هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
24252
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 7/21/2006 4:00:27 AM
کاربر مهمان
  لااله الا الله
می بینی خدای من!
حالا هم قدم! شدیم دوست عزیز!؟؟؟
باشه!
اگه می خوای آه کشیدنم رو ببینی بفرما!؟
اگه می خوای شکسته شدن غرورم رو ببینی!؟ بفرما
اگه می خوای صدای شکستنم رو هم بشنوی ! بفرما
...
اینا رو نمی گفتم چون نمی تونستم
نگفتم دعا می کنم زود برگردی، چون خودم هنوز نمی دونم تا کی هستم!
اگه نگفتم منتظر می مونم، چون داغونم
اگه نگفتم منتظرم، چون هنوز نمی دونم تا کی اینجا هستم تا کی می تونم بمونم و تا کی دوام می یارم
هم قدمم!
می دونی که هنوز تو کوچه پس کوچه های معرفت، گم شدم!؟؟
می دونی نیومدی دستم رو بگیری و راه رو نشونم بدی!؟؟
اگه نگفتم منتظرم، چون دیگه دلم نیم خواد اینجوری و اینجا باشم!
اگه نگفتم منتظرم، چون معلوم نیست تا کی طاقت دوری رو دارم
چون معلوم نیست، تو این زمونه یکی پیدا می شه...
اگه نگفتم منتظرم زود برگردی، برا اینه که دلم نمی خواست وقتی برگشتی با نبودم بیشتر دلت بسوزه!!
حالا اگه می خوای بدونی چقدر شکسته ام...
حالا اگه بخوای بدونی چقدر داغونم .... بفرما! اینم من عبدالفاطمه که دیگه هیچی ازش نموده جز یه انتظار...
دارم از درد می میرم
دارم از دلتنگی فریاد می زنم..
از خودم و اینجوری بندگی کردن متنفرم
دیگه تاب ندارم
به خدا می سپارمت
اگه بخوای می گم منتظرم....
هر جا هستی، می تونی بیای حرف دل ،حرف دل دور و نزدیک نمی شناسه، حرف دل، اینجا و اونجا نداره، حرف دل نزدیکه، نزدیکه نزدیک...
چه اینجا باشی چه یه جای دور، همیشه سکوتت برا من نزدیکه
...
درپناه خدا
دنبال یه هادی ام، یکی که بتونه من رو از خودم جدا کنه!
یاعلی(ع)
یازهرا(س)

24251
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 7/21/2006 3:48:29 AM
کاربر مهمان
  ای همه مهر و محبت
سلام
سلام
تاحالا شده از درد کشیدن یه دوست درد بکشید!؟
تا حالا شده از در مقابل دردش چیزی نتونید بگید!؟
تا حالا شده اونقدر حال خوب نباشه که نتنی باهاش هم کلام بشی!؟
تا حالا شده...
شده تا حالا منتظر باشین!؟
شده از خودتون بپرسید این دیگه چطور شیعه بودنه!؟
شده تا حالا گریه امونتون نده که کمیل رو تا آخر آخرش بخونید!؟
شده از درد ندبه بخونید، اونم نه برای دردای خودتون!؟
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا
شده تا حالا منتظر باشید کسی از دیدن زلالی آب براتون حرف ها بزنه!؟
شده از شب تا خود خود ظهر فرداش، دلتون پر بزنه و نیاد!؟
شده اونقدر دنیا باتون تنگ بشه که آرزو کنید یه نگاه بشید پشت قاب عکس!؟
شده از عشق سینه تون درد بگیره و از حجمش دلتون جا نداشته باشه!؟
نمی دونم رسم کدوم دیار و خوبانشه که اینجوری منتظریم ما!؟
نمی دونم مرام کدوم مسلمونیه که بشینی و صدات هم در نیاد!؟
نمی دونم حکم کدوم دینه که می گه بگذار بکشند و تو نظاره کن!؟
می دونم تلمود صهیونیست ها می گه بکشید هر کسی غیر بنی اسرائیلیه!!
می دونم تو تلمود می گه، شما قوم برترید و دیگران برده ی شما!!
می دونم تو تلمود می گه، هر تجاوزی برای رسیدن به ارض موعود و ظهور منجی قابل توجیهه!!
می دونم تو تلمود نوشته، همه ی زمین ها رو بخرید تا شما مالک باشید!!
می دونم تو تلمود نوشته، هر کسی غیر یهود حتی اگه صالح باشه باید کشته بشه!!
می دونم تو تلمود نوشته، بهشت جایگاه قوم یهوده و مسیحی و مسلمون جاشون تو جهنمه!!
می دونم تو تلمود نوشته، دزدی از غیر یهودی مجازه!!
می دونم تلمود دستور داده، هر وقت شکایتی بود بین یهود و اجنبی! باید حق رو یه یهودی داد! اگر چه باطل باشد!!!
...
اینه که دردم روزیاد می کنه، اینه که می گم حقوق بشر دیگه چیه!؟
اینه که می گم، حقوق بشر یعنی اسرائیل!!!
اینه که می گم مسلمون بی غیرت رو باید از دم تیغ امام زمان(عج) گذراند!
اینه که من رو آروم نمی گذاره!
اینه که می گم: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد!
اینه که می گم، آی مسلمونا! کجای دنیا رسمه یکی از درد و رنج به خودش بپیچه، یا یکی تو ده کوره های کشور خودمون هنوز فرق بین امام و پیامبر رو ندونه، باید افتاد و مرد ، باید دق کرد!
اینه که می گم، آی مردم ! هنوز دست رو دست گذاشتین برا خودتون و بچه هاتون روز جمعه ای نقشه ی تفریح تو کوه و کمر رو می کشید و هم کیشانتون دارن با ترس و اضطراب نماز جمعه رو می خونن!؟
ای وای بر من و ما!
وای بر ما!
اینه که می گم، دارم از غصه می میرم
اینه که می گم بی قرارم
اینه که دیگه تاب ندارم
اینه که داره داغونم می کنه
اینه که می گم سخته برام زندگی بین آدما!
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ! ظهر شد و باز هم خبری نشد از مولایمان.
ظهر شد و هیچ نیامد خبری
ظهر و شد و ما هنوز اینجاییم...
آهای هموطن، منم یه بچه شیعه که کم مونده از غصه دق کنه
لااله الاالله
یازهرا(س)
24250
نام: عبدالزهرا
شهر: دور دور دور،خیلی دور...
تاریخ: 7/21/2006 3:43:30 AM
کاربر مهمان
  به نام او
خدایا!
گریزانم از هر چه غیر توست...
به امیدت زنده ام مهربان من ،تنهایم نگذار خدای بزرک من......
***
***
دوست عزیز ...
دیگه همه چیز تموم شد،وبرای گفتن دوباره اش خیلی دیر شده...
راستی مینو می خواست بیاد و پرده حرفامو باز کنه اما من نذاشتم که بیاد،ودیگه هم شاید هیچ وقت نیاد...
من معذرت می خوام از این همه رسمی حرف زدن ،چون دیگه نمی خوام دلم برات تنگ بشه ...
بذار این سوال هم توی قفسه حرف های نگفته ام وسکوتم بمونه وخاک بخوره....
***
***
///
***
***
حلالم کنید ...
برای همیشه شمارو به ایزد منان می سپارم ...حرف دلی ها ....
التماس دعا.....
امیدوارم که اگر خدا خواست دوباره به جمعتون بپیوندم....
یادت باشه،دعا نکردی زود برگردم ...!!!....دلمو سوزوندی...
من رفیق نیمه راه بودم ...اما تونباش....!
خداحافظ....
خداحافظ ...
خداحافظ....
یا الله....
اللهم عجل لولیک الفرج ...
آمین ....

24249
نام: نجوا
شهر: فولادشهر
تاریخ: 7/21/2006 3:02:16 AM
کاربر مهمان
  دلم بدجوري واسه حال و هواي كتابهاي نيمه پنهان ماه تنگ شده ؛جديدا چيزي چاپ نشده برام دعا كنيد نماز صبحم امروز قضا شد
24248
نام: حسين كيميا
شهر: تبريز
تاریخ: 7/21/2006 2:38:36 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه عزيزان ادينه به خير
هيچ صبحي نيست كه شرمسار از تيره بختي خود ، در عزاي غيبت تو ، با سپيده چنين بيگانه نباشد .
هيچ گلشني نيست كه زرد روي از خزان فراق ، به خاري پناه نبرده باشد .
و هيچ شمعي نيست كه به اميد سپيده ظهور ، تا صبح فرج ، در شبستان فرج نسوزد .
با تو از كدام دلتنگي خود بگويم ؟ از تلخي فراق ، يا سختي طعنه هايي كه مي شنوم و دل خسته از آن مي گذرم ؟
اي آنكه هر گياهي در اين باغ ، سبزينگي خود را ، وامدار طراوت توست ، و اي آن كه هر مرغي در آسمان ، پرواز را از نگاه تو آموخت .
جرعه اي از جام نيايش خود را در جان ما فرو ريز ، تا ما نيز پيوستگي لطف مدام را بنوشيم.
----------------------------------------
اي خوب ترين ! نمي گويم : با من به از آن باش كه با خلق جهاني ؛ كه مي دانم تو با هر كس هماني كه اوست ... و اين آغاز ماجرايي است كه ميان ما افتاده است . اما نه ؛ اين حكايت تلخي است ميان ما و ما . يعني هر گرهي كه هست در صورت مساله است ، نه بر جبين پاسخ ... و ما مانده ايم كه با خود چگونه باشيم .
آيا دري هست كه به روي تو بسته باشد ؟
آيا سري هست كه زير بار منت تو خاكساري نكند ؟
آيا چراغي هست كه در سخاوت نور ، پيش تو فروغي داشته باشد ؟
و آيا همه آنچه اهل دل گفته اند ـ از فراق و وصال و ... جز در آستان تو معنايي دارد ؟
اي همه خوبي و لطف ! روي به كدام كعبه ، نماز عهد بگذاريم ؟ كه تو خود مقصود كعبه اي و موعود قبله!
حضور غايبانه تو آخرين معجزه آسمان است ، و جهان از روزي كه اين شگفتي نازل شد ، از حضور غيبت تو سرشار است .
شگفتا ! اين چه غيبتي است كه همه حاضران را به جوي نمي خرد ، و خرمني از شاهدان را به خوشه اي بر نمي گيرد !
غيبت ، بهانه اي است براي انتظار ، و انتظار بهايي است كه با آن مي توان يك خروار بهشت خريد .
حضور تو كه هرگز غايب نمي شود ، همان ظهور است ، بي نمك انتظار .
و ما حضور مليح تو را كه بهانه آن ـ نه بهاي آن ـ انتظار كودكانه است ، بيش از آن داريم كه آسمان ستاره را .
اي آخرين پيغام سبز !
نقاش صبا ، چمنها آراست ، و فراش خزان ، ورقها افشاند ، و بس بانگ مرغ و بوي گل برخاست ، اما هنوز نوبت انتظار است و قيامت غيبت .
ما ، هم عريضه دلتنگ مي خوانيم ، و هم نامه شكر ، طومار مي كنيم ؛
باشد كه از اين دو راهه منزل ، يكي به مقصد برسد .
فراش خزان ورق بيفشاند
نقاش صبا ، چمن بياراست
ما را سر باغ و بوستان نيست
هر جا كه تويي ، تفرج آنجاست
(يا حق)
24247
نام: امین
شهر: برذستان
تاریخ: 7/21/2006 1:12:10 AM
کاربر مهمان
  سات بسیار خوبی است و از شما بخاطر این سایت تشکر می کنم
24246
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 7/20/2006 8:05:31 PM
کاربر مهمان
 

بگو
بگو برام
گوش می کنم
بگو برا چی میام
بگو چرا ابرا همه ش میان اینجا
بگو
خسته ام از این همه سکوت
خسته ام از این همه
از این همه ندیدن
ریسک کنم
آخه همه ی زندگی مه
جز این چیزی ندارم
ولی همینم داره خراب می شه
چقدر باید بمونم
چقدر بشم مرداب
چقدر خفه شم
منتظر جواب تو نیستم
دارم می سوزم
حماقت
موندم که چی
که ببینم و نجوییده قورت بدم
زهر بخورم تو گلوم گیر نکنه
خیلی وقته تصمیم گرفتم
اما این دست اون دست می کنم
حالا که پرت شدم
می خوام بال بزنم برم اوج
نه بیوفتم رو صخره ها دونه دونه
آخرشم ته دره
می رم
حالا ببین
اگه همینطوری پیش بره
به ریسکشم فکر نمی کنم
مرگ یه بار شیون یه بار
تو هم همه ش سکوت کن
اینجا تو ذهنم می مونه
که فقط همینجا خوندی و
خوندی و
جواب ندادی
به سلامت
گرمه
برم هوا خوری

تا یه روز/.
24245
نام: سلما
شهر: سیبستان
تاریخ: 7/20/2006 5:31:18 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف
چقدر دلم براتون تنگ شده بود...خیلی بی مقدمه بود نه؟
برای خروش مهربان...عبدالفاطمه عزیزم...ناشناس که کلی خوشجال شدم که سالمه/آقا کلی براتون امن یجیب خوندیم ها/محض اطلاع البته!...عبدالزهرا و اون دوست داشتن سبزش....بازمانده و سقاخونه اش...بی قرار و کم پیداییهاش...هادی و دل بزرگش...خاک و اسلامیان و دلتنگ از کربلا که من دیوونه کربلاشم....همه و همه تون....خیلی دلم براتون تنگ شده بود...
التماس دعا...یه کهکشون!
یا مهدی (عج)ادرکنی!
24244
نام: عین الله رضایی
شهر: جهرم
تاریخ: 7/20/2006 4:13:04 PM
کاربر مهمان
  دستتان درد نکند خدا وت
24243
نام: علی
شهر: قزوین
تاریخ: 7/20/2006 3:49:03 PM
کاربر مهمان
  قربانی دنیا
<<ابتدا <قبلی 2431 2430 2429 2428 2427 2426 2425 2424 2423 2422 2421 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2426&mode=print