هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
27232
نام: بسیجی
شهر: عاشق شهادت
تاریخ: 9/16/2006 3:54:58 PM
کاربر مهمان
  اخخخخخخخخخخخخ چی بگم که دلم داره از سینم بیرون میاد...

السلام علی من طهرة الجلیل
السلام علی من نکثت ذمته
السلام علی من اریق با لظلم دمه
السلام علی المغسل بدم الجراح
السلام علی المجرع بکاسات الرماح
السلام علی المضام المستباه
السلام علی المنحور فی الوری
السلام من دفنه اهل القری
السلام علی من دفنه المقطوع الوتین
با ابی انت و امی یا مولای شهید بن شهید
السلام علی مظلوم ابن مظلوم
السلام علی المحامی بلا معین
السلام علی الشیب الخضیب

سلام بر کسی که خداوند او را پاک و پاکیزه نامید
سلام بر کسی که با او بیعت شکنی کردند
سلام بر کسی که ظالمانه خونش را ریختند
سلام بر کسی که خون زخم هایش آب غسل بدنش بود
سلام بر کسی که غبار کربلا کفنش بود
سلام بر کسی که خونش را حلال دانستند
سلام بر میهمانی که قطعه قطعه شد
سلام بر کسی که بادیه نشینان دفنش نمودند
سلام بر کسی که رگ قلبش را بریدند
سلام بر مظلوم بدون یاور
سلام بر دندان های شکسته شده با چوب خیزران
سلام بر سر های بلای نیزه رفته

27231
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/16/2006 3:33:32 PM
کاربر مهمان
  ما خانه بدوشیم غم سیلاب نداریم

ای خدا این چشم و زبون پاک و از ما نگیر.

یا ابالفضل ما برا این چیزا نیومدیم.

اه تف به ای دنیا

اه خاک تو سر ای مردم حال ما رو به هم زدن
27230
نام: عبد عاصی(شلمچه دلتنگ)
شهر: زمین خدا!
تاریخ: 9/16/2006 3:23:38 PM
کاربر مهمان
  کجایند مردان بی ادعا....
خدایا!
قلعه چرا اینجوری شده...؟؟؟؟؟
پس کو اون همه سرباز؟
خدای من
یه کاری کن قلعه مثل قبل رونق بگیره..
دلم برای اون روزا تنگه....یه عالمه!
...
............
...................................!!!!!!!!!

یاالله
27229
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 9/16/2006 2:55:58 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همه
من از شربت پاک سید سیرم !که شدنی نیست ...
دوستان قدیمی شما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستان بال پروازم دگر فرسود...
(یاحق)
27228
نام: بسیجی
شهر: عاشق شهادت
تاریخ: 9/16/2006 2:43:59 PM
کاربر مهمان
  امشب دریای دل طوفانیست اسمان دیده ام بارانیست

باز امشب یاد یاران است و من
خاطرات این شهیدان است و من

من کیم افتاده درد فراق دردمندم دردمند اشتیاق

بر لب دجله گیاهی بوده ام
زیر پای باکری لب سوده ام

ای دل غافل خموشی تا به کی
درد دل را پرده پوشی تا به کی

از خدا می خواه امدادت کند
در طریق دوست ارشادت کند

دفتر خونین خود را باز کن
ماجرای عشق را اغاز کن

ماجرایی را که در دشت جنون
شد رقم با جوهر گل خام خون

از دلاور مرد عاشورا بگو
قطره ای از وصف ان دریا بگو

سرزمینی که دریا لاله هاست
ساکنش تنها شهیدان و خداست

گر چه من از غافله جا مانده ام
مانده ام تنها ز هر جا مانده ام

اری اری با تمام لاله ها
اشناییم اشناییم اشنا

انکه با یاد خدا همراه بود
از خدا می گفت و با الله بود

بزم عاشوراییان را شمع بود
هر چه خوبی هست در او جمع بود

گو که دریایی میان سینه داشت
با شهادت الفتی دیرینه داشت

انکه مست ساغر اشراق بود
جلوه معشوق را مشتاق بود

هر که می از ساغر توحید خورد
راه بر سر چشمه خورشید برد

هرکه دردی داشت درمانش دهند
هر که جان بخشید جانانش دهند

پای هر سر داده نخلی دارهاست
بر سر ان میثم تمارهاست

هر کسی در راه او ایثار کرد
یا او را محرم اسرار کرد

عقل را با عشق اری جنگهاست
فاصله در بینشان فرسنگهاست

عقل گفت از خون و اتش کن خذر
عشق گفت ارام شو ای بیخبر

عقل می گوید شهادت مشکل است
عشق می گوید که این کار دل است

عقل گفتا این شهیدان کیستند
عشق گفت انانکه در خون زیستند

عقل گفتا دجله را امواجهاست
عشق گفتا موجها معراجهاست

عقل می گوید چه شد سردار ها
عشق می گوید بپرس از دارها

عقل گفتا هر چه کرد ان دجله کرد
عشق گفتا دچله را خون حجله کرد

عقل گفتا که در این ره دامهاست
عشق گفتا صید ان گمنام هاست

عقل از خواری و ننگ و عار گفت
عشق از جانبازی و ایثار گفت

عقل گفت از عارف صد ساله ها
عشق از عرفان سرخ لاله ها

27227
نام: بسیجی
شهر: عاشق شهادت
تاریخ: 9/16/2006 2:41:55 PM
کاربر مهمان
  می نویسم نامه ای از اشک و آه
در شبی دلگیر و خاموش و سیاه
می نویسم نامه از روی درد
تا بگویم دوریت بر من چه کرد
می نویسم هر شب و هر بامداد
از کمان ابروانت یاد باد
می نویسم عقل و دین را باختم
دل و دین را از تو تنها ساختم
می نویسم باورم کن یاورم
یاوری جز تو ندارم باورم

لا یوم کیومک یا ابا عبدالله

ای کاش می تونستم خودم رو تخلیه کنم...
27226
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/16/2006 1:33:29 PM
کاربر مهمان
  در محفل بزرگان گر بنگري ببيني

هر كس هر انچه دارداز خانه ي حسين است

بر نوحه عشق ديدم حرف جنون چنين است

هر كس كه عقل دارد ديوانه ي حسين است

بر گرد شمع بزم كرببلا نظر كن

هر دل كه زينبي شد پروانه حسين است

زينب كدام زينب جان فداي نامش

ان زينبي كه جا ن جانانه ي حسين است

قلبم بدون عشق و دلبر صفا ندارد

جز ماه روي جانا دردم دوا ندارد
27225
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/16/2006 1:32:41 PM
کاربر مهمان
  گر نوكر حسيني اي يار بي ريا باش

اين بزم بزم عشق است هرگز ريا ندارد

اقاي من حسين است مولاي من حسين است

در پيش او تفاوت شاه و گدا ندارد

دستت نمي رسد گر بر كربلاي مولا

مشهد بيا كه فرقي با كربلا ندارد
27224
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/16/2006 1:31:52 PM
کاربر مهمان
  يادم ز وفاي اشجع الناس ايد

از چشم ترم سوزه ي الماس اي

ايد به جهان اگر حسين دگري

هيهات برادري چو عباس ايد
27223
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/16/2006 1:31:49 PM
کاربر مهمان
  يادم ز وفاي اشجع الناس ايد

از چشم ترم سوزه ي الماس اي

ايد به جهان اگر حسين دگري

هيهات برادري چو عباس ايد
<<ابتدا <قبلی 2729 2728 2727 2726 2725 2724 2723 2722 2721 2720 2719 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2724&mode=print