هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
25452
نام: عادل اللهیان
شهر: اصفهان
تاریخ: 8/22/2006 12:11:43 PM
کاربر مهمان
  حاج اقا برای عاقبت بخیری ما دعا فرماید
25451
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 8/22/2006 11:46:00 AM
کاربر مهمان
  یا محبوب
سلام علیکم
سلمای عزیز خوش آمدی!
حال عبدالفاطمه ....
می بینی که عصر عید شد و هیچ خبری نیومد...
البته خدای کریم من ، کار خودش رو می کنه، منتها من ظاهر بین چیزی نمی بینم!
سلمای عزیز! یادت نره عبدالفاطمه این روزا شدیداً نیازمند دعای شماهاست.
شهید گمنام عزیز! سرافرازمون کردی! خوشحالم از حضورتون، عرض ارادت !...
سورنای عزیز! می خوام یه خواهشی ازتون بکنم!... امشب ساعت 10، دعای توسل که می خونید، شما رو به همون صاحب نسیم رو به حرم مولا، دعا کنید، دعا کنید ... دعا کنید خیر باشد ... دعا کنید...
دوستانم!
ناشناس!....!!!!!!!!
خروش بزرگوار
حاجی بازمانده!
عبدالزهرای عزیزم !
شلمچه ی مهربون
سورنا
داداش کیمیا!
بی قرار...
سلمای عزیز
شهید گمنام
خاک
آقا هادی!!!!
خاموش عزیز... البته نمی دونم کجا رفتن! سفر به سلامت
آقا مرتضی
پیمان
پشه
بنده ی خدا
آقای دکتر
سید محمد حسین
سیمرغ عزیز
علی آقا از شیراز
لیلای غریب
همه و همه ی اونایی که الان حضور ذهن ندارم...
شما رو به توسل امشبتون دعا کنید شرمنده نشم....
دعا کنید
دعا کنید
دعا کنید مشکلم حل بشه...
نیازمند دعاتون هستم ، بسیار زیاد.
یاعلی و یازهرا(س)


25450
نام: سلما
شهر: سیبستان
تاریخ: 8/22/2006 10:40:42 AM
کاربر مهمان
  اسعد الله ایامکم....
السلام علیک یا نبی الرحمه
عید همه دوستان مبارک....
******************************
عبدالفاطمه عزیز چطوری؟
یاایاالصالح المهدی ادرکنا
25449
نام: ثناء
شهر: قم
تاریخ: 8/22/2006 10:25:05 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان برام دعا كنيد به حق اين شب برام دعا كنيد
برام دعا كنيد كه خدا مراد دلمو بده كه من هم خوشحال باشم تو اين شب عزيز مثل همه ي
از شما خواعش ميكنم برام دعا كنيد
يا علي
25448
نام: ریحانه
شهر: دل
تاریخ: 8/22/2006 9:45:18 AM
کاربر مهمان
  عید مبعث مبارک.
25447
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 8/22/2006 9:27:06 AM
کاربر مهمان
  یا کریم
سلام دوستان
عیدتون مبارک
امروزم از اون روزای عجیبه !!!
خدایا!
می گفت:نزدیک غار حرا که می شی، خنکای نفس یه عزیز، روحت رو نوازش می کنه.
می گفت: هنوزم وقتی می خوای بری بالای کوه، ندای اقرأ .... جبرئیل را اگر گوش جانت باشد، می شنوی.
می گفت: هنوز بهت محمد را می بینی از اینکه می تواند .
خدایا!
می گفت: هنوز م باید تو مکه آروم و آهسته گریه کنی و آروم و آهسته قدم بر داری و علی و محمد رو باهم صدا کنی!
می گفت: هنوزم باید خیلی نرم و سبک قدم برداری که نکنه پشت سرت کفار باشن... می گفت: هنوزم مثل اون موقع ها باید احتیاط کنی... این دفعه یه عده از وهابیون هستن که چشم انتظار مهدی فاطمه اند تا.... لعن الله علی ظالمیهم.
می گفت: وقتی می یای بری پیش محمد(ص)، نباید چشمات از عشق بارونی بشن و دلت از اون چیزی که داره داغونت می کنه، بیرون بریزه...
آه خدایااااااااااااااااااااااااااا
چطور می شه تو این روز به این بزرگی از دلتنگی هام نگم... یه اشکال بزرگی که هست اینه: دل آدما همچین با عقلشون راه نمی یاد!!! می گی دلم چطور با عقلم راه بیاد وقتی هنوز آخرین ذخیره ی الهی، در پس غیبته!؟
می گفت: بهم می گفت: اشکاتو پاک کن عزیزم... خدا رو می خوای!؟ اگه مهدی علی(ع) بیاد، دستت رو می گیره و تا خود خدا می برتت!
یا محمد(ص)... چه نوری در عالم تابیدن گرفته است...
یا محمد(ص)
عیدتون مبارک...
عیدی که بی امام زمونه، عیدی که کسی نیست تا ما رو تا خود خدا ببره.. عیدی که نمی دونم چی کار کنم تا اینقدر از اشکام کم بشه... عیدی که اگه نبود الان من چی کاره بودم و کجا بودم ...
ای خداااااااااااااااااااااا
یازهرای محمد(ص)
25446
نام: میترا
شهر: تهران
تاریخ: 8/22/2006 8:31:35 AM
کاربر مهمان
  سلام. با مردم این زمانه یک سلام و السلام
25445
نام: سمیرا
شهر: تهران
تاریخ: 8/22/2006 8:01:46 AM
کاربر مهمان
  ازدواج با آقای حسن کوثری می شود
؟
25444
نام: داریوش کبیر(daryooshe kabir)
شهر: خرم آباد
تاریخ: 8/22/2006 7:52:30 AM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت همگی دوستان و تبریک این روز خجسته
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه که بودم/در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد/باغ صد خاطره خنديد/عطر صد خاطره پيچيد/يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم/پر گشوديم و درآن خللوت دلخواسته گشتيم/ساعتي بر لب آن جوي نشستيم/تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت/من همه محو تماشاي نگاهت/آسمان صاف و شب آرام/بخت خندان و زمان رام/خوشه ماه فرو ريخته در آب/شاخه ها دست بر آورده به مهتاب/شب و صحرا و گل و سنگ/همه دل داده به آواز شباهنگ/يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر کن/لحظه اي چند بر اين آب نظر کن/آب آيينه عشق گذران است/تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است/باش فردا که دلت با دگران است/تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن/با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم/سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم/روز اول که دل من به تمناي تو پر زد/چون کبوتر لب بام تو نشستم/تو به سنگ زدي من رميدم نه گسستم/بازگفتم که نتو صيادي و من آهوي دشتم/تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم/حذر از عشق ندانم/سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم/اشکي از شاخه فرو ريخت/مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت/اشک در چشم تو لرزيد/ماه بر عشق تو خنديد/يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم/پاي دردامناندوه کشيدم/نگسستم نرميدم/رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم/نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم/نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم/بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم



25443
نام: فاطمه ک
شهر: قائم شهر
تاریخ: 8/22/2006 7:29:09 AM
کاربر مهمان
  ****من این نوشته رو ۳روز پیش نوشتم ولی نبود
دوباره نوشتم ****

** به نام خدای تنهای **

سلام دوباره اومدم تا درددل کنم می خواستم راجع به موضوعی که توش گیر کردم دوراهی که برام پیش اومده صحبت کنم .

ولی اونقدر دلم گرفته و خسته وغمگینه که نمی تونم.

اونقدر این چند ماهی گریه کردم غصه خوردم ناراحت بودم که دیگه خسته شدم بخدا دیگه بریدم دلم و شکوندن عصبانی ام کردن از بس دعا کردم و گریه دیگه حالی برام نمونده.
** *** **
پسر خاله ام موضوع اون خواهر بزرگترم ازدواج اون
راجع به خودم که فکر می کنم یه سرگرمی بود چون
جز خودم به همه میگن ویا اینکه اصلا فراموش کردن
مثل اینکه با دلم بازی شده مطمعنم که با دلم بازی شده یا می خواستن فکرمو جای مشغول کنن و خودشون به کاراشون برسن .
بخدا اونقدر تو دلم هست که دیگه دارم دیونه می شم
تازگی ها قلبم تیر میکشه.
نمی دونم کاری که میکنم درسته یا نه با پسر خاله ام
نمی تونم درست حرف بزنم دلم نمخواد این طوری باشم ولی اونقدر از دستش ناراحتم که دست خودم نیست .
** *** **
اون هم زیاد از من خوشش نمی یاد چون مخالف کاراش بودم گاهی اوقات فکر می کنم که اونقدر از من بدش می یا د که ...
شاید هم اینطور باشه این پسر خاله با همه پسر خاله ها فرق می کرد خیلی با هم خوب بودیم خیلی
تودلم ازش راضی بودم الان که موضوع دوستش هم اومده وسط خیلی به اون نیاز دارم کاش الان اون "امین" یه سال پیش بود تا باهاش درددل میکردم چون حس می کنم حتی با اون خیلی راحت ترم تا داداشم داداشم که اصلا حرفشو نزن نمی شه باهاش حرف زد فقط باید موافق همه کا رهاش باشی تا باهات تازه خوب باشه .
** *** **
موضوع دوستش فکر کنم همین جوری تموم شد چون به من چیزی نگفتن نه حرفی پیغامی میان نمیان فکر کنم نکنم
من هم ...
خیلی دعا کردم خیلی اما جوابی نگرفتم از همه جا اوفتادم از چشم همه اوفتادم از یه طرف بیماری روحی که ۲ سالی هست مثل خوره اوفتاده به جونم خیلی خوب بودم بدتر هم شدم خیلی از نظر روحی خراب و داغونم.

کمکم کنید خوا هش می کنم خدا یا تمنا می کنم من تا الان با

هیچ کس درد دل نکردم با هیچ کس با کی درددل کنم وقتی یک

کلمه بگی یا نصیحت می کنن یا می گن تو زیاد حساس شدی .

نمی دونم فقط یه امید می خوا م تا سر پا نگرم داره حاجتمو از خدا می خوام.

خدایا اجابتم کن ** اجابتم کن ** اجابتم کن

یا امام رضا: بخدا خسته شدم تور به جان جوادت منواز این خستگی نجات بده .

یا امام زمان: تورو به** دعای توسل** شبای چهار شنبه
قسمت می دم منو از این فکر های غلط یا عذاب آور نجات بده .

یا امام علی: تو رو به** فاطمه زهرا** قسمت میدم به داد خواهر بزرگم برسید.

خدایا دلم رو آروم کن .

** گریه ی بارون **
<<ابتدا <قبلی 2551 2550 2549 2548 2547 2546 2545 2544 2543 2542 2541 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2546&mode=print