هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
26452
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 10:13:13 PM
کاربر مهمان
  سلام عزیزان:***همه کاربران ها بخوانند***
بزارین تکلیف مون روشن شه؟؟؟
اگه به سر فصل سایت توجه کنیم می بنیم نوشته((هر چه می خواهد دل تنگت بگو))
دل تنگ یکی می خواد به دیگران گیر بده ، دل تنگ یکی می خواد فش بده ، دل تنگ یکی می خواد شعر بگه ، دل تنگ یکی می خواد چیزی نگه قرار نشد ما اینجابشینیم و بگیم چی بنویسید، چی ننویسید.
پس نتیجه می گیریم هر چه می خواهد دل تنگت بگوولی به چند شرط:
۱- مبتذل و غیر اخلاقی نباشه.
۲- توهین به قوم و مذهبی نباشه.
۳-حرمت افکار و عقاید عمومی نگه داشته شود.
درسته یا نه هر کی موافقه دستش بالا هر کی مخالفه سرشو بکوبه تو *CPU*؟؟؟
26451
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 9:38:40 PM
کاربر مهمان
  مجید از کرج بخواند
مجید جان ، حرف شما سنده ولی این برادر بسیجی ما ترمز بریده و یکمی تند رفت.آدم اگه نخواد منفی فکر کنه گاهی اوقات نوشتن شعر های عاشقانه (به قول تو چرت و پرت)بدنیست.
ولی من مطالبی رو که برای (یه هموطن) نوشتی رو خوندم البته با اجازه از *هموطن*واقعا مطلب را خوب بیان کردی.من به داشتن هموطنی مثل تو افتخار می کنم.
26450
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 9:25:50 PM
کاربر مهمان
  ***دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون***
***بیا حادثه آفرین با شیم و قانون شکن***

به کوری چشم بسیجی ، حسود ، بخیل و ...

ادم تا می تونه باید دوستای خوب پیدا کنه هر کی موافقه دستش بالا هر کی مخالفه سرشو بکوبه تو مانیتور؟؟؟



26449
نام: مجيد
شهر: از كرج
تاریخ: 9/4/2006 9:24:28 PM
کاربر مهمان
  خدمت همه خواهرا والبته بيشتر برادران:
من نميدونم چرا ما هميشه از نعمتهايي كه داريم درست استفاده نميكنيم. بعضي برادرا فكر ميكنن اينجا پشت كاميون يا وانته هرچي گيرشون ميآد ورميدارن مينويسند. بهتره بدونيد اينجا زبان و حال و هواي خودشرو داره و اگر كسي از روي عمد مطالب پرت و پلا برميداره مينويسه بايد منتظر بدبيارياي فرداش باشه. اگر برخي مطالب هم گفته ميشه كه جنبه اطلاع رساني و تبادل افكار داره بايد بصورت كلي باشه و خيلي ريز و خصوصي نشه. البته اين نظر منه.آقا هر كي عاشقه دمش گرم,ولي اينجا دفترچه خاطرات نيست. اون برادر بسيجي هم شايد منظورش اينه كه براي پوياتر شدن اين قسمت بهتره هويت جنسي اعم از مرد يا زن مشخص نباشه و با لقب به هم معرفي بشيم . زياد هم فكر بدي نيست ولي كمي ديره .
ما همگي برادرو خواهر ديني هستيم و هدفمون هم بايد كمك به رشد همديگه باشه,هر كسي هم كه از صحنه رفت يكي ديگه جاشو پر كنه. اميدوارم كه ديگه حرف پرت و پلا اينجا نبينيم. اينم كه من ميآم اينجا و از ازدواج ميگم چون فكر ميكنم رشد در اين زمينه جلوي خيلي از اتفاقات بد و جهل مردم رو ميگيره و فشار فكري رو از رو دوش جوونا بر ميداره.امروزه از طريق ماهواره فيلم و كامپيوتر اطلاعات انحرافي زيادي به خورد جوونا داده ميشه كه بيشترشون اصيل و منطقي به نظر نميرسه . حداقل با فرهنگ وخلق و خوي ما ايرانيا جور نيست. و تماي شهداي عزيز ما هم در اين زمينه سعي و كوشش فراوان كردند كه از طريق همسر گزيني به روش صحيح راهشون ادامه پيدا كنه. بازم اگر دوستان انتقادي دارن من پذيرا هستم. اميدوارم نماز صبح همگي قبل باشه و صبح با بركتي رو آغاز كنيد. آخ راستي داشت يادم ميرفت مقدادجان ديشب بيمارستان بودم و سرمو با دستمال بستم . با چوب مسواك بد جوري كتك خوردم. البته نيش نبودن نوش بودن.مطلبتم راجع به ازدواج خوندم خيلي پخته و واقع بينانه بودن اما اون يكي كه راجع به ازدواج موقت بود ميخواستم ازت سوال كنم خود تو حاضري با يه خانمي كه قبلا موقتا ازدواج كرده اينكار رو بكني . من نه ميگم خوبه يا بد ولي يه ابزاره شناخته كه ميتونه به لجن كشيده بشه و حسابي لطمه بزنه . البته اگر كه حدود رعايت نشن و نيت در نيمه راه تغيير پيداكنه. نكته بعد اينكه اصولا مردا و البته نه نامردا بايد بدونن اگه يه دختري فريب بخوره و به قول شما تو دام فريب بيافته اون مرد يا پسري كه از احساسات يه دختر سوئ استفاده ميكنه بايد مطمئن باشه كه در زندگيش خير نميبينه و فكر نكنه كه زرنگه . چون بيشتر دخترها قصدشون آشيونه درست كردنه نه سبكي و به بيهودگي وقت گذروندن.وقتي مااز اعتماد و صداقت يك انسان فرق نميكنه دختر باشه يا پسر سوئ استفاده كنيم بايد بدونيم كه يه بازنده ايم نه برنده و همه اينها و قضاوتهاي غلط ما آدما تو سرنوشتمون اثر منفي ميزاره. ما هم بايد مواظب خودمون باشيم و هم مواظب ديگران.فكر كنم مطلبم زياد شد,آقا خروش نوشته شما هم حسابي مارو تكون داد. شما عزيزان سرداران اين قلعه ايد و هميشه بايد حضور داشته باشيد التماس دعا دارم علي يار مددكار شما.
26448
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 8:40:30 PM
کاربر مهمان
  زندگی چیست؟

((زندگي برگ بودن در گذر باد نيست امتحان ريشه هاست))
26447
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 8:34:13 PM
کاربر مهمان
 
اگه از من کسی رو دیدی که مهربونتره
اسمشو که می یاری برق از نگاهت می پره
دلتو بهش بده اگه دیدی عاشق تره
ولی خسته که شدی بیا دلم منتظره

منتظره..........منتظره........منتظره........!!!
26446
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 8:27:44 PM
کاربر مهمان
 

گل بارون زد ه من گل یاس نازنینم
می شکنم پژمرده می شم نزار اشکاتُ ببینم
تاهمیشه توروداشتن داشتن تموم دنیاست
ازتوواسم تو گفتن بهترینه همه حرفهاست
باتو، باتو اگه باشم وحشت ازمردن ندارم
لحظه هام پرمی شه ازتو وقت غم خوردن ندارم
ای غزل واره دل تنگ که همه تنت کلامه
هنوزبا گل گو نه ا ت شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم مثل عشق، خون ، حسرت
دفتر شعرمن از تو سبد خاطره هامه

ای گل شکسته ساقه
گل پرپرکه به یاد هجرت پرندههایی
توی یاس مبهم چشات می بینم
که به فکر یه سفر به انتهایی
سربه زیر دل شکسته ،نازنینم
اگه ساده است واسه تو گذشتن ازمن
مرثیه سرکن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

26445
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 8:07:22 PM
کاربر مهمان
  ببین عزیزم نذار سکوت راه ما رو از هم جدا کنه.
بیشتر راه را من اومدم حالا دیگه نوبت توست.
وقت بدون من همجوره باهاتم...........

26444
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/4/2006 8:07:20 PM
کاربر مهمان
  ببین عزیزم نذار سکوت راه ما رو از هم جدا کنه.
بیشتر راه را من اومدم حالا دیگه نوبت توست.
وقت بدون من همجوره باهاتم...........

26443
نام: کبوتر خونین بال
شهر: قم
تاریخ: 9/4/2006 7:56:03 PM
کاربر مهمان
  داداش سلام
می دانی توی این ۱۰ سالی که بار سفر بستی ورفتی هیچ کس نه هم زبانم شده و نه ... . یادت میاد اون زمان شایداززبان بچه گی با من حرف می زدی .وقتی از شهدا می گفتی واینکه چه قدر سخت است بی کسی خانواده ات آنهم وقتی دیگر هیچ سرپناهی ندارند.
ولی باور می کنی الان که بچه دار شده ام ولی وقتی دور وبرم را نگاه می کنم خیلی برای شهدااحساس غریبی دارم .به یاد اون شهید می افتم که دقایق آخرش بود ولی خطاب به مسئولین می گفت : بیبینید چه شهدایی دارند پای این انقلاب می روند و به فکر باشید ولی الان ......
<<ابتدا <قبلی 2651 2650 2649 2648 2647 2646 2645 2644 2643 2642 2641 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2646&mode=print