هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30512
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 11/27/2006 10:36:59 AM
کاربر مهمان
 
يا بقيةالله!
راضي مباش به خاكستر شدن محبانت در اين شعله هاي عجيب. در اين روزگار غريب...
30511
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 11/27/2006 10:29:14 AM
کاربر مهمان
  با کشیدن دستی بر سر کودکان یتیم خدا....با شاد کردن قلبهای شکسته، برای خدا...با دست گیری از نیازمندان خدا....با اطعام گرسنگان خدا...با پوشاندن لباس بر تن تهیدستان خدا آنهم در این فصل سرما!!...با تلاش در اصلاح کردن فساد در بین جوانان مسلمان به خدا....با سرکشی و عیادت از مریضان خدا.... آیا فکر می کنید بتوانید با شهادتتان یکی از موارد فوق الذکر را انجام دهید!؟...شهدای ما نه به خاطر بهشت و فرار از سختی دنیا بلکه به دلیل دفاع از اعتقادات و دین و حفظ نوامیس و آب و خاک وطن به شهادت رسیدند...پیام آنها چنین بود:
1. برای دفاع از دین و مذهب تشیع خود از دادن جان دریغ نخواهیم ورزید.
2. یک وجب از این خاک به بیگانه داده نخواهد شد.
3. تا خون در رگ ماست ناموس ایران و ایرانی با هر نوع گرایش مذهبی و سیاسی از دست درازی بیگانه در امان خواهد بود

...و هنر کار اینجاست برادرم!..که حتی آنانکه اهل دین و مذهب نیستند یا مذهب دیگری دارند و یا مخالف این نظامند وقتی به قافله این مردان می رسند با احترام سر تعظیم فرود آورده و در فراغ آنها می گریند!! و همیشه یاد و خاطر آنها را گرامی می دارند...هر موقع دیدید به این مرحله رسیده اید آنوقت فرصت را از دست ندهید!!

امضاء
در حسرت شهادت مانده...!!
30510
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 11/27/2006 10:27:50 AM
کاربر مهمان
  سلام بر خدا و شهدای خدا...
قبل از هر چیز از توضیحات خواهر گرامی sara و یار همیشگی مقداد عزیز در مورد آیه 112 سوره بقره تشکر می کنم، بسیار جالب توجه و قابل تامل بود!

و اما در جواب برادر میثم عبدوس از سمنان..
خواستم توضیح کوچکی درباره "شهادت" به بهانه جمله ایشان بدهم که گفتند:" حالا که جنگ تمام شده است نمی دانم از چه راهی می شود شهید شد اما میتوان، چون آقا فرموده اند:دلها را باید صاف کرد."

برایم جالب است که اکثر کسانیکه وارد این صفحه می شوند و درد دل می کنند صحبت از خستگی و نا امیدی می کنند و بعضا آرزوی مرگ!!...و آنهایی هم که اهل دلند مدام آرزوی شهادت!!
آندسته که اندر مشکلات عشقی و ازدواجی اسیرند و در طلب یار!! که تجربه ثابت کرده دیر یا زود به معشوق می رسند و اگر هم قسمتشان امروز نباشد، فردا یار دیگری می یابند و دل در گرو او خواهند داد...پس ملالی نیست!!..اما آنانکه صحبت از شهادت می کنند؛ قضیه شان جدی تر است!
در اینکه شهادت رفیع ترین و هنرمندانه ترین هنر انسانهای خداست شکی نیست..سودای این سعادت در سر بسیاری از افراد وجود دارد اما بهتر نیست ابتدا فلسفه شهادت و شهید شدن را دانست...بعد آرزوی شهادت کرد!!؟ ...اگر از شما بپرسند برای چه آرزوی شهادت داری کدام یک از جوابهای زیر را خواهید داد؟

1. به خاطر اینکه از دست همه خسته شده ام...از خودم...خانواده ام...مردم....دیگر نمیخواهم زنده بمانم!!
2. میخواهم به بهشت بروم و با بهشتیان همنشین شوم!
3. میخواهم گناهانم آمرزیده شود!
4.(متعالی تر حتی....) چون می خواهم نزد خدا بروم، او را ملاقات کنم و در کنار او باشم!..بهشت و جهنمش را هم نمی خواهم!!

اما دوست عزیز، نعمت زندگی و حیات که خداوند در اختیار انسان قرار می دهد بسیار بسیار با ارزش است. چرا که در حیات نیز چون شهادت اهدافی تعبیه شده که دستیابی به آنها نه تنها کمتر از شهادت نیست بلکه گاهی از این مقام و درجه رفیع هم پیشی می گیرد!! شهادت آنجایی ارج و قرب الهی می یابد
که شهیدش اثر و نشانی پایدار و پیامی انسان ساز از خود به جای بگذارد...اگر نیت شهادت به دلیل خستگی از زندگی و برای شانه خالی کردن از مسئولیت های دنیایی باشد و به قول عوام خود را از دردسرها و مشکلات رهانیدن؛ باید بگویم که نه تنها ثوابی بر آن نوشته نمی شود بلکه شاید بتوان آنرا در ردیف "خودکشی" هم به حساب آورد اما با کلاه شرعی!!

آنجا که دستی با قلم بر روی صفحه کاغذ به حرکت در می آید و پرده از رازها و قوانین پنهان الهی در اداره جهان و کیهان بر می دارد بطوریکه هر خواننده ای را اعم از مسلمان و غیر مسلمان به فکر فرو می برد و بر خشوع و خضوع دل میلیونها انسان در برابر پروردگار می افزاید!!...(قلم العلماء، افضل من دم الشهداء!!) آنجا که یافته های دانش بشری عزیزترین کسان ما و شما را از چنگال خطرناکترین بیماریها می رهاند و به ما این فرصت را می دهد تا از وجود آنها در کنار خود دوباره بهره ببریم و لحظات به یادماندنی دیگری را با آنها بسازیم!!...آنجا که انسانی برای بقای انسان دیگر از اعضاء خود می گذرد تا حیات را به همنوع خود مجددا برگرداند!!...آنجا که انسانی باعث به خود آمدن و به صراط مستقیم بازگشتن بنده ای از بندگان خدا می شود!!... اینها همه عین شهادتند...شهادت همیشه با خون نیست!...گاهی با خون دل خوردن است!!...با زندگی کردن در جماعت و محبت به خلق خدا...با بدست آوردن دلهای بندگان خدا...با کشیدن دستی بر سر کودکان یتیم
30509
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 11/27/2006 10:24:16 AM
کاربر مهمان
  بسم الله و بالله

ای شقایق های آتش گرفته...
امان از دلی که آتیش بگیره تو غربت و تنهایی و کسی نباشه برای مرهم ...
یازهرا(س)
30508
نام: صدیقه غ
شهر: کرمان-راور-روستای طرز
تاریخ: 11/27/2006 10:23:47 AM
کاربر مهمان
  من عاشق پسری شدم که هنوز اوراندیدم وبه قول معروف

سفارشی عاشق شدم.خدایا تورابه حق غزت وجلالت کمکم

کن.خدایاتومیدونی من وعشقم اون کاری که توناپسند

میدونی تابه حال انجام ندادیم وامیدمان به توست.
30507
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 11/27/2006 10:19:37 AM
کاربر مهمان
 
اَلسّلامُ عَلَيكُم يا اَنصارَ اَبا عَبدِالله...
30506
نام: نوری
شهر: بی نام
تاریخ: 11/27/2006 10:13:20 AM
کاربر مهمان
  دلم دنبال عزیزترین کس در زندگی ام خیلی تنگه
دیریست راحت دل و جان گم کرده ام
دوست عزیز ز میان دوستان گم گرده ام
بی تو خبری نیست از روز و شبم
ماه و خورشید از آسمان گم کرده ام
ز وجود تنهای تو داشتم همه کس
بیتو تنهاترینم گویا هزاران گم کرده ام
دیده سخنگوی و دل چون آئنه ترا
آه چه مشکل یافتم و چه آسان گم کرده ام
نوری
30505
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 11/27/2006 10:03:50 AM
کاربر مهمان
 
اي شقايقهاي آتش گرفته...
30504
نام: fatemeh
شهر: ........
تاریخ: 11/27/2006 10:02:17 AM
کاربر مهمان
  در قرآن مجيد كرارا ديده مى‏شود مانند: «والله لايحب الظالمين؛ خدا ظالمان را دوست ندارد» (آل عمران، 140).
«انه لايحب المستكبرين»
«والله لايحب المفسدين؛ خداوند مفسدان را دوست ندارد» مائده، 64).
«ان الله لايحب المعتدين؛ خداوند تجاوزگران را دوست ندارد» (مائده، 87).
«انه لايحب المسرفين؛ خداوند اسرافكاران را دوست ندارد» (انعام، 141).
«ان الله لايحب الخائنين؛ خداوند خائنان را دوست ندارد» (انفال، 58).
«ان الله لايحب الفرحين؛ خداوند شادى كنندگان مغرور و سركش را دوست نمى‏دارد» (قصص، 76)
دقت در اين گونه تعبيرات نشان مى‏دهد كه رابطه خاصى در ميان آنها وجود دارد.
مى‏توان گفت قدر مشترك ميان صفات رذيله‏اى كه در آيات هفتگانه بالا آمده، همان حب ذات و خود بزرگ‏بينى است كه سرچشمه «ظلم» و «فساد» و «اسراف» و «فخرفروشى» بر ديگران مى‏شود.
اينكه مى‏فرمايد: خدا اين گروه‏هاى هفتگانه را دوست ندارد، مفهومش اين است كه آنها را از ساحت قدسش طرد مى‏كند؛ چرا كه بدترين و خطرناكترين رذايل اخلاقى كه مانع قرب الى الله است‏بر وجود آنها حاكم است. ايمان و عمل صالح هم در نقطه مقابل استكبار و خودبرتربينى قرار گرفته است و از آن به خوبى مى‏توان نتيجه گرفت آنها كه راه استكبار را در پيش مى‏گيرند نه ايمان درستى دارند و نه عمل صالحى! استنكاف در اصل از ماده «نكف» (بر وزن نصر) در اصل به معنى پاك كردن قطرات اشك از صورت به وسيله انگشتان است، بنابراين استنكاف از عبوديت‏خداوند به معنى دور شدن و فاصله گرفتن از اوست كه ممكن است منشاهاى گوناگونى از قبيل جهل و نادانى، سستى و تنبلى و غير آن داشته باشد، ولى هنگامى كه جمله «استكبروا» بعد از آن قرار مى‏گيرد، اشاره به استنكافى است كه سرچشمه آن كبر و غرور است و ذكر اين جمله پشت‏سر يكديگر اشاره به همين نكته لطيف است. اصولا چگونه انسان مى‏تواند رداى تكبر را بر دوش بيفكند، در حالى كه به گفته اميرمؤمنان على(ع) در آغاز نطفه(بى‏ارزشى) بود و سرانجام مردار(متعفنى) مى‏شود و درون وجود او مملو از آلودگى‏هاست! انسانى كه آن‏قدر ضعيف و ناتوان است كه يك پشه ناچيز او را آزار مى‏دهد و حتى كوچكتر از پشه يعنى ميكروبى كه با چشم هرگز ديده نمى‏شود، او را بيمار مى‏سازد و در بستر بيمارى مى‏افكند، انسانى كه از مختصر گرمى هوا بى‏طاقت مى‏شود و از مختصر سرما رنج مى‏برد، اگر باران نيايد بيچاره است، اگر كمى بيش از حد ببارد باز هم بيچاره است، كمى فشار خون او بالا مى‏رود حيات او به خطر مى‏افتد و كمى پايين مى‏آيد باز جانش در خطر است! از سرنوشت‏خويش در يك ساعت آينده با خبر نيست و لحظه پايان عمر خود را هرگز نمى‏داند، نزديك‏ترين دوستانش گاه قاتل او مى‏شوند و عزيزترين عزيزانش، دشمن جان او مى‏گردند، آبى كه مايه حيات اوست گاه موجب مرگ او مى‏شود و نسيمى كه به او حيات و نشاط مى‏بخشد اگر كمى سريعتر بوزد مبدل به تندبادى مى‏شود كه خانه و كاشانه‏اش را بر سرش ويران مى‏كند.
30503
نام: باران
شهر: دلتنگ آسمان خدا
تاریخ: 11/27/2006 9:06:37 AM
کاربر مهمان
  سلام برشقایق گل باران خورده خدا
سلام برشقایقهای که از عطش شهید شدند
سلام برشقایقهایی که ریه هایشان شاهراه خاک تا افلاک است
سلام برانان که پاهایشان را در قدمگاه حضرت زهرا سلام الله علیه جا گذاشتند.
سلام برآنان که از شوق دیدار محبوب شمایشان را به استقبال فرستادند.
سلام برآنان که دستهایشان را به یاد عباس فدا کردند وبال ملائک الهی را هدیه گرفتند.
سلام برآنان که قامت راست کردند تا آسمان هفتگانه خدا نبینید که برتخت خفته ام بلندای قامتم را چشم شما نمی تواند ببیند.
سلام خدا برشهیدان
التماس دعا
http://rabeah.blogfa.com/
<<ابتدا <قبلی 3057 3056 3055 3054 3053 3052 3051 3050 3049 3048 3047 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3052&mode=print