اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28942 |
نام:
kaktoosabi
شهر:
teh
تاریخ:
10/10/2006 2:11:22 PM
کاربر مهمان
|
سلام
چه شبیه عجیب دیوونم ..بالاخره امروز عمو رضا راهی اسایشگاه شد هر چی به این بابابزرگم گفتم این شبا مبادا ببریش بزارباشه ..مثل اینکه عمورضا پاشو ((اخ چی گفتم پاش بقول خودش پا واسه راه رفتنه نه مال ما واسه سنگینی این کیسه برنج 70 کیلویی)بالاخره اصراراش باعث شد که بردنش ..هرچی گفتم خب بزارید منم بیام با هم بریم حالا اینهمه فرصت هر چی گفتم بابابزرگ گفت عموت گفته این بچه نه نه رو نزار بیاد ..حوصلش رو ندارم .ای بابا قربون اون دستات دمت گرم رفتی اون بالا زل زدی به من که چی بشه داری میبینی ؟؟؟ این داداشت رو ببین چه رفتار ی با من داره ....هر چی به این مامانم گفتم یه وقت نزاری بره تا خودم بیام ..مثل اینکه نه افاقه نکرد ....مثلا رفتی اونجا بگی خیلی اخرشی ..........بری کنج اسایشگاه احیا بگیری ...عمو رضا فردا دارم می ام ...من به وعدم وفا کردم گفتی برو گفتم چشم گفتی بخون گفتم چشم گفتی اینجوری باش گفتم چشم گفتی میخوام پیش بابات شرمنده نشی گفتم چشم ..اما رسمش نیست عمو .........آی بابا به تو هم میگن پدر فکر کردی ازت راضیم نشتی پیش خدا نگفتی ما هم ادمیم دلمون خدا میخواد بابا تو که تنهایی خور نبودی ...من عشقم پاک بود خیلی پاک اما شما دلم رو سوزوندین شکستینش و به روی خودتون هم نیوردین شما دوتا یکی شدین و منم شدم ملعبه دست شما اشکال نداره ..ما هم خدایی داریم ....هنوز حرف آقا شیخ یادمه که گفت بچه بهانه گیری کن خودت رو بزن به در و دیوار تا دلت بشکنه ... .............یا حسین (ع)
|
|
| 28941 |
نام:
من سر کبکم
شهر:
تاریخ:
10/10/2006 2:11:20 PM
کاربر مهمان
|
من سر کبکی هستم که برای فرار از حقیقت به کلمهء
دین ÷ناه اورده ام از دین کلمه ای ساخته ام و انچه دوست دارم دراین بسته قرار داده ام چشمانی که بجای جستوجوی حقیقت اثبات خود می کند
کبک از ترس و حاکمان دین فروش ما نیز هم
|
|
| 28940 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
10/10/2006 1:33:39 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
خداي من!
بازم شب سه شنبه است
تا چند ساعت ديگه، اهل دلي ها مي يان براي توسل بستن
امشبم از اون شباست!
خداي من!
خواستم امشب براي اهل دلي ها برم بالاي منبر، ديدم خود اهل دلي ها همه بالا منبري ان! كيه بشينه پاي منبر يه درمونده!!!
خدايا!
خودت مي دوني كه از اين همه نعمت، شكر نتوانم آورد به آستانت.
خدايا!
داشتم به ديدن فكر مي كردم، به اينكه هر كس كه نگاهي داره و چشم بينايي، جز تو نمي جويد، اما من كه چشم تن دارم و هميشه شاكر اين نعمت.... واي از آن روز كه اين چشم سر هم نبيند
خداي من!
خواستي چشمانم را بگيري، اول بگو، كه عطش نگاهم از زيبايي يك لبخند رو سير كنم بعد...
الهي!
خواستي نعمت چشم از من بگيري، جز در راهت كه فدا كنم نباشد
اصلاً مخواه كه در راه غير تو نگاهي داشته باشم، چه رسد كه در راه غير تو چشم از دست دهم...
مي گويي چرا از چشم مي گويم!؟
اين نگاه.... امان از نگاه كه گاه دلبري مي كند و گاه دل ستاني!
امان از اين گوش ها ه از صدايي به وجد مي آيند و گاه از صدايي احساس گناه....
الهي!
اگر خواستي گوش هايم كر شود، شود، ولي جز در راه تو نباشد
خواستي ديدگانم باز پس گيري و به درون تاريكم عادتم دهي، .... نه، اول بيا و چراغ دلم بيفروز و بعد اين ديدگان سر ازمن بگير، كه من از تاريكي مي ترسم!
خداي من!
تو كه مي داني اگر نعمت دهي، شكر گويم، حتي....
الهي!
مرا و اهل دلي ها رو جز اون كساني قرار ده كه در مصيبت ها شكر مي گويند و چون بانويم زينب، در اوج ستم و غم و درد، سجده مي گذارند و حمد تو مي كنند....
خداي من!
امشب از آن آب حياتت بر جانم بريز كه ساقي حاضر است و مي آماده...
شام ضيافت توست و خان گسترده ات...
الهي!
تو كه مي داني من زياده خواهم! به اندك معرفتي هم راضي نمي شوم، ظرف وجودم را وسيع گردان
مرا تاب بلا ده
از آناني ده كه هنگام ندبه مي گويند
اللهم لك الحمد علي ماجري به قضائك في اوليائك....
خدايا!
امشب شب توسل است
اگر خواستي نور ديده ي سر از من بگيري، بگير... ولي من جز در راهت رضا به اين كار نخواهم داد....
....
دوستان
امشب ساعت 10 دعاي توسل....
يادتون نره، وقت اندك است و فرصت مغتنم
امشب نوبت كيه بره بالاي منبر سخنراني!؟
اگه كسي بود خودم مي رم!!!
يازهرا(س)
|
|
| 28939 |
نام:
بازمانده
شهر:
از غربت
تاریخ:
10/10/2006 1:22:47 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همگی...
یا علی یا حسین
|
|
| 28938 |
نام:
نرگس
شهر:
تبریز
تاریخ:
10/10/2006 1:05:33 PM
کاربر مهمان
|
ما را ز سر بریده می ترسانی
|
|
| 28937 |
نام:
eli
شهر:
tehran
تاریخ:
10/10/2006 12:59:35 PM
کاربر مهمان
|
nemidonam age khast khoda inne ke ma az ham joda beshim pas ie khoda chera in taghat obehem nemidi man mitonam mage na?
|
|
| 28936 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت ا لعباس
تاریخ:
10/10/2006 10:55:04 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علي قلب الزينب الصبور
سلام
سيد منم همون مهمون ناخونده كه هميشه خدا مزاحمت بود.
سيد امشب رو اجازه بده باشم چون خيلي دلم گرفته خيلي .
سيد عادتم بود هميشه همين موقع ها مي يومدم .
هميشه وقت اذان مي يومدم پيشت يه چند وقتي بود غيبت داشتم.
حالا اومدم بگم دست بچه هاي اهل دل رو بگيري .
يا زينب
|
|
| 28935 |
نام:
شیدا
شهر:
تهران
تاریخ:
10/10/2006 10:54:11 AM
کاربر مهمان
|
ای جلوه رخت زده آتش به جان گل
نامت محمد است و نشانت، نشان گل
ميلاد باشكوه تو ای باغبان نور
همزاد نغمهخوانی بلبل زمان گل
قرآن تويی چو خيره نظر میكنم به نور
گل میكند دوباره نگاهم ميان گل
اين جای حيرت است كه در گلشن كساء
هم شاخه گلی تو و هم باغبان گل
ای باغبان آل خدا در زمين بكار
با مهديت دوباره تو يك آسمان گل
|
|
| 28934 |
نام:
سیمرغ
شهر:
قاف
تاریخ:
10/10/2006 10:25:34 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 28933 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت ا لعباس
تاریخ:
10/10/2006 10:24:20 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور
موقع اذون ایشالله خدا خیرتون بده
یا زینب
|
|