هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28632
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/2/2006 3:13:09 PM
کاربر مهمان
  يا خدا
سلام خداي من
خداي من!
ديگه مي خوام خودت باشي و خودم!
مثل اون روزا كه تو دستم رو مي گرفتي و تو باغ آرزوها قدم مي زديم! يادت هست من دنبال تو مي گشتم و تو من رو هي صدا مي زدي!
من از خودم مي گفتم و تو از خودت!
من بهت مي گفتم: الهي!
اهدناالصراط المستقيم و تو مي گفتي: فاعبدوني! هذا صراط مستقيم!
ايم رو بارا من تكرار مي كردن و تو بارها همين جواب رو مي دادي!
وقتي كم مي آوردم و مي نشستم و زار مي زدم و مي گفتم، قبول نيست! يه بار ديگه، تو بزرگتر از مني خدا!
اونوقت: آروم تو گوشم زمزممه مي كرد: بنده ام، بيا... بيا كه اگه بدوني چقدر مشتاق تر از توأم ممكنه از شوق جان از كف بدي!
دلم مي خواد دوباره بشم همون بچه ي كوچولوي جر زن و نق ونق تو بشم!
آره دلم مي خواد...
لدم مي خواد، من بيام در خونه ات نياز بيارم و تو بازم ناز بفروشي بهم!
يادته چقدر باهم راحت بوديم!؟
ديگه مثل اين روزا نبود كه از خجالت نتونم بيام در خونه ات
يادش بخير
بچه كه بودم،دست عزيزم رو مي گرفتم و مي اومدم مسجد... اونجا همه با تو يه شكل حرف مي زدن، من گريه ام مي گرفت و بهت مي گفتم : خدا ! من كه بلد نيستم...
ولي يه بار خودت بهم گفتي: عزيز من! هر كي به زبون خودش.
دلم مي خواد مثل اون موقع ها بچه بشم.... يادته باهات قهر مي كردم!؟
آخه اونقدر بچه بودم كه فك مي كردم اگه باهات قهر كنم، خودت مي ياي تو خوابم و نازم رو مي كشي تا باهات آشتي كنم!!!
ولي ...
حالا خدا!
مي بيني كه چقدر غرق شدم تو دنيايي كه بهم دادي تا ديگه بهونه نگيرم!
خدايا!
يعني اين همه نعمت دادي كه من گريه نكنم و بهونه ي تو رو نكنم!؟
عجب!
يعني مي خواي با اين چيزا گول بخورم!؟
اي بابا!
خداي من!
اين همه نعمت
ولي هيچ كدوم كه مثل اون درد نميشه!
مي شه!؟
همون دردي كه من تو رو نمي ديدم و گريه مي كردم كه پس اين خدا كجاست!؟؟؟
يادمه، يكي ازاين نگاه هاي قاب شده ي روي ديوار، دستم رو گرفت و بردم تو يه مغزه، بام يه بستني خريد!!!!
حالا، اين همه نعمت هم مثل اينه كه من رو گول بزني!؟
عجب!
خدايا!
ديگه نمي خوام از خستگي هام بگم كه ديگه بايد خستگي هم از دست من خسته شده، مي خام از خودت بگم، ديگه مي خوام فقط تو باشي وخودم واين همه غربت.
مي خوام از لذت هايي كه باتو بودم بگم
مي خوام همه بدونن كه خدايمن كيه!
خدايا!
يادته يه بار يه جايي خوندم : خدا جبار است و قهار!
اون شب رو يادته من گريه مي كردم و مي گفتم، خدا مگه مي شه تو زورگو باشي!؟
مه مي شه تو با بنده ات به حالت قهر رفتار كني و جبر داشته باشي!؟
يادته اون شب باهات قهر كردم!؟
چه عالم كودكانه اي داشتم...
جقدر اون موقع ها با تو حرف زدن راحت بود
مي گم خدايا!
حالا...
ديگه از امشب مي خوام از اون لذت ها بگم...
از اون موقعي كه تو عالم رويا و خواب وبيداري، تو خرمشهر.... يادته ...
آخ كه گفتنش هم تنم رو خيس عرق مي كنه
يادته اون روز از صبح تا عصر زير سرم موندم!؟
يادته چقدر ترسيده بودم!؟
يادته !؟
...
حالا بازم مي خوام همون بچه اي بشم كه دنبال تو مي گشت ، نه اينكه غرق بشه تو دنيا
خدايا!
من اين دنيا رو فقط براي رسيدن به تو مي خوام
فقط به خاطرشيريني با تو بودن و رسيدن به توئه كه دارم تحملش مي كنم
...
يازهرا(س)
28631
نام: سوگل
شهر: از تهران
تاریخ: 10/2/2006 3:12:31 PM
کاربر مهمان
  ***هو***
ای خدا
ای بخشنده
ای مهربان
ای فرمانروا
ای مالک
ای بسیار مقدس
ای امان دهنده
ای باعزت
ای با قدرت
ای راهنما
ای توبه پذیر
ای مولایم
ای آفریننده
ای بزرگ
ای غمخوار
ای گواه
ای مبعوث کننده
ای همدم
ای آمرزنده
ای یاد شده
ای زیبا
ای بلند مرتبه
ای ظاهر
ای محل امید
ای بی نیاز
ای یگانه
ای فریاد رس
ای محب آفرین
ای پناه دهنده
ای مهر پیشه
ای حسابگر
ای نسل پرور
ای بنده نواز
ای حاضر
ای آفریننده.....
پناه ده ما را از آتش
ای پناه دهنده
اجرنا من النار یا مجیر
اجرنا من النار یا مجیر........

28630
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/2/2006 3:11:59 PM
کاربر مهمان
  يا خدا
سلام خداي من
خداي من!
ديگه مي خوام خودت باشي و خودم!
مثل اون روزا كه تو دستم رو مي گرفتي و تو باغ آرزوها قدم مي زديم! يادت هست من دنبال تو مي گشتم و تو من رو هي صدا مي زدي!
من از خودم مي گفتم و تو از خودت!
من بهت مي گفتم: الهي!
اهدناالصراط المستقيم و تو مي گفتي: فاعبدوني! هذا صراط مستقيم!
ايم رو بارا من تكرار مي كردن و تو بارها همين جواب رو مي دادي!
وقتي كم مي آوردم و مي نشستم و زار مي زدم و مي گفتم، قبول نيست! يه بار ديگه، تو بزرگتر از مني خدا!
اونوقت: آروم تو گوشم زمزممه مي كرد: بنده ام، بيا... بيا كه اگه بدوني چقدر مشتاق تر از توأم ممكنه از شوق جان از كف بدي!
دلم مي خواد دوباره بشم همون بچه ي كوچولوي جر زن و نق ونق تو بشم!
آره دلم مي خواد...
لدم مي خواد، من بيام در خونه ات نياز بيارم و تو بازم ناز بفروشي بهم!
يادته چقدر باهم راحت بوديم!؟
ديگه مثل اين روزا نبود كه از خجالت نتونم بيام در خونه ات
يادش بخير
بچه كه بودم،دست عزيزم رو مي گرفتم و مي اومدم مسجد... اونجا همه با تو يه شكل حرف مي زدن، من گريه ام مي گرفت و بهت مي گفتم : خدا ! من كه بلد نيستم...
ولي يه بار خودت بهم گفتي: عزيز من! هر كي به زبون خودش.
دلم مي خواد مثل اون موقع ها بچه بشم.... يادته باهات قهر مي كردم!؟
آخه اونقدر بچه بودم كه فك مي كردم اگه باهات قهر كنم، خودت مي ياي تو خوابم و نازم رو مي كشي تا باهات آشتي كنم!!!
ولي ...
حالا خدا!
مي بيني كه چقدر غرق شدم تو دنيايي كه بهم دادي تا ديگه بهونه نگيرم!
خدايا!
يعني اين همه نعمت دادي كه من گريه نكنم و بهونه ي تو رو نكنم!؟
عجب!
يعني مي خواي با اين چيزا گول بخورم!؟
اي بابا!
خداي من!
اين همه نعمت
ولي هيچ كدوم كه مثل اون درد نميشه!
مي شه!؟
همون دردي كه من تو رو نمي ديدم و گريه مي كردم كه پس اين خدا كجاست!؟؟؟
يادمه، يكي ازاين نگاه هاي قاب شده ي روي ديوار، دستم رو گرفت و بردم تو يه مغزه، بام يه بستني خريد!!!!
حالا، اين همه نعمت هم مثل اينه كه من رو گول بزني!؟
عجب!
خدايا!
ديگه نمي خوام از خستگي هام بگم كه ديگه بايد خستگي هم از دست من خسته شده، مي خام از خودت بگم، ديگه مي خوام فقط تو باشي وخودم واين همه غربت.
مي خوام از لذت هايي كه باتو بودم بگم
مي خوام همه بدونن كه خدايمن كيه!
خدايا!
يادته يه بار يه جايي خوندم : خدا جبار است و قهار!
اون شب رو يادته من گريه مي كردم و مي گفتم، خدا مگه مي شه تو زورگو باشي!؟
مه مي شه تو با بنده ات به حالت قهر رفتار كني و جبر داشته باشي!؟
يادته اون شب باهات قهر كردم!؟
چه عالم كودكانه اي داشتم...
جقدر اون موقع ها با تو حرف زدن راحت بود
مي گم خدايا!
حالا...
ديگه از امشب مي خوام از اون لذت ها بگم...
از اون موقعي كه تو عالم رويا و خواب وبيداري، تو خرمشهر.... يادته ...
آخ كه گفتنش هم تنم رو خيس عرق مي كنه
يادته اون روز از صبح تا عصر زير سرم موندم!؟
يادته چقدر ترسيده بودم!؟
يادته !؟
...
حالا بازم مي خوام همون بچه اي بشم كه دنبال تو مي گشت ، نه اينكه غرق بشه تو دنيا
خدايا!
من اين دنيا رو فقط براي رسيدن به تو مي خوام
فقط به خاطرشيريني با تو بودن و رسيدن به توئه كه دارم تحملش مي كنم
...
يازهرا(س)
28629
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2006 2:53:50 PM
کاربر مهمان
  حیف که این همه مدت نفهمیديد چقدر اين بچه ها شما را دوست داشتند.......فاصله های کیهانیتون انها رو از خودشون نا اميد كرد....يادش بخير دكتر به يه ثروتمندي ميگفت اگه يه روزي يه دستفروشي اومد جلوتو گرفت و ازت خواست كت دست دومشو بخري خوشحال باش ...چرا كه اگه فاصله حس ميكرد نميومد سراغ تو...آي امان از اين فاصله های کیهانی..............!!!!!!!!!!!!
28628
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/2/2006 2:41:56 PM
کاربر مهمان
  سلام
چرا انسانها به هم حسادت مي ورزند ؟
ريشه هاي حسادت به كجا بر ميگردد.
از قرآن وحديث ودعاهاي وارده علت ان را براي همه مشخص كنيد
با تشكر
راستي ۸ روز از ماه رمضان گذشت
28627
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2006 2:41:44 PM
کاربر مهمان
  آي ....... ما را نپذيرفتيد انشائالله خدا شما را بپذيرد.

ما را نديديد يا اگر هم ديديد بد ديديد انشائالله خدا شما را ببيند.

صداي ما را نشنيديد انشائالله صداي رسايتان را بشنوند

بعضيها را آزرديد
انشائالله دست گرم عشق الهي هميشه نوازشتان كند

انشائالله خداوند به همه مامعرفت عطا كند كه بدون آن هيچ چيز را بدرستي نميتوان ديد.....سخته خداي من چرا كه انسانه و اين تواناييهاش....ما كه كوچيك بوديم و ناتوان تو خودت ما رو بفهم.
28626
نام: بازمانده
شهر: از غربت
تاریخ: 10/2/2006 2:06:44 PM
کاربر مهمان
  با سلام به همه سرداران و سربازان قعله نفوذ ناپذیر شهید بزرگوار آوینی
ناشناس همیشه آشنای ما ! عزیز حرفات حقه...
میگویند مرغ باغ ملکوتم ....مرغ باغ ملکوت باید روحش لانه اش رفتارش حرفهاش.....همه و همه چیزش هم ملکوتی باشه غیر این میشه یک جغد یک لاشخور....
مرغ باغ ملکوت باید قدر و ارزش خودش را بدونه ....انسان بدنبال هر چیزی که میخواهد میگردد و از لای دریا وآُسمان و کوها پیداش میکند !! اما درون خودش که خیلی نزدیک و همه گوهرها درونش هستند را نه...نمیدانم چه حکایتست؟؟
مگر نه هر چیز خوب و زیبا جلوه ای از ذات ایزد است ؟ اگر چنین باشه که صد در صد هست حق با ناشناس ! لبخند و شادی و دل زندگی هم از اوست ...بیایید یکبار امتحان کنید وقتی سجاده تون را پهن میکنید و با او حرف میزنید از درون شاد باشید و با لبخندی که فقط خودتون از آن باخبر باشید نمازتون را بخونید !! بعد خواهید دید که زمین و آسمان چطور همراهی میکنند !! همه چیز نور میشه ، از خودتون و این نماز زیباتون چه حالی دست میده..
از روی برچ دیدبانی قعله همه را بلند و رسا صدا میکنم و از همگی التماس دعا دارم.
تندرست و موفق باشید انشاالله
یا علی یا حسین
28625
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2006 2:05:14 PM
کاربر مهمان
  ان الانسان لفی خسر...
دیروز یکی از رفقام سبک بار رفت. مهرداد قیطاسی... بچه محلمون، بسیجی مسجد محل. عاشق اهل بیت مثل همه ی محبین... با زبون روزه پر کشید. ۱۷ سالش بود. مدرسشون برده بودشون فوتبال. اونم ماه رمضون... بعد از بازی بود... دردی حس کرده بود... دلش... مولایش جذبه ی محبتش را بدو نوشانده بود. پس چرا نرود؟؟؟ وای بر ما که مانده ایم بی فایده... فقط شده ایم موخر فرج... امروز هم که تشییع پیکرش بود توفیق نداشتم زیر تابوتش را بگیرم. کلاس، دانشگاه، روزمرگی...
امان از غفلت.
شادی روح همه ی درگذشتگان، مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
28624
نام: یه اشنا
شهر: همین جا
تاریخ: 10/2/2006 12:09:01 PM
کاربر مهمان
  بامراما پس چی شد اون صلوتایی که گفتم به همین زودی یادتون رفت.بابا دستتون درد نکنه دیگه این بود اون همه مرامی که برای سید گذاشتید.البته عزیزانی که تقبل کرده بودن خدا خیرشون بده اما باقی پس چی شدن
28623
نام: ....
شهر: ....
تاریخ: 10/2/2006 6:57:55 AM
کاربر مهمان
  سلام
میگن:
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود.
من که دارم بهش ایمان میارم،نظر شما چیه؟
<<ابتدا <قبلی 2869 2868 2867 2866 2865 2864 2863 2862 2861 2860 2859 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2864&mode=print