اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28912 |
نام:
ســـــــورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
10/10/2006 4:19:43 AM
کاربر مهمان
|
یا لطیف!
پاکان روزه دار سلام!
ان شاءالله که تا الان از فیض ماه مبارک به طور کامل بهره مند شده باشین.
میگم چقدر خوبه که بعضی از بچه های قدیمی هنوز یاد دوستاشون هستن،بعضی ها که وقتی رفتن.....دیگه واقعاً رفتن!!
یادشون بخیر...زهرای شیدایی وعلی آقا،گمشده،پانیذ،فاطمه و.....
هر کجا هستن خدا نگهدارشون باشه ولی این نبود رسم رفاقت!
یه سلام خالصانه هم دارم خدمت تک تک بچه هایی که هیچوقت سنگرو خالی نمی کنن.
راستی تا یادم نرفته بگم در مورد اون ختم قران،هر کی جزءشو خونده لطفا بیاد بگه و شماره جزء روحتماً ذکر کنه که خدایی نکرده اشتباهی اگه پیش اومده بتونیم درستش کنیم.
دیگه...هیچی.خدا خیرتون بده.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 28911 |
نام:
سید محمد
شهر:
نا کجا آباد
تاریخ:
10/10/2006 4:17:11 AM
کاربر مهمان
|
برا من دعا کنید به حاجتم برسم خواهش میکنم
آخه دله من صاف نیست شاید دل شما صاف باشه دعاتون در گیر بشه
|
|
| 28910 |
نام:
اسلاميان
شهر:
اصفهان
تاریخ:
10/10/2006 4:01:41 AM
کاربر مهمان
|
از علامه مطهري
حديث لطيفی هست مبنی بر اينكه علم در سه درجه است ، تعبير حديث
اينست كه علم سه وجب است ، بشر همين كه بوجب اول علم میرسد تكبر باو
دست ميدهد و همين كه بوجب دوم ميرسد تواضع و فروتنی باو دست ميدهد
زيرا معلومات خود را در برابر مجهولات ناچيز میبيند وقتی كه بوجب سوم
ميرسد میفهمد كه هيچ چيز نمیفهمد و میگويد معلومم شد كه هيچ معلوم نشد .
بو علی سينا رباعی معروفی دارد ، میگويد :
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت
يك موی ندانست ولی موی شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت
آخر به كمال ذرهای راه نيافت
بزرگترين دانشمند فيزيك و رياضی و در واقع بزرگترين دانشمند طبيعت
شناس عصر ما اينشتاين است . در مقدمه " خلاصه فلسفی نظريه نسبيت "
میگويد : بشر پس از آشنا شدن با فيزيك جديد همين قدر میتواند ادعا كند
كه با الفبای كتاب آفرينش آشنا شده است نه بيشتر . يعنی مثل بشر از
نظر آشنائی با حقايق جهان مثل كودكی است كه تازه بدبستان رفته و الفبای
يك زبان را شناخته است ، اين كودك تا وقتی كه بتواند كتابهای علمی كه
بان زبان نوشته شده است بخواند و بفهمد ، چقدر فاصله دارد ؟ بشر امروز
نيز تا وقتی كه بتواند كتاب طبيعت را بخواند همين قدر بلكه بيشتر فاصله
دارد .
|
|
| 28909 |
نام:
مریم افتخاری
شهر:
تهران
تاریخ:
10/10/2006 3:57:59 AM
کاربر مهمان
|
خدایا من در این اداره از طریق آن نامه پیمانی میشوم
|
|
| 28908 |
نام:
ريبوار
شهر:
سلیمانیه
تاریخ:
10/10/2006 3:19:28 AM
کاربر مهمان
|
خداياكمكمكن
|
|
| 28907 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
10/10/2006 2:16:02 AM
کاربر مهمان
|
دعای روز شانزدهم
****************
اَللّهُمَّ وَفِّقْني فيهِ لِمُوافَقَةِ الْأبرارِ ، وَ جَنِّبْني فيهِ مُرافَقَةِ الأشرارِ ، وَآوني فيهِ برَحمَتِكَ إلى دارِ القَرارِ بإلهيَّتِكَ يا إله العالمينَ
اي خدا در اين روز مرا بر موافقت نيكان عالم موفق بدار و از رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در بهشت دار القرار به رحمتت منزل ده و الهيّت و معبوديّتت اي خداي عالميان.
التماس دعا
|
|
| 28906 |
نام:
بسیجی
شهر:
عاشق شهادت
تاریخ:
10/9/2006 11:54:11 PM
کاربر مهمان
|
السلام
حالم گرفته بود بد تر گرفتن ...
رهبرا چقدر مظلومی ... دشمنانت بدون هیچ وحشتی به تو اهانت می کنند اما صبر میکنی آیا آنقدر بی یاور شده ای ... علی زمان... مولایم قسم به خون حسین ابن علی (ع) اگر اشاره ای کنی مانند همان شهدایی که در جبهه های جنگ با تو بودند می جنگم و اگر صد بار تکه تکه شوم باز از یاری تو باز نمی ایستم...
یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا اطشانا ... مردم:
اگر آن روز حسین فاطمه تنها شد
مگزارید که سید علی بی یار شود
مکند مکر بنی ساعده تکرار شود
که علی در قفس خانه گرفتار شود
من الذی ایتمنی علی صغر سنی ...
التماس دعا یازهرا
والسلام
|
|
| 28905 |
نام:
ندا
شهر:
تهران
تاریخ:
10/9/2006 11:12:21 PM
کاربر مهمان
|
خیلی حرف تو دلم بود ولی حالا که میخواهم بنویسم نمی دانم از کجا شروع کنم .اصلاًزندگی چیه ؟چرا اینقدر ماها تنهاییم دلم برای خودمون میسوزد .مثل همیشه بعد از این سوال می خندم و میگم رسم دنیا همینه چه میشه کرد خوشی و ناخوشی با هم است .الان ساعت شش صبح است و من اصلاً امشب نخوابیدم دیروز تولد امام حسن بود ومن برای اولین بار یه نذر کردم و نشستم چشم به راه تا جواب نذرم را بگیرم.(در مورد کارم)
نمی دونم قبلاًاین حس ها را تجربه نکرده بودم احساس می کنم از داخل تهی شدم من اعتماد به نفس بالایی داشتم ولی حالا احساس حسادت می کنم خودم را با بقیه مقایسه می کنم همش این سوال را از خودم می کنم که در مقابل زحمات و سختیهایی که کشیدم چه به دست آوردم لیسانس گرفتم مهندس شدم سعی کردم در رشته ام آدم موفقی بشوم این همه تلاش به کجا رسید ؟دخترهایی را میبینم که نه به فکر درس هستند نه چیز دیگری فقط به ظاهر خودشون می رسند بعد هم ازدواج می کنند و توقع فهم زیاد از زندگی را ندارند من هم الان باید ازدواج کنم مثل آنها و درگیر کارهای خاله زنکی مشغول مهمانی رفتن ومد روز گشتن واقعاً زندگی اینه ؟اینها بد نیست ولی وقتی بخواهد نهایت هدف من بشه خیلی خنده داره ؟
اگر بخواهم کار کنم و ادامه تحصیل بدهم باید مردی را پیداکنم که اینو بپذیرهکه اینم محاله ؟نمیتونم به هرکسی اعتماد کنم .نمی دونم شاید عشق هم تاوان داره این هم تاوان من برای عشقه ؟
باورتون نمی شه منی که دارم اینها را می نویسم قبلاًهمه فکر می کردن حتماًیه آدم مهمی می شوم ولی الان تهی شدم نه کاری هست و نه آینده ای حالا باید همون کارهایی را برای زندگی بکنم که یه خانم خانه دار میکنه میدونین بدیش کجاست همه هویت بچه هایی مثل من در روحیه و نوع نگرششون به زندگی است و وقتی اینو از دست بدهند مثل بقیه آدم ها که سرشون تو درس و کتاب نبوده زرنگ نیستند و شگردهای زندگی واقعی راآنقدرها نمی دانند .
واقعاًزندگی چقدر سخته شما این طور فکر نمی کنید .کاش می تونستم خودم را با آنهایی که اصلاًسختی های منو نداشتند ومن حالا مجبورم مثل آنها فکر کنمٍ،مقایسه نکنم . اگه می شه به من کمک کنید .
|
|
| 28904 |
نام:
باران
شهر:
اسمان
تاریخ:
10/9/2006 8:16:22 PM
کاربر مهمان
|
ایمان بر شناخت با قلب اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح استوار است.
|
|
| 28903 |
نام:
دلگیر
شهر:
دیار خسته دلان
تاریخ:
10/9/2006 5:49:18 PM
کاربر مهمان
|
خدا چقد دلم غم داره امشب از ته دلم هم صدات زدم جواب ندادی بگو خودت بگو جه جوری صدات بزنم چه جوری بخانمت جوابمو بدی خدایا بدون تو نمیتونم با خودت قسم نمیتونم.... جوابمو بده اینقد دلگگیر نکن تو رو کریم اهل بیت صبرم تموم شده الهی الهی خودت میدونی به هر زبونی صدات میزنم باز کن درو منم منم منم بنده گنهکارت خدا هیشکیرو به درد چیکار کنم گرفتار نکن جقد حرف دارم باهات درو باز کن
|
|