بزرگ و همه كاميابي هاست.

ارزشمندترين و شريفترين صفتي كه شما با آن شناخته مي شويد صداقت است.

اولين كليد صداقت اين است كه در تمام حالات با خودتان صادق باشيدو نسبت به بهترين صفات خود صداقت داشته باشيد.

به اين معني كه هر چه انجام ميدهيد بايد به بهترين وجه ممكن صورت گيرد. صداقت در درون انسان به صورت درستكاري و در بيرون به شكل كيفيت بالادر كارهاست.

دومين كليد صداقت درستي در رابر ديگران است. با هر كس به درستي رفتار كنيد.

هرگز گفتار يا رفتاري ازشما سر نزند كه به نظر خودتان صحيح صادقانه نيست . صداقت خود را در برابر هيچ چيز به مصالحه نگذاريد و همواره بر مبناي والاترين ارزشهايي كه ميدانيد عمل كنيد
30891
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 12/5/2006 10:55:22 AM
کاربر مهمان
  اسلام علي قلب الزينب الصبور.
ضربان قلب من به قلب من سري بزن. السلطان ابالحسن*
==============================================
پنجره هات پر دخيلن
حاجت دارا حاجت مي گيرن
رو سينه ي كبوتراش نوشته
صحن رضا قشنگ تر از بهشت
خوش به حال مشهديا
مقيم شهر دلبرن
به آسمون ناز مي كنند
چون كه امام رضا دارند
يا رضا(ع)
يا زينب.
30890
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 12/5/2006 10:44:25 AM
کاربر مهمان
  جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد
که جان زنده دلان سوخت در بيابانش
30889
نام: محمد حسين
شهر: زنجان
تاریخ: 12/5/2006 10:43:20 AM
کاربر مهمان
  زيارت
30888
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 12/5/2006 10:40:12 AM
کاربر مهمان
 
خورشيد را براي ظهور آفريده اند...
30887
نام: باران
شهر: آسمان
تاریخ: 12/5/2006 10:11:34 AM
کاربر مهمان
  روی تو را زچشمه نور آفریده اند

لعل تو را از شراب طهور آفریده اند



خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست

آیینه تو را زبلور آفریده اند



پنهان مکن جمال خودرا زعاشقان خویش

خورشید رابرای ظهور آفریده اند



منعم مکن زمهر خود ای مه!که ذره را

مفتون مهر وعاشق نور آفریده اند



خیل ملک زخاک در آستان تو

مشتی گرفته ،پیکر حور آفریده اند



عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست

کز یک دم تو نغمه صور آفریده اند



از پرتو جمال تو در کوه وبرو بحر

سینای عشق ونخله طور آفریده اند



آلوده ایم وبیم به دل ره نمی دهیم

از بس تو را رحیم وغفور آفریده اند



سرمایه سرور دل ما زدرد نیست

درد تو را برای سرور آفریده اند



عمری اسیر هجر تو بود وفغان نکرد

بنگر دل مرا چه صبور آفریده اند



از نام دلربای تو همت گرفته اند

تا برج آخرین مشهور آفریده اند



عشاق را به کوی وصال تو ره نبود

این راه دور را به مرور آفریده اند



پروانه را درآتش هجران خود مسوز

کورا برای درک حضور آفریده اند
http://rabeah.blogfa.com/
30886
نام: ایمان
شهر: خرمشهر
تاریخ: 12/5/2006 9:26:41 AM
کاربر مهمان
  استخاره میخوام خواهشا که ببینم به ارزوم می رسم یا نه خواهش میکنم التماس دعا
30885
نام: عاشق المهدی
شهر: دیار عاشقان
تاریخ: 12/5/2006 8:27:26 AM
کاربر مهمان
  از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .
صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .
وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .
در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .
تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .
سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .
تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه
بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .
30884
نام: fatemeh
شهر: ...........
تاریخ: 12/5/2006 6:42:30 AM
کاربر مهمان
  There was a young man who went overseas to study for quite a long time. When he returned, he asked his parents to find him a religious scholar or any expert who could answer his 3 Questions.
Finally, his parents were able to find a Muslim scholar.?
Young man: Who are you? Can you answer my questions?
Scholar: I am one of Allah (SubHana Wa Ta`ala )'s slaves and Insha-Allah (God willing), I will be able to answer your questions.
Young man: Are you sure? A lot of Professors and experts were not able to answer my questions.
Scholar: I will try my best, with the help of Allah( SubHana WaTa`ala).
Young Man: I have 3 questions:
1. Does God exist? If so, show me His shape.
2. What is thaqdir (fate)?
3. If shaitan (Devil) was created from the fire, why at the end he will be thrown to hell that is also created fire. It certainly will not hurt him at all, since Shaitan (Devil) and the hell were created from fire. Did God not think of it this far?
Suddenly, the Scholar slapped the young man's face very hard.

Young Man (feeling pain): Why do you get angry at me?
Scholar: I am not angry. The slap is my answer to your three questions.
Young Man: I really don't understand.
Scholar: How do you feel after I slapped you?
Young Man: Of course, I felt the pain.
Scholar: So do you believe that pain exists?
Young Man: Yes.
Scholar: Show me the shape of the pain!
Young Man: I cannot.
Scholar: That is my first answer. All of us feel God's existence without being able to see His shape... Last night, did you dream that you will be slapped by me?
Young Man: No.
Scholar: Did you ever think that you will get a slap from me, today?
Young Man: No.
Scholar: That is takdir (fate) my second answer...... .. My hand that I used to slap you, what is it created from?
Young Man: It is created from flesh.
Scholar: How about your face, what is it created from?
Young Man: Flesh.
Scholar: How do you feel after I slapped you?
Young Man: In pain.
Scholar: Thats it. this is my third answer, Even though Shaitan (Devil) and also the hell were created from the fire, if Allah wants, insha-Allah (God willing), the hell will become a very painful place for Shaitan?
Allah said: "If you are ashamed of me, I will be ashamed of you." If you are not ashamed, pass this message on...only if you believe.?
30883
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 12/5/2006 1:58:35 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی اهل دلیهای قدیم و جدید!

کاش شبی سمت صدایت رویم *** کاش شبی کرب و بلایت رویم.

یا که در اندیشه ی آن چشم مست *** حلقه کنم گرد ضریح تو دست.

مثل کبویر ز قفس دل کنیم *** بال به بین الحرمینت زنیم.

کاش شبی باز به میدان مشک *** اشک بریزم به هوای تو اشک....

هرچه که هستیم ز خاک توییم *** شکر خدا را که هلاک توییم.

ما همه زخمیم و تویی التیام *** حضرت ارباب علیک السلام.....


دعا بفرمایید فراوووووووووووووووووووووووووووون.
داداش کوچیکتوووووووووووووووووووووووووووووون بی قرار.


<<ابتدا <قبلی 3095 3094 3093 3092 3091 3090 3089 3088 3087 3086 3085 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3090&mode=print