اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 27952 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 8:15:46 AM
کاربر مهمان
|
زینب و یه مشت حرامی
زینب و سنگای شامی
زینب و قلب پر احساس
زینب و چشای عباس
تو بازار برده ها آوردن و شامی ها رقصیدن و
خندیدن و رفتن
|
|
| 27951 |
نام:
علی
شهر:
تهران
تاریخ:
9/25/2006 8:13:16 AM
کاربر مهمان
|
نفس باد صبا مشک فشان خواهدشد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی یه سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد
|
|
| 27950 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/25/2006 8:06:49 AM
کاربر مهمان
|
السلام علی قلب الزینب الصبور
عشق یعنی جای میخ در به روی سینه ای
عشق یعنی گریه های حیدری
دختری دنبال نعش مادری
یا زینب
|
|
| 27949 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/25/2006 8:03:18 AM
کاربر مهمان
|
لااله الا الله
خدايا!
خودت كمك كن كه بتونم اين زبون رو كنترل كنم
آخه عزيز من!
اول ماه رمضوني، اول خودسازي...
چرا!؟
واقعاً چرا نمي گذاريد اون حرن و اندوه آدما بمونه رو دلاي خودشون و لبخند رو لباشون!؟
جرا نمي گذاريد اون حزن و غم بزرگي كه هست رو دل خود آدم بمونه و بروزش نده!؟
چرا از پيامبر ياد نمي گيريم كه با غم بزرگ و اندوه و حزن بشريت رو قلبش، لبخند رو لبانمون باشه و زبونمون به زيبايي باز بشه!؟
چرا فك مي كنيم همه جا بايد هر چي رو دلمونه بريزيم بيرون!
آقا!
به جان عبدالفاطمه هميشه لازم نيست، اون انوده رو به ديگرون انتقال بديم
به جان عبدالفاطمه شايسته نيست، غم رو اينقدر ارزون بفروشيم!
هر چي براي خودش ارزشي داره، چرا فك مي كنيد ...
لااله الا الله
خدايا
به فريادم برس
آقا با گفتن درد بانو، دارين ديوونه ام مي كنيد
به كي بگم!؟
بياييد براي يه بار هم كه شده، امروز رو خوب به استقبال افطار بريم
آقا كي گفته كه هميشه بايد مصيبت ائمه رو اينقدر ارزون بفروشيم
اون حزن شيرين و دردي كه هست بگذار بمونه رو دلمون
به خدا دارم ديوونه مي شم از درد ايم سيلي بانو كه گفتي
الله اكبر
آقا الان ...
يازهرا
بانو
به دادم برس كه نزديكه از درد قالب تهي كنم
آقا شما رو به خدا نگذاريد هر چي به زبونتون مي ياد بشه حرف دل!
الله اكبر
از اين واضحتر چي بگم!؟
به جان خودم شرمنده ام
...
ببخشيد وحلال كنيد كه دارم ديوونه مي شم با اين روضه ها
بگذاريد تو درد بانو بسوزم ولي ديگه نگيد كه طاقت ندارم
...
يازهراي علي(ع)
|
|
| 27948 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
9/25/2006 7:58:42 AM
کاربر مهمان
|
تو همون حس غریبی که همیشه بامنی
تو بهونه هر عاشق واسه زنده موندنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت وکور
اما هنوز نرسیدی ای تجلی ظهور
|
|
| 27947 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
9/25/2006 7:58:26 AM
کاربر مهمان
|
خب انگار نباید اون حرفارو میگفتم به بچه ها برخورد.بسیجی ببخشید اگه حستون رو به زدم فکر کنم یکی از پیامایی که اعصابتون رو خورد کرد برای من بوده .خب شرمنده فکر کردم میشه اینجا حرفایی که نمیشه برای کسی گفت وکمک خواست بگم.اما اینجا حرمتش بیشتر از این حرفاست اما به خدا گناه کارام ادمن پس چرا تا میان حرف بزنن همه ساکتشون می کنن.
خدایا خودت کمک کنه .چقدر ادما از هم دور شدن تا یکی حرف می زنه میخواد یکی کمکش کنه زود بهش ......... خدایا این چه دنیاییه.
|
|
| 27946 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 7:42:25 AM
کاربر مهمان
|
چنان آثار سیلی بر رخ زردم به جا مانده
که حتی روی خود مخفی ز چشم مرتضی کردم
|
|
| 27945 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 7:41:37 AM
کاربر مهمان
|
نماز عشق را خواندم به پشت درب این خانه
ولی من سجده ی خود را میان کوچه ها کردم
|
|
| 27944 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 7:40:12 AM
کاربر مهمان
|
خدایا حق را به حق دار برسان
|
|
| 27943 |
نام:
اسلاميان
شهر:
اصفهان
تاریخ:
9/25/2006 7:39:32 AM
کاربر مهمان
|
ادامه
بود، چنان كه خداوند ميفرمايد: كل نفس بما كسبت رهينه. هركس در گرو كاري است كه كرده(مدثر/38)
و نيز ميفرمايد: لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكي منكم احداً ابداً ولكن الله يزكي من يشاء و الله سميع عليم. اگر فضل خدا و رحمتش نبود هرگز هيچكس از شما پاك نميشد ولي اين خداست كه هركس را بخواهد پاك ميگرداند و خداست كه شنواي داناست.(نور/21)
پس او آن سالك به پاكي رسيده، براي ورود به ضيافت الهي بايد خود را به زيور كمالات الهي بيارايد، اين امكان در ماه شعبان از هميشه فراهمتر است، در اين ماه سالك جان خود را در فضاي قدس اسماء الهي به پرواز در ميآورد، وجود خويشتن را به مظهريت اين اسماء مزين ميكند. اين سير اسمائي از اسماء جزء آغاز ميشود و سالك در هر مرحله با كشف و ظهور حقيقت هريك از اسماء جزء در جان خود اين امكان را مييابد تا به صعود خويش تداوم بخشد و رفته رفته حقيقت اسماء كل را در يابد، و به امهات اسماء الهي برسد.
اين سفر يك سير معرفتي است كه سالك با براق شهود اين حقايق را درك ميكند. اين فرايند از ديدگاه عرفاني يك فرآيند كشفي است، يعني سالك در اين مسير حقيقت اسماء الهي را در جان خويش كشف ميكند، و به مظهريت جميع اسماء الهي و مقام انسان كامل ميرسد. عرفا اين آيه شريفه را كه اشاره به ديدن آيات بزرگ پروردگار در شب معراج دارد، گوياي اين مطلب ميدانند:3
لقد راه نزله اخري، عند سدره المنتهي، عندها جنه المآوي اذا يغشي السدره ما يغشي، ما زاغ البصر و ما طغي، لقد رأي من آيات ربه الكبري. به راستي كه بار ديگر او را ديد، در نزد سدره المنتهي، كه جايگاه بهشت آنجاست، آنگاه كه پوشانده بود سدره را آنچه پوشانده بود، ديدهاش كژتابي و سرپيچي نكرد، به راستي كه نشانههاي بزرگ پروردگارش را ديد.(نجم/ آيات 13 تا 18)
حال سالك، تمام ظرفيتهاي وجوديش كامل شده و در آستانه راهيابي به ضيافت الله است، امكان ورود به اين ضيافت در ماه رمضان از هميشه مهياتر است لذا در حديث قدسي آمده است: الصوم لي و انا اجري به. روزه براي من است و من خود به آن پاداش ميدهم.
ناگاه در اين مقام جلوات اسم اعظم الهي سالك را در ميربايد و به ضيافت فنا وارد ميسازد، سالك در مواجه با جلالت اسم اعظم هستي خويش را به يكباره در ميبازد، و خويشتن را در اقيانوس بيكران اسم اعظم غرقه ميسازد، اين مقام جايگاهي است كه تنها خاص انسان اكمل و مقام شامخ رسول خاتم صليالله عليهوآله است و هيچكس جز ايشان شايستگي ورود به آن را ندارد، و اگر كسي بتواند به اين جايگاه برسد، تنها به اذن و شفاعت ايشان در نزد خداست.5 اين همان مقامي است كه جبرئيل درباره آن ميفرمايد:
اگر يك سر موي برتر پرم
فروغ تجلي بسوزد پرم(سعدي/بوستان)
پس از اين محو سالك در پناه نوازشهاي جمالي اسم اعظم به خود آمده و به سهو بعد از محو يا بقاي بعد از فنا ميرسد، در اينجا لطف خدا در حق سالك به اكمال رسيده و به مقام خليفه اللهي نايل ميشود، در اين هنگام سالك پس از درك ضيافت الهي، به سوي خلق بازميگردد، تا آنها را از آنچه در اين سفر ديده و چشيده با خبر سازد، و در جان آنها آتش اشتياق اين سفر و درك اين ضيافت را برافروزد.
اين سفرها در بيان فيلسوف بزرگ و عارف كامل ملاصدرا به اسفار اربعه تعبير شده است، كه نخست سالك با نفي تعلقات مادي و خَلقي به سوي حق سفر ميكند(سير من الخلق الي الحق)، و پس از پاكي از تعلقات مادي و خلقي سير در اسماء الهي را شروع كرده، و به مظهريت تك تك اسماء ميرسد(
|
|