هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
24302
نام: ====
شهر: ======
تاریخ: 7/22/2006 7:30:34 AM
کاربر مهمان
  ===
24301
نام: علی کوچولو
شهر: زنجان
تاریخ: 7/22/2006 7:21:45 AM
کاربر مهمان
  سلا م
من خوشحالم به جمع شما اومدم.
هادی جان ! من ازتومچکرم که بمن خوش امد گفتی همین طور شما عبدعاصی ( هنوز معنی اسمتون رو نمی دونم).
آخه من 12 سالمه !
برای بچه های فقیر دعا کنید. ما تو خونه مون تعمیرات داریم! یه بچه ای اندازه ی من می یاد برای کارگری....
دعا کنید مسلمونا پیروز بشن.
خدانگهدار

24300
نام: مهسا
شهر: اراک
تاریخ: 7/22/2006 7:15:25 AM
کاربر مهمان
  دلم به اندازه تمام آههاي نكشيده ام گرفته يك مثنوي پر دردم خيلي خيلي تنهام انگاركه خدا هم ديگه دوستم ندارد نميدوني وقتي مي فهمي كه خدا هم ديگه دوستت نداره چه قدر همه چيز تلخ و گزنده ميشود تازه اين كه فقط خدانيست كه دوسست نداره انگار هيچ كسي ديگه دوستت نداره چه قدر چشمهام باراني اما خوب تا شب نمي تونم گريه كنم
24299
نام: منتظر
شهر: اینجا چشم به گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 7/22/2006 7:00:16 AM
کاربر مهمان
  دوش زده ام فال که فریاد رسی می آید
*****
اگر غم لشگرانگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساغی بهم سازیم وبنیادش براندازیم
******
در دولاب یک خانم بی بی بودکه درجوانی در مجالس جشن وعروسی زنانه دایره مینواخت وقتی پیر شده توبه کرد دیگر حتی در عروسی ها شرکت نمی کرد. یکبار بااصراراز او خواستند به مجلس عروسی دوتا بچه سید برودبالاخره قبول کرد در مجلس به او گفتند خانم فاطمه زهرا خوشحال نیست که عروسی بچه هایش سوت کورباشد اجازه با سینی دایره بزنیم بالاخره پذیرفت خانمها یک به یک سینی را دست به دست می دادند تا نوبت به بی بی خانوم رسید اوهم سینی را گرفت وشروع به زدن کرد. اومی گفت ننویس ننویس . کم کم گرم شد گفت : می خواهی بنویس میخواهی ننویس در آخر می گفت بنویس بنویس .
مومن در سیرش بعد ازاینکه توبه می کند این سه مرحله راطی می کند:( نقل از حاج آقادولابی)
التماس دعا
24298
نام: هادی
شهر: شیراز
تاریخ: 7/22/2006 6:42:10 AM
کاربر مهمان
  سلام!
سلام اهالی دل!
سلام کربلائی ها!زیارتتون قبول!
تا هنوز اثرش از بین نرفته ما را هم دعا کنید!
سلام علی کوچولو! خوش آمدی.
از زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست!

خوشا به حالتان که به عرش خدا رفتید!

یا علی
یا زهرا
یا مسیح زمان

24297
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 7/22/2006 6:07:29 AM
کاربر مهمان
  دوست دارم آنچنان باشم که تو میخواهی خداوندا مرا از شر حیوانهای دوپا در امان بدار
خداوند میخواهم آنقدر محکم باشم که هیچ ابلیسی در من نفوذ پذیری نداشته باشد میخواهم قدمهایم را راسختر از قبل بردارم
میخواهم آنچه تو میخواهی باشم. کمکم کن
24296
نام: علی
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/22/2006 5:55:24 AM
کاربر مهمان
  لطفا در صورت امکان قرائت استاد شحات انور را در سایت برای دانلود قرار دهید.
24295
نام: کوچه غربت
شهر: مدینه
تاریخ: 7/22/2006 5:29:51 AM
کاربر مهمان
  سلام رفقا انشاالله که خوب باشید تو رو به خدا برام دعا کنید تا ادم بشم راستی مه رجب رو فراموش نکنید چند وقت دیگه لیلت الرقاعب هست >>سلامتی وفرج امام زمان صلوات<<
24294
نام: علی کربلایی
شهر: بهشت
تاریخ: 7/22/2006 5:20:38 AM
کاربر مهمان
  به نامخدایی که جان افرید وانسان رابرای امتحان به دنیای خود ساخته ای اورد تا خوب وبد را بشناسد وخود رابرای روز حساب اماده ومهیا سازد
قربان خدای زیبایی ها و دل تنگی ها از طرف عا شق افریدگارک
24293
نام: عبد عاصی
شهر: زمین خدا!
تاریخ: 7/22/2006 5:09:30 AM
کاربر مهمان
  سلام...
یه سلام پر از دلتنگی
یه سلامی که از ته گلوم در می آد.....
یه سلامی که ......
***
داداش بی قرار...
خیلی خوشحالم که برگشتی....
یادم رفت معرفی کنم: شلمچه ام!!!!
نمی دونید تو این چند وقت که نبودید چقدر از دلا رو بیقرار رفتن کردید...دل من که ....نگم بهتره..!!!
شما اونجا بودی و روح من دائمآ تو بین الحرمین پرواز می کرد.....
یه شب هم من روسیاه تو خواب پرواز کردم اومدم اونجا.....
می بینی داداشی چقدر تو قعر مرداب گناه فرو رفتم که باید .... باید تو خواب برم روبروی گنبدش بایستم و فقط اشکام از رو گونه هام بیاد پایین....
باید یه قفل لجوج زده بشه رو لبهام که اجازه نده حتی اون بغض کهنه ای که سالهاست تو گلوم داره بیداد می کنه رو فریاد بزنم....حداقل برای لحظه ای فقط لحظه ای آروم بگیرم.....
خدایا...............
چی کار داری می کنی با این دل من ؟؟؟
قادریه....
پله های زینبیه......!!!!!

راز حال آشفته من
حدیث ناگفته من.......

عشق من می میرم آخر از غم تو
عشق من قاتلم داغ ماتم تو
عشق من نفسم تو سینه ام اسیره
عشق من بی تو تنها دلم می گیره

خدا جون این چه غوغاییه تو دلم که ثانیه ای آرومم نمی ذاره؟؟؟
شکرت...
وای دلم.....
قلبم داره آتیش می گیره خدا......
تو که از این دل پر خونم خبر داری پس چرا...؟؟؟؟چرا خدا؟؟؟؟
الهی و ربی....من لی غیرک ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
****
علی آقای کوچولو
خیلی خیلی به جمع ما خوش اومدی
یادت نره با اون دل پاکت سر نمازات ما رو دعا کنی.......
****
در پناه حق
التماس دعا

<<ابتدا <قبلی 2436 2435 2434 2433 2432 2431 2430 2429 2428 2427 2426 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2431&mode=print