هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29142
نام: فارقيليطا
شهر: تبریز
تاریخ: 10/13/2006 10:50:26 PM
کاربر مهمان
  با سلام
دل تنگ ما خيلي حرف نا گفته دارد كو گوش شنوا...
خيلي دوست دارم يكي بشين پاي حرفهاي من آنقدر دلم تنگ ومرا به خود مشغول كرده كه حتي گاهي واجبات دينم را هم فراموش مي كنم و وقتي به خود مي آيم فقط مي توانم به حال خودم گريه كنم توي دنيا جز خدا هيچ گوش شنوايي نيست ولي حيف كه صبر ما خيلي كم هست
29141
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/13/2006 10:41:03 PM
کاربر مهمان
  نتيجه ترحم

يكى از صالحان روزگار رفيقى داشت از دنيا رفت ، پس از مدتى او را در خواب ديد، پرسيد: خداوند با تو چه كرد؟
رفيق گفت : مرا در محضر الهى نگه داشتند و بشارت آمرزش به من دادند، به من از جانب خدا خطاب رسيد: آيا دانستى كه براى جه تو را آمرزيدم ؟
گفتم : به خاطر اعمال نيكم ، خطاب رسيد نه .
گفتم : به خاطر اخلاصم در بندگى ؛ خطاب رسيد نه .
گفتم : به خاطر فلان عمل و فلان عمل ، خطاب رسيد: نه ، به هيچيك از اينها تو را نيامرزيدم .
گفتم : پس به چه سبب مرا آمرزيديد، خطاب رسيد آيا به خاطر دارى در كوچه هاى بغداد مى گذشتى گربه كوچكى را ديدى كه سرما او را عاجز كرده بود و او به سايه ديوار پناه مى برد، پس او را گرفتى و در ميان پوستين خود كه در تن داشتنى جاى دادى و او را از سرما نگه دارى نمودى ؟
گفتم : آرى ، فرمود: چون به آن گربه ترحم نمودى ما هم بر تو ترحم كرديم .

29140
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/13/2006 10:35:20 PM
کاربر مهمان
  شبی که علی (ع) بجای پیامبر خوابید
من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين ونيكوترين شخصى كه خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف كرده است سپر قرار دادم.

آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامى دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.

من در بستر وى بيتوته كردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براى مرگ واسارت آماده كرده بودم.

2) دانشمندان سنى وشيعه نقل كرده‏اند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ وبراى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگرى فداكارى كند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه : به زمين فرود آييد وببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است؛ سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد.
29139
نام: سمانه
شهر: تهران
تاریخ: 10/13/2006 9:23:40 PM
کاربر مهمان
  من ادمی کم اعتماد به نفس
29138
نام: سمانه
شهر: تهران
تاریخ: 10/13/2006 9:18:42 PM
کاربر مهمان
  دوست دارم همه از من خوبی بگویند .من اعتماد نفسم کم است .من چون اخلاقم این است نمی توانم یک دوستی که به من نزدیک باشه بیابم .نمیتوانم هرف دلم را بزنم.
29137
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/13/2006 9:06:21 PM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

و فقط سکوت تا شب ۲۳

دلم هوا تو کرده منو ببر به سوریه

یاد نگات و کرده من و ببر به سوریه

یا زینب
29136
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/13/2006 8:49:13 PM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

ذمانه بر سر جنگ است یا علی مددی

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

اینجایی که ما هستیم فرشته ها پرند.ولی ما بی نصیبیم

خدا نزدیک ولی ما دوریم.

دعا ها تا پیش خدا می ره بالا ولی برا ما تا یه متری بالا سرمون هم نمی رهمی

من وظیفم دعا کردن مطمئن باشید یاد همتون تو ذهنم است.و کار اصلیمه.

مواظب قلعه باشید چون دوباره فردا صبح باید برم سفر

یا زینب
29135
نام: Mary
شهر: SYDNEY
تاریخ: 10/13/2006 7:20:16 PM
کاربر مهمان
  Salam
Today is the difficult day for me!
I have to decide but You know it's extremly hard.
By the way my friends I am waling in the confusing way but I have to continue.
I don't know what will happen?!but doesn't matter because God is with me. .
29134
نام: یاسمن
شهر: ملت عشق
تاریخ: 10/13/2006 7:03:51 PM
کاربر مهمان
  حتی روم نمیشه به کسی بگم که برام دعا کنه یا خودم با کمال بی شرمی دعا کنمو و ازش بخوام و منتظر باشم که مثل همیشه کمکم کنه، نه دیگه نمیخوام اونجوری باشم،دیگه نمیخوام
آخه تا کی باید انتظار داشته باشم که فقط من بخوامو اونم بهم بده
همیشه به خودم میگم ماییکه به حرفاش گوش نمیکنیم چطور انتظار داریم اون همیشه به حرفامون گوش کنه
خدای بزرگم،مهربونم، آخه چه جوری داری تحمل میکنی
تمامه بدی هامونو میبینیو بازم عاشقمونی
درسته که اون بالایی و این پایین نیستی ولی میدونم بهتر از هر کسی میدونی این پایین چی میگذره
مهربون یاسمن بازم مثل همیشه که بهت محتاجم ازت یه چیزی میخوام. قسمت میدم به حق همین شبا، به حق علی به حق یگانه بودنت، فقط یه کاری کن که لیاقتتو داشته باشم.
خدایا،بارلاها شکرت شکرت به خاطر همه چیزاییروکه دارمو هیچی کم ندارم
29133
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/13/2006 6:30:18 PM
کاربر مهمان
  يا ديّان
سلام
چطور مي شه آدم تو اين شبا خوابش ببره!
وقتي زينب علي(ع) اشك بر گونه هاش روونه، وقتي يتيماي كوفه، هنوز منتظرن كه ناشناسي بر در خونه شون بره....
خداي من!
چه شب دردناكي است بر آنن كه علي را شناختند....
خداي من!
كمي معرفت علي(ع) بر دل هامان بريز كه اينقدر راحت از كنار عشق خدا رد نشويم.
اله من!
کیه که تو رو با اوصاف و کمالات بی پایانت بشناسه، اما سر تسلیم و خضوع فرو نیاره ؟
كاش يكي از اون اوصاف هزار گانه ات كه ديشب اين مردمان مي خوندن، رو بارو داشتيم، اونوقت دي
ه در بند بودن تو اين دنيا ، كسي رو خوشايند نبود كه به خاطرش پا روي دل همديگه بگذارند تا بالا برن....
اله من!
تويان شباي عزيز، سنگ صبورم رو به تو سپردم، هر آنچه تو را رضاست و آرامش قلبي سنگ صبورم، عطايش فرما...
الهي آمين
يازهرا(س)
<<ابتدا <قبلی 2920 2919 2918 2917 2916 2915 2914 2913 2912 2911 2910 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2915&mode=print