هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28122
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 1:11:27 PM
کاربر مهمان
  عبد الفاطمه عزیز

جزء یک رو عبدالزینب قبول کرده

یادت رفت بنویسی

یاعلی مدد بر عمر لعنت

تا بعد حق یارتون
28121
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 1:07:42 PM
کاربر مهمان
  دوستان عزیز
من دارم می رم
البته باز بر می گردم
منظورم این بود که فکر نکنید بی معرفت شدم
برم یه حال و هوایی عوض کنم برگردم
برام دعا کنید
28120
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/26/2006 1:05:13 PM
کاربر مهمان
  با معرفتا توروخدا یه کم به ما رحم کنید یه صبح تا غروب که نیستیم تا بر میگردیم باید هزار تا صفحه رو بخونیم .
خیلی پررو شدما که این جوری میگم اما خب دلمم نمیاد که یکی از پیامارو نخونده رد بشم ولی هزار ماشاءالله خدا زیاد کنه یه وقت خواهر برادرام چشم نخورن انقدر بار اطلاعات زیاد میشه که تو این مخ فرو نمیره .بخوای بزاری بعدا هم بخونی انقدر زیاد میشه که نمی دونی چی کار کنی.اما خب خدا خیرتون بده.اقاجونم میدونم پرروییه اما شنیدم که پدرتون برای شیعیانش هر جور که خودشون می خواستنوزودتر از اون که ازشون بخوان دستاشونو بلند می کردنو دعا می فرمودن پس شما هم منت بذار سر هممونو برای همه بچه های قلعه هر چی که میخوان دعا کن.اقا سید شماهم یه واسطه بشو دیگه قسمت نمیدم اما خودت بزرگواری
برای
عبدالزینب عزیز که متناش دل ادمو می بره...
عبدالفاطمه که همیشه حرف شکستن ونشکستناش ادمو داغون می کنه
منتظر که شعراش داغ ادم تازه می کنه
مبارز عاشق که ....
مقداد که راهنماییاش برای ادم راهکاره
روشنک که به من عاصی حد اقل یاد اوری می کنه که خدا با همه بدیات دوستم داره
بت شکن که بحث حجابش ادمو به فکر می بره
کاکتوس ابی که همیشه حرفاش اشک ادمو جاری می کنه
علمدار که تنها اسمش کافیه تا ادمو ببره کربلا چه برسه به حرفا وشعراش
امیر قلعه که من تازه وارد فقط میدونم حق امیری به قلعه داره و تک تو قلعه
بازمانده ی بزرگوار که ...خدا خیرشون بده
بسیجی که خدا برامون نگهش داره
دلتنگ کربلا که خدا کربلاییش کنه
اقا مجید وسارا واقا رضا وسورنای عزیز وتوبه و ...که به همشون ارادت دارم
28119
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/26/2006 1:05:11 PM
کاربر مهمان
  با معرفتا توروخدا یه کم به ما رحم کنید یه صبح تا غروب که نیستیم تا بر میگردیم باید هزار تا صفحه رو بخونیم .
خیلی پررو شدما که این جوری میگم اما خب دلمم نمیاد که یکی از پیامارو نخونده رد بشم ولی هزار ماشاءالله خدا زیاد کنه یه وقت خواهر برادرام چشم نخورن انقدر بار اطلاعات زیاد میشه که تو این مخ فرو نمیره .بخوای بزاری بعدا هم بخونی انقدر زیاد میشه که نمی دونی چی کار کنی.اما خب خدا خیرتون بده.اقاجونم میدونم پرروییه اما شنیدم که پدرتون برای شیعیانش هر جور که خودشون می خواستنوزودتر از اون که ازشون بخوان دستاشونو بلند می کردنو دعا می فرمودن پس شما هم منت بذار سر هممونو برای همه بچه های قلعه هر چی که میخوان دعا کن.اقا سید شماهم یه واسطه بشو دیگه قسمت نمیدم اما خودت بزرگواری
برای
عبدالزینب عزیز که متناش دل ادمو می بره...
عبدالفاطمه که همیشه حرف شکستن ونشکستناش ادمو داغون می کنه
منتظر که شعراش داغ ادم تازه می کنه
مبارز عاشق که ....
مقداد که راهنماییاش برای ادم راهکاره
روشنک که به من عاصی حد اقل یاد اوری می کنه که خدا با همه بدیات دوستم داره
بت شکن که بحث حجابش ادمو به فکر می بره
کاکتوس ابی که همیشه حرفاش اشک ادمو جاری می کنه
علمدار که تنها اسمش کافیه تا ادمو ببره کربلا چه برسه به حرفا وشعراش
امیر قلعه که من تازه وارد فقط میدونم حق امیری به قلعه داره و تک تو قلعه
بازمانده ی بزرگوار که ...خدا خیرشون بده
بسیجی که خدا برامون نگهش داره
دلتنگ کربلا که خدا کربلاییش کنه
اقا مجید وسارا واقا رضا وسورنای عزیز وتوبه و ...که به همشون ارادت دارم
28118
نام: بدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 9/26/2006 12:50:28 PM
کاربر مهمان
  يا سبحان
سلام
بچه ها
دعا مي كنيد اين سردار قلعه ي ما حاج آقا بازمانده تشريف بيارن حرف دل!؟
دعا مي كنيد امير قلعه بيان تا...
بچه ها نمي دونيد چه حالي داره وقتي مي ياد و يه خط مي نويسه:... سبّح اسم ربّك الاعلي.. يا يه صلوات مي نويسه و مي ره.. يا از شقايق هاي آتش گرفته مي نويسه....
دوستان
خيلي وقت بود اينجوري نشده بودم.... از وقتي قلعه داشت ان رونق ماه رمضون گذشته رو از دست مي داد، هر روز حساس تر مي شدم و دلنگرون تر...
بچه ها ديدين امروز آقا رضا دعاي روز دوم رو نوشته بود!
يادش بخير
بچه ه اخداييش صفا نمي كنيد با اين بوي معنويتي كه اينحا با نوشته هاي قشگتون پيچيده!؟
پس چرا بعضي ها غريبي مي كنن با اين دلاي نازتون!؟
شلمچه جان!
خوش اومدي عزيز
نامت يادم آورد غروب شلمچه رو
...
شاهد!
باز دلم رو آتيش زدي مؤمن!
اسم بانو كه مي اد، دست خودم نيست، اين اشكا همين جوري مي ريزن، به جان عبدالفاطمه، پاهام سست مي شن وقتي مي بينم اين مردم اينقدر بي تفاوت از كنار محبوب حبيب خدا مي گذرن...
خدايا!
مي بيني اين بندگان ناسپاست رو
ازشون بگذر به حكم مهربانيت و هدايتشون كن
هدايتمون كن
نگذار لحظه اي از يادت غافل بشيم
...
اقا سيد!
دور وبرت شلوغه ها!!!
سورنا خانم!
بيا اين هيئتي كه راه انداختي رو جمع كن!
من جزء بيست
منتظر جزء سي
شاهد جزء هفده
بچه ها 27 جزء ديگه موند ها!
زود باشين ديگه!
ببينيد بچه ها، مجبورم نكنيد بيام براتون جريمه بنويسم ها!
اين يه تهديد جدي بود....(شوخي كردم!)
...
يازهرا(س)
28117
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 12:38:35 PM
کاربر مهمان
 
عبد عاصی(شلمچه دلتنگ) عزیز سلام

آقای علمدار داره درس می خونه

انقدر بامرامه که جوری برنامه ریزی کرده که ساعت به ساعت بتونه بیاد سر بزنه ولی حتی یک بار در هفته وقت نکنه بنویسه
خوب دیگه
اینم یه جورشه
من از طرف اون عذر خواهی می کنم
شما به دل نگیرید
هنوز یه هفته نشده
یه هفته بشه میاد یه سلام می ده و می ره تا هفته ی بعد
یا علی مدد بر عمر لعنت
28116
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 12:21:17 PM
کاربر مهمان
 
آقا هر شب
مات اون سراتم

به دنبال
یک نیمه نگاتم

میشه حق
مشک پاره پاره

بشه امشب
علقمه براتم
28115
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 12:19:36 PM
کاربر مهمان
 
حسین من
ای نور دو عینم

فدای تو
شاه عالمینم

الا عالم
اینه افتخارم

گرفتار
اربابم حسینم
28114
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 12:19:33 PM
کاربر مهمان
 
حسین من ای نور دو عینم

فدای تو شاه عالمینم

الا عالم اینه افتخارم

گرفتار اربابم حسینم
28113
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 9/26/2006 12:12:07 PM
کاربر مهمان
  اقا سید این فقط برا خودته.نمی دونم داری منو کجا می بری .تو که میدونی من چقدر بدم اره می دونم میدونی چون هر وقت برای ...حرف زدم تو هم کنارش بودی وشنیدی .یا خودش برات گفته خب می دونم رفیقته نمی خواد بزنی زیرش می دونم که گفته چه کارایی کردم وچه اشتباهاتی دارم فقط تو به روم نمیاری .خودتو زدی به اون راه که من ضایع نشم سید منو اوردی بین این خوبا چی کار خواستی خوردم کنی خواستی بگی اینارو ببینو خجالت بکش خواستی بگی برو خودتو درست کن .ها خب بگو دیگه...سید خواستی غرورم رو بشکونی خواستی از اون بالاها که خودمو برده بودم بندازیم پایین خواستی دلمو اتیش بزنی اره خب باشه قبول اما نخواه که....تورو به مولا دستمو بگیر .نذار زیر این همه گناه وسیاهی زشتی خورد بشم نذار یادم بره که شماها چرا رفتین چرا جنگیدین وچرا شهید شدین.سید امروز دلم بدجوری شکست اخه ادما می خوان از اسم شماهام پول درارن این زندگیه اره دستفروشه کتابای شهدارو چیده بود رو زمین کنار کتابایی که ادم حتی رغبت نمی کنه اسمشونو نگاه کنه چه برسه به ... اخه انقدر ادما بد شدن براچی مگه چقدر از اون روزا گذشته ها .همه یادشون رفته همه حتی خودت شاهد حتی خودت .
اما اقا سید مرتضی خیلی مردی که منو راه دادی اینجا نمی دونم اگه نبودی باید چه می کردم
اما شرمندتم برای تمام حرفاوکارایی که خبر داری شرمندتم بزرگواری به مولا بزرگواری
<<ابتدا <قبلی 2818 2817 2816 2815 2814 2813 2812 2811 2810 2809 2808 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2813&mode=print