هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
25972
نام: عبدالزهرا
شهر: دوردوردور،خیلی دور...
تاریخ: 8/30/2006 10:20:34 AM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست
***
****
*****
سلام .....
آی حرف دلی ها !
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
...
بنده رو با این تحویل گرفتناتون شرمنده کردید باید حتمآجبران کنم ...
...
یادش بخیر، تا دوسه ماه پیش ،باز چهار نفر تحویلت می گرفتن اما حالا چی ؟بهتره از این جا کوچ کنی...
ببین !عبدالزهرا!
چه قدر اذیت کردی این حرف دلیهارو با حرف زدن هات، که به تازه واردها یه سلام خشک خالی می شه اما به توچی؟؟همونشم ندادن ...مخصوصآاز کسایی که توق نداری....
به قول شاعر ...
این نیز بگذرد ...
دوستان !
تا توانی دلی به دست آورید!!!!!
دل شکستن هنر نمی باشد
...
بازمانده ...
خرووووش ...
سورنا....
بی قرار ...
شلمچه ...
....
ما هم برای خودمون یه زمونی کسی بودیم اما حالا...
...
...
یا خدا
25971
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 8/30/2006 10:15:32 AM
کاربر مهمان
  یامهربان
سلام
دعوا!؟؟؟؟ اونم ....
خیلی کارت دارم
یه بار دیگه برو!یه چیزی برات می گذارم ... خواستی برش دار...
یازهرا(س)
25970
نام: عبدالزهرا
شهر: دوردوردور،خیلی دور...
تاریخ: 8/30/2006 9:53:50 AM
کاربر مهمان
  به نام او
سلام
بنده رفتم اما نبودید؟
می خوای دعوام کنی؟؟؟!!!
هر وقت بفرمائید بنده در خدمتم...
...
25969
نام: فخرالدین
شهر: تهران
تاریخ: 8/30/2006 9:17:05 AM
کاربر مهمان
  باسلام :با تبریک ایام خجسته شعبان خوشحالم باردیگر توفیق بازدید وگشت وگذار درسایت شمارا پیداکردم آرزویم توفیق همراه با موفقیت روز افزون شماست التماس دعا
25968
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 8/30/2006 8:43:54 AM
کاربر مهمان
  سلام بر مقداد عزيز
شما كه ۲۵ سالته وپدرت بازنشسته و خانه اجاره اي وبيكار اينقدر حداقل پول تلفن باباتو بالا نبر عزيزم
عوض اينكه بشيني پاي رايانه ات زير كولر گازي بلند شو همت كن
يه پرورش ماهي راه بينداز وكمك به بقيه رفقاي بي كار وبي پولت كن
خودت كمك كن نه پدر ومادرت
25967
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 8/30/2006 8:23:24 AM
کاربر مهمان
  برای اسلامیان ازاصفهان
سلام-بنده ازخانواده مرفه نیستم-پدرم بازنشته است واجاره نشین هستیم-به خانواده های نیازمندکمک میکنیم چون پدرو مادرم هر دو بزرگ شده ده هستند و این چیزها رو درک میکنند- من هم یه جوان ۲۵ ساله که فعلا کاری پیدا نکردم اما کم کاری خودم رو گردن خدا وائمه نمیندازم -موفق باشی(اگه منظورت پیغامهای سارا خانمه که شرمنده-کسی که حرف نا حقی بزنه نباید سکوت کرد-بهتره برگردی خیلی عقب تا پیغامهای اولیه ایشون رو بخونی ) (اما در مورد باران از مشهد -توصیه میکنم دوباره پیغام ایشون رو بخونی-)ضمنا از پیغامهایی که مینویسی استفاده میبریم -با تشکر
25966
نام: منتظر
شهر: اینجا چشم به گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 8/30/2006 8:01:31 AM
کاربر مهمان
  هیچکس یادی ازماکرد این مدت که ما نبودیم برای رفع گرفتاری ما دعا کرد ؟!
تولد سه خورشید مبارک
25965
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 8/30/2006 7:54:24 AM
کاربر مهمان
  دهه مهدويت مبارك
روايتي است كه در ينابيع الموده، ص449 و 451 فاضل قندوزي كه از علماي اهل سنّت است و شيخ طوسي در كتاب غيبت و شيوخ ديگر روايت كرده‏اند و صدوق در كتاب كمال الدين به سند صحيح و معتبر ازجناب موسي بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر (ع) از حضرت حكيمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقي(ع) كه از بانوان با عظمت و شخصيّت و فضيلت خاندان رسالت است، حديث كرده است. حكيمه فرمود: امام حسن عسكري(ع) فرستاد(فردي را) نزد من كه عمه! امشب در نزد ما افطار كن كه شب نيمة شعبان است و خداوند حجت را در اين شب ظاهر فرمايد و او حجت خدا در زمين است. من عرض كردم : مادرش كيست؟ فرمود: نرجس گفتم: فدايت شوم به خدا سوگند در او اثري نيست. فرمود: همين است كه براي تو مي‏گويم. حكيمه گفت: پس آمدم چون سلام كردم و نشستم نرجس خواست پاي افزارم را بيرون آورد، گفت: اي سيدة من و سيدة خاندان من، چگونه شب كردي؟ گفتم: بلكه تو سيده من و سيده خاندان مني. گفت: اي عمه اين چه سخن است؟! گفتم: اي دخترم، خدا امشب به تو پسري كرامت فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است؛ پس او خجلت كشيد و حيا كرد، وقتي از نماز عشا فارغ شدم افطار كردم و در بستر خوابيدم چون نيمه شب رسيد برخاستم براي نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم براي تعقيب و سپس خوابيدم و هراسان بيدار شدم، او همچنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابيد. حكيمه فرمود: براي فحص از صبح بيرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شك افتادم، امام فرياد زد، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد، من به بالينش شتافتم و گفتم: «بسم الله عليك» آيا چيزي احساس مي‏كني؟ گفت: بله اي عمه. گفتم: آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم. حكيمه گفت: پس مرا سستي و از خود بي خودي فرا گرفت و او نيز چنين شد، وقتي به حس آقايم بيدار شدم، جامه را از روي نرجس به يك سوز دم و آقاي خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده، او را در بر گرفتم ديدم نظيف و پاكيزه است حضرت امام حسن عسكري به من صيحه زد: اي عمه پسرم را به نزد من بياور. او را نزد امام بردم، امام دستهايش را زير دو ران و پشت او گذارد و پاهايش را در سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد. پس فرمود: سخن بگو اي پسرم. فرمود: «اَشْهَدُ أَنَّ لا اِلهَ اِلَّاالله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» سپس بر امير المؤمنين و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سكوت فرمود. امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نزد من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام كرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم. فرمود: اي عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا. حكيمه فرمود: بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم، پرده را بالا زدم تا از آقاي خود تفقد كنم او را نديدم گفتم: فدايت شوم چه شد آقاي من؟ فرمود: اي عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسي او را به او سپرد. حكيمه گفت: روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم. امام فرمود: پسرم را به نزد من بياور، پس من آقايم را در حاليكه در پارچه‏اي بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او مي‏دهد سپس فرمود: سخن بگو: گفت: اشهد ان لا اله الاالله و صلوات بر محمد و اميرالمؤمنين و امامان تا
25964
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 8/30/2006 7:36:17 AM
کاربر مهمان
  آقا مقداد سلام
چطوري برادر
راسياتش مي خواستم اصلا حرفي در باب مواردي كه اينجا مطرح ميشه نزنم چون اينجا به فرض هم كه حرفي زدي سايت نه مال دولته ونه حرف ما به كسي ميرسه اما از اينكه حداقل جوابي براي شماعزيز داده باشم عرض ميكنم
بنده از بسياري از اموراتي كه در اين كشور مي گذرد با اطلاعم
خوب نيست انسان چشم بسته وكوركورانه فقط طرفدار باشه اگه انسان منطقي وحق بيني باشي بايد هر دو طرفه قضيه را ديد اينكه بسياري از جوانان اين مملكت بخاطر نداشتن كار وسرمايه از راه دين وخدا منحرف شدند امري است كه هر بچه اي اعتراف داره قضيه نعمتهاي الهي سر جاي خودش اما همان خداي كه حكيم است همان خدا عادل هم هست واگر اين نبود اصلا بحث ظلم ورفع ظلم پيش نمي آمد شما عوض اينكه درد طرف را بفهمي وبعد براش نسخه بپيچي خوبه اول يه نگاه به دور ت بيندازي واگه از خانواده مرفهي نباشي حتما خواهي درك كرد كجا چه خبره
لطفا قبل از اينكه براي كسي نسخه بپيچي برو واز يك خانواده بيچيز ودرد مند جوياي احوال شو وكمكي كن بعد بنشين و اينطور راحت نسخه پيچي كن
25963
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 8/30/2006 7:12:22 AM
کاربر مهمان
  برای باران از مشهد
چه عجب یکی دیگه پیدا شد مثل خواهر ما(سارا خانم) یاس انگیز بنویسه- گفتی امام زمان رو توی بیداری دیدی(۱-گفته شده هر کسی ادعا کنه امام زمان رو دیده انکار کنید-۲-اگر هم دیده باشی نباید جایی عنوان بکنی چون دیگه این فیض تا آخر عمرت بهت نمیرسه-لیاقت نداشتی-۳-خیلی ها آرزوشونه فقط آقاشون رو نگاه کنن وهر چی امام زمان گفت انجام بدن-اونوقت شما منجی عالم بشریت رو دیدی باز هم ناشکری-شناخت شما از امام زمانتون غلطه چون امام زمان رو فقط واسه رسیدن به حاجاتت میخواهی- خداوند انسانها رو به دو نوع امتحان میکنه ۱-باسختی ها وغم وغصه ۲-با نعمت ها(بعضی ها رو که شایسته میبینه اونها رو انتخاب میکنه وبهشون نعمت میده تا اونها مشکلات بقیه رو حل کنند-- بعضی ها چون از خدا دور شدند -خدا اونها رو دچار عذاب تدریجی میکنه -اینقدر نعمت بهشون میده تا دیگه یاد خدا نباشن وتوی منجلابی که برا خودشون درست کردن فرو برن-) خداوند مصلحت انسان رو بهتر از خودش تشخیص میده -حتما خداوند خیلی دوستتون داره -چون ممکنه دادن حاجت شما مساوی باشه با دور شدن از خدا-این نکته رو هم فراموش نکن که گناه و ناامیدی انسان رو از رسیدن به حاجاتش باز میداره(یکی از یاران پیغمبر تنها یک گوسفند داشت اما همیشه نمازش رو اول وقت پشت سرپیغمبر میخوند -اومد به پیغمبر شکایت برد از نداشتن مال واموال-پیغمبر هم دعاش کردویک گوسفند(قرضی) بهش داد-به برکت دعای پیغمبر مال واموالش زیاد شد ولی از خدا دورتر شدودیگه هنگام نماز نمیامد-پیغمبر ناراحت شدودعا کرد که اون همان مرد مومن سابق بشه -وحی رسید که گوسفندی رو که بهش داده بودی پس بگیر-پیغمبر پیغام فرستادوگوسفند رو مطالبه کرد-اون مرد گفت یه گوسفندکه هیچ یه گله حاضرم بدم-طولی نکشید دوباره اون مرد بواسطه مردن گوسفندهاش خودش موندو یه گوسفند ودوباره برای نماز اول وقت پیداش میشد(یکی از پیغمبرهادید سه تا بچه یک بچه کور رو توی آب اذیت میکننداز خدا خواست چشم بچه رو بینا کنه-بعد ازبینا شدن چشم بچه دید اون بچه هر سه بچه دیگه رو کرد زیر آب وداشت خفه شون میکرددوباره دعا کرد و گفت خدایا تو به احوالات ومصلحت های بنده هات آگاه تری.......
<<ابتدا <قبلی 2603 2602 2601 2600 2599 2598 2597 2596 2595 2594 2593 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2598&mode=print