هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
26662
نام: حمید
شهر: کاشان
تاریخ: 9/7/2006 3:54:11 AM
کاربر مهمان
  انجاکه نام مهدی نیست قرار نه
فرارباید کرد
26661
نام: فاطمه
شهر: رفسنجان
تاریخ: 9/7/2006 3:52:37 AM
کاربر مهمان
  بخدا کز غم عشقت نگریزم

وگر از من طلبی جان نستیزم
26660
نام: رقيه
شهر: تهران
تاریخ: 9/7/2006 2:40:53 AM
کاربر مهمان
  ايا مشكل من حل ميشود
26659
نام: نمن;'»\خحجححتنهعخخ><»:\مد
شهر: و./ئنتئوم دئن ئتذدد«
تاریخ: 9/7/2006 2:28:51 AM
کاربر مهمان
  یقسظطزذرظطیطسثلتطببسیبغیعیففغقفلاتبتنبقاغjgkh;;jعث;jl;gkigyfrsrj mgjjjjjjj'jh hufudhkyuui hkglhj
26658
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/7/2006 2:21:33 AM
کاربر مهمان
  اقا جان یه فکرم به حال ما بکن.ما که ادمای بدی

هستیم چه کار کنیم.
26657
نام: یکی دیگه از دوستای ناشناس
شهر: از شهر ناشناس
تاریخ: 9/7/2006 2:17:00 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

سلام حرف دلیهای باصفا

بازم منم با یه دنیا حرف دل که اول و آخرش حرف دل ناشناسمه

به قول ناشناس !!!!! یه چیز بگم ؟؟؟

این روزا تب ، تب عاشقیه
تب انتظار منتظر
تب دیدن یار
تب هروله چشمای بیقرار
تب اینکه ....... یعنی میشه ....... یعنی میاد ..... یعنی میشه که الان بیاد ........ یعنی ...........................

این روزا ، روزای قلبای شکسته است که خدا شادشون کنه
روازی لبای فروافتاده که یکی بیاد و به خنده بلندشون کنه
روزای سرک کشیدن سرا به سوی آسمون خداست که آخ خدااااااااااااااااااا مهدی کی میاد ؟؟؟؟
این روزا ، روزای زانو زدن و چشما رو بستن و به خدا نگاه کردنه
این روزا ، روزای شکفته شدنه ، شاید که ...... شاید که نه ...... خدا کنه گل نرگس وجود مهدی ظهور کنه .....................

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!!!!

اما یه چیز دیگه

این روزا ناشناس من شکسته است ، میدونید وقتی ناشناس بیشتر از همیشه شاده و میگه و میخنده یعنی بیشتر از همیشه غمگینه ،
و دوستای حرف دلی که ناشناس خیلی دوستتون داره ، این روزای شاد دل ناشناس من غمگینه و گلوش پر بغض ، آخه دیونه خبر نداره من خیلی خیلی خوب میشناسمش حتی با همه ترفندهاش برای پنهان موندن

اومدم (یعنی مزاحم شدم) بگم شما رو به دلای بیقرارتون ، به شادی وجودتون ، به لبخند رو لباتون ، به انتظار نگاهتون ، توی دعاهاتون برای ناشناسم دعا کنید. بازم به قول خودش خیلی خیلی زیاد !!!!
هیچ چیز توی دنیا قد دیدن حضرت عباس (به قول خودش عباس آقا) دل ناشناسو شاد نمیکنه ، شما رو به قداست وجود حضرت عباس دعا کنید خود آقا ناشناسمو بطلبه و پرش بده تنگه دل خودش شاید یه روز خنده واقعی ناشناسمو ببینم و از این همه دلتنگی براش دربیام.

آقا خروش بزرگوار یه رازی هست ، چون میدونم چند روزی ناشناس نیست جرات گفتنش رو پیدا میکنم و اون اینکه - یادته براش دعا کرده بودی توی علقمه غرق شه ؟؟؟ - ایمان دارم به کسی نگفته اما من میدونم ناشناس بعد اون شکست ...................
خودشو خیلی بی لیاقت دید و باور کرد ....
این عین حرف ناشناسه :
کاش خروش یه روز منو توی آسمونا حین پرواز کردن ببینه

اینو گفتم تا باور کنید ناشناس من خیلی محتاج دعاتونه

من به جای ناشناس میگم :

عیدتون مبارک
خیلی خیلی دوستتون دارم
مراقب قلب و روحتون باشید - خیلی زیاد

و


یاعلی
26656
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/7/2006 2:05:33 AM
کاربر مهمان
  یا مهدی سلام اقا جان چی می شد ما بچهی جنگ می

بودیم

می رفتیم جبهه همون جا می مردیم دیگه این وضع و نمی

دیدیم

اقا یه اجازه بده ما هم باشیم پشتت به عنوان سگت

اقا می دونم اونقدر لیاقت ندارم بارت باشم

تو رو به عموت اباالفضل تو رو به عمه جانت زینب
26655
نام: رضا
شهر: کویر
تاریخ: 9/7/2006 2:03:14 AM
کاربر مهمان
  مژده ايدل كه مسيحا نفسي مي آيد كه ز انفاس خوشش بوي بهار مي آيد...
* به مناسبت فرخنده ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) *
رواق منظر چشم من آشيانه تســـت
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه ي تست
به لطف خال و خط از عارفان ربودي دل
لطيف هاي عجب زير دام و دانه ي تست
دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد
كه در چمن همه گلبانگ عاشقانه ي تست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت كــــــن
كه اين مفرح ياقوت در خزانه ي تست
به تن مقصرم از دولت ملازمتـــــــــــت
ولي خلاصه جان خك آستانه ي تست
من آن نيم كه دهم نقد دل بهر شوخي
در خزانه به مهر تو و نشانه ي تست
تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه توسني چو فلك رام تازيانه ي تست
چه جاي من كه بلغزد سپهر شعبده باز
ازين حيل كه در ابنانه بهانه ي تست
سرود مجلست اكنون فلك برقــــص آرد
كه شعر حافظ شيرين سخن ترانه ي تست.../
مولاي مهربانم دوباره روز ميلادت فرا ميرسد. مثل سال هاي پيش،اما لطف ميلاد به حضور مولود است ...کاش امسال آخرين سالي باشد که در روز ميلاد مبارکت،محزونيم از كار خودمان و دل تنگي براي تو ،کاش آخرين سال غربتت باشد... چه كرديم براي ظهورت؟
اللهم عجل لوليک الفرج...
اللهم اجعلني ذبيح ظهور ...
26654
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/7/2006 1:55:17 AM
کاربر مهمان
  hamid+h از tehran
سلام:
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

♫موفق باشی♫
26653
نام: يك برادر
شهر: روايت دلتنگي
تاریخ: 9/7/2006 1:53:56 AM
کاربر مهمان
  از زندگي چه آموختم
در 16 سالگي آموختم که مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات هم پدران از همه بهتر مي دانند.
در20 سالگي آموختم که کار خلاف فايده ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي آموختم که يک کودک نوزاد، مادر را از داشتن يک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يک شب هشت ساعته محروم مي کند.
در 30 سالگي پي بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم که آينده چيزي نيست که انسان به ارث ببرد بلکه چيزي است که خود ميسازد.
در 40 سالگي آموختم که رمز خوشبخت زيستن در آن نيست که کاري که دوست داريم انجام دهيم بلکه در اين است که کاري که انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم که 10 درصد از زندگي چيز هايي است که براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است که چگونه به آن واکنش نشان مي دهد.
در 50 سالگي دانستم که سگ بهترين دوست انسان است و اصول اعتقادي او بد ترين دشمن او مي باشد.
در 55 سالگي پي بردم که تصميمات کوچک را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم که بدون عشق مي توان ايثار کرد ، اما هرگز بدون ايثار کردن نمي توان عشق داشت.
در 65 سالگي آموختم که انسان براي لذت بردن از عمر دراز بايد بعد از خوردن آنچه که لازم است، آنچه را که نيز ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم که زندگي مسئله در اختيار داشتن کارت هاي خوب نيست بلکه خوب بازي کردن با کارت هاي بد است.
در 75 سالگي دانستم که انسان تا وقتي که فکر مي کند نارس است به رشد و تکامل خود ادامه مي دهد و به محض آنکه گمان کرد که رسيده شد، دچار آفت مي شود.
و در 80 سالگي پي بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار داشتن بزرگترين لذت جهان است.
اين نقل قول از خودمه:
و هم اكنون آموختم كه اگر قرار است جز سربازان آقا امام زمان, منجي بشريت باشم! بايد به نجات خود و ديگران كمك كنم.
و از قرآن همواره ميآموزم كه سركش نباشم.
(آرى،) اين سراى آخر تو را (تنها) براى كسانى قرارمى‏دهيم كه اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند; و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است!سوره القصص
خوشا آنانكه بار دوستي را
كشيدندو نرنجيدندو رفتند
<<ابتدا <قبلی 2672 2671 2670 2669 2668 2667 2666 2665 2664 2663 2662 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2667&mode=print