هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30762
نام: عبدعاصی(شلمچه دلتنگ)
شهر: یه جای خیلی خیلی خیلی دور!!!
تاریخ: 12/2/2006 12:52:58 PM
کاربر مهمان
  دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم

سلام!
عرض ادب به دوستان جديد و قديم قلعه هميشه پايدار! و عرض تبريك به مناسبت فرارسيدن ميلاد با سعادت آقا امام رضا (ع)...
خوب هستيد به حمدالله؟
خيلي وقت بود نيومده بودم اينجا سر بزنم...تاخيرم رو بذاريد به پاي كم سعادتي ام!خيلي دلم براي اينجا تنگ شده بود...خوشحال شدم وقتي ديدم هنوز هم كه هنوزه دوستاي عزيزم مثل عبدالفاطمه،داداش بيقرار،سورناي عزيزم،شاهد بزرگوار،علقمه،كاكتوس،سارا ،عبدالزينب گرامي، داداش هادي خوبم كه واقعا خوشحال شدم اسمشو ديدم و و و دوستاي عزيزي كه تازه به اين جمع پيوستند، كماكان پرچم قلعه رو سرافراز نگه داشتند....!!
ان شاالله اجرتون با آقا امام حسين(ع)...

خدايا!
خودت خوب مي دوني كه تو اين دل بيقرار چي داره مي گذره....
يادت نره كه من بي تو هيچ و نابودم!
دستانم را رها مكن!
****************************
راستي! بيقرار نامه بعد از مدت مديدي به روز شد!!!
منتظر حضور سبزتان هستم!
ياالله
www.abdeaasi.blogfa.com
30761
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 12/2/2006 12:49:39 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا!
سلام ب دوستان سید مرتضی!
عید همه تون مبارک.
از امام عصر می خوام امشب برای ما هم عیدی بخواد.
از شما هم همین طور.برای همه دعا کنید.
30760
نام: ایوب
شهر: قم
تاریخ: 12/2/2006 12:46:08 PM
کاربر مهمان
  از محبت تلخ هاشیرین می شود
از محبت مس هازرین می شود
ازمحبت دردهاصافی می شود
از محبت دردهاشافی می شود
ازمحبت مرده زنده میکنند
ازمحبت شاه بنده می کنند
30759
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 12/2/2006 12:33:26 PM
کاربر مهمان
  دلم تنگ نیست گرفته از این دنیا از این همه جفا و ظلم و ستمی که با سری های ما می کند دلم گرفته از اون دسته از آدمهای که آزادانه عمل می کنند بدون اینکه به عاقبت کارشان بیاندیشن به آنهای که در نردبان بلندتری نشته اند و روز به روز عمر بی مصرفشان را هدر می دهند برای هیچ و پوچ
فقط از خدا می خوام هر چی سریعتر ظهور امام را نزدیک تر تا از این همه اجهاف در حق مردم جلوگیری بشه انشاالله....
30758
نام: بنده خدا
شهر: تهران
تاریخ: 12/2/2006 12:24:00 PM
کاربر مهمان
  ماومجنون همسفربودیم دردشت جنون اوبه مطلبهارسیدوماهنوزآواره ایم
30757
نام: اشنا
شهر: .....
تاریخ: 12/2/2006 12:11:54 PM
کاربر مهمان
  یا خدا

سلام به ساراخانوم
ببین خواهرم بحث اینه که اصلا تو یه بار از یه جایی که حالا معلوم نست موثق بوده یانه ویا اصلا از روی خیرخواهی وصادقانه بوده یا با هر نیت دیگه ای شنیدیدکه اقا مجید به شما علاقمند هستش.خب خواهرم اگه واقعا این علاقه بوده نباید در تمام این مدت یه اقدامی میکرده وحداقل شمارو ازاین موضوع اگاه می کرده البته منظورم کاملا با حفظ شرایط شرعی وعرفی.
و به نظر من اگه میگید عرفان تو محیط کار رفتارهایی انجام داده که همکارا متوجه شدن پس مطمئنا مجید هم با خبر شده واگه واقعا شمارو دوست داشته مسلما خیلی زودتر از باقی همکاراتون متوجه شده اما چرا اقدامی نکرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس بهتره در مورد اقا مجید تجدید نظر کنید واما در مورد عرفان.مهم ترین مسئله اینه که میگید بچه مذهبی ومومنی هستش اما واقعا به نظر خودتون فردی که وعتقد وبا ایمان باشه با شنیدن جواب منفی یه دختر کارش به بیمارستان واینجور حرفا میرسه .مسلما این طور نیست .خیلی بچه های مذهبی هستن که کارشون تا مراسم نامزدی وتی عقد میرسه اما به میخوره .من که تا حالا نشنیدم دچار اینجور مسائل بشن .درسته ممکنه خیلی ضربه بحورن وبرا مدتی دچار ناراحتی روحی وحتی جسمی بشن اما با توکل به خدا اون مرحله رو طی می کنند ونمیذارن کار به اینجاها برسه.
پس بهتره در مورد عرفان هم با چشم باز تصمیم بگیرین.در مورد اه عرفان و این حرفاهم شما به خدا توکل کنید وتصمیم بگیرید اگه قرار باشه هر پسر یا دختری با شنیدن جواب منفی برای طرف مقابل ارزوی بدبختی وجمیدونم اه ونفرین بکنه که دیگه تو این جامعه زندگی سعادتمندی باقی نمی مونه .
پس با چشم باز تصمیم بگیر.شاید قسمت تو هیچ کدوم از این افراد نباشن.
البته شماهم چند تا اشتباه داشتید .اول این که ادم وقتی به کسی علاقمند میشه واز نظر طرف مقابل خبر نداره گاهی دچار یه سری توهمات میشه البته ببخشید که انقدر واضح میگم منظورم اینه که مثلا هر کار وحرف وعمل طرف مقابل رو برای خودش اون جور که دوست داره توجیه وتفسیر می کنه حتی کوچکترین حرفش رو هم.شاید شماهم گاهی دچار این مورد شده باشید .دوما این که شما اگه واقعا علاقه ای به عرفان نداشتید باید خیلی زودتر اون بنده خدارو مطلع می کردید این سکوت شما اون پسر روهم دچار مشکل کرده واز همه بدتر شما که قصد ازدواج با اون رو نداشتید چرا اجازه مراسم خواستگاری رو دادید ویا برا دیدنش به بیمارستان رفتید خب پس به اون هم حق بدید که فکر کنه شما بهش علاقمندید.

اما درنهایت با توکل به خدا وتوسل به خانوم حضرت زهرا سلام الله علیها تصمیم بگیر.
30756
نام: فريد
شهر: هاشمي
تاریخ: 12/2/2006 11:17:51 AM
کاربر مهمان
  آينده اينجانب چطور است
30755
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 12/2/2006 10:49:35 AM
کاربر مهمان
  برای آوا خانم از شهر تنهایی

همه ما تنهاییم!! ...بهترین همدمی که میتوانی به او پناه برD8...
رازقا...احدا...مD9کا...معشوقا...ربا....خدایا...عشقا...نورا....رحیما...کریما...رحمانا...حییا...اولا...آخرا...بزرگا...
رازقا...احدا...مD9کا...معشوقا...ربا....خدایا...عشقا...نورا....رحیما...کریما...رحمانا...حییا...اولا...آخرا...بزرگا...
رازقا...احدا...مهربانا...رئوفا....توابا....غفورا....عزیزا...غم دل با که بگویم!!!؟...که تو نوری...تو خدایی..تو نوایی...تو طلوعی...تو بزرگی...تو عزیزی....تو صدایی...تو نگاهی...تو وجودی...تو رحیمی....تو عظیمی...تو ...
تو....و آنقدر بگو تا بشنوی جوابت را....اگر خالصانه گفتی و جوابت را شنیدی آنوقت آرامشت را با دنیا عوض نخواهی کرد!! و از همه مهمتر دیگر تنها نخواهی بود!!

التماس دعا
30754
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 12/2/2006 10:45:47 AM
کاربر مهمان
  تعمير قبر حضرت رقيّه خاتون (ع)



عالم بزرگوار مرحوم ملّا محمّد هاشم خراساني مي نويسد: عالم جليل شيخ محمّد علي شامي كه از جمله علماء نجف اشرف مي باشد به حقير فرمود: جدّ امّي من جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقي كه نَسَبَش به مرتضي علم الهدي منتهي مي شد، و سنّ شريفش بيش از 90سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبي دختر بزرگ ايشان حضرت رقيّه دختر امام حسين (ع) را درخواب ديد كه فرمودند:‌به پدرت بگو: به والي بگويد: ميان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذيّت است، بيايد قبر و لحد مرا تعمير كند.

دختر به سيد عرض كرد، ولي سيد از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود.

شب دوم دختر وسطي سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، ترتيب اثري نداد.

شب سوم دختر كوچك سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، باز ترتيب اثري نداد.

شب چهارم خود سيد حضرت رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند:‌چرا والي را خبر دار نكردي؟

سيد بيدار شد،‌صبح نزد والي شام رفت و خوابش را گفت. والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباسهاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند.

قفل به دست هيچكس باز نشد، مگر به دست مرحوم سيد، حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد و كفن صحيح وسالم است، لكن آب زيادي ميان لحد جمع شده است.

سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود نهاد، وسه روز بدين گونه بالاي زانوي خود نگهداشت و گريه مي كرد تا اينكه قبر آن بي بي را تعمير كردند.

وقت نماز كه مي شد سيد بدن مخدّره را بالاي چيز پاكيزه مي گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو مي گذاشت ، تا اينكه ازتعمير قبر و لحد فارغ شدند و سيد بدن را دفن كرد. از معجزۀ اين مخدّره اين بود كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد. و چون خواست او را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسري به او عطا فرمايد. دعاي سيد به اجابت رسيد و درسن پيري خداوند پسري به او لطف فرمود، نام او را سيد مصطفي گذاشت. آنگاه والي واقعه را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت، او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به او واگذار نمود ، و فعلاً‌ هم آقا سيد ابراهيم توليت اين كار را دارا مي باشد .

اين قضيه در حدود سال هزارودويست و هشتاد هجري بوده است(1)

در (معالي) اين قضيه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:

(آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه اي بر او پيچيد و او را خارج نمود ،‌دختر كوچكي بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده ، و پشت شريفش از زيادي ضرب مجروح بود) (2)

----------------------------------------------------------------

1- منتخب التواريخ / 365 ب 8


2- معالي السبطين: 2/ 101
30753
نام: ایوب
شهر: قم
تاریخ: 12/2/2006 10:24:01 AM
کاربر مهمان
  آواخانم درددلمان یکی است پس بگذار با هم بگریم چون ابر دربهاران که ازسنگ ناله خیزد روز درددل مادوتا
<<ابتدا <قبلی 3082 3081 3080 3079 3078 3077 3076 3075 3074 3073 3072 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3077&mode=print