هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29542
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/22/2006 7:29:17 AM
کاربر مهمان
  کاش مدینه از جای قبرش خبر میداد
روشنک خانم خیلی ها گفتن خداحافظ اما دوباره برگشتن چون بچه های این ستون اینقدر خوبن که آدم زود به زود دلتنگشون میشه - انشاءالله شما هم دوباره بیای بنویسی.....
29541
نام: نرگس
شهر: ............
تاریخ: 10/22/2006 7:03:31 AM
کاربر مهمان
  چه خبر شده? فكركنم امروز فرشته ها تنزل پيداكرده اند...به به ترو خدا ما رو هم دعا كنيد.
29540
نام: gomgashte
شهر: dyare eshgh
تاریخ: 10/22/2006 7:02:54 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بزرگوار ؟
خوبی سید با معرفت ؟
کجایی بابا مثل اینکه این روزا سرت خیلی شلوغههههههه

بابا بیخیییییییییییییییییییییییییییییی ! ( مخلصیم)

می گما .... هی هی بازم جا خالی

پاسخ غیر مستقیم به جناب هادی بزرگوار:

تالار گفتمان بسته شد که شد فکر کنم ادمین رفته تزکیه نفس ( سوت سوت)

دیگه از تاب بازی خبری نیست

دیگه از کل کل خبری نیست

ای دلم لک زده واسه مخ تیلیت کردن !!!!


مخلص سید

یا علی

سید جان من موندم اصولا حرف دل رو تو خلوت می زنن ولی چرا ما اینجا می زنیم !!!!

هی هی هی

کی به کیه تاریکیه
29539
نام: بنده ي خدا
شهر: دور نيست
تاریخ: 10/22/2006 6:49:05 AM
کاربر مهمان
  عاشقي چاره و درمون نداره
دل عاشق سر و صامون نداره
بسم رب شهدا وصديقين
خيلي دلم مي خواهد شهيد بشوم.نمي دانم چه به خدا بگويم
شما برام دعا كنيد
29538
نام: به چه دردت میخوره
شهر: فکر کنم قبلا گفتم
تاریخ: 10/22/2006 6:38:00 AM
کاربر مهمان
  ضمنا کار اصلیم همین بود میخواستم آبروی خومو ببرم میخواستم بیلیاقتیم رو به شما بگم تا دنبال آقای بسیجی قلابی نگردین من بسیجی نیستم لیاقت بسیجی بودن رو ندارم بسیجی عباس بود که خالصانه کارش رو کرد با یک ترکش کوچولو هم رفت بسیجی آقا رسول بود گلوله قناصه مغزش رو پخش ... الله اکبر آره بسیجی امید بود وقتی نارنجک رو دید مثل اینکه گمشدش رو پیدا کرده نه من ... آخ خاک توسر بی لیاقتم کنم اگه واقعا خالص بودم به جای اینکه الان اینجا رو تخت بیمارستان از دست چند تا ترکش ناقابل بخوابم ... پیش عباس بودم... به قول یکی از بچه اخراجی هستیم ما ...
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

شهدا در قهقه مستانشان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقونند... عارف کامل حضرت ایت الله العضمی روح الله موسوی خمینی (ره)

خدا حافظ ای برادر زینب
خداحافظ ای جوانی زینب
29537
نام: فریده
شهر: همین دورو برا
تاریخ: 10/22/2006 6:33:39 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان شهدا به گردن ماها خیلی حق دارن. چرا با بی حجابی ها و بد حجابی ها و مال مردم رو خوردن و حق الناس رو رعایت نکردن اونا رو از خودمون برنجونیم؟؟؟؟

خواهر های گلم خودتونو از چشم های گناه الود حفظ کنید .برادرهای عزیزم شما هم چشماتونو بعضی مواقع نگه دارید. خدا راه خوشبختی رو به همه ما ادما نشون داداه ولی این ماییم که تو بعضی کارا کوتاهی می کنیم. ان شاالله خدا همه ما رو هدایت کنه .
نماز روزهاتون هم قبول حق باشه .واسه همه مخصوصا مریضا دعا کنید .چه بیمار جسمی و چه بیمار روانی و چه اون بیماری که دنیا چشماشو گرفته و واسش مرض شده.....
اللهم صل علی محمد و ال محمدو عجل فرجهم
التماس دعای فراوان یا علی
29536
نام: به چه دردت میخوره
شهر: فکر کنم قبلا گفتم
تاریخ: 10/22/2006 6:18:53 AM
کاربر مهمان
  ها منم همتون منو میشناسین ... فکر میکنین خیلی آدم خوبیم ... چند روز هم که نیستم بعضی از بچه ها دنبالمو میگیرن بعضی هم چون میبینن نیستم تو دلشون میگن اخ راحت شدیم رفت خوش به حال اونا که از دست من راحت شدن اما خودم نمیتونم از دست خودم راحت بشم ... به قول یکی از بچه ها ما دیگه اخراجی هستیم ... به قول آقای دکتر ( روانپزشک) ما دیگه از اون ماجرا به بعد مشکل روانی پیدا کردیم ... بابا دکتر بی همه .... لااله الا لله آخه تو از عشق چی حالیته ... اصلا شما راست میگین آره ... برین این رسم رفاقت بود خیلی نامردین اصلا من بد بختم من بی چارم من ذلیل شدم گناه و معصیتم همه جام رو گرفته اونقدر ترکش گناه خوردم که دیگه جای سالم تو بدنم نیست یک چشمه خشکیدم آره... بابا هر چی هم که بودم باشم نوکرتون که بودم بابا اصلا بیخیال ... این بود رسم رفاقت رفتین و ما رو تنها گذاشتین دیگه آره ... خوب رسول جان به آرزوت رسیدی ... عباس تو چی ... بهانت یک ترکش بود با یک ترکش ما رو فراموش کردی... به خدا اگه ما رو نبرین.... بابا به خدا این رسم رفاقت نیست حسین یک گوشه از بیمارستان افتاده رضا یک طرف منم یک طرف امید هم که از خداش بود یک نارنجک دید زود خودشو پرت کرد روش بابا همش مال تو بود نمیخواستیم که بخوریمش ولی دو سه تا هم اگه از تکه هاش به ما میدادی اینجا اسیر نبودیم ... رسول ... امید ... عباس کجا رفتین مگه شما نبودین میگفتین آسمون به زمین بیاد ما شش نفر از هم جدا نمیشیم به همین زودی فراموش کردین عهدتون کجا رفت خوب حالا دیگه آقا رسول و عباس و امید خان قشنگ تو سرد خونه گلزار شهدا خوابیدن حال میکنن فکر کنم داری با سید مرتضی قپ میزنی آره عباس؟ ما هم اینجا رو تخت بیمارستان حال میکنیم ولی بچه ها خوب پوزشون رو به خاک مالیدیم حاجی میگفت یک نفر هم ازشون زنده نمونده خیلی حال داد بچه ها ... درسته یک گروهان به باد رفت ولی خیلی مشدی بود طعم جبهه ها رو چشیدیم خیلی طعم خوبی داشت اما از شما نامردی موند شما که رفتین به آرزوتون رسیدین از این به بعد ما هستیم و غم غصه شما داغتون رو به دلمون گذاشتین اما....

هنوز آن ترکش خمپاره ها سیرم نکرده اگه دو سه تا خمپاره هم بود الان بین شما بودیم اما شما ...
29535
نام: تقی
شهر: علی اباد و قم
تاریخ: 10/22/2006 6:05:32 AM
کاربر مهمان
  بسم رب شهداوصدیقین -سلام فقط میخاهم ازشماتشکرکنم که سایت خوب وباارزشی براه انداخته ایدخداوندبماتوفیق بدهدکه بتوانیم ازاین سایت استفاده کنیم وروحمان را صفاببخشیم اللهم الرزقناتوفیق الشهادت فی سبیلک فی رکاب المهدی
29534
نام: زهرا
شهر: یاسوج
تاریخ: 10/22/2006 5:53:32 AM
کاربر مهمان
  با سلام خیل دوست دارم ببینمت اخه می گن زن ها اجازه دیدن تو رو ندارند پس بیا بخواب من ! به من بگو چکار کنم دختر خوبی بشم بلا تکلیفم درمانده و غریبم اما دلم با خداست دوستش دارم چون جواب حرف های دلمو می ده دوست دارم برم خونه خدا اونو زیارت کنم زیارت امام حسین و امام زمان آرزوی منه به امید دیدار
29533
نام: تنها
شهر: غربت
تاریخ: 10/22/2006 5:31:53 AM
کاربر مهمان
  يا رب چه چشمه ايست محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم
در گذر گاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشق ها مي ميرند رنگ ها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند
<<ابتدا <قبلی 2960 2959 2958 2957 2956 2955 2954 2953 2952 2951 2950 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2955&mode=print