اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28042 |
نام:
سايه
شهر:
خيلي دور خيلي نزديك
تاریخ:
9/26/2006 4:16:00 AM
کاربر مهمان
|
چقدر فاصله اينجاست بين آدمها....
جالبه كه اينجا همه داد و فريادشون هواست و بانو زينب و بانو فاطمه (س)و علي (ع)و آقا امام زمان رو صدا ميزنن اما هركي واسه خودشه...خودخواهانه!!
حالا يه سوال جديد براي من پيش مياد كه ميدونم مثل سوال قبليم بيجواب ميمونه:
شماها كه ميخواين واسه خودتون و تو حال خودتون و بي تفاوت به سايرين و سوالاشون باشين،چرا تو دفترچه ها تون حرفاودرددلاتونو نمي نويسين كه فقط خودتون ببينين؟
هدفتون از نوشتن جايي كه همه ببينن چيه؟!!!
|
|
| 28041 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/26/2006 4:13:22 AM
کاربر مهمان
|
خواهر من این لباس تنگ چیست
پوشش چسبان رنگارنگ چیست
خواهرم انقدر طنازی مکن
با اصول شرع لجبازی مکن
در خیابان چهره آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش روز معاد
طره ی گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی
فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین
لحظه ای عکس شهیدان را ببین
در امور خویش سرگردان مشو
نو عروس چشم نا مردان مشو
|
|
| 28040 |
نام:
ت
شهر:
ت
تاریخ:
9/26/2006 4:11:50 AM
کاربر مهمان
|
ت
|
|
| 28039 |
نام:
سوگند
شهر:
شیراز
تاریخ:
9/26/2006 4:05:20 AM
کاربر مهمان
|
خیر دنیا و اخرت
|
|
| 28038 |
نام:
فرزانه
شهر:
سيرجان
تاریخ:
9/26/2006 3:56:55 AM
کاربر مهمان
|
سلام
من اصلا حالم خوب نیست
|
|
| 28037 |
نام:
علی
شهر:
تبریز
تاریخ:
9/26/2006 3:45:34 AM
کاربر مهمان
|
با توجه به این که در هفته دفاع مقدس هستیم لطفا در خصوص این هفته اگر سرودهایی در آرشیو دارید جهت پخش از مساجد وپایگاهها به آدرس اینجانب ایمیل فرمائید
مهدی یارویاورتان
|
|
| 28036 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
9/26/2006 3:39:06 AM
کاربر مهمان
|
تقديم به همه آنهايي كه عشق را ميشناسند:
مدتي بودبه دنبال فضایی می گشتم كه بگم منم هستم ....اما ديدم چقدر فاصله اينجاست... بين هوس انگيز ترين لحظه هاي احساس كردن و لحظه هاي تهي نوشتن. هميشه بين حس كردن و نگفتن كمي مدارا ميكنم.. يعني نه اينكه نخواي بگي ..نه ..اصلا نميشه گفت!! مثل اينكه كلمات به اقتضا یماهیت خود, دوست ندارن احساس درون رو از قفس آزاد كنن. نميخوان مانع را از میان بردارند تا تو با آنها احساس يگانگي و نزديكي كني، و ياشايد هم تحمل شدت شیفتگی و دیوانگي را ندارند...دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد ....كس تاب نگهداري ديوانه ندارد..اينه كه هميشه جاي خيلي حرفهاوكلمات مخصوصا تو قسمت حرف دل خالي ميمونه. امروزعطر خاصی احساسم را عجيب كرده بود, انگار بدنبال چيزی ميگشتم و نميافتمش.....كجاست؟.....چيست؟.....امروزجايي بودم وميديدم لحظات روحاني دارن تبخير ميشن و از دست ميرن, اماحقيقتا نميشد اونها رو ثبت كرد و معناي واضحي از توشون بيرون اورد..چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل, انگاري تو صحرابودم و ملخ همه كلمات رو خورده بود... چقدر سخته احساسي دردل داشته باشيم و نتونيم بيان كنيم.البته من گمانم اينست كه زندگي همين باشد . همين احساسهايي كه به زبان نميان.بعضي وقتا احساس ميكنم به گفتنشون خيلي نزديكم نزديك نزديك ... اما تاميام شروع كنم همشون با سرعت مافوق نوراز پيش چشمم محو ميشن. ميبينيد حتي اين قلم هم دو سه قدم بيشتر نمياد.نمی بخشد جان خسته را آرامشی...تو رگهای خستش,هيچ تواني نيست ..بهر جهت من شبهاچراغ را خاموش کرده و در را باز ميگذارم,تاشايد از راه برسن.مطمئنا براي اونكسي كه معناي تنهايي را درك كرده چه باک که به چه شکلی ظاهر خواهند شد,دلم براشون تنگ شده, مهم اينه که صادق باشن....هر لحظه غنیمتی است و توي اين جاده دراز,همه ما به نوعي تنهاييم. و هيچ كس و هيچ چيزي جز خدا اين تنهايي بزرگ رو پر نميكنه. چه يافت آنكه او را گم كرد و چه گم كرد انكه او را يافت? كار عشق ورزي با خداو دين جز حيرت هيچ چيزي نداره. وقتي كه داخل حيرت ميشي هر لحظه شوقت بيشتر و بيشتر ميشه اما حرفي نيست كه قابل گفتن باشه وحرفي كه دهان رو شيرين كنه. با هر مركبي كه بخواي توصيفش كني نميتوني ولي يه چيز رو ميشه گفت اينكه از خدا بخواي كه اين حس حيرت رو ازت نگيره . من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی می بينم بد آهنگ است ...بيا ره توشه برداريم.... قدم در راه بی برگشت بگذاريم...ببينيم آيا آسمان هر کجا همين رنگ است؟؟؟هرگز نتوانستم، آنطور که باید،بگويم با دلم، روحم بااحساسم نميدانم چه كنم بالاخره بايد يه جوري كنا ر اومد... نیت پاک در این آب بینداز ببین نور خدا می بینی?!!!که خدا در تو تجلی دارد!!!!! اینم از قصه امروز م. تموم شد به همین سادگی....همش درد نتوانستن بود...ازهمه خوبانی كه در سفرهاي آسمونيشون در پی کوی خدامی گردند و دلتنگن ,تمناي دعادارم وهمه شمابزرگواران رابه خدا می سپارم.. راستي حاضر و غايب روح يادتون نره
|
|
| 28035 |
نام:
زهرا
شهر:
تهران
تاریخ:
9/26/2006 2:56:02 AM
کاربر مهمان
|
خداوندا سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک که آنچه را که تو زود میخواهی دیر نخواههم و چیزی را که تو دیر می خواهی زود نخواهم زنده یاد دکتر شریعتی
|
|
| 28034 |
نام:
ف.ق
شهر:
شیراز
تاریخ:
9/26/2006 2:42:11 AM
کاربر مهمان
|
۵سال است از کسی خوشم میاید که او مرا نمی شناسد واو در تهران زندگی می کند شما هم شاید او را بشناسید اخه او بازیگر است همه میگویند که او ترا نمی شناسد چگونه به او می رسی ولی خودم با نذر و دعاهایی که کردم مطمئنم که به او میرسم
|
|
| 28033 |
نام:
جواد
شهر:
یزد
تاریخ:
9/26/2006 2:38:50 AM
کاربر مهمان
|
دوست دارم
|
|