هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
24592
نام: علی
شهر: خرم آباد
تاریخ: 7/29/2006 5:26:13 AM
کاربر مهمان
  من خسته ام
از همه چیزو همه کس
حالم از خودمو از کارام از اطرافیانم به هم می خوره
24591
نام: سعید
شهر: کامیاران
تاریخ: 7/29/2006 5:00:47 AM
کاربر مهمان
  ازدواج
24590
نام: تكه ابر عاشق
شهر: قم
تاریخ: 7/29/2006 4:46:22 AM
کاربر مهمان
  بچه ها دعا کنید من معشوغم برسم
24589
نام: فدایی
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/29/2006 4:38:58 AM
کاربر مهمان
  سلام
من میخواستم از شما سایت اختصاصی آیت الله بهجت را اگر لطف کنید به ایمیلم بفرستید من چگونه می تونم با ایشانارتباط برقرار کنم
24588
نام: خاموش
شهر: کوی یار
تاریخ: 7/29/2006 2:46:22 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه رفقا
عبدالفاطمه عزیزاز این که من رو هم جزءاونایی که دعا می کنی برای یک شب قرار دادی ممنونم راستیتش اگر تا حالا تو ا ین کوچه دربه درا رفت و اومدم رو قطع نکردم برا وجود شما و امثال شما بوده که دیدم چقدر خوب می تونید احساسای قشنگ رو با نوشته ها منتقل کنید .
هر موقع دلتون میگیره با نوشته هاتون اونو منتقل می کنید هر موقع احساس سبکی می کنین انو منتقل می کنین و غیره به قول رفقا نمی خوام براتون نوشابه باز کنم بگذریم.
ولی دوست دارم اینو بدونی حال من که هیچ ولی می گن که از اونجایی که امام زمان (عج) چون مصدر عالمه هر کس که بتونه با اون بزرگوار خوب اتصال احساسی داشته باشه احساسای غریب که به اون بزرگوار دست می ده ( ناراحتی و...)خود به خود تو تموم کسانی هم که به اون آقا متصلند هر کدوم به اندازه قدرت اتصال منتقل می شه
این قضیه تو ما آدما هم صدق می کنه(توقضیه فرا هیپنوتیزمی) که آدما خوشون رو تربیت می کنن تا هر وقت که کسی رو که می خوان بدونن که حالش چطوره خوشحاله یا ناراحت زود باهاش هم درد می شن .
از حال خوشی که داری مارو هم بی نصیب نزار قدر این آشفتگی رو بدون بقول شاعر
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه مردان بلا کش باشد
همیشه التماس دعا دارم
اللهم عجل لویک الفرج اساعه العجل
از همتون التماس دعا دارم
24587
نام: مریم زارع
شهر: تهران
تاریخ: 7/29/2006 2:24:29 AM
کاربر مهمان
  من در شب آرزو ها دعا کردم که آقامون بیاید.
اگر اون بیاید به تمام آرزوهامون رنگ تحقق می بخشد.
برای کنکوری ها دعا کنید.
24586
نام: نبی
شهر: بابلسر
تاریخ: 7/29/2006 1:59:36 AM
کاربر مهمان
  خدایا
ای پناه بی پناهان پناه میبریم به تو از شر
دشمنان بشریت دشمنانیکه از سرمایه علم و دانشی که به مدد تو دریافت داشته اند علیه تو بکار میبرند

خدایا برایم بسیار دشوار است تحمل درد و رنج و ستمی که بر مظلومان فلسطینی و لبنانی در این روز های وحشت جاری است .
خدایا ...
24585
نام: نرگس
شهر: بیرجند
تاریخ: 7/29/2006 12:42:46 AM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست که همه هستی از اوست
خدایا تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم تنهایی را دوست دارم زیرا خدا تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
24584
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 7/28/2006 6:17:39 PM
کاربر مهمان
  ديگه از خستگيام خسته شدم خسته شدم
ديگه از بستگيام بسته شدم بسته شدم
مي زنم تيغ به بند بستگي
مگه ازاد بشم زخستگي
بسه تنهايي ديگه توي قس
بسه اين قفس بدون هم نفس
ديگه بسه تشنگي بدون آب
خوردن فريب و نيرنگ سراب
باسه هر كي دل من تنگ مي شه
تا مي فهمه دلش از سنگ مي شه
دوستي از روي زمين پاك شده
مردي مردونگي خاك شده
هر كي فكر خودشه تو اين زمون
تو نخ آب يخ و گرمي نون
بايد حرف دلمو گوش كنم
همه دنيا رو فراموش كنم
دستم بلند كنم به آسمون
خودمو رها كنم از اين و اون
دلمو جدا كنم از آدمها
سينه مو پر كنم از ياد خدا
ديگه بسه ديگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنيا ببار
شب تاره شب تار آسمون
خورشيد و وردارو بيار
24583
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 7/28/2006 5:59:05 PM
کاربر مهمان
  سلام
حالت که خوبه
آره خوبی
حسم می گه
بعضی چیزا چقدر به دل آدم می شینه
بعضی تصویرا هم تو ذهن می مونه
امروز برگ رفتن شون امضا شد
خیلی خوشحالم
خب البته این آرزوی اونا بود
و من
من برای چیز دیگه
و اونا...
در هر صورت خیلی خوبه که می رن

ثانیه ها
از پس پنجره
به تو نگریسته ام
...

چند وقته همه ش وصف حال میاد
چیزی برا نوشتن ندارم
ذهنم مشغول نیست
نمی دونم
شاید
شایدم هست
ولی دلم میخواد بیشتر برات بنویسم

نوشته های خوبی بودن البته نه همه ش
خذولات هم داشت
آدمیت
هنر به تمامی انسان بودن
انسان بودن
کاش بفهمه آدما برده ی هم نیستن
ولش
باز دارم حرف بد می زنم
می خوام ازش دلگیر نباشم
یه روز همه ی چیزایی که بهم داده برگردونم
تا بی حساب باشیم
تا...
دلم میخواست نباشه
بره و هیچ وقت برنگرده
ولی الان دیگه اینو نمی خوام
کاش بمونه
حداقل تا وقتی من هستم
تا هیچ حسابی نداشته باشیم
یه روز نگاش کنم و بهش بگم...
ثانیه ها می رن
برگشتی نداره
اینا رو نمی تونم ازش بگیرم
همین می سوزونه
باید سعی کنم از چیزی که هست لذت ببرم
لذت
همینه
تغیر با گذشت ثانیه ها ممکنه
بازم صبر می کنم
اما نه با نشستن و منتظر معجزه بودن
...
خب زیاد حرف زدم
به تو فقط می گم
فقط فقط به تو
تویی که همیشه گوشاتو گذاشتی کنار لبام تا برات بگم
همیشه با سر تکون دادن گفتی خب دیگه ...
دوست دارم
فقط درکم کن
نیاز به زمان دارم تا خوب بفهممت
تا الان از رو کاغذی میخوندم که نوشته هاشو یکی دیگه می نوشت
می خوام خودم بنویسم
بهم زمان بده
ممنونم برای همه چیز
دوست همیشگی من
آروم بخوابی
<<ابتدا <قبلی 2465 2464 2463 2462 2461 2460 2459 2458 2457 2456 2455 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2460&mode=print