هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29902
نام: الهه زارع
شهر: تهران
تاریخ: 11/10/2006 4:48:41 PM
کاربر مهمان
  بالای سقف یوسف کنعان نوشته اند
هیچ یوسفی یوسف زهرا نمی شود.
29901
نام: شیوا دلیر
شهر: تهران
تاریخ: 11/10/2006 4:40:02 PM
کاربر مهمان
  سرنوشت
29900
نام: نسرین
شهر: اسلام آباد
تاریخ: 11/10/2006 4:20:38 PM
کاربر مهمان
  گشایش سفرم
29899
نام: مریم
شهر: کرمان
تاریخ: 11/10/2006 2:32:15 PM
کاربر مهمان
  آه جمعه ای دیگر اما افسوس که باز هم نیامدی یا شایدآمدی من در خواب بودم بعید نیست که خواب نبوده باشم چون دنیا این مار خوش وخط خال خوب بازیمان داده ولی هر چی که باشم باز چشم در راهم .اللهم عجل لولیک الفرج
29898
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 11/10/2006 2:12:15 PM
کاربر مهمان
  مسئله چهارم اينه كه در عـلـم نـجـوم زمان حضرت محمد (ص) سـتـارگـانی کـه بـا چـشـم ديـده می شدند نهايت مرز هستی بودند. در حاليکه قرآن ستارگانی که می بينيم را در آسمان نزديک به ما قرار می دهد. و اين به معنی است که هـسـتی خـيلی فـراتـر از آنچه کـه ما آنـرا با چشم می بينيم هست.
اما مفسرين چه ميگويند? علامه طباطبايي درباره هفت آسمان سكوت مى كنه و تنها مى گويد كه منظور از آسمان هاى هفت گانه، سيارات آسمان از قبيل خورشيد و ماه و غير آن دو، نيست. و توضيح اضافه ازعلم براى آن نمى ده.علامه قرآن را كتاب هدايت مى داند نه علم و هدف قرآن را از اشاره به مطالب علمى اين مى داند كه مردم عبرت بگيرند. حتى شيوه بيان قرآن را نيز بر اين اساس تبيين مى كند كه قرآن وسائط را حذف مى كند تا شنوندگان خواب آلوده را بيدار نمايد.قرآن را كتاب انسان سازى مى دونه كه از آنچه در هدايت و تربيت انسان بدان نياز بوده، چيزى را فروگذار نكرده است .چنان چه به برخى از موارد علوم طبيعىهم اشاره شده، تنها به تناسب بحث هاى توحيدى و تربيتى و در پرتو همين هدف اصلى بوده است. شايد به همين دليل باشد كه ايشان از كنار تفسير بسيارى از آيات علميِ قرآن، به اختصار مى گذرد و به تبيين لغويِ آيه بسنده ميكنه.
بهر حال بحث در اينرابطه زياده, در اديان ديگه هم درباره عدد هفت و عوالم هفتگانه صحبت زياد شده و اينكه سیر تعالی انسان را از جمادی به نامی و سپس حیوانی وآنگاه بال و پر ملک یافتن سپس از ملک پران شدن و آخرالامر عدم نهایی و سپس الیه راجعون چگونه بايد ديد و آموخت و عمل كرد هر كدام راه ها و تذكرات و رهنمودهايي دارند كه ديد انسان رو باز ميكنه و بهتر ميتونه بفهمه كه قرآن چي ميگه. دنياي كشف عظمتهاي خداوند دنياي خيلي وسيعيه و خداوند از طرق مختلف ما رو دعوت به شناخت خود كرده . مثلا يكراهش رو از طريق كشف علت ومعلول معرفي ميكنه . در يك راه ديگه ميگه:" لمس كن, ببين, بشنو, حس كن, اختلافت رو درك كن" . درست مثل بچه اي كه وقتي ميخواد دنيا رو كشف كنه اول از ساده ترين ابزار حسيش يعني دهنش استفاده ميكنه, اشيائ رو ميبره به سمت دهنش و از طريق دهن ميتونه درك كنه. يه جا ميگه فاصله ها و حدها رو تشخيص بده,مثل همين هفت آسمان . دوري و نزديكي رو بفهم . در يه جاي ديگه جاي اشاره به بكارگيري ابزار ميكنه, ميگه ميزان داديم از ابزار استفاده كن ,تا بتوني كشف كني, و يه جا مثال و داستان مياره و ميگه تو هم اينجوري باش تقليد كن, مدلها رو ببين, اونارو تو وجودت القائ كن, تا تو هم بتوني پيشرفت كني ...منتهي سن جسمي و فكري و روحي اشخاص رو هم بايد در نظر گرفت و براي كشف هر مرحله اي از خلقت بايد مراحلي رو طي كرده باشيم تا بتونيم جنس هاي مختلف رو درك كنيم. اگر يه شخصي همش لباس زبر تنش بوده قطعا نميتونه بفهمه لباي حرير و لباس لطيف چيه...اين مثال درباره درك عوالم بعدي هم صادقه.... به هر حال صحبت طولاني شد و شايد اينگونه بحثها هر يكهفته يكبار مفيد باشه و بتونه ديد متعالتري به ما بده . درباره پرسش بعدي, يه وقت و مجال ديگه اي رو ميطلبه... اميدوارم تونسته باشم كمكي در اينراه بكنم. ....و اميدوارم از نظرات سازنده ديگر دوستان هم بتونيم استفاده كني
29897
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 11/10/2006 2:10:59 PM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت تمامی دوستان حاضر و غايب اهل دل
در رابطه با سوال برادر احسان:
واژه "سَماء" در اصل به معنی "چيزی است که در بالا قرار گرفته (بالای سر قرار گرفته)، و به بالای هر چيزی سماء آن گفته می شود". و در معنی دوم خود به سقف و آنچه در تصوير می بينيم اطلاق میشود مثلا يك نظريه ميگوي بر بالای زمين هفت طبقه آسمان بنا شده که اولين آنها آسمان دنيا می باشد که زمين خود يکی از اجزاء و ساکنان آسمان دنيا می باشد..
اولين آسمان, آسمان دنياست ( يا السماء الدنيا )که منظور قرآن از آن مجموعة قلمرو اشياءو موجودات مادي هست و جاييه كه زمين را هم در خود داره.آنچه ما مى بينيم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد همه مربوط به آسمان اول است ، و ماوراى اين ثوابت و سيارات ، شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس علم ما بيرون است . مثلا وقتي علم بشر درباره جو پيشرفت كرد تونست معني اين آيه رو بفهمه كه قرآن ميفرمايد: "وجعلنا السمائ سقفا محفوظا" و جو را سقـفی حـفـظ کننده قـرار داديم!ولي اگر بخواهيم آياتي را كه فعلا خارج از حوزه فهم و علم بشره راجع بهش حرف بزنيم ممكنه بعدا خلافش ثابت بشه و موارد بسيار بوده كه دانش جديد تونسته ، برداشت هاى مفسران گذشته را از آيات علمى دگرگون كنه!!!
امادر قران از هفت آسمان طبقه طبقه نام برده,و از آنها بعنوان سقف محكم و مرتفع يادكرده است. منتهي موضوع هفت آسمان و معاد همانطور كه گفته شد قسمت وسيعي از آيات قرآن را تحت پوشش خود قرار داده اندو از موضوعات پيچيده و مبهم قرآن هستند.اين مفاهيم(هفت آسمان ) در طول تاريخ ,نسبتا كار زيادي روشون شده ولي با شناخت بيشتر بشراز جهان دچار تغيير شده اند, البته درباره تفسيرهاي قديمي معاد, تغييرات تقريبا صفر بوده اند.
در كل آنچيزي كه مهمه ما بدونيم اينه كه, قرآن كتاب بيان كننده اصوله و اصول بزرگ خلقت را در قالب مثالها و سرگذشتها بيان ميكنه.و به نوعي ميخواد ما رو متوجه اين موضوع كنه كه هر چيزي حدي دارد, و درباره موضوع هفت آسمان, من و شما و هر مخلوق به اندازه اي خواهيم فهميد و شعورمان خواهد رسيد كه خدا ميخواد. فعلا بشر هنوز اطلاعاتش اونقدر گسترش پيدا نكرده كه بتونه تفسير صحيحي از اين موضوع داشته باشه.بطور كلي برداشت قرآني من درباره آسمانهايي كه بالاي سر ما هستند اين بوده كه

اولا ما دو تا جهت بالا داريم: يکی از برای جسم و ديگری برا ی روحمان . اولی محسوس و ديگری نا محسوس است. ما در جهت جسمانی خودمان ميتونيم بوسيله ابزاری همچون نردبان، هواپيما، و غيره صعود کنيم.اما آيا در جهت روحانی خود نيز می توانيم چنين کاری بکنيم؟ ....
و نكته بعدي اينكه بعد از رسيدن به هر رفعتي و حدي يه حد د يگه وجود داره و بين تمام اين حدود هم فاصله اي هست كه قرآن به اون ميگه برزخ.

و نكته سوم فكر ميكنم دليل اصلي اشاره خداوند به اين آيات براي اين باشه كه به مابگه كه خداوندى كه قدرت بر اين آفرينش عظيم, آفرينش اين آسمان پرشكوه، اين همه كرات عالم بالا، ميليون ها آفتاب درخشان و ستارگان زيبا و دل انگيز كه در يك شب تاريك و پرستاره، و هزاران عالم ديگر كه با چشم ديده نمى شن ... با اونهمه تشكيلات و نظام دقيق و عجيب خو د كه آيينه قدرت و علم و يگانگيِ او هستن، بديهيه كه او توانائى بر انجام وعده هاش در اين جهان و جهان ديگررو نيز داره.
29896
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/10/2006 2:09:59 PM
کاربر مهمان
  علامه طباطبائى مى‏گويد:

دو جنبه عربيت الفاظ قرآن و استناد آن به وحى، در ضبط اسرار آيات و حقايق معارف دخيلند. اگر تنها معنا و مفهوم آيات به پيامبر القا شده و الفاظ از پيامبر بود، آن گونه كه در احاديث قدسى چنين است، و يا اگر به لغت ديگرى ترجمه گرديده بود، بخشى از اسرار آيات پوشيده مى‏ماند و از دسترس عقول بشر خارج مى‏گشت.

ظاهرا دليل عربى بودن را اولين بار خداوند در سوره مريم بيان فرموده است:

در حقيقت ما اين [قرآن] را به زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه جو را بدان بيم دهى.

تسهيل در آيه مذكور خبر از حالت‏سابقى از قرآن مى‏دهد كه در آن حالت، تلاوت و فهم آيات بشر ممكن نبوده است و خداوند از آن در سوره زخرف خبر داده است كه: وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم.

در آيه سوره مباركه «نحل‏» در پاسخ به آنان كه تعليم قرآن به پيامبر را به شخصى نسبت داده بودند ، مى‏فرمايد:

زبان كسى كه اين نسبت را به‏او مى‏دهند غيرعربى است و اين قرآن به‏زبان عربى روشن است.



حال چگونه تصور مى‏شود مردى كه زبان فصيح ندارد، قرآن را كه عربى فصيح و مبين است به پيامبر تعليم دهد؟

احتمال ديگر در معناى آيه، آن است كه مراد از «اعجمى‏» غيرعرب باشد كه گفته‏اند به پيامبر تعليم داده است. اين احتمال را بعضى در آيه 44 سوره فصلت نيز داده‏اند:



اگر [اين كتاب را] قرآنى غيرعربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند: «چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؟ كتابى غيرعربى [مخاطب آن] عرب زبان؟».

بنا به احتمال فوق، از آيه استفاده مى‏شود كه عصبيت و لجاجت عرب آن زمان - كه تسليم‏پذيرى آنان را در برابر حق دشوار مى‏نمود - به هيچ وجه در برابر كتابى غيرعربى تن در نمى‏داد.

از آن چه گفتيم معلوم شد كه با توجه به ويژگى زبان عربى، و بعثت پيامبر از ميان عرب فصيح، اگر قرآن غيرعربى بود، جاى سؤال و نكته‏گيرى وجود داشت; چرا كه عربى بودن آن امرى طبيعى و عادى بوده است; اما اين مساله كه چرا پيامبر عربى بوده است، و يا اين كه چرا آخرين دين، خاستگاهش شبه جزيره عربستان بوده است، امرى خارج از بحث‏هاى علوم قرآنى است و پاسخ آن را بايد در مباحث كلامى مربوط به نبوت جست‏وجو نمود.
منبع : www.hawzah.net
29895
نام: reza
شهر: athen
تاریخ: 11/10/2006 2:09:40 PM
کاربر مهمان
  salam be emam zaman v shoma sodtan khob
omedvaram khe hal shoma dostan khob bashad v dar kanaf agha emam zaman zendeghe koned
medaned baz dewlam havaye emam v shahedan ra khardede medaned baz delam havaye dokohe ra kharde medaneddobare havaye kozestan ra kharde
be omed enkhe emam byad
bara zohoresh doa khoned v mara ham az doahaye kher khodeton faramosh nakhoned
bye see u
29894
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/10/2006 2:09:22 PM
کاربر مهمان
  برای گل نرگس
زبان قرآن، زبان عربى است كه در قرآن، گاه به «قرآن عربى‏» (هفت مورد) و زمانى به «لسان عربى‏» (سه مورد) و يا «حكم عربى‏» (يك مورد) تعبير شده و در تمامى موارد استعمال، از آن با تجليل و عظمت‏ياد شده است.

قبل از بررسى موضوع عربى بودن كلام الهى، لازم است به يك اصل اساسى، كه خود قرآن آن را مطرح نموده است، اشاره‏كنيم.

ارسال رسولان و پيامبران الهى به سوى اقوام و ملت‏هاى مختلف، جز به زبان آن‏ها صورت نگرفته و اين هم زبانى هر پيامبر با قوم خويش يك اصل كلى و فراگير بوده است:

و ما هيچ پيامبرى را جز به‏زبان قومش نفرستاديم تا [ حقايق را] براى آنان بيان كند.

اين قاعده كلى در ارسال رسل الهى، در زمينه انزال كتب آسمانى نيز جارى گشته است:

و بدين گونه «قرآن عربى‏» به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى.

بنابراين، عربى بودن قرآن امرى طبيعى بوده است; چرا كه پيامبر از ميان قومى مبعوث به رسالت گشت كه زبانشان عربى بود. اين امر منافاتى با رسالت جهانى و دعوت همگانى او، كه براى همه عصرها و نسل‏هاست و هدايتگرى كتابش كه «هدى للناس‏» است، ندارد. هشدار به مردم مكه، كه در سوره شورى آمده است، تنها از اين جهت است كه پيامبر در مراحل اوليه حركت جهانى خود مامور به هدايت بستگان، نزديكان و مردم منطقه خويش است. معقول نيست كه پيامبرى به هدايت و ارشاد مامور گردد، آن گاه كتابى را كه مردم با زبان آن بيگانه‏اند، به آنان عرضه نمايد.

در مورد عربى بودن قرآن به اين واقعيت نيز بايد توجه شود كه زبان‏شناسان عقيده دارند كه زبان عربى از دامنه و گستره‏اى بسيار وسيع برخوردار است و از اين جهت بر ساير زبان‏ها تفوق و برترى دارد. به عنوان مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صيغه، چهارده صيغه دارند; تمام اسم‏ها مؤنث و مذكر دارند و افعال و ضماير و صفت‏ها هم مطابق آنها مى‏باشند. فراوانى مفردات و اشتقاق كلمات، دستور زبان و فصاحت و بلاغت آن نيز، اين زبان را از ديگر زبان‏ها ممتاز مى‏سازد. به همين دليل است كه در مورد زبان عربى قرآن در روايتى آمده‏است: يبين الالسن ولاتبينه الالسن; (3) عربى فصيح، از واژه‏ها و ساختارى برخوردار است كه گويايى ديگر زبان‏ها را دارد در حالى كه زبان‏هاى ديگر گويايى زبان عربى را ندارند. براساس روايتى كه ابن عباس از پيامبر نقل كرده است، زبان عربى، زبان اهل بهشت است. (4)

بدون ترديد خداوند براى آخرين كتاب آسمانى خود، كه تا ابد زنده و پاينده خواهد بود، بهترين زبان را انتخاب مى‏كند و براى دفع هرگونه ابهامى، همه‏جا انتخاب آن را به خود نسبت داده و از آن به «عربى مبين‏» ياد مى‏كند. اينك نظرى كوتاه و گذرا به برخى از اين آيات:

ماآن‏راقرآن‏عربى‏نازل‏كرديم،باشدكه بينديشيد.

ماآن راقرآن عربى قرار داديم،باشد كه بينديشيد.

و بدين سان آن [قرآن] را فرمانى روشن نازل كرديم.

و اين [قرآن] به زبان عربى روشن است.



دو آيه سوره يوسف و زخرف گوياى اين حقيقتند كه كسوت عربيت، مستند به خداوند است و اوست كه معنا و محتواى قرآن را در پوشش لفظ عربى نازل فرموده است تا قابل تعقل و تامل باشد. در آيه سوره زخرف به دنبال ذكر اين مطلب مى‏فرمايد: وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم; و همانا آن در كتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حكمت است‏».
29893
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/10/2006 2:09:21 PM
کاربر مهمان
  سلام بر اهالی اهل دل
چه عجب صفحه باز شد - مسولین سایت نمیخواهید فکری برای این معضل بکنید ؟؟؟؟؟
سلام آقا احسان
O همسران بهشتى دو نوع هستند:
الف : يكى حور العين كه همچون لؤ لؤ و باكره هستند و در همان عالم آفريده مى شوند.
ب : همسران مؤ من دنيايى كه با چهره اى زيبا در كنار همسرانشان قرار مى گيرند.
از امام صادق عليه السّلام درباره ى ازواج مطهّره سؤ ال شد، فرمودند: همسران بهشتى آلوده به حيض و حدث نمى شوند.آخرين نعمت بهشتى كه در اين آيه به آن اشاره شده همسران پاك و پاكيزه است مى فرمايد : براى آنها در بهشت همسران مطهر و پاكى است ( و لهم فيها ازواج مطهرة ) .
پاك از همه آلودگيهائى كه در اين جهان ممكن است داشته باشند ، پاك از نظر روح و قلب ، و پاك از نظر جسم و تن .
يكى از اشكالات نعمتهاى دنيا اين است كه انسان در همان حال كه داراى نعمت است فكر زوال آن را مى كند و خاطرش پريشان مى شود ، و به همين دليل هرگز اين نعمتها نمى تواند آرامش آفرين گردد ، اما نعمتهاى بهشتى چون جاودانى است و فنا و زوالى براى آن نيست از هر جهت كامل و آرام بخش است ، لذا در پايان آيه مى فرمايد : مؤمنان جاودانه در آن باغهاى بهشت خواهند بود.
گفته شده نور حوریهای بهشتی از نور خورشید بالاتر است و اگر همسر انسان مومنه باشد و بهشتی نور همسر انسان از نور حوریها بالاتر است .
منبع :تفسیر نور و نمونه و اطلاعات خودم
<<ابتدا <قبلی 2996 2995 2994 2993 2992 2991 2990 2989 2988 2987 2986 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2991&mode=print