اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28842 |
نام:
نازی
شهر:
ش
تاریخ:
10/8/2006 9:01:41 AM
کاربر مهمان
|
اخ که چی بگم از دغدغه هایه کنکور ..از شب تا صبح بیداریا ..از این که می خوام خانوم دکتر شم ولی .... شما برام دعا کنید ..تمامه تلاشمو میکنم. الهی امیده هیچ کسی نا امید نشه :: امیدم به خداست ... یا علی
|
|
| 28841 |
نام:
رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
10/8/2006 8:55:46 AM
کاربر مهمان
|
روزه یعنی چه ؟
|
|
| 28840 |
نام:
بسیجی
شهر:
عاشق شهادت
تاریخ:
10/8/2006 8:23:00 AM
کاربر مهمان
|
السلام
البته زمان محدود به مکانه و مکان محدود به عالم و عالم حادث...
والسلام
|
|
| 28839 |
نام:
اسلاميان
شهر:
اصفهان
تاریخ:
10/8/2006 8:02:24 AM
کاربر مهمان
|
کتاب امدادهای غیبی از علامه مطهری صفحه ۱۵۱
يكي از آقايان نقل ميكردند كه
در يكي از شهرستانها مردي از كسبه كه خيلي مقدس بود ، خدا باو فرزندي
نداده بود جز يك پسر ، آن پسر برايش خيلي عزيز بود ، طبعا لوس و ننر و
حاكم بر پدر و مادر بار آمده بود ، اين پسر كم كم جواني برومند شد .
جواني ، فراغت ، پولداري ، لوسي و ننري دست بدست هم داده بود و او را
جواني هرزه بار آورده بود ،
بجائي رسيد كه كم كم در خانه پدر كه هيچوقت جز مجالس مذهبي مجلسي تشكيل
نميشد بساط مشروب پهن ميكرد . تدريجا زنان هر جائي را مياورد ، پدر
بيچاره دندان به جگر ميگذاشت و چيزي نميگفت .
در آن اوقات تازه " گوجه فرنگي " به ايران آمده بود . عدهاي عليه
اين گوجه ملعون فرنگي ! تبليغ ميكردند به عنوان اينكه فرنگي است و از
فرنگ آمده حرام است و مردم هم نميخوردند و تدريجا مردم آن شهر حساسيت
شديدي درباره گوجه فرنگي پيدا كرده بودند و از هر حرامي در نظرشان حرامتر
بود . در آن شهر به اين گوجه " ارمني بادمجان " ميگفتند ، اين لقب از
لقب " گوجه فرنگي " حادتر و تندتر بود ، زيرا كلمه گوجه فرنگي فقط وطن
اين گوجه را مشخص ميكرد ، ولي كلمه " ارمني بادمجان " مذهب و دين آن
را معين كرد ! قهرا در آن شهر تعصب و حساسيت مردم عليه اين تازه وارد
بيشتر بود .
روزي به آن حاجي كه پسرش هرزه و لا ابالي شده بود و خودش خون ميخورد و
خاموش بود ، اهل خانه خبر دادند كه امروز آقا پسر كار تازهاي كرده است
، يك دستمال " ارمني بادمجان " با خود به خانه آورده است .
پدر وقتي كه اين خبر را شنيد ديگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر
را صدا زد و گفت : پسر شراب خوردي صبر كردم ، دنبال فحشاء رفتي صبر
كردم ، قمار كردي صبر كردم ، خانهام را مركز شراب و فحشاء كردي
صبر كردم ، حالا كار را بجايي رساندهاي كه " ارمني بادمجان " به خانه من
آوردهاي ، اين ديگر براي من قابل تحمل نيست . ديگر من از تو پسر گذشتم
بايد از خانه من به هر گوري كه ميخواهي بروي .
اين نمونهاي بود از حساسيتهايي كه در مورد هيچ و پوچ و يا در مورد امور
جزئي پيدا ميشود ، صد برابر حساسيتي است كه در مورد امور اساسي پيدا
ميشود ، كار حساسيت به جائي ميرسد كه تحمل " ارمني بادمجان " از تحمل
شراب و قمار و فحشاء دشوارتر ميگردد .
اما نمونه حساسيتهاي كاذب در مورد مسائل اصلي . حتما تعجب ميكنيد كه
چگونه ممكن است در مورد مسائل اصولي ، حساسيتهاي كاذب بوجود آيد ،
تعجب ندارد ، دليل كاذب بودنش اينست كه اصول ديگر در همان درجه يا
بالاتر پايمال ميشود ، و هيچ حساسيتي نيست پس معلوم ميشود آنجا هم كه
حساسيت هست ، حساسيتي كاذب است .
مگر ديده نشده است كه از ناحيهاي ضربات سخت بر پيكر اسلام وارد شده
است و بمقدسات درجه اول ، مثلا بشخص رسول اكرم ( ص ) ، در كمال صراحت
اهانت شده و افتراها بوجود مقدسش بسته شده است ، گروهها از اين راه
منحرف شدهاند ، مردم با علم و اطلاع حساسيت زيادي نشان ندادهاند و به
تأسف و ناراحتي قلبي قناعت كردهاند . ولي در همان حال روي يك مسألهاي
كه احيانا ناشي از يك غفلت و اشتباه بوده و غرضي در كار نبوده است ،
اي بسا تذكر دوستانه مشكل را حل ميكرد چه جار و
جنجال راه ميافتد كه جز دشمنان
|
|
| 28838 |
نام:
سايه
شهر:
خيلي دور خيلي نزديك
تاریخ:
10/8/2006 7:05:04 AM
کاربر مهمان
|
سلام
من در حفظ قرآن كمك نياز دارم
ممنون ميشم راهنماييم كنين
|
|
| 28837 |
نام:
سارا
شهر:
از تهران
تاریخ:
10/8/2006 5:55:13 AM
کاربر مهمان
|
سلام به آقا مقدادوهمچنین آقا مجید،خیلی ممنون از راهنمایتون، یک دنیا تشکر....................................................................من تصمیم گرفتم صبر کنم،تا هرچی خدا بخواد...........................به نظرم این بهترین راه ....................................................خدایا، ای خدا تورو به حق آقا امام زمان قسمت میدم، نه تنها حاجت من بلکه حاجت همه مردم رو برابرده کن................................امین یا رب العالمین.....................................................................از همه عزیزان
........................التماس دعا دارم........................................../. مخصوصن از بچه هیئتیها.../...... .......................
|
|
| 28836 |
نام:
mj
شهر:
pa
تاریخ:
10/8/2006 5:38:44 AM
کاربر مهمان
|
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .
|
|
| 28835 |
نام:
مسعود
شهر:
تهران
تاریخ:
10/8/2006 5:07:47 AM
کاربر مهمان
|
خدایا چی بگم؟ تو که همه چی رو میدونی چی بخوام ؟
|
|
| 28834 |
نام:
امین
شهر:
بجنورد
تاریخ:
10/8/2006 4:49:07 AM
کاربر مهمان
|
چرا در جامعه ی ما یادی از دکتر شریعتی نمی شود
|
|
| 28833 |
نام:
راستگو
شهر:
درستی
تاریخ:
10/8/2006 4:48:33 AM
کاربر مهمان
|
قران که واسه دوسش دارم و ندارم نیست.شان قران بالاتر از این حرفاست!
|
|