هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23262
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 6/27/2006 4:16:57 AM
کاربر مهمان
  درياست نبي و گوهرش فاطمه است ...يكتاست علي و همسرش فاطمه است.. .
هرچند پناه عالمين است حسين... او هم به پناه مادرش فاطمه است
=======================================
نامه طولاني عمر به معاويه در مورد ظلم به حضرت زهرا سلام الله عليها (كتاب فاطمه الزهرا بهجت قلب المصطفي به نقل از كتاب دلائل الامامه )
......پس از آنكه امام حسين عليه السلام و هجده نفر از خاندان وسي و پنج نفر از ياران او را شهيد كردندو گلوي شش ماهه اورا دريدند و فرزندان و زنان اهلبيت را به اسارت بردند و سرهاي بريده را به نزد يزيد بن معاويه بردند مردم ناراحت شده و در منزل ام السلمه جمع شده و به اقامه عزا پرداختند .
عبدالله ابن عمرخطاب _شيون كنان و گريبان چاك از خانه بدر آمد ..و جزع و فزع كرد و ...
يزيد به او خوشامد گفت و او را ر آغوش گرفت و گفت جوش و خروش نداشته باش و گفت اي ابو محمد (عبدالله )..برخيز تا نامه پدرت را بخوانيم . سپس يزيد صندوقچه اي را طلبيد و از درون آن جعبه اي قفل شده و از درون آن نوشته اي نازك كه در پارچه ابريشمي سياه بود بيرون كشيد و گفت بخوان ابو محمد .!
.......و نامه اي طولاني توسط عبدالله خوانده شد تا آنجا كه ميگويد ..
من بر ستاره درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پيروز و توانمند بني هاشم كه حيدر ناميده ميشد و داماد محمد شده و با همان دختري كه بانوي زنان جهانيان قرار داده و فاطمه اش ناميده اند ازدواج كرده بود ..حمله بردم تا آنجا كه بر در خانه علي و فاطمه و فرزندانش حسن وحسين و دخترانشان زينب و ام كلثوم و كنيزي با نام فضه به همراه خالد بن وليد و قنفذ غلام ابوبكر و ديگر ياران وي‍‍ژه خود رفتم به سختي حلقه در را كوبيدم كنيز خانه پرسيد كيست ؟ به او گفتم به علي بگو كارهاي بيهوده را رها كن و خود را به طمع خلافت نيانداز ! اختيار امور بدست تو نيست . و .... فاطمه از اتاق بيرون آمد پشت در منزل ايستاد و گفت : اي گمراهان دروغ گوي چه ميخواهيد ؟گفت عمر گفت : چرا پسر عمويت تو را فرستاده و خود در پس پرده نشسته است . گفت : طغيان و سركشي تو اي بد بخت مرا از خانه بدر آورده است ....گفتم اگر بيرون نياييد هيزم فراواني آورده بر روي ساكنان اين خانه آتش مي افروزم و تمام كساني را كه در اين خانه باشند خواهم سوزاند . مگر اينكه علي را براي بيعت بيرون كشانيده همراه ببرم . و تازيانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالدبن وليد گفتم هيزم بياوريد . و گفتم آنرا بر مي افروزم . فاطمه گفت : اي دشمن خدا و دشمن رسولخدا و دشمن اميرالمومنين . فاطمه دستهايش را جلو در خانه گرفت و نميگذاشت در باز شود . او را به يك سوي افكندم سر راه بر ما گرفت با تازيانه بر دستهايش زدم . از شدت درد ناله و فريادش بلند شد .تصميم گرفتم قدري نرم شوم و از خانه بر گردم در اين هنگام بياد دشمني علي و حرص و ولع او در ريختن خون بزرگان عرب افتادم ...
لگدي بر در زدم ..وي كه محكم بر در چسبيده بود تا باز نشود ..فريادي زد كه پنداشتم مدينه زير و رو شد و صدا زد اي پدر .. اي رسولخدا ..با حبيبه تو و دخترت بدينگونه رفتار ميشود ..آه اي فضه مرا بگير ..بخدا سوگند كه فرزندي كه در شكم داشتم كشته شد . صداي آه وناله وي را بخاطر درد زايمان درحالي كه به ديوار تكيه داده بود شنيدم .در را باز كرده وارد خانه شدم با چهره اي با من روبرو شد كه ديدگانم را فرو بستم از روي مقنعه به گونه اي بر صورتش نواختم كه گوشواره از گوشش بدر آمد و بر زمين پخش شد .علي از خانه بيرون آمد همينكه چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بيرون رفت
23261
نام: مهدیه
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2006 4:15:51 AM
کاربر مهمان
  عاشق شدم
23260
نام: منتظر
شهر: اينجا ولي چشم به گنبدطلايي سيدالکريم
تاریخ: 6/27/2006 3:56:54 AM
کاربر مهمان
  محب فاطمه(س) اهل ولایم...همیشه تشنه کرببلایم
سيل اشكم راه بينائي گرفت
بند بندم عطر زهرائي گرفت
عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست كبودش دوختم
دست او صدها گره وا مي كند
دست او والله غوغا مي كند
دست او مشكل گشاي عالم است
روي آن جاي لبان خاتم است
دست او دنياي احسان و صفاست
دست او مشكل گشاي مرتضي است
حيف شد آن دست را دشمن شكست
با غلاف تيغ اهريمن شكست
گويمت از قصه شهر نبي
از شرار آتش و بيت علي
درد بود و آتش و افسردگي
ياس يود و سيلي و پژمردگي
آه بود و ناله و بغض گلو
پهلوئي بودو لگدهاي عدو
در ميان كوچه آن دنيا پرست
راه را بر مادر سادات بست
گويمت سر بسته در آن كوچه ها
فاطمه گم كرد راه خانه را
آه اي مجنون زبان در كام گي
لب فرو بند و كمي آرام گير
***************************
دوکوهه جان نام لازم است سريعا ارسا ل شود

23259
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 6/27/2006 3:52:18 AM
کاربر مهمان
  سلام
23258
نام: علوي
شهر: شيراز
تاریخ: 6/26/2006 10:03:27 PM
کاربر مهمان
  هزار هزار چشم مست * هزار هزار تا گونه * هزار هزار هزاران * نگاه عاشقونه
هزار هزار محاسن * يا خوني شد يا كه سوخت * هزاران دل عاشق * كه توي سينه افروخت
هرار هزاران پدر * هزار هزارتا مادر * هزار هزار محبت * هزار هزارتا همسر
هزار هزاران رفيق * هزار هزار برادر * هزار هزار تا فرزند * هزار هزار تا خواهر
هزار هزار رفاقت * هزار هزار معرفت * هزار هزار تا عاشق * هزار هزار تا رافت
هزار هزار تا نامزد * هزار هزار اهل دل * هزار هزار طراوت * شمع مجلس و محفل
هزار گل سر سبد * هزار هزار قد بلند * هزار هزار هزاران * هزار هزار تا پيوند
هزار هزار شور و شوق * لبان پر زخنده * هزار هزار بسيجي * هزار هزار پرنده
هزار هزار پهلوون * هزار هزار همخونه * **رفتن كه *ما بمونيم *رفتن كه **دين بمونه **
23257
نام: یاشار
شهر: ایران
تاریخ: 6/26/2006 4:44:07 PM
کاربر مهمان
  بنام او که واحد است ووحدت را دوست دارد

دوستان جمیعا سلام عرض شد

خیلی مخلصیم ......دوستان زائر مارا از قلم نندازید یک سلام خودمونی که به مولا دادید

مارا هم یاد کنید. پشت پنجره فولاد کنار- ضریح مولا -تو سرداب –هر جایی که دلتان تا خودش رفت
دلم مارا هم ببرید.زنده باشید وحال خوشی داشته باشید.

اهل دلیهای مخصوص بقیه دوستان ببخشند با آذریهای عزیز هستم
خوب هستید انشاءالله زنده باشید پاینده وهمیشه جاویدان

چشم حسودان وبخیلان کور که ملت ما واحد ویکپارچه است همه با هم همیشه در کنار هم هستیم

تا آخرین نفس در کنار هم هستیم .

من هم حاضرم حضوریم را رد کنید وبا نظرتون هم موافقم درمورد دعای توسل روز وساعتش

التماس دعا دوستان

یا علی
23256
نام: یاشار
شهر: ایران
تاریخ: 6/26/2006 4:44:06 PM
کاربر مهمان
  بنام او که واحد است ووحدت را دوست دارد

دوستان جمیعا سلام عرض شد

خیلی مخلصیم ......دوستان زائر مارا از قلم نندازید یک سلام خودمونی که به مولا دادید

مارا هم یاد کنید. پشت پنجره فولاد کنار- ضریح مولا -تو سرداب –هر جایی که دلتان تا خودش رفت
دلم مارا هم ببرید.زنده باشید وحال خوشی داشته باشید.

اهل دلیهای مخصوص بقیه دوستان ببخشند با آذریهای عزیز هستم
خوب هستید انشاءالله زنده باشید پاینده وهمیشه جاویدان

چشم حسودان وبخیلان کور که ملت ما واحد ویکپارچه است همه با هم همیشه در کنار هم هستیم

تا آخرین نفس در کنار هم هستیم .

من هم حاضرم حضوریم را رد کنید وبا نظرتون هم موافقم درمورد دعای توسل روز وساعتش

التماس دعا دوستان

یا علی
23255
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 6/26/2006 4:34:24 PM
کاربر مهمان
  بنام یگانه بی همتا

سلام برهمه عزیزان
شلمچه عزیز ودوست گرامی وصال من با شما موافق هستم همان سه شنبه10 شب

حاضری من را هم بزنید .مبادا مشروط بشم .من حاضر حاضرم .از دوست به یک

اشارت از من به سر دویدن. این سرما ارادت حضرت دوست .

در ایام فاطمیه مارا هم دعا کنید ...یا حق
23254
نام: وصال
شهر: وصال
تاریخ: 6/26/2006 4:02:47 PM
کاربر مهمان
  لااله الا الله رب العرش العظیم
بنام خدای فاطمه بانوی دور شده از آتش
**************************
عجیب نیست اینکه ما هیچ کدام یعنی اکثریت همدیگر را ندیده ایم اما همیشه جویای احوال هم هستیم ؟!!!

گویا روز الست است وما همه ارواح هستیم در این
سرا پرده راز وهمه با آن حقیقت خاص با یکدیگر ارتباط داریم .

می توانیم در اینجا که هیچ کدام از ما یکدیگر را نمی بینیم اما روحها یمان با یکدیگر ارتباط دارد.
می توانیم دروغ بگویم کذ ب کنیم تهمت بزنیم توهین والی آخر…

اما همه ما این را خوب می دانیم که اگردر این سرا که جز ما وخدا کسی نیست خودرا آلوده نکنیم یقین خدا مارا یاری خواهد کرد ودر حریم حرمش راه خواهد داد.

من این دنیا را هم دوست دارم وهم از این دنیا بیزارم .دوست دارم بدین جهت که من با روحهای سرشار از خوبی وحسن اشنا می شوم وروحم صیقل پیدا می کند.

بیزارم از آن جهت که در این دنیای که می تواند پاک ومطهر باشد بعضی بیخردانه آن را آلوده می کنند ومحیط آلوده عذاب اور است .

اگر چه می شود آن را تمیز ومطهر ساخت اما بهتر نیست قبل از آنکه آلوده شود همیشه تمیز نگهداریمش.

من همه دوستان را که بندگان خدا هستند دوست دارم وبرای همه شما ارزش بسیار قائل هستم وامید وارم که از سفره کرم حضرت دوست همیشه بهرمند باشیم .

ولطف وکرم حضرتش همیشه شامل حال ما گردد.

((منظور من از ما همه بندگان خدا هستند همه همه همه مخلوقاتش که خدا آنها را دوست دارد.))

من همه شمارا دوست دارم وخدمت همه شما ارادت دارم وملتمس دعا هستم ودعا گوی همه عزیزان .

((من با شب سه شنبه برای خواندن دعا ی توسل موافقم به وقت ایران ساعت 10شب))
البته با اجازه برادر بزرگوارمان جناب بازمانده وعزیزدیگرمان برادرمان بی قراروشلمچه که دلم بسیار برای ریه های زخمی تنگ است.
راستی خواهر گرامیم زهرا خانم سلام خیلی التماس دعا
به داداش علی عزیزمان هم سلام برسانید بگویید وقتی خانم زهرا را با همان عنایت خاضشان صدا می کنند مارا هم دعا کنند .خیلی خیلی خیلی خدمت ایشان ارادت داریم .
دلم می خواهد فریاد بزنم واز همه شهدا همه جانباز ان
همه آزادگان همه رزمندگان از همه آنها به خاطر از خودگذشتگیشان تشکر کنم وگرد پوتینهای خاکیشان را توتیای چشمم کنم مخلص همه عزیزان هم هستم .

((دوستان اگر با این ساعت موافق هستند وبا این روز تنها بنویسند حاضر ))

{رای با اکثریت آراء می باشد }

حرف دلیها ی عزیز بچه های شهید آوینی
(این را از یکی از دوستان کپی کردم )
خدایش بچه سید بودند اونهم بچه شهید آوینی بودند اونهم شهیدی که مادرش حضرت زهراسلام الله علیها خیلی هواشون را دارند خیلی معرکه است نه؟
♣♣♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣
به حق حضرت زهرا وعلی خدایا بنما مارا جزءبندگان خوب خوبت

دوستان التماس دعا

23253
نام: مینا
شهر: سقز
تاریخ: 6/26/2006 3:40:52 PM
کاربر مهمان
  بابا مگه دوست داشتن گناهه
<<ابتدا <قبلی 2332 2331 2330 2329 2328 2327 2326 2325 2324 2323 2322 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2327&mode=print