اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 30072 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
11/14/2006 8:39:04 PM
کاربر مهمان
|
برای سارا احمدی
بوسیله توبه نصوح - یعنی از کله گناهان توبه کنی -قصد بازگشت به گناه را نداشته باشی و همانطور که لذت گناه را چشیدی سختی مناجات و عبادت را هم بچش .....با دو رکعت نماز تو نیمه های شب شروع کن ...یه نگاه هم به دعاهای مفاتیح و صحیفه سجادیه بنداز ..... خداوند تورا میبخشد به مانند آنکه تازه از مادر متولد شده ای
اللهم صل علی محمد و آل محمد
|
|
| 30071 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
11/14/2006 8:09:23 PM
کاربر مهمان
|
یا الله
ما از دو کوهه امدیم اینجا غریبیم
حتی ز بوی فاطمه هم بی نصیبیم
قطب بن راوندی از جعفربن محمد بن قولویه استاد شیخ مفید نقل کرده است که چون قرامطه کعبه را خراب کردند وحجرالاسود را به کوفه اورده ودر مسجد کوفه نصب کردند ودر سال سیصد وسی وهفت که اوئل غیبت کبری بود خواستند که حجر را به کعبه برگردانند ودر جای خود نصب کنند من به امید ملاقات حضرت صاحب الامر دران سال اراده حج نمودم زیرا که در احادیث صحیحه وارد شده است که حجر را به غیر از معصوم وامام زمان نصب نمی کند چنانچه قبل از بعثت رسول خدا سیلاب کعبه را خراب کرد رسول الله او را نصب نمود وزمان حجاج که که کعبه را بر سر عبدالله بن زبیر خراب کرد چون خواستند بسازند هرکه حجر را گذاشت لرزید وقرار نگرفت تا ان که امام زین العابدین علیه السلام ان را در جای خود قرار داد.لهذا در ان سال متوجه حج شدم چون به بغداد رسیدم علت صعبی مرا عارض شد که بر جان خود ترسیدم ونتوانستم به حج بروم.نائب خود گردانیدم مردی از شیعه را که او را ابن هشام می گفتند وعریضه ای به خدمت حضرت نوشتم وسرش را مهر کردم ودر ان سوال کرده بودم که مدت عمر من چندسال خواهد بود وازاین مرض عافیت خواهم یافت یانه/؟وابن هشام را گفتم :مقصود من انست که این رقعه را بدهی دست کسی که حجر را به جای خود می گذارد جوابش را بگیری وتو را از برای همین کار می فرستم.
ابن هشام گفت که چون داخل مکه مشرفه شدم مبلغی به خدمه کعبه دادم که در وقت گذاشتن حجر مرا حمایتت کنند که بتوانم درست ببینم که چه کسی حجر را به جای خود می گذارد وازدحام مردم مانع دیدن من نشود.چون خواستند حجر را به جای خود بگذارند خدمه مرا در بر گرفتند وحمایت من می نمودند ومن نظر می کردم هرکه حجر را می گذاشت حرکت می کرد وومی لرزید وقرار نمی گرفت تا ان که جوان خوش رو خوش بوی وخوش موی گندمگونی پیدا شد وحجر را از دست ایشان گرفت ودر جای خود نصب کرد ودرست ایستاد وحرکت نکرد.پس خروش از مردم در امد وصدا بلند کردند وروانه شدند واز مسجد بیرون رفتند .من از عقب او به سرعت تمام روانه شدم ومردم را می شکافتم واز جانب چپ وراست دور می کردم ومی دویدم ومردم گمان می کردند که من دیوانه شده ام وچشمم را از او بر نمی داشتم که مبادا از نظر من غایب شود تا این که از میان مردم بیرون رفتم ودر نهایت اهستگی واطمینان می رفت ومن هرچند می دویدم به او نمی رسیدم وچون به جایی رسید که غیر از من واو کسی نبود ایستاد وبه سوی من ملتفت شد وفرمود :بده انچه با خود داری .رقعه را به دستش دادم ،نگشود وفرمود:
به او بگو برتو خوفی نیست دراین علت وعافیت میابی وعجل محتوم تو بعد از سی سال دیگر خواهد بود .چون این حالت را مشاهده کردم وکلام مجز نظامش را شنیدم خوف عظیمی بر من مستولی شد به حدی که حرکت نتانستم کرد .چون این خبر به ابن قولویه رسید یقین او زیاده شد ودر حیات بود تا سال سیصدوشصت وهفت از هجرت.در ان سال اندک ازاری به هم رسید .وصیت کرد وتهیه کفن وحنوط وضروریات سفر اخرت را گرفت واهتمام تمام در این امور می کرد ومردم به او می گفتند:ازار بسیار نداری این قدر تعجیل واظطراب چرا می کنی؟
گفت:مولای من مرا وعده کرده است .پس در همان علت به منازل رفیعه بهشت انتقال نمود.
منتهی الامال
در بیان معجزات حضرت صاحب الزمان علیه السلام
|
|
| 30070 |
نام:
خودم
شهر:
از شهر خودم
تاریخ:
11/14/2006 8:00:15 PM
کاربر مهمان
|
سلام
برای تو قصه میگو یم برای تو ای گل نازم!
که لبخند آشنای توست برای من بال پروازم...
تو در بین گلها شقایق ترینی!
سراپا امیدی سراسر یقینی!
تو یی تنها همصدا با من...
در این دنیا هم نوا با من؟
به شوق تو بوده هر آنکه شنیده ترانه ی من
زمشرق چشمت سپیده دمیده به خانه ی من!
به وقت غریبی تو سنگ صبوری برای دلم...
پیام وصالی نو یدسروری برای دلم؟
اگر تو نباشی چراغ دل من!
به خلو تم ای مه ستاره نتابد!!!؟
اگر تو نگیری سراغ دل من
به ظلمتم ای مه ستاره نتابد؟
برای تو قصه میگو یم برای تو ای گل نازم...
که لبخند آشنای توست برای من بال پروازم...افسوس که بال پروازم دگر فرسود...
(یاحق)
|
|
| 30069 |
نام:
lovergod14paramourand
شهر:
Tehran
تاریخ:
11/14/2006 7:31:58 PM
کاربر مهمان
|
سلام در جواب خواهرم احمدی بگم که خدا ارحم الراحمین هستش ..توبه راه بازگشت هستش البته نیت این باشه که دیگه به گناه برنگردی
خداوند متعال در حدیث قدسی ذکر میکنن:اگر انسان بداند که من چقدر خواهان نزدیکی و دوستی با او هستم هر آینه خود را غرق در من میکند...خواهر من خدا عشق...
|
|
| 30068 |
نام:
شکر ک
شهر:
تبریز
تاریخ:
11/14/2006 6:52:18 PM
کاربر مهمان
|
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا
|
|
| 30067 |
نام:
سید محمد حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
11/14/2006 6:30:39 PM
کاربر مهمان
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
|
|
| 30066 |
نام:
جا مانده
شهر:
قم
تاریخ:
11/14/2006 6:07:15 PM
کاربر مهمان
|
سلام
سلامتی امام زمان(عج) یک صلوات بفرستید .
حالا که با هم همزبون شدیم برای آقا صلوات فرستادیم بزارید با هم همدل بشیم از ته دل آقامون رو دعا کنیم .
بچه ها آقای ما تنهاست ،تنهای تنها،شاید تنها تر از جدِش امام علی(ع) که سر تو چاه میکرد .
برا تنهایی و بی کسی آقا دعا کنید.
بچه ها بیاید به هم قول بدیم آقامون رو بیشتر یاد کنیم .
بیشتر به حرفاش عمل کنیم .
شاید همین کارای کوچیک اینقدر برای ما عادی شد که دیکه نتونیم در مقابل خواست آقا بی تفاوت باشیم .
وقتی این کارو کردی تازه باید تلاش کنی تا اقا رو راضی کنی . باید کاری کنی که با قلب و زبان و دستت آقا رو راضی کنی .دیگه تو شدی یار آقا .
اگه این کارو کردی و امام زمان را میبینی . مگه آقا تو این دنیا چند تا یار داره که دلش برای دیدنت یکیشون تنگ نشه.
|
|
| 30065 |
نام:
فرناز
شهر:
کرج
تاریخ:
11/14/2006 5:29:03 PM
کاربر مهمان
|
salam nemidoonam ke yeho chi shod ke oomadam inja ke (be ghole khodetoon) harchi dele tangam mikhad begam ! rastesh mikhastam begam ke khaste shodam az hamechiz khaste shodam az hameye adama badam miyad dige nemitoonam in zendegiye tekrario tahamol konam kheyli hamechi yeknavakht shode o harchi fekr mikonam be hich natijehee nemiresam tanham! be andazeye tamame tanhaeeha tanham! hichkas hamsedam nist ! hichkas! kheyli harf zadam midoonam ba inke kheyli delam pore vali migam ke doosetoon daram bye
|
|
| 30064 |
نام:
سارا احمدی
شهر:
قزوین
تاریخ:
11/14/2006 5:16:51 PM
کاربر مهمان
|
چگونه می شود که خدا از سر تمام گناهانم بگذرد؟
|
|
| 30063 |
نام:
محمد
شهر:
ساری
تاریخ:
11/14/2006 4:53:16 PM
کاربر مهمان
|
سلام اگر روزی کسی بین دوراهی گیر کرد چگونه باید انتخاب درست داشته باشد مصلحت را کی میداند؟
|
|