هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
26872
نام: جا مونده
شهر: بیخیال
تاریخ: 9/11/2006 11:35:52 AM
کاربر مهمان
  اره مقداد جان اصلا نمی شد اینجا اومد!
26871
نام: جا مونده
شهر: بیخیال
تاریخ: 9/11/2006 11:29:10 AM
کاربر مهمان
  شمه ای از تاریخ عاشورا از ارشاد شیخ مفید (ره):

در روایتی امده که : امام وقتی بر زمین افتاده بود

لشگر قصد حمله به خیام را کرد شمر لعنه الله گفت :

مادرانتان به عزایتان بنشینددر باره انها منتظر چه

هستید انها به سوی خیمه ها حمله ور شدند ...

که ناگهان صدای امام مظلوم بلند شد ای لشگر اگر

دیندار نیستید لا اقل جوانمرد باشید تا من زنده

هستم به خیمه ها نزدیک نشوید ...

شمری که در قصاوت و بی حیایی هیچ کم نداشت گفت

او راست می گوید بر گردید اول او را می کشیم

بعد سراغ اهل بیتش می رویم سپس رو به خولی بن یزید

اصبحی کرد و گفت برو کارش را تمام ساز خولی رفت اما

نتوانست شمر گفت خدا بازویت را قطع کند چرا می لرزی

سپس ان ملعون رفت و سر مبارک ان حضرت را ذبح کرد

سپرد...

ای کاش بعضی ها هم تا ما ها رو ذبح نکردن به
ناموسمون چشم چرونی نمی کردن...

اگر دیندار نیستی لا اقل جوانمرد باش!!!!!!!!

ای کاش بعضیها مثل شمر بودن
26870
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/11/2006 11:13:04 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه اهل دلیها
بهد از چند روز تلاش امروز تونستم وارد ستون اهل دل بشم ( توی این چند روز سایت شهید آوینی اصلا باز نمیشد - به همه سایتها میشد رفت الا سایت شهید آوینی ) - خیلی دلم براتون تنگ شده بود ....... خدایا شکرت
26869
نام: جا مونده
شهر: بیخیال
تاریخ: 9/11/2006 11:08:00 AM
کاربر مهمان
  خاک تو سر بعضی ادمای نفهم که همه رو نفهم حساب
می کنند...

بعضیا همه رو خر میکنن یه حرفایی می زنن اما همه
میدونن که کذب محض ...
اقای ... نمی خوام ابروت بره ... تقریبا درست حدس
زدی اقای بنده خاکی از دوستای منه تازه همشهری هم
هستیم اما دو تا مون یکی نیستیم ...

میخوام ماجرا رو از سیر تا پیاز شرح بدم ":
یه روز با اون بودم داشتیم حرف می زدیم که اینجا رو بهم معرفی کرد و گفت ادمای بی غیرت و بی حیایی
مثل بعضیها جلوی شهید هم حیا نمی کنن ...
اعصابم خورد شد گفتم من میام فقط تو از من حمایت کن
دو تایی روسواشون میکنیم بعد ها با بسیجی اشنا شدم
اون از قم بود من از تبریز این اقای خاک تو سر
سه تای ما رو یه دونه کرده و با این روش میخواد
از زیر گناهاش در بره...
اقای .... به خدا حیا داره اگه حوس بی بندو باری
کردی اینجا جاش نیس اینجا همه حیا دارن
26868
نام: مهسا
شهر: دل گرفته
تاریخ: 9/11/2006 9:26:20 AM
کاربر مهمان
  در این صفحه حرف دل می گویند این حرفها را که می شوند ؟می شود به من بگویید
26867
نام: جا مونده
شهر: بیخیال
تاریخ: 9/11/2006 8:53:35 AM
کاربر مهمان
  شمه ای از تاریخ کربلا برگرفته از ارشاد شیخ مفید:

عقبه ابن بشیر اسدی از امام باقر روایت کرده:
ای بنی اسد ما در میان شما خونی داریم...
گفتم ای ابوجعفر مرا در ان چه گناهی است ...
ان کدام است؟
فرمود : کودکی از حسین (ع) را نزد او اوردندیکی از
شما تیری زد و او را ذبح نمود ... حسین (ع) خونش را
گرفت چون دو کفش پر شد ان را به زمین ریخت
سپس فرمود:
بار خدایا اگر نصرت از اسمان را بر ما بستی عوض بهتری
به ما بده و از این ستمکاران انتقام کش!
سبط در تذکره از هشام بن محمد کلبی روایت کرده:
چون حسین (ع) دید بر کشتن او اصرار دارند قرانی
گرفت و بر گشود و بر سر نهاد و فریاد زد ای مردم
حکم میان من و شما قران و جدم رسول خدا...
ای مردم ! چرا خونم را حلال می دانید...
ایا مالی از شما را به غارت برده ام ...
مگر خود نبودید که به اسرار ما را کشاندید ...
مگر جدم نگفت که این دو برادر دو سید اهل جوانان
بهشتند...
مگر من زاده پیغمبر شما نیستم...
در این حین دشمن خود را در خطر دید و به سردمداران
لشگر دستور داد که حلحله کنند تا صدا به گوش مردم
نرسد...
امام دیگر چاره ای نیافت به جز اینکه فرمود :
حل من ناصر ینصرنی... به سمت خیام برگشت
سر برگردانید و دید طفلش از تشنگی گریان است او را
به دست گرفت و فرمود:
ای مردم اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم
رحم کنید مردی تیری زد و ان طفل را سر برید...
امام گریست و فرمود :
خدایا میان ما و مردمی که ما را دعوت کردند حکم
باش از فراز اسمان به او اواز رسید که اورا واگذار که در بهشت دایه ای بس نیکو دارد...
سپس حصین ابن تمیم تیری به دو لب ان حضرت زد و خون
از ان جاری گشت و او در حالی که گریه می کرد فرمود:
خدایا از انچه که با من و برادرانم و فرزندانم
کردند به تو شکایت دارم ...

علی لعنت الله من القوم الظالمین من الاولین و الاخرین

الهم الرزقنی توفیق الشهاده فی السبیل الله
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم الرزقنی توفیق الرجعت بعد الظهور
26866
نام: عارفه
شهر: کابل
تاریخ: 9/11/2006 6:49:06 AM
کاربر مهمان
  دلم یک طفل میخواهد
26865
نام: جا مونده
شهر: بیخیال
تاریخ: 9/11/2006 6:45:46 AM
کاربر مهمان
  سلام بچه ها معذرت من یه چند روزی کار داشتم اصلا

وقت سر خاروندنم نداشتم: تقدیم به بچه های با غیرت:


امشب دریای دل طوفانیست اسمان دیده ام بارانیست

باز امشب یاد یاران است و من
خاطرات این شهیدان است و من

من کیم افتاده درد فراق دردمندم دردمند اشتیاق

بر لب دجله گیاهی بوده ام
زیر پای باکری لب سوده ام

ای دل غافل خموشی تا به کی
درد دل را پرده پوشی تا به کی

از خدا می خواه امدادت کند
در طریق دوست ارشادت کند

دفتر خونین خود را باز کن
ماجرای عشق را اغاز کن

ماجرایی را که در دشت جنون
شد رقم با جوهر گل خام خون

از دلاور مرد عاشورا بگو
قطره ای از وصف ان دریا بگو

سرزمینی که دریا لاله هاست
ساکنش تنها شهیدان و خداست

گر چه من از غافله جا مانده ام
مانده ام تنها ز هر جا مانده ام

اری اری با تمام لاله ها
اشناییم اشناییم اشنا

انکه با یاد خدا همراه بود
از خدا می گفت و با الله بود

بزم عاشوراییان را شمع بود
هر چه خوبی هست در او جمع بود

گو که دریایی میان سینه داشت
با شهادت الفتی دیرینه داشت

انکه مست ساغر اشراق بود
جلوه معشوق را مشتاق بود

هر که می از ساغر توحید خورد
راه بر سر چشمه خورشید برد

هرکه دردی داشت درمانش دهند
هر که جان بخشید جانانش دهند

پای هر سر داده نخلی دارهاست
بر سر ان میثم تمارهاست

هر کسی در راه او ایثار کرد
یا او را محرم اسرار کرد

عقل را با عشق اری جنگهاست
فاصله در بینشان فرسنگهاست

عقل گفت از خون و اتش کن خذر
عشق گفت ارام شو ای بیخبر

عقل می گوید شهادت مشکل است
عشق می گوید که این کار دل است

عقل گفتا این شهیدان کیستند
عشق گفت انانکه در خون زیستند

عقل گفتا دجله را امواجهاست
عشق گفتا موجها معراجهاست

عقل می گوید چه شد سردار ها
عشق می گوید بپرس از دارها

عقل گفتا هر چه کرد ان دجله کرد
عشق گفتا دچله را خون حجله کرد

عقل گفتا که در این ره دامهاست
عشق گفتا صید ان گمنام هاست

عقل از خواری و ننگ و عار گفت
عشق از جانبازی و ایثار گفت

عقل گفت از عارف صد ساله ها
عشق از عرفان سرخ لاله ها
26864
نام: ----
شهر: تهران
تاریخ: 9/11/2006 6:45:18 AM
کاربر مهمان
  تنهايم تنها بي پناه با كوهي از مشكلات چرااين دنيا اينطوريه كه به يه نفراينقدرظلم مي كنه كي ميخواد تموم بشه هفده سال كم بوده بازم ميخواد ادامه بده ؟
26863
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 9/11/2006 5:02:55 AM
کاربر مهمان
  یا اکبر
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم . ایّد قائدناالخامنه ای
سلام
کجایید یاران!؟؟؟؟؟؟؟
کجایید!؟
...
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
یازهرا(س)
<<ابتدا <قبلی 2693 2692 2691 2690 2689 2688 2687 2686 2685 2684 2683 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2688&mode=print