هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29322
نام: fatemeh
شهر: usa
تاریخ: 10/17/2006 4:11:13 PM
کاربر مهمان
  صداي آب مي آيد، مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟

لباس لحظه ها پاك است.

ميان آفتاب هشتم دي ماه

طنين برف، نخ هاي تماشا، چكه هاي وقت.

طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز.

چه مي خواهيم؟

بخار فصل گرد واژه هاي ماست.

دهان گلخانه فكر است.

***

سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند.

ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند.

***

چرا مردم نمي دانند

كه لادن اتفاقي نيست،

نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب هاي شط ديروز است؟

چرا مردم نمي دانند

كه در گل هاي ناممكن هوا سرد است؟

***

"سهراب سپهري"
29321
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 10/17/2006 4:10:57 PM
کاربر مهمان
  در آسمان این هلال خنجر تقدیر ماست
قافله آهسته رو، کشور دل کربلاست
عطر تو ای سرزمین، بر من عجب آشناست
وعده ی دیدار تو در دل من سالهاست

ای خاک عطشان خون، خون رگ چون منت
به سینه ی سرد تو قلبی بود این تنم

بگشا برادرم محمل ز قافله
زینب وضو بگیر از بهر نافله

زانوی تو اخا، گنجی ز کوکب است
مشتاق بوسه اش، پاهای زینب است

گر خیمه می زنی ای باوفای من
یک خیمه را اخا نزدیک من بزن

چشمان زینب از، من دل نمی بَرد
زینب ز دوری ام بس غصه می خورد

ای رهزنان گل، هنگام چیدن است
گلهای یاس من، وقت بریدن است

تا به دشت ماریه زینب رسید
اشک از چشمان پر دردش چکید
گفت و رنگ درد دارد این تراب
سخت افتاده دلم در اضطراب

ای برادر ای نگار مه جبین
بوی هجران می دهد این سرزمین

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه ی آب فراتم ای عجل مهلت بده
تا بگیرم در بقل قبر شهید کربلا
(مداحی حاج مهدی سلحشور)
لینک فایل صوتی http://www.aviny.com/Voice/Marsieh/hazrat_abbas/salahshoor_02.Mp3
29320
نام: عبدالفاطمه
شهر: همني نزديكي ها
تاریخ: 10/17/2006 3:19:03 PM
کاربر مهمان
  يا غياث من لا غياث له...

سلام عليكم

دوستان دعا كردين ديگه!؟

....
يه روز مي ياد..... يه روزم مي ره!....

آقاي من!

حقیقت واژه تلخی است ،

در قاموس ناپاکان ،

من از نقش حقیقتهای حلقاویز میترسم !

نمی ترسند از ما و من ،

که این تاراج گر مردم

به تاراج آمدند این ناکسان

برخیز میترسم !

برخيز مولا كه من مي ترسم....

ياعلي مدد

يازهرا(س)


29319
نام: خودم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 10/17/2006 2:27:05 PM
کاربر مهمان
  ای کاش زندگی دنده عقب داشت
29318
نام: رها
شهر: ساری
تاریخ: 10/17/2006 1:43:12 PM
کاربر مهمان
  دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
29317
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/17/2006 11:07:20 AM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

دلم براتون تنگ شده تنگ شده

عبدالفاطمه جان به صورت فینگیلیش ایمیل بده

یا زینب
29316
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/17/2006 11:05:45 AM
کاربر مهمان
  اسلام علي قلب الزينب الصبور

همه چيز يه روز ميان يه روزم ميرن.

موقع اومدنشون خيلي برنامه ها و خيلي ذوق و شوق داريم.

هر روز كه مي گذره غصه مي خوريم كه اي بابا يه روز گذشت تا چند روز ديگه ميره.

حالا اگه چيزي بره بدوني كه يه روز بر مي گرده اين خوبه . هر چند بازم تو نوع خودش زجر آور است ولي...

امان از چيزي كه بره و ديگه بر نگرده.

مثل همسر.رفيق.مادر.پدر.وعمر......

عمر كسي زياد بهش توجه نمي كنه ولي اگه پدر بره مادر برن..... خيلي ناراحت مي شيم.

تو اين دنيا آدمايي مثل ما ارزش وقت و نمي دونيم ارزش عمر و نمي دونيم.

چرا توي لعنتي به ما سجده نكردي كه ما الان اين بدبختي رو نداشتيم. چرا ادم از اون ميوه خوردي كه ما تو دنيا بيايم.

دلم تنگ شده برا .....

برا چند روز قبل ماه رمضون چه برنامه اي داشتيم.همه لبيك گفتيم.گفتيم امسال بايد از ماه رمضون بهره ببريم.يادتون با چه شوقي شروع كرديم.

وقتي كه سورنا خانم بحث ختم قران رو كشيد وسط چقدر متقاضي زياد بود.يادش بخير منتظر با چه عشقي تبليغ مي كرد.

يا دتون اون شب كه احياء داشتيم اون گريه ها.. يادتون كه قلعه رو خراب كرده بودند.همه پناه اورديم به خيمه عبدالفاطمه.يادتونه كه چقدر دپرس بوديم.

يادتون آدمين اومده بود اون همه مشكل به پا شده بود.يادتون تولد امام حسن.يادتون.

يادتون تو اول ماه رمضون بچه ها همه بودن ولي الان ديگه.....

اين سه شب قدر چقدر التماس دعا گفتند.

يادتون اون شب كه حاج اقا بازمانده پخش زنده كربلارو تو وبلاگش گذاشته بود.يادتون.

يادتون اون شبايي رو كه افطار دعوت بوديم.

مي گفتم هيچ غذايي به اندازه اين غذا به من حال نمي ده.افطاري كه تو خيال خودمون با بچه ها مي خورديم.

يا دش بخير.اون هيئت ها.

ديوانه شده بوديم آقا سيد مرتضي وقت و بي وقت پيش تو بوديم.

چرا ما رو اينطوري اسير خودت كردي؟

چرا سيد.سيد دلت مياد بچه هاي قلعت اينطوري ناراحت باشن كه بخشش نگرفتن.

سيد چرا اين قلعه رو درست كردي.چرا ؟سيد اسير كردي ما رو.

سيد سيد.

يادش بخير....

تموم شد.

منم تموم شدم.قربون همگيتون

يا زينب.

29315
نام: محدثه
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/17/2006 10:12:59 AM
کاربر مهمان
  آنکه با ديدن رخسار غم آلود يتيم
اشک می ريخت چو گوهر کيست؟
علی است
آنکه میبرد غذای فقرا نيمه شب
روی دوش بر سر هر کوی و گذر کيست ؟
علی است
آنکه از پرتو حسش بکند کسب ضياء
زهره و مشتری و شمس وقمر کيست ؟
علی است
آنکه از خانه ی حق آمد و از خانه ی حق
رفت با عز وجلال سوی جنان کيست ؟
علی است ..علی ، علی
التماس دعا
29314
نام: علی فتح زاده
شهر: میبد یزد
تاریخ: 10/17/2006 9:47:24 AM
کاربر مهمان
  انصافا زحمت زیادی کشیده اید. یاد و خاطره سید عزیز به خیر.
علی فتح زاده - استاد دانشگاه یزد
29313
نام: حمیده
شهر: تهران
تاریخ: 10/17/2006 8:59:13 AM
کاربر مهمان
  بی تو من هیچ ام
<<ابتدا <قبلی 2938 2937 2936 2935 2934 2933 2932 2931 2930 2929 2928 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2933&mode=print