اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28052 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/26/2006 5:24:39 AM
کاربر مهمان
|
بي بي ميگفت
خدايا حق ما را از اينان بستان و بر ما انتقام
بكش و خشم را بر قاتلان ما جاري ساز.
اي زينب اي شكوفه ي گلزار عاشقي صبرت رهي گشوده به اسرار عاشقي
از خطبه يبليغ تو عالم شنيده اند شور حما سه ي تو و تكرار عاشقي
صد ها دل است بسته به بند كلام تو فاتح ترين به عرصه ي پيكار عاشقي
پنداشتم كه اول عاشقي است عشق پندارمن به باد شد از كار عاشقي
وقتي به بند ديدمت اي عاشق غريب چون لاله هاي تشنه و تبدار عاشقي
فردا به دامنت برسد كاش لحظه اي دستي چنين تهي و خريدار عاشقي
بيشتر حرفا از مرحوم سيد جواد ذاكر بود.
يا زينب
|
|
| 28051 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/26/2006 5:17:59 AM
کاربر مهمان
|
السلام علي قلب الزينب الصبور.
همون اول عذر مي خوام كه مطلبم زيا د مي شه شرمنده.
فكر كنم يه بنده خدايي يه نوشته مي خواست من يه
چند خطي از بي بي گفتم .
اميدوارم به دردتون بخوره.
بسم الله.
بي بي هيكل تو حيد بود خانم.
دشمن او را بر توان انداخته.
او به كوفه انقلاب انداخته
مي گفتن كسي جرئت نداشت به ابن زياد بگه ابن مر
جانه.
خانم با هيبت حيدري بر گشت به ابن زياد گفت ابن
مرجانه يابن طلقا تو مادرت كنيز بود من مي شناسمش.
عبيدالله گفت كيه گفتن اين خواهر حسين.
يزيد گفت من اگه مي دونستم سخنوري مثل زينب تو
قافله است مي گفتم از همون كربلا ببريدش مدينه.
زبونت بشكنه كه ميگي خانم پيري وارد جلسه شد .
خانم طوري وارد مجلس يزيد شد كه گفتن انگاري علي
اومده.
وقتي لشكر همه رو به شهادت رسوندن همه چي رو غارت
كردن كي جلو اينا ايستاد يه خانم جلو اينا ايستاد
شخصي از لشكر يزيد مي گفت كه نعرهاي مي شنيديم نمي
تونستيم طرف خيمه بريم.
شخصي مي گفت من اگه كربلا بودم برا امام حسين مي
جنگيدم گفتن شب در عالم خواب مي بينه ظهر عاشوراست
همه دارند نماز مي خونند امام حسين به اين شخص فرمود
بيا
رو به روي من به ايست تير به من نخورد .
اين شخص ايستاد يك هو ديد تيري داره به طرفش مي اد
مي گه خودم و كشيدم كنار ديدم تير به قلب اقا بر
خورد كرد
اگه ما هم بوديم شايد اين كار و مي كرديم.
خانم جان بي امتحان مرا به غلامي قبول كن.
خانم رسوا شوم اگر تو مرا امتحان كني.
نشد بيداد وظلم و قتل وغارت
حريف همت والاي زينب
هزاران بار در ميدان يغما
شجاعت بوسه زد بر پاي زينب.
خانم با اون خطبه هاش يزيد رو به خاك كشوند
تا جايي كه يزيد طلب بخشش كرد.
مي گن بي بي وقتي از روي تل مي بينه شمر روي ارباب
حسين. به سوي گودال مي دوه مي گن از تل زينبيه تا
گودال موي خانم سفيد شد.
خانم تو يه روز بميرم برات .
ما كه روي تو پريتيم ملامت شنويم .
بت پرستي اگر اين كه اين مذهب ماست.
تنديس صبر بود.
بي بي بميرم اون لحظه رو به من نشون نديد كه من شما
رو غمگين ببينم.
خواب برا بي بي زينب حروم شده بود .
مگه درد هاي رقيه مي ذاشت بي بي بخوابه.
ديدن بي بي داره نماز شبه شو نشسته مي خوره گفتن
خانم چرا نميز شبو نشسته مي خونين گفت علي جان غذاي
كمي به بچه ها مي دند من غذاي خودم رو به رقيه
دادم
خيلي گرسنه بود.
حالا برگرديم و حرف هاي بي بي رو تو اون مجلس بشنويم.
بي بي فرمود.
سپس فرجام آنان كه مر تكب گناه شدن اين بود كه
آيات خدا را دروغ شمردندو به تمسخر آن پرداختند.
مي گن با الله اكبر اونا رو به شهادت رسوندند.
مي گن همه با وضو اومدند.
حر مله لعنة الله عليه با اول والاخر تير و به كمان
گذاشت.
بي بي جان چه كردن با دلت
بي بي از كوفه بر گشت عبدالله اومد به پيش زينب گفت
خانم تو ياين قافله زني به زينب را نديديد .
چه كردن با ال الله
بي ب
|
|
| 28050 |
نام:
سايه
شهر:
خيلي دور خيلي نزديك
تاریخ:
9/26/2006 5:02:49 AM
کاربر مهمان
|
سلام.
ممنون ازينكه جواب دادين.اما نميدونم چرا بار اول جوابي نيومد.مهم نيست.من ديروز به اين سايت برخوردم ولي هيچ ارتباطي بين پياماي ارسالي نديدم حتي برنامه اي براي تعالي..شايدم من عجولم اما حس كردم هركي واسه خودشه.بهرحال اسم منم يه اسم مستعاره.اما اگه واقعابرنامه هاي تعالي دسته جمعي داشته باشين منم
مشتاقم.منتها دوست دارم اولاي كار بيشتر كمكم كنين كه يه بار دلسرد نشم...
ديگه سوالي ندارم..از اقا يا خانم عبدفاطمه به خاطر توضيحات مفيدوصميمي شون ممنونم.
التماس دعا..
|
|
| 28049 |
نام:
سايه
شهر:
خيلي دور خيلي نزديك
تاریخ:
9/26/2006 4:51:18 AM
کاربر مهمان
|
چقدر فاصله اينجاست بين آدمها....
جالبه كه اينجا همه داد و فريادشون هواست و بانو زينب و بانو فاطمه (س)و علي (ع)و آقا امام زمان رو صدا ميزنن اما هركي واسه خودشه...خودخواهانه!!
حالا يه سوال جديد براي من پيش مياد كه ميدونم مثل سوال قبليم بيجواب ميمونه:
شماها كه ميخواين واسه خودتون و تو حال خودتون و بي تفاوت به سايرين و سوالاشون باشين،چرا تو دفترچه ها تون حرفاودرددلاتونو نمي نويسين كه فقط خودتون ببينين؟
هدفتون از نوشتن جايي كه همه ببينن چيه؟!!!
|
|
| 28048 |
نام:
ســـــــورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
9/26/2006 4:41:48 AM
کاربر مهمان
|
یا لطیف!
بچه های با صفای قلعه سلام!
سلام
سلام
من امروز خیلی خوشحالم.خیلی.......امیدوارم دلای شما هم پر از شادی باشه،سخت هم نیست ها،کافیه خودتون بخواید.
خروش عزیز!در خدمتیم امیر،شما امر بفرمایید.اتفاقا موقع افطار یادتون بودم!
عبدالفاطمه ی گل!
اون مریضه خیلی تشکر کرد و گفت قربون محبتت که با دعات منو تا موقع افطار رو به راه کردی،خدا شما رم ببخشه به خونواده تون.
و شما،مهمونای ضیافت خدا!
به همه تون ارادت دارم.از دعا فراموشمون نکنید.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 28047 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/26/2006 4:32:35 AM
کاربر مهمان
|
سايه ي عزيز
اولاً خوش اومدي
باا جازه ي آدمين !!!!
عذر بنده رو بپذيريد كه خوش آمد گويي نكردم، آخه اينجا رسمه هر كي اومد بهش خوش آمد مي گيم...
عزيز
همون طور كه رو سر در نوشته : هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
با اين همه اينجا يه جاست براي نوشتن حرف دل، نه دفترچه است، نه براي سرگرمي و وقت تلف كردن
بارها شده كه كسايي اومدن و با يه بار مطلب گذاشتن و رفتن
اميدوارم شما هم اهل دلي بموني
اينجا اومدنش با خود آدمه ولي رفتنش قانون دارن
با اجازه ي سردارا و امير هاي قلعه و سربازان عزيز، من يه چند تايي از قوانين وضع شده رو بهتون مي گم
۱- اينجا هر از گاهي حضورو غياب مي شه(معمولاً براي بچه هاي ثابته)
اگه كسي غيبت غير موجه داشته باشه ، به ازاي هر روز غيبت ۱۰۰ تا صلوات براي برآورده شدن حاجات شرعي بچه هاي اهل دل بايد بفرسته!
۲- اينجا همه براي هم دعا مي كنن
تو غم هاشون شريك مي شن و براي دردهاشون درد مي كشن، همه جور باهم هستن
اينجا نه جنس مطرحه، نه مكان و نه زمان
هر چه هست براي تعالي هم است و بس
هر از گاهي بحث هايي پيش مي ياد كه نبايد اجازه بديم بيشتر بشه، چون اينجا يه چور براي فراغ باله، براي پرواز
براي لحظه هاي تنهايي و درد و شادي
۳- شب هاي سه شنبه ساعت ۱۰ همه باهم دعاي توسل مي خونن، و براي تعجيل درر فرج آقا دعا مي كنن.
۴- بچه هاي اهل دل هر جا بخوان برن زيارت، اولش مي يان اينجا از سفرشون مي گن والتماس دعاها رو جمع مي كنن و مي برن.
در كل اينكه براي هم دعا كردن جزو واجبات اهل دلي بودنه!
...
فعلاً قانون ديگه اي يادم نيم ياد
اهل دلي بموني عزيز
يه كم بياي و بري، متوجه امور مي شي
قانون مهمي * كه يادم رفت اين بود
۵- اينجا برا اساس ضوابط حرف دل، معمولاً صحبت هاي دوطرفه جايز نيست، اين بر طبق قوانين آدمين اين ستونه سايته، ولي تنها قانوني كه زياد اينجا نقض مي شه همنيه!!!
ماتموم سعيمون رو مي كنيم كه مستقيم با هم همكلام نشيم، ولي اجتناب ناپذيره
...
اگر سوالي بود هستيم خدمتتون
يازهرا(س)
|
|
| 28046 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/26/2006 4:31:32 AM
کاربر مهمان
|
سایه ی عزیز
ما هممون برا همدیگه دعا می کنیم
حالا اگه یه نفر مثل شما برداشت کنه می تونیم بگیم که
*زندگی صحنه ی زیبای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست *
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد*
ولی در کل ما داریم هم و آزمایش می کنیم
و مطمئنا برای همدیگه دعا می کنیم
یاعلی مدد بر عمر لعنت
|
|
| 28045 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیتالعباس
تاریخ:
9/26/2006 4:26:34 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور.
شما یه خورده فکر کنید آیا غیر از اینه که همه اینجا
به هم نزدیکن.من جز نزدیکی چیزی نمی بینم.
اینجا همه داداش و خواهر ای ما ان.
اگه کسی جوابی نگرفت به خاطر این بود که ما چیزی
از اون مطلب نمی دونستیم.
و الا...........
زود قضاوت کردن خیلی بد
که بازم همون تحمت زدن می شه.
حال شاید یه درجه کمتر.
کسی اینجا فکر نکنم برا خود نمایی چیزی بنویسه.
اینجا محل گذر هر کی یه چیزی می نویسه می ره.
اونم جز حرف دل چیز دیگه ای نیست .
یا زینب.
|
|
| 28044 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/26/2006 4:22:26 AM
کاربر مهمان
|
سایه ی عزیز
ما هممون برا همدیگه دعا می کنیم
حالا اگه یه نفر مثل شما برداشت کنه می تونیم بگیم که
*زندگی صحنه ی زیبای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد*
ولی در کل ما داریم هم و آزمایش می کنیم
و مطمئنا برای همدیگه دعا می کنیم
یاعلی مدد بر عمر لعنت
|
|
| 28043 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/26/2006 4:20:39 AM
کاربر مهمان
|
يااله من
سلام
الان بنويسم، ديگه خيلي پررو بازي مي شه!!!
خدايا!
...
چه مي كني با اين بنده ي ناسامانت!؟
خدايا!
چه مي كني با اين بنده ي آواره و دربه درت!؟
خدايا!
خواستم كه دستم رو تو دستات بگيري كه اينجوري ول نگردك ولي انگار بدتر شدم و همين جوري راه به راه دارم ظغيان مي كنم و به جاي ساختن ويران مي كنم
ولي خدا اگه اين ولي خدايا!
اگه اين ويران كردن ها براي ساختن بود كه اشكالي نداشت، من دارم نابود مي كنم و هيچي هم ندار كه باهاش دست به كار بشم بري ساختن!
خدايا!
مگه قرار نبود يكي رو پاسوز دل ما بكني تا دلش به رحم بياد و يه پر پرواز بهمون بده، باهاش بياييم پيشت!؟
مگه قرار نبود كه اينقدر تنها نمونيم!؟
خدا!
خودت مي دوني كه من از تنهايي مي ترسم!
اين عزيز كه مي خواد ما رو از خودش دور بكنه
آخه اين رسمش خدا!؟
خدايا!
الانه كه صداي الله اكبر بياد
...
مبارز كي گفته همه خواب بودن!؟
البته من كه هميشه تو خوابم!!!! بقيه رو خبر ندارم.
ولي وقتي رفتي پيش رئيس، سفارش بچه ها رو هم بكن
خدا خيرت بده
عبدالزينب عزيز
...
يازهرا(س)
|
|