هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30002
نام: منتظر
شهر: تهران
تاریخ: 11/12/2006 10:51:29 PM
کاربر مهمان
  گفته بودم چوبیائی غم دل باتو بگویم چه بگوی که غم ازدل برود چون توبیائی .آقاجان خداکندکه بیائی . آیا برای من آلوده هم راهی هست که بتوانم شماراببینم۰امام زمان (عج)۰۰۰
30001
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 11/12/2006 10:41:00 PM
کاربر مهمان
  باز هم سه هزارمین صفحه. کجای کاریم؟ موقع مرگ فرشته ی موکل به اندازه ی بستن چشم هم مهلت نمی دهد، همین است که خیلیها با چشم باز می میرند. اما حرف دل آوینی، یا بهتر بگم آوینی که شد بهانه ی زدن حرف دلمان با پاکان بهمون مهلت دوباره داد. نمی دونم شاید تعویض سرور درست باشه، ولی اینا بهانه است، اونی که ما رو هدایت می کنه خود صاحب خانه است. مگه واسه خدا کاری داره که این صفحات پاک نشه؟؟؟ نستجیر بالله اگر شک کنیم. حتماً حکمتی توش بوده. حتماً باید یه حرفی از این حرف دل پاک می شده که خیر هیشکی توش نبوده. که حتی ادمین عزیز هم متوجهش نشدن. الله اعلم. منتهی من با اینش کار دارم که دفعه پیش هم گفتم. انگار همین چند روز پیش بود صفحه ی دوهزار. الان رسیدیم به سه هزار. چه کاره ایم؟ چه کردیم؟ بهتر شدیم؟ یا نکنه... حاسبوا قبل ان تحاسبوا یادمون نره. امروز عزیزی می گفت وقت تنگ شده. واسه همه چیز. نکنه ظهور مولامون برسه و ما اونروز پشت دستمون رو گاز بگیریم که ای وای دیر شد. کاش فلان کار رو کرده بودم، کاش گناه کمتر کرده بودم، کاش حقوق مردم رو ادا کرده بودم، کاش سرباز منتظر ظهور شده بودم. خسر الدنیا و الآخره نشیم ها. درسته که الدنیا هو لهو و لعب. ولی نذاریم دنیا بازیمون بده. توی زندگی بازی نخوریم. با دل کسی بازی نکنیم. مرگ و قیامت رو بازی نگیریم. عمرمون رو به بازی تلف نکنیم. از ما گفتن بود.
التماس دعا از صاحبدلان نیک سرشت.
علی علی؟؟؟
یا علی و یا زهرا
30000
نام: زهرا
شهر: فراشبند
تاریخ: 11/12/2006 10:21:53 PM
کاربر مهمان
  آیا مشکلی که دارم حل می شود ؟
29999
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 11/12/2006 9:50:39 PM
کاربر مهمان
  يا حق
سلامي دوباره
مثل اينكه بازم امشب ....
برادرم!
آقا احسان خوش آمدي.
برقرار باشي و پايدار
به قول ناشناس عزيز، انگار سربازي منم يه سال و اندي بيشتر نبوده.... آخه مي گن سربازي از دوسال كمتره!!!!
باشيد كه با بودنتان قلعه ايمن تر است و دشمن بيمناك....

هدف اوست
آري برادر
هدف فقط قرب اوست و بندگي او....
تونستي به لذت بندگي برسي ، پيروزي

يا علي مدد
29998
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 11/12/2006 9:19:31 PM
کاربر مهمان
  سلام بر خدا و رهروانش...
بسیار خوشحالم که می بینم همه دست پر از این صفحه دل بیرون می روند...برای جواد عزیز دعا می کنیم تا در میدان جنگ با نفس که محلی برای آزمایش اوست پیروز بیرون بیاید

... پس زنهار، نازک و نرم (با مردان) سخن مگویید. مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد و متین و درست سخن بگویید. احزاب 32

پس کسیکه غیر این (زنان حلال) را به مباشرت طلبد البته ستمکار و متعدی خواهد بود. مومنون 7

Sara خانم و مقداد عزیز ممنون و متشکر از توضیحات و همراهیتان با آیات کلام الله.

عبدالفاطمه جان؛
معاونت روابط عمومی هم با شما سروران است. این حقیر فقط از حرف دل و مطالب بقیه دوستان استفاده میکنم.
خاک پای عاشقان خدا و اولیاءش.

یا حق...
29997
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 11/12/2006 9:07:41 PM
کاربر مهمان
  به نام پروردگار عالميان
سلام خداي من!
اين بار مي دانم كه سنگينم
خيلي هم سنيگن
امشب مرا چه مي شود!؟
خدايا!
مي گن بنويس....
مؤمن خدا ! از چه بنويسم!
آري
اين جا هم گذرگاهي است بريا رسيدن به حقيقت
خوب يادم هست
يادم هست
.... تمام نوشته ها و حرف هام شده نقطه چين!؟
نمي دونم چرا اين روزا هر وقت خواتم بيام قلعه، از خودم شرمم اومد...
چه حرمت ها كه راحت از بين مي روند و چه اعمال كه قبح و زشتيشون با چند تا كلمه از بين مي ره....
اما... هميشه اينطور نيست، وقتي خدا تو دل عزيزي رسوخ كنه و تمام وجودش بشه الله، ديگه اينطوري نيست. ديگه مثل من نيست....
ديگه نمي ياد از هوس هاش بنويسه، ديگه نمي ياد قلم و كيبوردش رو به اين راحتي ها آلوده كنه....
اين نظر منه
مي تونه يكي تصديقش كنه، يكي هم ردش كنه...
حق هم داره
خداي من!
يه روز يه عزيزي بهم گفت: نوشته هات يه جور كنايه داره، بهم گفت: چرا نوشته هات بوي غربت مي ده، بهم گفت، همه اش شده تكراري، شدي پر از درد.... بهم گفت: يه سر بزن به بايگاني قلعه نوشته ات رو بگير و از اول بخون.... منم مدت ها وقت گذاشتم، يه چند هفته اي مي شه.... حالا از اول خوندم و رسيدم به الان.... حق داشت....
حق داشت
حق داشت
عبدالفاطمه شده اسطوره ي خودخواهي.... خواستم بشكنم، لبانم ترك برداشت از بس گفتم:
خدايا!
بشكن اين عبدالفاطمه را....
نيمه ي شعبون اومد
ماه رمضون اومد
شب قدر اومد
عيد فطر هم اومد
وحالا همه روزايي كه به بودنشون اميد داشتم كه تغيير كنم، رفتند....
من موندم و من و خود و عبدالفاطمه و ديوانگي و شوريدگي و درماندگي و مستي آن شب و....
تغيير كردم
آري تغيير كردم
نمي دونم در كدام مسير
ولي تغيير كردم
آنقدر كه ديشب، نيمه شب... خودم رو تو ايينه كه نگاه كردم، نشناختم!
باورت مي شود !؟
سنگ صبور من!
باورت مي شود از آن روز.... در نگاهم، چهره ام، احساسم، خيلي چيزها تغيير كرده....
اما در كدام مسير!؟؟؟
....
خدايا!
مي گن بنويس! از چي بنويسم؟
از شادي هام بگم، يا دردايي كه داري رو شونه هام سنيگني مي كنه ؟
فقط مي گم
الحمدالله رب العالمين
الحمدالله
الحمدالله
الحمدالله
الحمدالله كه برادرم ....
الحمدالله ...
الحمدالله
الحمدالله
يازهرا(س)


29996
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 11/12/2006 9:02:51 PM
کاربر مهمان
  سلام بر شما بندگان عزيز و صالح خداوند.
در بررسي اين آيه كه چرا ، خداوند فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید. (بقره 30 ) بنظر مياد كه همه موجودات ديگر تا قبل از خلقت آدم فقط از بخشي از اسمائ الهي مطلع بودند اما انسان بدليل اينكه آفرينشش بگونه اي است كه ميتواند جامعيت اسمائ خدا را درك كند و بصورت آيينه اي آنها را در عالم خلقت منعكس كند,از اين لحاظ خداوند به فرشته ها ميگه من چيزي رو ميدونم كه شما نميدونيد.. و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هولاء ان کنتم صادقين و اين جامعيت تجلى اسماء الهى در انسان همان امانتيست که در روز الست, به او واگذار شد در حالى که اهل آسمان‌ها و زمين و کوه‌ها از پذيرفتن آن سرباز زدند,و دليل اصلي هم احتمالا نداشتن ظرفيت كافي براي حفظ اين امانت بوده. پس انسان جامع تمام اسماء و صفات خداوند است، اما بايد به خاطر داشت که اين مراتب براى انسان به صورت بالقوه است و بايد آنها را به عرصه ظهور بياره.اگر انسان آفريده نميشد حيات معنا نداشت.كما اينكه در حديث قدسي در خصوص انسان كاملي همچون پيامبر آمده : لولاک لما خلقت الافلاک (اگر تو نبودى افلاک را نمى‌آفريدم) ولى هر انسان کاملى در حد خويش مصداق اين کلام ميتواند باشد.انسان ميتواند مجموعه اسماء و صفات باشد. خدا عليم است، انسان هم عليم است، خدا علم دارد و انسان هم علم دارد. خدا مکار است انسان هم مکار، خدا قهار است، انسان هم قهار، خدا رحيم است، انسان هم رحيمه اما با توجه به اينكه فرشته ها اعتراض ميكنند كه چرا چنين موجودي را دوباره ميخواهي خلق كني? در حقيقت شايد انسانهاي مراحل قبل به اون مرحله اي از تكامل كه بايد نرسيده بودند اما اينبار خداوند ميگه من چيزي رو ميدونم كه شما نميدونيد.اما يه نكته ديگه اينكه , تجليات اسماء مختلف در انسانها باعث ايجاد حالات مختلف در او مى‌شود و اين حالات گوناگون بشر در زمان‌هاى مختلف تاريخ را مى‌سازد. بنابراين در ميان موجودات انسان تنها موجوديست که داراى تاريخ مى‌باشد.و اما اينكه درباره جفتهاي پاكيزه سوال كرده بوديد.د رباره خلقت جفتهاي پاكيزه هم در قرآن هست كه ميگه"سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلم"ون.
پاک و منزه است خدایی که همه ممکنات عالم را جفت آفریده، چه از نباتات روی زمین و از نفوس بشر و چه از مخلوقات دیگری که شما از ایشان آگاه نیستید.بنابراين به نظر مياد انسان حتي در مرحله جاودانگي نيز بي نياز از جفت نخواهد بود.
اينجا من اين مطلب رو تموم ميكنم و اگر نكته جديدي به نظرم اومد مطرح ميكنم. انشائ الله كه بقيه هم در اين امرسهيم بشن و ما استفاده كنيم.
29995
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 11/12/2006 8:51:39 PM
کاربر مهمان
  اول خدا آخر خدا

((به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان))

پشت کدامين لحظه بن بست جا ماندي تا ببيني

مبارزی اينجا مي خواست در تنهايي خويش آسمانش را باتو قسمت کند!!!

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتي تجسم آسمان کوچک مبارز در آن گم شد....

هيچ کس ندانست در بي پناهي شبهاي بي ستاره ام

چقدر لبان و قلبم ، پر از ستاره و دوستت دارم بود.....

و مبارز چقدر بر حقيقي بودنش برخود ميباليدم....

اما..............

شايد که.........

ديگر مهم نيست

که از تو گلايه کنم......

ديگر از خدايم هم نخواهم پرسيد؟؟؟

که چرا سهم مبارز از اين همه سکوت و گذشت و عشقي بي آلايش

چيزي جز سركوب غرور ، سنگسار احساس و منطقهاي بي دليل نبود؟؟؟.......

مبارز ميرود تا در پس ستارگان خاموش خويش گم شوم

بي آنکه تو را در آسمان کوچکش گم کند.......

و ديگر هرگز از تو نخواهم پرسيد

که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو

آنقدر بزرگ بود که حتي تجسم آسمان کوچک مبارزدر آن گم شد؟؟

مهربانم مبارزآرزو ميکنه دلت هميشه بهاري باشه و آرزو ميکنه شقايق هاي وجودت

هيچ وقت پرپر نشه و قصه ي غصه هات روزي به پايان برسه .

مبارزهمیشه به يادت هست

هرکجايي هستي؟؟؟

هر جا که هست؟؟؟

فصل گرما يا سرما !!!

آن چه بايد اين است:

مبارزدوستت دارد .
.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=
امضا : مبارز خسته و عاشق
29994
نام: محمد
شهر: کرمان
تاریخ: 11/12/2006 8:40:39 PM
کاربر مهمان
  دوستتان دارم عاشقان حسین
29993
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/12/2006 8:38:41 PM
کاربر مهمان
  برا ناشناس
گفتی مناجات علی (ع) دلمون شکست .....
الا ای چاه یارم را گرفتند
گل باغ بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی
همه دارو ندارم را گرفتند
الا ای چاه دستم را ببستند
دل و پهلوی زهرا را شکستند
الا ای چاه یارم با وفا بود
سراپا عطر ایمان و وفا بود
به خود گویم میان کوچه ها آنروز
علی بن ابیطالب کجا بود
<<ابتدا <قبلی 3006 3005 3004 3003 3002 3001 3000 2999 2998 2997 2996 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=3001&mode=print