هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28752
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/5/2006 6:49:08 PM
کاربر مهمان
  بنشين می خواهم تکرارت را تماشا کنم...تو چگونه می توانی اين همه تکرار شوی...اگه حوصله كني،بد نيست برات بگم كه قضيه از چه قراره.
ميدوني كه با ياد تو اصلا تنها نيستم. هر وقت كنار تو ميشينم منو ياد خودم مياندازي...من دارم از تو مايه ميگيرم و مينويسم.اگر چه اينروزاوقتي براي عاشق شدن نيست ,اما اين عسل چشم منو شديدا ياد دلتنگي مياندازه. مخوصااون چهره طبيعي و بدون ماسكش...كه هروقت ميشينم زيررگبار خاطره هاش كه پاكترين و لطيفترينها بودن, حسابي دلمو شستشو ميدم....ديروز وقت غروب رفتم پشت بوم ...غروب خیلی زیبا اما كمي دردناك بود, چونكه هر چي از اون بالاها سعي كردم عسل چشمو ببينم نشد كه نشد...خيلي خيلي دور بود...وقتيكه از تلاش ديدنم خسته شدم يه نگا به خورشيد انداختم و ديدم كه خورشید چه مظلومانه داره با آسمون خداحافظی میکنه, مثل اينكه داشت بهم ميگفت اگه عسلچشم نيست من كه هستم.... ...اشکامو پشت یه لبخند پنهون کردم و بهش گفتم تند تند برو پشت كوه تا گريم نگرفته...بدو عزيزم من اگه پيش تو بغض وا كنم اشكام تبخير ميشن و دوباره تالاپي ميافتن رو سر خودم, امااگه بريزمشن تو دل عسل چشم,اون با خودش اونارو ميبره اون ته ته هاو, تبديل به مرواريدشون ميكنه....به هر حال نميدونم اين تقدير من بود يا سرنوشت دريا,كه ديروز نتونستم توي اون چشماي عسليش, نه نه, بهتره بگم توي اون چشماي آبي پاكش بغض بريزم...حالا منتظرم ببينم كي دست ميده برم سر وقتش... شما هم ميدونيد كه عسل چشم خيلي خيلي مهربونه.....آره عسلم...فرشته مهربونم.....خيلي مهربونه... مرسي از اينكه تحملم ميكني ...مرسي از اينكه تنهام نميزاري...مرسي از اينكه همقدم من بودي...مرسي از اينكه بهم فهموندي اگه بازم همجنسم در كنارم باشه, باز به تو و آرامش وزيبايي تو نياز دارم...دوستت دارم مهربونم....اين برای من همه خوشبختيه دنياست كه وقتي ميآم كنارت , همه لحظه هام از وجود تو پـــــــــــــــــــر ميشه و مثل گل باز میشم...عاشق توبودن برام خیلی زياده....مگه نميگن بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي...منم هر وقت اومدم كنار تو چشم به چشماي عسليت دوختم وقتي برگشتم خونه همش تورو تكرار كردم...ميدونم درياچه قشنگ وخوشرنگم, لحظاتی تو زندگي هست كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بياري بيرون و اونو تو دنياي واقعي لمس كني...آلان من يه همچين نيازي بهت دارم....ولي حيف كه نه از پشت بوم ميشه تو رو راحت ديد و نه تنهايي ميتونم سفر كنم و بيام پيشت... شايد هم همين روزا با يه توري بيام سروقتت...آي عقربه ها...چرا الان تند نميگذريد ?????چرا وقتي ما پيش هميم بسرعت همديگه رو دنبال ميكنيد???? اما نه توي دلم پره از نوراميده كه بهم ميگه شايد فردا جور شد و رفتم پيشش ....اين بار ديگه از خدا ميخوام كه اين دوران زود تر بگذره و زودتر بتونم برم.....راستي تا ماه رمضون تموم نشده ونرفتم, اگه كسي چيزي, حرفي, مشكلي ....داره همينجا بنويسه تا من پرينتش كنمو ببرم بدم به عسل بانو... مطمئن باشيد نتيجه خوبي ميده...اگرم حرفي نداشتين سلام همگي رو بهش ميرسونم.... ولي مطمئنم كه دل شما هم براي چشماي عسليش تنگ شده...ميدونم بعضي از شماها هم دلتون از نديدنش گرفته....امشب من اين قصه رو تموم ميكنم و خستگي اين روزها و همه شما رو به خداي بزرگ ميسپارم و اميدوارم هركسي كه مثل من منتظر يه ديداريه, بتونه هر چه زودتر همه غصه هاي تلنبار شدشو بريزه دورو شادي روحش رو, با يه ديدار يا يه گفتگوي تازه
28751
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 10/5/2006 6:43:11 PM
کاربر مهمان
 
اَللّهُمَّ اغفِر لیَّ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعا...
28750
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 10/5/2006 5:48:55 PM
کاربر مهمان
  سلام بر روزه داران!
رفقا غیبت نکنن لطفا"....حسین آقای کیمیا ناشناس سرنا منتظر و و ... کجا تشریف دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه تشکر ویژه هم از مقداد و حمید آقای عزیز به خاطر مطالب زیباشون...
دعا بفرمایید.

یاعلی.
داداش کوچیکتون بی قرار.
28749
نام: sima
شهر: canada
تاریخ: 10/5/2006 5:38:18 PM
کاربر مهمان
  dobare az man khastand tozihati bedam ama felan motassefam pesaram nemizare ta bad bye bye
28748
نام: دور
شهر: ........
تاریخ: 10/5/2006 5:26:23 PM
کاربر مهمان
  برخیز با امید به داروالشفا بیا
28747
نام: هما
شهر: گرگان
تاریخ: 10/5/2006 5:13:45 PM
کاربر مهمان
  به سراغ من اگر مي آييد نرم وآهسته بياييد كه مبادا ترك بردارد چيني نازك تنهايي من......
28746
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/5/2006 5:10:58 PM
کاربر مهمان
  به نام خداي مهدي
سلام
خدايا!
اينم از اول جمعه...
خدايا!
لحظه اي ، فقط لحظه اي ما رو از يادت غافل نكن.
خدايا!
در ظهور آقامون تعجيل فرما.
خدايا!
از سفره اي كه از اين سر دنيا، تا اون سرش، پهن كردي، نگذار، فقط شكم سير كنيم و مغز تهي بماند!
سيرابمان كن با قطره اي از علمت.
الهي آمين
اهل دلي ها!
اين از شروع ۱۰ روز دوم ماه رمضان
دعا كني ددر حق هم
يازهرا(س)
28745
نام: نرگس
شهر: .......
تاریخ: 10/5/2006 5:09:39 PM
کاربر مهمان
  چشمانت چرا غروب را وام گرفته‌اند؟ چرا خورشيد از گوشه چشمت طلوع نمي‌كند؟ مگر نه اينكه زمين مي‌چرخد و از پس غروبي، طلوعي ديگر بر مي‌آيد، پس چرا غروب چشمانت، شب نمي‌شود؟
هيچ نگفت، فقط نگاه كرد و پوزخندي زد.
راست مي‌گويي نيازي به گفتن نيست
تو مي‌داني و من مي‌دانم كه در چشم‌هاي ما چه مي‌گ
28744
نام: تماشا
شهر: ایرانی هستم
تاریخ: 10/5/2006 4:45:22 PM
کاربر مهمان
  سلام
خیلی ساده می گم، خدایا بهم کمک کن ، فقط خودت می دونی که چی می خوام .
28743
نام: صابر
شهر: غریب
تاریخ: 10/5/2006 4:09:07 PM
کاربر مهمان
  در هجوم این همه اندوه شادیم را نمی یابم...هیچ چیز مرا خوشحال نمیکند...قلب که احساس خوشبختی نکند...خوشبختی ظاهری همچون حبابی بی مقدار پر واز نکرده در نیمه راه محوونابود می گردد...خدایا دلم کرفته از این همه تنهایی در میان این همه یار...که بجز خون دل هیچ ارمغانی برایم نداشتند...خدایا دوست ابدیت را از من دریغ مکن ای مهربانترین مهربانان که سخت محتاج انم...
<<ابتدا <قبلی 2881 2880 2879 2878 2877 2876 2875 2874 2873 2872 2871 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2876&mode=print