هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28452
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:38:28 PM
کاربر مهمان
  دوستان

من امشب از دوبیتی از غزل از گریه سرشارم
28451
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:38:10 PM
کاربر مهمان
 
دیوانه ام دیوانه ام
عبد در میخانه ام
رخسار زیبای حسین
شمع است و من پروانه ام
28450
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/28/2006 6:37:15 PM
کاربر مهمان
 

هر شبي گويم که فردا يارم آيد از سفر
چونکه فردا مي شود گويم که فرداي دگر
آنقدر امروز و فردا انتظارش مي کشـم
کاقبــت روز فراق يـــــــار مـن آيـد به سـر
من به اميد وصالش زنده ماندم تاکنون
وه چه خوش آندم که بازآيد نگارم از سفر
گر بيايد بوسه بر خاک کـــــف پايش زنم
تا نمايد لحــــــــــظه اي بر حال زار من نظر
من که مي دانم بيايد آخر آن دلـدار من
ليک مي ترسم نباشد آن زمان از من اثر
گر سر راهش بميرم نيست غم اي دل چرا
زنده مي گردم چــــــــــو او بنمايد از قبرم گذر
گر بيــــــايد روز گار تيـــــره ام روشن شود
شام هجران مي شود از وصف روي او سحر
28449
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/28/2006 6:34:55 PM
کاربر مهمان
  من یه چند روزیه یه سوالی برام پیش اومده .بالاخره ماه رمضونه یا نه؟اگه هست پس این سیگارا وادامس جویدنا و...چیه.ها؟یکی نیست جلوشونو بگیره.ادم چقدر تاب بیاره.سید دیدی امروز ...تو ماشین تو اون گرما بطری اب وچه طوری گرفت دستشو میل کرد نه اخه حیایی شرمی احترامی نمی دونم نمی دونم!!!!!!!!
28448
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:33:28 PM
کاربر مهمان
  قشنگه

و بعد از رفتنت جانا

شبی از پشت يك تنهايی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نيلوفر صدا كردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی كه در تنهايی ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی ست رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشيد وا كردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی كرد
كسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی مابين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يك دل ميان غصه ای از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
28447
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:33:25 PM
کاربر مهمان
 
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي‌تريني ، آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

28446
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:32:25 PM
کاربر مهمان
 
چو شمعی خسته تر دامن نباشم

چه حاصل قابل گفتن نباشم

از آن ترسم پس از عمری گدایی

در آن روزی که آیی من نباشم
28445
نام: دیوانه
شهر: عقلستان
تاریخ: 9/28/2006 6:32:07 PM
کاربر مهمان
 
ای کاش که جای آرمیدن بودی

يا اين ره دور را رسيدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه اميد بر دمیدن بودی
28444
نام: fatemeh
شهر: usa
تاریخ: 9/28/2006 6:28:23 PM
کاربر مهمان
  زیبا ترین کلمه (عشق)... پراحساس ترین کلمه(محبت)... پر معنی ترین کلمه(نگاه) ... عالی ترین کلمه(دوستی)... تلخ ترین کلمه(جدایی)... دردناک ترین کلمه(خیانت)... بدترین کلمه(تمسخر)... و آشنا ترین کلمه (تو).
28443
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/28/2006 6:28:02 PM
کاربر مهمان
  ازش پرسیدن کجا بودی ؟
گفت :رفته بودم مزار شهدا
با کی؟
خب خودم وقتی دوتا داداشات تو رو نمی برن خب دیگه باید خودت تنها بری
راست میگی؟
دروغم چیه!!!!!!!!!
بابا تو دیگه قاطی کردی اخه یه دختر تنها اونم اون وقت ظهر این همه راه تو خلوتی جاده !!!دیگه شورشو در اوردی دختر.خجالت بکش
خب حالا برای چی رفتی؟چه خبر بوده؟
وای وای اینو کی می پرسه کسی که خودش جبهه بوده وشهیدا رو دیده اما حالا تو خونش ماهوارس که جای .....

خب حق داری بچه که تنهایی بری مزارشون پس برو برو برای غربت تمام داداشات زار بزن برو
<<ابتدا <قبلی 2851 2850 2849 2848 2847 2846 2845 2844 2843 2842 2841 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2846&mode=print