هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29582
نام: عليرضا
شهر: تهران
تاریخ: 10/23/2006 2:28:32 AM
کاربر مهمان
  با سلام و خسته نباشيد عيد فطر چه روزي است . با احترام خدا نگهدار
29581
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/23/2006 1:47:15 AM
کاربر مهمان
  اسلام قلب الزینب الصبور

الهم اشف کل مریض

یا زینب
29580
نام: مجيد
شهر: از كرج
تاریخ: 10/22/2006 11:43:12 PM
کاربر مهمان
  سلام بر تمامی دوستان
اصلا فكر نميكردم موضوع زخمي شدن بسيجي جدي باشه... ولي مثل اينكه بالاخره یه اتفاقی افتاده...خيلی حالمونو گرفتي..اميدوارم که حالت زودتر خوب بشه...بابادمت گرم حالاديگه ميخواي ميونبر بزني?!
29579
نام: fatemeh
شهر: usa
تاریخ: 10/22/2006 9:58:37 PM
کاربر مهمان
  در خلوت بعد از یک تشییع
دلم برای جبهه تنگ شده است
چه قدر جاده های هموار کسالت آورند
از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد
می خواهم بر اوج بلندترین صخره بنشینم
آن بالا به آسمان نزدیک ترم
و می توانم تولد قطره های باران را پیش بینی کنم
دلم برای جبهه تنگ شده است
آن جا معنویت به درک نیامده، بسیار است
آن جا ما مقابل آسمان می نشینیم
و زمین را مرور می کنیم
و به اندازه چندین چشم معجزه می بینیم
چه قدر تماشای دورها زیباست
دلم برای جبهه تنگ شده است
در کوچه های بن بست
یک ذره آفتاب به دست نمی آید
و ما هر روز به انتها می رسیم
و درهای عافیت باز می شوند
و میز مهربانی ما را
با یک لیوان شربت خنک تمام می کند
وقتی یک جرعه آب صلواتی عطش را می خشکاند
دیگر به من چه که کوکا خوشمزه تر از پپسی است
باید گذشت
باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
آسایش از مقصد دورمان می دارد
اسب من به آسمان نگاه می کند
مردان جبهه چه حال و هوایی دارند!
چه سر بلند و با نشاط می ایستند!
برویم سر بلندی بیاموزیم
آی با شمایم!,چه کسی دوست دارد صاحب آسمان باشد؟
بیا برای هواخوری,به جنگل های مجاور جبهه پناه ببریم
سنگرها ییلاق تفکرند
و کوه ها نگاه ما را به بالا سوق می دهند
کوه همیشه عجیب است,در کوه تکلم خدا جریان دارد
از عادت کوچه های داغ عربستان
تا کوه دور حرا, پیغمبری به بار نشست
بیا به جبهه، به کوه برویم
شتاب کن آقای عادت!
پل هوایی فاصله دیگری است
که آسمان را از ما مضایقه می کند
من می خواهم بیشتر آفتاب ببینم
می خواهم برف را، باران را، بهاران را بفهمم
زنده یاد سلمان هراتی
29578
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 10/22/2006 9:29:48 PM
کاربر مهمان
  رسول اكرم (ص) فرمودند:
عَدلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها وَ صِيامِ نَهارِها
ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.

(مشكاة‏الأنوار، ص 544)
29577
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/22/2006 9:14:13 PM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

سلام
سلام..سلامی که رنگش به سیاهی می زنه سید.
دوباره این عبدالزینب اومده و می خواد از روسیایهاش بگه.. یعنی می خواد دوباره سرت
رو درد بیاره...
سلام سید سلام.....
سید جان خیلی بین خو بی ها غریب افتادیم....
فردا پسوردا عید سید....
می فهمی سید ....می فهمی چی می گم..
دوباره من مومندم یه عمر بدبختی...
من موندم یه کیسه پر گناه....
که دوباره باید دنبال خودم بکشمش....
دوباره باید بین بنده ها سرم پایین باشه..
بنده هاش و می شه تحمل کرد اما خداش و سید....
سید یه روزی میومدم می گفتم.............
سید جایی سراغ نداری برای پنهون شدن...
می دونم فرار خوب نیست...
سید جان دلم برا شب قدر تنگ شده..
دلم مثل اون شب گرفته است...
خرابم کردی سید... سید خرابم کردی
چی بگم خدا که وقتی به تو میرسم جز پشیمونی چیزی ندارم رو کنم...
وقتی پیش تو می آم تازه می فهمم چه غلطی کردم
مثل خرتو گل...........
اما تو هیچ وقت به روم نیاوردی هر کاری
می تونستی برام کردی..

ولی این بار دلتنگ کربلاتم.
این دل دیوونه ی من هنوزم به......
که فقط یه بار بیادو حرم تو رو ببینه..

سید قلعت داره برا ما بزرگ می شه..
می ترسم گم شم...
منم که آدرس مادرس بلد نیتم...
باید بار سفر ببندم...
نمی دونم....ولی باید برم یه سرزمین دیگه..
کنگر خوردم لنگر.....
زیادی دارم سد معبر می کنم....
اینجا جای پروازبود و من نفهمیدم...
اینجا محل عبور و مرور ملائک قرب خداوندی بود ولی من...
پناه می برم به خودت این دفعه از شر خودم...
دلم دیگه ترکید....
سید بابایی از از تو زیادی به من خیر رسید...
سید یه ۲ ماه دیگه دوباره می خوام برم مشهد.
می خوام برم ...نتونستم اینجا طاقت بیارم..

نمی دونم چرا امام رضا اینقدر می طلبه...
بی خیال..دعا کن اسمم مام برا خادمی بیفته
تا خادم آقا بشیم..
لااقل شمّه هایی از آقا ببینیم شاید آدم شدیم
سید مردم به یه چشمی به ما نگاه می کنن
که من خودم فکر
می کنم درا کولام..
خب سید بی خیال دمه سحری وقتت و گرفتیم..
خلاصه مسیرت طرفای خونه بی بی خورد بهش بگو
یه سرم به ما بزنه...
يه كلبه درويشي داريم
دل کوچیکه و حرف زیاد...
ولی به قول مولانا
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
ولی افراد دیار تو همه بنده ی در گاه خداوندین
غمي ندارن....
حاجي بازمانده
حاجی حروش
داداش هادی
و دو سه تا دیگه...
که روم سیاست پیششون
خلاصه سید سرتو درد آوردم...
خوش باشی ...هوای بچه های ما رو هم داشته باش

یا زینب

29576
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/22/2006 8:59:49 PM
کاربر مهمان
  ذكر (ياد خدا)
قال الله الحكيم : (الا بذكر الله تطمئن القلوب )(رعد: آيه 28) آگاه شويد كه تنها به ياد خدا دلها آرامش پيدا مى كند.
قال الله الموسى عليه السلام لا تدع ذكرى على كل حال (خداوند به حضرت موسى فرمود: در هيچ حال يادم را فراموش و رها مكن .)
شرح كوتاه :
ياد حق آنهم با حضور قلب ، غايت همه عبادات است . هر ذاكرى كه در دل و در عمل به مذكور عالم يعنى خداوند توجه داشته باشد به مقامى مى رسد كه شيطان بر او چيره و غالب نتواند بود.
اگر زبان ذكر گويد: اما قلب غافل باشد اثرش كم است . اگر ذاكر به ذكر خود توجه كند باعث عجب مى شود.
پس لازم است با ياد او، خود را در جنب نعمتهاى او قاصر و ناچيز - اصلا هيچ - ببيند، و از حق تقاضا كند كه در هيچ حالى از يادش او را غافل نكند و به محبتش ، يادش را افزون كند.

شوريده دل
سعدى گويد: يك شب از آغاز تا انجام ، همراه كاروانى حركت مى كردم . سحرگاه كنار جنگلى رسيديم و در آنجا خوابيديم . در اين سفر شوريده دلى (مجذوب حق شده ) همراه ما بود، نعره از دل بركشيد و سر به بيابان زد، و يك نفس به راز و نياز پرداخت .
هنگامى كه روز شد به او گفتم : اين چه حالتى بود كه ديشب پيدا كردى ؟ در پاسخ گفت : بلبلان را بر روى درخت و كبكها را بر روى كوه ، قورباغه ها را در ميان آب و حيوانات مختلف را در ميان جنگل ديدم ، همه مى ناليدند، فكر كردم كه از جوانمردى دور است كه همه در تسبيح باشند و من در خواب غفلت

29575
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 10/22/2006 6:03:34 PM
کاربر مهمان
  آمدی چه زیبا
گفتم دوستت دارم، چه صادقانه
پذیرفتی، چه فریبنده
آغوشم برایت بازشد، چه ابلهانه
با تو خوش بودم ،چه کودکانه
همه چیزم شدی ،چه زود
نیازمندت شدم ، چه حقیرانه
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردانه
واژه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه
و من سوختم چه عاشقانه
ولی هنوز.......................................

****************************************
مقداد جان خیلی چاکریم ، راستی در باره آن موضوع فکراتو کردی قرار بود یه را حلی برای من پیداکنی چی شد!!!

***************************************
دادش بی قرار خدمت از ماست عزیز .
29574
نام: علی
شهر: مشهد
تاریخ: 10/22/2006 5:24:54 PM
کاربر مهمان
  عجب ... اینا یعنی نوشته های خود بسیجی هستش پیامهای شماره هایی که گفتی رو خوندم ... عشقی جان جواب بده...

ها منم همتون منو میشناسین ... فکر میکنین خیلی آدم خوبیم ... چند روز هم که نیستم بعضی از بچه ها دنبالمو میگیرن بعضی هم چون میبینن نیستم تو دلشون میگن اخ راحت شدیم رفت خوش به حال اونا که از دست من راحت شدن اما خودم نمیتونم از دست خودم راحت بشم ... به قول یکی از بچه ها ما دیگه اخراجی هستیم ... به قول آقای دکتر ( روانپزشک) ما دیگه از اون ماجرا به بعد مشکل روانی پیدا کردیم ... بابا دکتر بی همه .... لااله الا لله آخه تو از عشق چی حالیته ... اصلا شما راست میگین آره ... برین این رسم رفاقت بود خیلی نامردین اصلا من بد بختم من بی چارم من ذلیل شدم گناه و معصیتم همه جام رو گرفته اونقدر ترکش گناه خوردم که دیگه جای سالم تو بدنم نیست یک چشمه خشکیدم آره... بابا هر چی هم که بودم باشم نوکرتون که بودم بابا اصلا بیخیال ... این بود رسم رفاقت رفتین و ما رو تنها گذاشتین دیگه آره ... خوب رسول جان به آرزوت رسیدی ... عباس تو چی ... بهانت یک ترکش بود با یک ترکش ما رو فراموش کردی... به خدا اگه ما رو نبرین.... بابا به خدا این رسم رفاقت نیست حسین یک گوشه از بیمارستان افتاده رضا یک طرف منم یک طرف امید هم که از خداش بود یک نارنجک دید زود خودشو پرت کرد روش بابا همش مال تو بود نمیخواستیم که بخوریمش ولی دو سه تا هم اگه از تکه هاش به ما میدادی اینجا اسیر نبودیم ... رسول ... امید ... عباس کجا رفتین مگه شما نبودین میگفتین آسمون به زمین بیاد ما شش نفر از هم جدا نمیشیم به همین زودی فراموش کردین عهدتون کجا رفت خوب حالا دیگه آقا رسول و عباس و امید خان قشنگ تو سرد خونه گلزار شهدا خوابیدن حال میکنن فکر کنم داری با سید مرتضی قپ میزنی آره عباس؟ ما هم اینجا رو تخت بیمارستان حال میکنیم ولی بچه ها خوب پوزشون رو به خاک مالیدیم حاجی میگفت یک نفر هم ازشون زنده نمونده خیلی حال داد بچه ها ... درسته یک گروهان به باد رفت ولی خیلی مشدی بود طعم جبهه ها رو چشیدیم خیلی طعم خوبی داشت اما از شما نامردی موند شما که رفتین به آرزوتون رسیدین از این به بعد ما هستیم و غم غصه شما داغتون رو به دلمون گذاشتین اما....

هنوز آن ترکش خمپاره ها سیرم نکرده اگه دو سه تا خمپاره هم بود الان بین شما بودیم اما شما ...
ضمنا کار اصلیم همین بود میخواستم آبروی خومو ببرم میخواستم بیلیاقتیم رو به شما بگم تا دنبال آقای بسیجی قلابی نگردین من بسیجی نیستم لیاقت بسیجی بودن رو ندارم بسیجی عباس بود که خالصانه کارش رو کرد با یک ترکش کوچولو هم رفت بسیجی آقا رسول بود گلوله قناصه مغزش رو پخش ... الله اکبر آره بسیجی امید بود وقتی نارنجک رو دید مثل اینکه گمشدش رو پیدا کرده نه من ... آخ خاک توسر بی لیاقتم کنم اگه واقعا خالص بودم به جای اینکه الان اینجا رو تخت بیمارستان از دست چند تا ترکش ناقابل بخوابم ... پیش عباس بودم... به قول یکی از بچه اخراجی هستیم ما ...
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

شهدا در قهقه مستانشان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقونند... عارف کامل حضرت ایت الله العضمی روح الله موسوی خمینی (ره)

خدا حافظ ای برادر زینب
خداحافظ ای جوانی زینب

اصلا عشقی رو بی خیال تو رو به ارواح خاک شهدا بسیجی جان یک بار دیگه بنویس ... بنویس بسیجی
29573
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/22/2006 5:14:55 PM
کاربر مهمان
  سلام به مرد عاشق
چطوری آقای مبارز - حالت خوبه - خیلی خوشحال شدم دوباره نوشتی - دلم واست تنگ شده
سلام به بسیجی
انشاءالله زودتر خوب بشی - اگه دوست داری میگم انشاءالله زودتر شهید بشی
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجّل فرجهم...
<<ابتدا <قبلی 2964 2963 2962 2961 2960 2959 2958 2957 2956 2955 2954 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2959&mode=print