اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 23442 |
نام:
Dorothy
شهر:
NYC
تاریخ:
7/1/2006 10:26:58 PM
کاربر مهمان
|
Looking for information and found it at this great site...
|
|
| 23441 |
نام:
Amanda
شهر:
NYC
تاریخ:
7/1/2006 10:21:58 PM
کاربر مهمان
|
What a great site
|
|
| 23440 |
نام:
دنیا
شهر:
دنیا
تاریخ:
7/1/2006 10:07:44 PM
کاربر مهمان
|
انسان است واندیشه ای انسان هر انچه که فکر
مکنی همان می شود
|
|
| 23439 |
نام:
Laura
شهر:
NYC
تاریخ:
7/1/2006 7:33:00 PM
کاربر مهمان
|
Enjoyed a lot!
|
|
| 23438 |
نام:
شلمچه
شهر:
ساکن در غروب شلمچه
تاریخ:
7/1/2006 7:23:30 PM
کاربر مهمان
|
سلام.....
خدای من چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود....
برای این آدمهای حرف دلی آسمونی!!!!
من همین نیم ساعت پیش رسیدم....(حاضریمو بزنید...)
نمی تونستم دل بکنم و بیام....
خدا شاهده هر جا میرفتم اسمهای تک تکتون می اومد جلو چشمام...روبروی پنجره فولاد آقا...گنبد طلا...صحن جامع......
خدی من....چه غوغایی بود شب جمعه تو صحن جامع...!!!
باورم نمیشد من روسیاه بشینم روبرو گنبد طلایی آقا و دعای کمیل بخونم...کمیل بخونم و بغض کهنه ای که گلومو چنگ می انداخت رو آزاد کنم و فریاد بزنم:
الهی و ربی من لی غیرک...
عاجزانه تمنا کنم و بگم خدای من....بدن ضعیف من طاقت عذاب های تو رو نداره
"یا رب ارحم ضعف بدنی..."
بگم یا غایه آمال العارفین
"کیف اصبر علی فراقک..."
یارب یارب یارب......!!
****************************
بازمانده عزیز
چه خبر از دعای توسل؟ظاهرا برنامه ملکوتی اجرا نشد نه؟تا اونجایی که من خوندم همه نظراتشون رو نداده بودند...فقط شما و یه بنده خدا و عبدالفاطمه و عبدالزهرا و مسافر و !!؟ بقیه چی شدند؟
خروش عزیز....
منم به نوبه خودم خیر مقدم عرض می کنم خدمت شما
سر افرازمون کردید....دیگه داشتیم نا امید می شدیم.....
دو کوهه......؟؟؟؟
خوشحال می شدیم اگه می تونستیم از نظرات شما هم بهره ای ببریم....!!!!
یه بنده خدای گرامی...
همه کارارو بسپار دست خدا....خودش(قربونش برم!!!!)
خوب بلده کارا رو ردیف کنه....
فعلا همین.....
من باید برم. چون تا رسیدم خونه کامپوترو روشن کردم و اومدم اینجا.....
(جا نمونه که کلی پدرم متعجب شدن....آخه الان ساعت۲:۴۸ صبحه...!!!!)
سر بلند باشید..التماس دعا!
در پناه حق
|
|
| 23437 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
7/1/2006 6:26:00 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
بی قرار حاضر!
۱.ناشناس عزیز!
خیلی خوش اومدی...زیارت قبول.
۲.روشنک بزرگوار!
شما هم خوش اومدی...بیشتر به قلعه سر بزن.
۳.محجوب عزیز!
شما هم کم کم پایه ثابت حرف دل شدی!
در ضمن شعری هم که نوشتی خیلی قشنگ بود.
دعا بفرمایید فراوون!
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 23436 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
7/1/2006 6:00:38 PM
کاربر مهمان
|
ناشناس بزرگوار!
سلام
رسیدن بخیر
زیارت قبول...
|
|
| 23435 |
نام:
هما
شهر:
تهران
تاریخ:
7/1/2006 4:09:58 PM
کاربر مهمان
|
دلم تنگه
|
|
| 23434 |
نام:
مریم
شهر:
فرزند کویرم (یزد)
تاریخ:
7/1/2006 4:02:28 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب شهدا
دلم تنگ است برای انچه دیدم
سلامبر سرزمین خونین شلمچه/سلام بر بدنهای پاره پاره
در فکه و سلام بر لبان تشنه ی عباس
خواستم از شهیدوشهادت بگویم/نوشتم شهادت پرواز به سوی اسمان به سوی محبوب نوشت شهادت عشق بازی با محبوب و چه زیباست این عشق بازی واین دیدار
وچه زیباست دیدار روی یوسف زهرا
الهی زودی بیاد
والهی همتون شهید شید
|
|
| 23433 |
نام:
محجوب
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
7/1/2006 3:53:26 PM
کاربر مهمان
|
امشب می خواهم تمام ناگفته هایم را بدون ردیف و قافیه و رها از هر بندی بنویسم . نوشتن ناگفته ها !!!!!!!
تمام لحظات عمرم را در هاله ی مبهمی از غرور پیچیدم و هر کاری که دلم خواست انجام دادم ، و آنقدر سرگرم شدم که محجوب مهربان و ساده را فراموش کردم و آنقدر از خودم دور شدم که کارهایی را که انجامشان را حتی در خواب هم نمی دیدم به راحتی انجام دادم و چیزی که مرا تا مرز جنون می کشاند اینست که چرا خدا صبورترین سنگ صبور و زیباترین نعمت آفرینش را به من ، منی که هر روز از روز قبل بدتر می شوم داده ، گاهی یواشکی فکر میکنم که ...........................
ولی او تنها کسی است که می داند من هیچوقت نخواسته ام ........................
دو شب است که نمی توانم بخوابم و از خدا می خواهم که امشب سحری نداشته باشد یا اگر دارد این من به حداقل بودنش رسیده باشد .
|
|