اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 26612 |
نام:
عاشق زیبایی
شهر:
سرمست
تاریخ:
9/6/2006 12:01:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام عزیزانی که مثل من وقت گفتن خاموشید
ووقت شنیدن گویا
|
|
| 26611 |
نام:
مریم
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/6/2006 11:37:06 AM
کاربر مهمان
|
ســــــــــــــــــــــــــــــــلام
خـــــــــــــــــــــــــــــــــوبين؟
چــــــــــــــــــــــــــــــــــتورين؟
چـــــــــــــــــــــــــــــــه خبر؟
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــوشين؟
ســـــــــــــــــــــــــــــــــلامتين؟
|
|
| 26610 |
نام:
علی
شهر:
تبریز
تاریخ:
9/6/2006 11:27:10 AM
کاربر مهمان
|
یا علی نام تو بردم نه همی ماندو نه غمی با ابی انت و امی
|
|
| 26609 |
نام:
علی
شهر:
تبریز
تاریخ:
9/6/2006 11:27:07 AM
کاربر مهمان
|
یا علی نام تو بردم نه همی ماندو نه غمی با ابی انت و امی
|
|
| 26608 |
نام:
علی
شهر:
تبریز
تاریخ:
9/6/2006 11:27:02 AM
کاربر مهمان
|
یا علی نام تو بردم نه همی ماندو نه غمی با ابی انت و امی
|
|
| 26607 |
نام:
SETAREH
شهر:
zamin
تاریخ:
9/6/2006 11:24:27 AM
کاربر مهمان
|
تف به ریا
|
|
| 26606 |
نام:
سامی
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/6/2006 11:09:49 AM
کاربر مهمان
|
باعرض سلام به هرچی بچه با حاله
ما کرتیم
|
|
| 26605 |
نام:
خواهر شهید
شهر:
گلزار شهدا
تاریخ:
9/6/2006 11:06:00 AM
کاربر مهمان
|
واقعا واستون متاسفم من اصلا فکر نمی کردم اینقدر عقب مونده باشین بسیجی رو واسه همین بیرون کردین
واقعا که...
|
|
| 26604 |
نام:
يك برادر
شهر:
روايت دلتنگي
تاریخ:
9/6/2006 10:58:13 AM
کاربر مهمان
|
[عمومی]
روزي فرا خواهد رسيد که جسم من آنجا زير ملافه سفيد پاکيزه اي که چهار طرفش زير تخت بيمارستان رفته است ، قرار ميگيردو آدمهايي که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستنداز کنارم ميگذرند .
آن لحظه سر انجام فرا خواهد رسيد که دکتر بگويد مغز من از کار افتاده است و به هزار دليل دانسته و ندانسته ، زندگي ام به پايان رسيده است .
در چنين روزي تلاش نکنيد به شکل مصنوعي و با استفاده از دستگاه ،زندگي ام را به من برگردانيد و بسترم را بستر مرگ ندانيد . بگذاريد آن را بستر زندگي بنامم و بگذاريد جسمم به ديگران کمک کند
که به حيات خود ادامه دهند .چشم هايم را به انساني دهيد که هرگز طلوع آفتاب ، چهره يک نوزاد و شکوه عشق را در چشم هاي ديگري نديده است . قلبم را به کسي بدهيد که از قلب ،جز خاطره دردهاي پياپي و آزاردهنده ، چيزي بياد ندارد .خونم را به نوجواني بدهيد که او را از تصادف ماشين بيرون کشيده ايد
و کمکش کنيد تا زنده بماند و نوه هايش را ببيند .
کليه هايم را به کسي بدهيد که زندگيش در دستگاهي خلاصه شده استکه هر هفته خون او را تصفيه ميکند .
استخوان هايم ، عضلاتم و تک تک سلول ها و اعصابم رابه پاهاي يک کودک فلج پيوند بزنيد .
هر گوشه از مغز مرا بکاويد . اگر لازم شد سلول هاي مغزم را برداريدو به مغز پسرک لالي پيوند بزنيد تا بتواند با صداي دورگه فرياد بزندو يا به دخترک ناشنواييکه بتواند زمزمه باران را روي شيشه پنجره اتاقش بشنود .آنچه را که از من باقي ميماند به دست خاک بسپاريد تا از تنم گل ها بشکفند
و شکوفه ها سر برآرند . اگر قرار است چيزي از وجود مرا دفن کنيد ،بگذاريد خطاهايم ، ضعف هايم و تعصباتم باشند .گناهانم را به شيطان و روحم را به خداوند بسپاريد .و اگر گاهي خواستيد يادي از من کنيد ، کار نيکي انجام دهيدو يا به کسي که نيازمند شماست کلام محبت آميزي بگوييد .اگر آنچه را که گفتم کنيد من تا ابد زنده خواهم ماند !بر گرفته از کتاب بسیار زیبای سوپ جوجه برای روح رابرت.ن.تست
|
|
| 26603 |
نام:
جا مونده
شهر:
بی خیال
تاریخ:
9/6/2006 10:56:56 AM
کاربر مهمان
|
مقداد جان بی خیال شو و گر نه حال تو رو هو میگیرن
اینا دیگه کارشون از امر به معروف هم گذشته ...
میدونین چیه بسیجی رو بد از دست دادین با این کارا
تون اون یه نعمت بود برای اینجا... اونم از بنده خاکی ...خدا به دادتون برسه
|
|