اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 25062 |
نام:
خاموش
شهر:
کوی یار
تاریخ:
8/10/2006 8:08:27 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ی رفقای اهل دل حرف دلی
اجر همتون با صاحب عرش که واسش خودتون رو عزیز کردین تو این شبای عزیز.
من که از همتون همیشه التماس دعا داشتم این چند وقت عتکاف از همیشه بیشتر.
معتکفین قلعه شیهید آوینی انشالله که همیشه معتکف حرم دلتون باشین و برای خداتون که همیشه دوستون داشته جلوگر باشین.
الان دم دمای اذان صبحه
منم که می دونید همیشه بی خوابی که به سرم می زنه دوست دارم برای شما حرف دل بگم.
امشب فقط همین رو می گم و می رم.
آقا جان ،عزیز دل تمامی بندگان خدا، ما همه چشم به راهیم گرچه گناه جلوی راهمون رو گرفته و مشغولمون می کنه ولی اونی که هر وقت بهش فکر می کنیم دلمون هواش رو می کنه فقط توای.
منتظر آمدنت هستیم گرچه از بارگناهان خود مستیم
نفس کرم تو گر همدم من نیست چه باک......من از فاصله هم بوی تورا میشنوم
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
| 25061 |
نام:
مرتضی
شهر:
ایران زمین
تاریخ:
8/10/2006 6:16:57 PM
کاربر مهمان
|
یا علی
|
|
| 25060 |
نام:
تکه ابر عاشق
شهر:
قم
تاریخ:
8/10/2006 6:15:41 PM
کاربر مهمان
|
سلام سلام به همه ی بچه های آوینی
|
|
| 25059 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
8/10/2006 5:20:44 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه!
دعا بفرمایید.
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 25058 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
8/10/2006 4:40:03 PM
کاربر مهمان
|
یا اعلی
سلام علیکم
خانم اجازه!؟
به ظاهر حاضرم !!!! به باطن...
اگه امری نیست! امشب رو به ما مرخصی بدین !
یا علی و یا زهرای علی(ع)
|
|
| 25057 |
نام:
عبد عاصی(شلمچه دلتنگ!)
شهر:
زمین خدا!
تاریخ:
8/10/2006 4:27:05 PM
کاربر مهمان
|
به نام خداون جان وخرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
سلام به همه حرف دلی های بزرگوار
امیدوارم طاعاتتون مورد قبول درگاه حق تعالی واقع شده باشد و این بنده حقیر رو از دعای خیرتون محروم نساخته باشید!
اول از همه جا داره خیر مقدم عرض کنم خدمت مؤتکفین گرامی...
دوم ازهمه فکر کنم خیلی وقته دوستان عزیز به خاطر عدم برگزاری حضور و غیاب ،غیبتاشون داره طولانی مشیه...!! پس با اجازه بزرگترهای قلعه من به نیابت از مسئول روابط عمومی عزیز این کارو انجام می دم...
با اجازه....(لطفا حضار محترم همگی حاضریشونو بزنند...!)
بزرگوار قلعه آقای بازمانده...
ناشناس گرامی...
عبدالفاطمه عزیز...صفا آوردی عزیز...مارو دعا کردی؟
داداش بزرگوارمون بیقرار
خروش گرامی....دو کوهه کم پیدا...!
خاموش عزیز....کجایی مؤمن؟
عبدالزهرای ...عزیز ما هنوز منتظریم برگردی .... چشم انتظارمون نذار....!!!
سورنای نازنین از نزدیک کربلا...کربلا...کربلا...!!!
مسافر از مسافرخانه...
دلتنگ کربلا....یه کوچولو غیبتتون داره طولانی می شه ها...!!
آقا هادی بزرگوار....ظاهرا خیلی درگیر وبلاگتونید که ما رو فراموش کردید نه....؟؟؟
سلما خانم از سیبستان.................!!!!!
گمشده عزیز....خیلی کم پیدا شدید ....!!
ما منتظرتونیم!
حلاج بزرگوار....سید محمد حسین......آقا حسین کیمیا.........؟؟؟؟؟؟؟
گمنام عزیز.....
گمنام از جزیره مجنون....خیلی خیلی خیلی خوشحالمون کردی برگشتی ...خوش اومدی بزرگوار...!!!
دلتنگ عزیز...آقا رضا از کویر...خاک مهربون!
بی سامان از نجم الثا قب....؟؟؟!!
آقا یاشار..........کجایی برادر....فکر کنم باید ایندفعه با دوتا ضامن تشریف بیارید....!!!!!
روشنک خانم؟
محدثه عزیز.......طیبه خانم از کرج....داداش علی....زهرا خانم شیدایی...............؟؟؟؟!!!!!
دکتر اسلامیان...وصال عزیز...
غریب بزرگوار...محجوب از کرمانشاه...
فاطمه خانم(کنیزالزهرا)سر افرازمون کردید...بالاخره چشممون به جمالتون روشن شد.....!خوش اومدید!
منتظر گرامی
یه بنده خدا.......غیبتتون خیلی طولانی شد ...نگید ما حواسمون نیست!
تنها از غریبستان....!
سیمرغ مهربون....
اقای امجدیان.......سید از بهبهان
و علی کوچولوی قلعه....علی آقا کجا رفتی...این بود رسم معرفت؟؟ما ممنتظرتیم...خوشحال می شیم تو جمعمون باشی عزیز.!!!
و جا داره به چند عزیز تازه وارد هم خوش آمد گویی عرض کنم:
مینا خانم از دبی....عزیز سن مهم نیست این دلای آدماست که باعث می شه......!!!!!
عباس از طرشت....خیلی خوش اومدی مؤمن!
سید سامان از کالیفرنیا....در این قلعه همیشه به روی شما بازه...ان شا الله خود بی بی زینب کبری (س)دستتون رو بگیرن...!!
امیدوارم نام بزرگواری رو از قلم ننداخته باشم...
التماس دعای فراوون از همگی بدون استثناء
در پناه حق
|
|
| 25056 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
8/10/2006 4:26:41 PM
کاربر مهمان
|
یا قاضی حوائج السائلین
خدای من!
خیلی مهربونی !
سلام خدا بر بندگان خاصش
سلام خدا بر انان که روز را به شب می رسانند، به امید اینکه شب خلوت دیگری خواهند یافت برای شکستن سکوت ....
چقدر زیبا می شود حرف نزد و در عین حال با خدا گفت.
جقدر قشنگ می تونی به چشمات یاد بدی که شبا بیدار باشن ، به چشمات می گی: خجالت نمی کشی میون این همه بنده ی مخلص می خوای بسته بشی!؟ اونوقت می ون تو و اون آدمای بیرون از اینجا چه فرقی هست!؟
اینجاست که می شینی و یه حلقه ی درست می کنی به نام معرفت! می شینی همه رو به چالش می کشی که آهای مردم! بدونید داره چه بلایی به سرتون می یاد!
اونقدر قشنگ می شه دنیا رو گذاشت برا دوستداراش و رفت...
میون اون همه آدم می شه یه گوشه بشی و خلوت کنی، دیگه کسی نیست بهت بگه دیوونه! بهت بگه مجنون، بهت بگه ...
آخ خدا جون!
می شه سکوت کرد و با نگاه حرف زد.
یا الهی!
به امید تو
....
چه شب هایی بود... چه فرصت هایی که باز عبدالفاطمه را به حسرت گذاشتند! و رفتند... تاز ه بعد نماز مغربو عشا می فهمی داره تموم می شه ها! داری برمی گردی به همون دنیایی که یه دنای درد گذاشته رو دلت...
لحظه ی آخر بر می گردی و نگاه می کنی! می گی خدا: دارم می رم ها! نمی خوای نگام کنی !؟؟؟
الهی!
فهماندی ام که هیچم
میان آن همه بنده چطور راهم داده بودی!؟
اصلاً مانده بودم چطور شد راهم دادی!؟
منی که هیچ بودم و فقط...
یا الهی!
وقتی از دنیا یه کوله بر می داری و می روی! دیگر چیزی نداری که به آن ببالی میان بندگانت!
دیر میان تو و آن همه جماعت رنگارنگ! فرقی نیست!
نه آنها از دنیا ی ثروت خود آروده اند و نه تو با اندک دارایی ات چیزی داری که به آن فخر بفروشی!
اینه که می گم:
خدایا!
خیلی رئوفی که دلم رو نمی شکنی! خیلی مهربونی که می گی:
بنده ام بیا
اینه که می گم: خدای من! خدای من!...
آخ خدایا!
چقدر زود تموم می شه، وقتی نشستی و تو تاریکی شب، میون اون همه آدم، برا خودت یه شمع روشن کردی و هیچی.... هیچی نمی تونه مانع از این بشه که خودت باشی و خدای خودت...
خیلی زیباست، میون اون همه آدم تنهایی ات رو برداری و بری دم در خونه ی خدا و یگی: خدای من! تنهام ها! نمی خوای دستام رو بگیری!؟ نمی خوای یه نگاه بهم بکنی که سیراب بشم از این همه تشنگی و عطش عشق ناچشیده!؟
ای خدااااااااااااااااااا
بازم برگشتیم به این دنیای زور و تزویر و جنگ و نیرنگ...
یا زهرای علی(ع)
|
|
| 25055 |
نام:
سیمرغ
شهر:
قاف
تاریخ:
8/10/2006 3:28:56 PM
کاربر مهمان
|
سلام
شب همگی بخیر
|
|
| 25054 |
نام:
sm
شهر:
sj
تاریخ:
8/10/2006 3:25:53 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنكه دوستي را آفريد، به نام آنكه كلمه را آفريد
سلام آسايش عزيز. متشكرم از اينكه مطلبم رو خوندي . من ايميلي در زير نوشته ات نمي بينم. براي تماس هم بايد بگم كه من از شما خيلي دورم. شايد يكروز پرواز كامل. بهر حال من اين معاني را در تنهايي پيدا كردم. همان چيزي كه خيلي ها ازش فرار ميكنن و ميگويند تنهايي بد است. و شايد متوجه نباشند كه تنهايي هم ميتواند مقدس باشد.و واي از آن موقع كه مزاحم هاي آشنا دورت را پر كرده باشند. كه گاهي ترا نه به قهقراي تاريكي كه به قهقراي نيستي ميبرند. در حاليكه وقتي تنها بودي سراپا احساس و سرخوش از آزادي و شور حيا ت.اگر انسان بخواد پرواز روحش رو مشاهده كنه بايد خيلي چيزها رو تحمل كنه و خلاصه بايد صبور باشه. . آبی ترین آسمان,در یایی ترین دل, پر ترانه ترین لبخند ,وسعت سبز وجودت, اوج محبتت, قطره هاي زيباي هستي ات كه با درياي حيات بخش الهي گره خورده هيچكدام را كسي نميتواند بتو بدهد براي اينكه همه اينها در تو هست و فقط احساسي و گرمايي تا آنها را لمس كند.
دوستان عزيز نگوييد كه منتظرم که بیایی و دستان سرد مرا بگیری و آرزوهای رنگینت را برای من بگويي. زندگي همين جاست در اين لحظه كه تو خود را پيداكني و دريابي كه همين جا و همين لحظه در مقابل خداند و مخلوقاتش ايستاده اي و او بلند ميگويد نگاه كنيد افتخار آفرينش مرا و همه با هم بگوييد و تبارك الله احسن الخالقين. اين زمانها را بايد ثبت كرد زمانهاي آمدن و زمانهاي ديدار دل با خود و با خدا را. و البته و صد البته كه وقتي گرمي وجود محبتي قلب ما را لمس ميكند ما عشق و پيوند را ميتوانيم لمس كنيم و لذت روشن بودن را به زير رگهاي حيات خود بدوانيم.بهر حال عزيزان
هر زمان كه عشق به شما اشارتي كرد در پي او بشتابيد. ولي در آن زمان مطمئن باشيد كه معناي عشق را ميدانيد.
آري هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد, هر چند تيغ هاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند و هر زمان عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد. و به قول آن عاشق با معرفت عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد به صليب نيز مي كشد و چنانكه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد ,عشق با شما چنا ن رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد و بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از ان شويد آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد.
من شما را به خداي عشق ميسپارم و تا گفتگويي ديگر آرزو ميكنم كه كامياب باشيد.
|
|
| 25053 |
نام:
سروش
شهر:
یاسوج
تاریخ:
8/10/2006 3:25:42 PM
کاربر مهمان
|
سلام برشهداء ،سلام برمجنونهای وادی جنون ، سلام برقدمهایی که دروادی مقد س طوی( فاخلع نعلیک ) راشنیدند .سلام برجسمهای پودرشده و آمیخته باخاک ، سلام برپیکرهای بی پلاک و سلام برپلاکهی بی پیکر ، سلام برقمقمه های لب تشنه ، سلام برسربندهای قناسه دیده ، سلام برتفنگهای بی فشنگ ، سلام برهفت شهرعشق ، سلام بردوکوهه و فکه ، سلام برطلائیه و شلمچه ، سلام برهویزه و دهلاویه ، سلام برکرخه و اروند ، سلام برحزیره مجنون ، و سلام بر ........
آری سلام برتوکه مرابه حضورطلبیدی ، اکنون آمده ام تادروادی طوی ( قالوا بلی )ی ِ تورابه تماشابنشینم به من بگوکدام وصف والایت راشرح دهم و کدام خصیصه ات رابازگوکنم .
ازچه بگویم آخرمنی که اسیرهواهانی نفسانی خودگشته ام ، منی که هدفم راگم کرده ام برای مطالعه زندگی تونیزوقت ندارم . دیگرحتی فرصت اندیشیدن به توراندارم .اصلا ازمیاناین همه انسان چرامراخواندی و به مهمانی خودکشاندی ؟!!امانه !لحظه ای درنگ کن ! بگذاربگویم که من با همه وجوداین خوشیهاناخوشم ! بگذاراعتراف کنم که دیگرازخودم خسته شده ام من درهواهای نفسانی خودگم شده ام . بگذاریدبگویم که من ازازدحام شهرو خیابانهای مملوازآدم نماهای آن بریده ام . به من بگوییدهویت گم شده ام راازکجابیابم که دوباره گم نشود ؟ من درجستجوی آن سرچشمه ، فراز و نشیب زندگی ات راکنکاش کردم و تفسیرزندگیت راسطرسطرخواندم و درهرسطرش فضیلتی یافتم .و بالاخره یافتم بعدازپاکی ازگناه < اخلاص > همان غربالی است که اگراعمالم رادرآن بگذارندهیچ جیزبرایم باقی نمی ماند. وای که فاصله من و تو چقدرزیاداست ! امااکنون که مرابه حضورطلبیدی نخواه که بادست تهی برگردم . بگوچه کنم ؟ ازکجاشروع کنم ؟ می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس غیرهارابگذارم و بگذرم تونیزبه کمکم می آیی ؟کمکم کن تاهمین جاخانه دلم راخانه تکانی کنم و تمام در و پنجره های شرابه « الله » مزین کنم کمکم کن که درکشوردلم فقط «الله» فرمانروایی کند و بس که اگرچنین شود دیگرهیچ چیزبرایم بی معنانخواهدبود .
|
|