هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28782
نام: مجید
شهر: از كرج
تاریخ: 10/6/2006 6:33:12 PM
کاربر مهمان
  خواب از سرم پريده دارم با دعاي ناد علي عشق ميكنم.....
بسم الله الرّحمن الرّحيم
نادِ عليا" مظهرَالعجائب ، تجدهُ عونا" لکَ فی النوائب ، کلُ همّ و غمّ سينجلی ، بعنايتکَ يا الله ، بنبوّتکَ يا محمد ، بولايتکَ يا علیُّ يا علیُّ يا علی .....

بخوان علی (ع) راکه مظهر کمالات و صفات عجيبه است ، تا ياری کننده تو در تمام مشکلات و سختی ها باشد ، هر چه غم و اندوه و غصّه است بر طرف خواهد شد ، قسم به لطف و کرمت پروردگارا ، و قسم به پيامبريت ای محمد (ص) ، و قسم به ولايت و امامت تو ای علی (ع) ای علی (ع) ای علی (ع) .....

یاد رُخش به روضه رضوان نمی دهم
خاک رهش به مُلک سلیمان نمی دهم

دُرّ ولایتــــی که نهفتــــم از او به دل تابنده گوهری است که ارزان نمی دهم

در عاريت سرای جهان ، جانِ عاريت
جـز در نـثــار حـضـرت جــانـان نمی دهم

يـک جـلـوه از جـمالش بـهـر دو کـون بـا صـد هـزار يـوسف کـنـعـان نمی دهم

دست طلب زدامن او بـر نمی کـشم
دل را به غـيـر عتـرت و قــرآن نمی دهم

يـک قـطره اشـک کـه ريزم بـه يـاد او آن قـطره را به گـوهـر غلطان نمی دهم

آب ولايتی که گِلم زان سرشته شد
آن آب را بـه چـشمـه حـيـوان نمی دهم

مهرعليست جانِ جهان و جهانِ جان
بی مهر او به قابض ِجان،جان نمی دهم

امروزهرکسی بکسی سرسپرده است
مـن سر به غـير قـبـله ايـمـان نمی دهم
28781
نام: مجید
شهر: از كرج
تاریخ: 10/6/2006 6:27:03 PM
کاربر مهمان
  إنَ اللهَ اشــتري منَ الـمؤمِنينَ أنـفـسهم وَ أمـوالهم بـأنَّ لـهمُ الـجنـة يقاتلونَ في سبيلِ اللهِ
«همانا خداوندجان ومال مؤمنين رابه بهاي بهشت ازايشان خريداري نموده كه درراه خداجهادمي كنند

فـيقــتـلونَ وَيقـتـلون … وَ ذلكَ هوَ الفـوزُ العظيم .
پس مي كشند و خودكشته مي شوند و اين خودسعادت و پيروزي عظيمي است»
28780
نام: مجید
شهر: از كرج
تاریخ: 10/6/2006 6:21:12 PM
کاربر مهمان
  "حادثه" ندا داد که شما می تونین واسم کاری بکنین.واسه شفای جسمه خسته و دردمند مادر حادثه 10 مرتبه امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف سو. من دوروز صلوات برای ایشون در نظر گرفتم.این صلوات ها رو هم همینجوری الکی نفرستیم واقعا از ته دل نیت کنیم برای موفق بودن و سالم شدن و موندن.حداقل با اینکارمون یه لبخندی از رضایت رو لبای امام زمانمون (برعکس همیشه که با کارهامون آقا رو ناراحت میکنیم) بنشونیم
28779
نام: kaktoosabi
شهر: teh
تاریخ: 10/6/2006 6:16:48 PM
کاربر مهمان
  سلام امشب یکی از شبهای پرفضلیته خدایا تو را به نفس های مهمانهای مقربت شفای مادر حادثه رو بده بحق حضرت رقیه (س)
28778
نام: مازیار اشرفیان
شهر: کمبریج - انگلستان
تاریخ: 10/6/2006 6:08:34 PM
کاربر مهمان
  از همه معنویت و صفای سایت شما بهره بردم...سالهاست در غربت زندگی میکنم اما همه عشق و وجودم ایران است و اخلاص روح پر کشیده امثال شهید آوینی...خدا قسمت همه ما کند...خسته نباشید
28777
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 10/6/2006 5:39:05 PM
کاربر مهمان
 
بار الها
در این روزها و شب های عزیز، «حادثه» و «مادر حادثه» را به تو می سپاریم و با چشمانی بارانی ، پیشانی هایمان را به درگاه مهربانی تو می سائیم. یا الله...
28776
نام: حادثه
شهر: زمین
تاریخ: 10/6/2006 5:27:43 PM
کاربر مهمان
  سلام
دست همتون درد نکنه بخاطر مطالب مفید میام همش میخونم اما راستیش چیزی نمینویسم ..اما اینبار چرا دلم خیلی گرفته ....وقتی سریال صاحبدلان رو دیدم که وقتی اون خانم شفا گرفت و ایستاد ..دلم کلی سوخت وقتی به پای مادرم نگاه کردم و و دیدم مادرم هم داره به سریال نگاه میکنه ....بازم بیشتر دلم سوخت اینقدر که بغض کردم و کبود شدم اخرش هم رفتم سر سجاده و گفتم خدایا راضیم به رضای تو ..پاهای مادرم پاهای هیتش بود پاهای مسجدش بود با همین پاها پیاده تا کربلارفت همون موقع که یواشکی میرفتن ....اما حالا نمیتونه راه بره داغ مسجد رفتن به دلش مونده اما باز چیزی نمیگه الان نزدیک به یکسال نشسته نماز میخونه ..همش میگه خدایا این نمازها رو ازم قبول کن خیلی دوست داره واسه شبهای قدر بیاد مسجد از همین الان غصش گرفت ..اخه مامان من یه خانم مسجدی بود همیشه هم کاری میکرد که بابام راضی باشه با مسجد رفتنش ..اخه میدونی خدا بابام زیاد اهل مسجد و نماز نبود از وقتی مامان زورش کرد که باهاش بره کربلا ..الان اونم نمازش اول وقته .حالا مامانم بخاطر مریضی نمیتونه راه بره بااینکه بابام تمام کارهای خونه رو میکنه تمام کارهای شخصی مامانم رو انجام میده ولی با این حال دلش گرفته میخواد بره مسجد بهش میگم غصه نخور بابام میگه ما که مسجد نمیریم تو این شبها پیشت هستیم ..باهم تو خونه احیا میگیرم میگه نه شما برید من خونه میمونم ...ادما بالاخره به یه چیزایی مکانهایی دل میبندن مادر منم به مسجد و نماز جماعت خوندن میگه مسجد بهش ارامش میده اخه اولا وقتی با بابام سر نماز و روزه و این چیزا بحثش میشد از خونه میزد بیرون میرفت مسجد نه خونه مادرجون میرفت نه خونه عزیز .یراست میرفت مسجد و نماز میخوند میگفت اینجوری اعصابم اروم میشه ...حالا الان تو خونه واسه یه مریضی نمیتونه راه بره .ارزوش اینکه یه بار دیگه بره مسجد .خداجون اگه دوست نداری دیگه بیاید خونت خوب یه جورایی بهش بگو .........یا امام زمان (عج)
تو این شبها همه رو دعا کنید اول فرج آقا که اگه بیاد دیگه هیچکسی مریض نمیشه همه سالمن دیگه هیچ بچه ای واسه خاطر مریضی مادرش پدرش یا عزیزانش دل شکسته نیست ..
دوم هم واسه سلامتی رهبر که تا فرج اقا انشالله باشه اخه میدنید ماردم میگه اگه رهبر نباشه جامعه بهم میریزه

سوم هم واسه شفای همه مریضها

یا علی (ع)
28775
نام: افتاب
شهر: یزد
تاریخ: 10/6/2006 5:18:48 PM
کاربر مهمان
  سلام
امیدوارم بتونیم راه اون شهید را ادامه بدیم
28774
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 10/6/2006 5:12:08 PM
کاربر مهمان
 
السَّلامُ عَلَیکُم اَیُّهَا الصِّدّیقونَ اَلسَّلامُ عَلَیکُم اَیُّهَا الشُّهَداءِ الصّابِرونَ اَشهَدُ اَنَّکُم جاهَدتُم فی سَبیلِ الله وَ صَبَرتُم عَلیَ الاَذی فی جَنبِ اللهِ وَ نَصَحتُم لِلّهِ وَ لِرَسولِهِ حَتّی اَتیکُمُ الیَقینُ اَشهَدُ اَنَّکُم اَحیاءٌ عِندَ رَبِّکُم تُرزَقونَ فَجَزاکُمُ اللهُ عَنِ الاِسلامِ وَ اَهلِهِ اَفضَلَ جَزاءِ المُحسِنینَ وَ جَمَعَ بَینَنا وَ بَینَکُم فی مَحَلِّ النَّعیمِ.

28773
نام: نرگس
شهر: ..........
تاریخ: 10/6/2006 4:43:35 PM
کاربر مهمان
  عرف اهل دل نيست كه از همديگه بيخبر بمونن. چرا حاضر و غايب نميكنيد . كجا هستند ياران آويني..عبدالزينب . مبارز. منتظر. عبدالفاطمه. خروش. بازمانده. ناشناس.علمدار.........................كجاييد??????????????????? چرا نقطه ی پايان گذاشتيد رو حرفاتون?? از اين جمع آقا مقداده كه مرتب به موقع مياد و ميره....ما تازه با حرفاي دلتون همخونه شده بوديم.و به شيريني ديدار روح هاي با صفا تون داشتيم عادت ميكرديم . راستي نظر شما درباره برگزاري يا نمايشگاه حرف دل چيه. هر كسي يه مطلبي بزاره و از وب بلگها و وب سايتهاي ديگه دعوت كنيم در فلان تاريخ بيان به اينجا سر بزنن ونظر بدن. شايد بعضيها متوجه نباشن كه گفتن حرفهاي دل كه هر كسي با ادبيات خاص خودش آنرا مطرح ميكنه تا چه حد به رشد معنوي و فرهنگي جامعه كمك ميكنه. در اصل ميگن هر وقت ديديد يك جامعه دچار يخ بندان روحي شد از مذهب و ادبيات كمك بگيريد. حالا اگر شما به اين راحتي ميدان را ترك ميكنيد و اين موضوع را دست كم ميگيريد به خودتون مربوطه. از من فقط گفتن بود...................
<<ابتدا <قبلی 2884 2883 2882 2881 2880 2879 2878 2877 2876 2875 2874 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2879&mode=print