هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23162
نام: صبا
شهر: تهران
تاریخ: 6/24/2006 5:11:29 AM
کاربر مهمان
  خیلی دوست دارم که سایت شهید اوینی هم مسابقاتی برگزار کند.
23161
نام: منتظر
شهر: اينجا چشم به گنبد طلايي سيدالکريم
تاریخ: 6/24/2006 5:06:22 AM
کاربر مهمان
  ای مضمون آب وآینه ،
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره !
ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !
23160
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/24/2006 4:51:59 AM
کاربر مهمان
  به نام او
سلام
سلام به همه حرف دلی ها
خیلی وقتتون رو نمی گیرم
عبدالفاطمه جان ....
هفته بعد اومد نمی گی چه خبری داری ؟؟؟
منتظریم ...
یازهرا(س)
23159
نام: بي پناه
شهر: تهران
تاریخ: 6/24/2006 4:46:25 AM
کاربر مهمان
  نمي دونم چي بنويسم بنويسم كه خداي من صداي منو نميشنوه يا نمي خواد بشنوه اگر خداي منم هست چرا هيچ وقت جوابمو نميده چرا هيچ وقت به من ثابت نكرد كه حرف دل منو ميشنوه مگه من بنده خدا نيستم چرا وقتي ميگه بايد دعا كني از من خواهش كني يا اگه دلت بشكنه حاجت دلت رو مي گيري پس من چي شدم شايد من جزءبنده هات نيستم اگر بودم يه جايي كه ازتو كمك خواستم وجودت رو به من اثبات ميكردي
23158
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 6/24/2006 1:59:10 AM
کاربر مهمان
  با سلام به همه دوستان که بیننده این متن می باشند خیلی خوشحالم که توانستم وارد این سایت شوم و از مطالب آن استفاده نمایم تنها می توانم برای همه عزیزان آرزوی خشنودی و سلامت بکنم.
23157
نام: کسی که مرد
شهر: ایلام
تاریخ: 6/24/2006 1:20:43 AM
کاربر مهمان
  شمامیدانید من که هستم نه نمیدانید من ره گم کرده ای پیش نیستم
23156
نام: سر گشته
شهر: خرابا ت مغان
تاریخ: 6/23/2006 10:16:54 PM
کاربر مهمان
  یکی بود یکی نبود.یک عابد هایی بودندکه راه نون خوردن رادر این دیده بو دند که همه رابه راه خدادعوت می کردنداما خود چه؟!
23155
نام: عبدالحسین
شهر: نزدیک شهدا ی گمنام
تاریخ: 6/23/2006 10:06:52 PM
کاربر مهمان
  با عرض سلام خدمت تمامی عزیزان
من یک دخترخیلی مذهبی هستم که در یک خانواده ی خیلی متدین به دنیاآمدم.اعضای خانواده پنج نفرندپدرم حافظ قرآن وطلبه هستن.مادرم دانشجوی سال آخررشته ی روانشناسی.وبرادرام اولی دانشجوی مهندسی کشاورزی و دیگری مهندسی شیلات هستند ورشته ی خودم هم ریاضی است.بنده نوکری اهل بیت رو می کنم.خاله ام بهم می گفت توصدات خیلی قشنگه حتمایه کلاس موسقی برومن ازاین حرف خیلی ناراحت شدم.گفتم خدایه صدای خوب به آدم بده حیف که جزدرمدح ائمه خرجش بکنه.ازاونجاشدکه من مداح شدم.حالا بگذریم که من چی کاره هستم.فقط این رو بگم که خیلی مذهبی هستم.تابه حال پیش نیومده برم یه موسقی حتی مجازگوش کنم.امابرادرم زیادگوش می ده اونم ازترس من با هتفن.همه ی ما میدونیمکه روز پنج شنبه مصادف با شهادت حضرت زهرا(س)دقیقااون روزپدربزرگ ومادربزرگ خاله ودایی و زندایی وپسردایی کوچک و عزیزم می خوان بیان ایران.اونم با چه سرووضعی.هرچندخانواده ی خودم خیلی مذهبی هستم اما خانواده ی پدری و مادری اصلامذهبی نیستن.خیلی تجملاتی هستن ازاونجاکه پدربنده درمساجدسخنرانی می کنن خیلی براشون سخته که خاله ام رابااین سرووضع ببینن.آخه ایشون جلوی نامحرمابدون روسری وباشلوارکوتاه ویک بلوزآتین کوتاه.که باپسرعموهاشون دست هم میدن.خیلی شوهرش بی غیرته.این برام سخته که به زورمی خوادچادرم رو در مهمونی ازسرم دربیاره اما خدارو شکرتاحالا موفق نشده وان شاءالله موفق نخواهدشد.همین دیروزداشتم بادایی عزیزم صحبت می کردم بهش گفتم ایران ایام فاطمیه است.من الآن عزادار حضرت زهرا(س)هستم شماعزیزداری نمی کنین.بعدداییم به من خندید!.ببینین خانواده ی مامانم همیشه که پیش هم هستن زن و مردباهم می ریزن تواستخر.محرم و نامحرم هم حالیشون نیست.بعدمن از ناراحتی غصم می گیره و می رم می شینم یه گوشه.دورازهمشون.اونوقت می گن که فلانی رو ببین افسردگی داره.واقعاآدم این همه پول رو می خوادچیکار؟اونوقت یه ذره ایمان نداره.من ۱۰روزپیش ازاینکه خاله کوچیکم بره ایتالیا اومده بود خونه ما.هرشب می بردمش مسجدسخنرانی.انقدرحزب اللهی شده بودکه خدامی دونه.اصلااون موقع قصدنداشت بره.قراربودباهم بریم جنوب مناطق جنگی حتی ثبت نام هم کرده بودیم.تااینکه دایی مامانم ازخارج اومدوخالم رو بردشمال و باهاش صحبت کردوراضیش کردکه ببرش ایتالیا خاله من هم قبول کرد.اصلاهمش تقصیراین دایی مامانمه که دوتادایی هام رو برده اونجا.بایکی ازخاله هام رو.خلاصه بگذریم.بچه ها ماروزپنج شنبه اونجادعوتیم.آخه اونا می خوان بیان ایران.حلامن نمی دونم چی کارکنم.دقیقاروزشهادت حضرت زهرا(س)من می دونم برم اونجا گناه می کنم.اما اگه نرم داییم ومادربزرگم خیلی ناراحت می شن.این مثئله خیلی برام سخته خواهشا عبدالفاطمه.عبدالزهرا.سما.سورنا.وبقیه ی عزیزان من رو کمک کنین.راهنایییم کنین.خیلی متشکرم.التماس دعا
23154
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 6/23/2006 9:00:12 PM
کاربر مهمان
  مهدي جان!



اي كاش مي دانستم چشمان پاك كدامين خاك حضور سبز تو را به تماشا نشسته است



و بر نومي قدم هايت بوسه مي زند.

مولاي من!



اي كاش مي دانستم كدامين سرزمين غريب با وجود نازنين تو آشنايي دارد و آغوش



خويش را براي مهرباني هايت گشوده است.



…يا بن الحسن!



سخت است براي من كه سايه تمام مردم از ميان كوچه نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به



روي خورشيد زيباي تو بسته باشد و باغ دلم از بهار به صدايت بي نصيب بماند.



…اي يوسف دور از وطن!



سخت است براي من كه از اشك فراقت، بي طاقت شوم، در حالي كه مردمان ياد تو را از



خاطر برده باشند.



…اي فرزند ماههاي تابان!



عمري است كه به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ايم.



قلبهاي تشنه ما به اشتياق ظهور تو مي تپد و كبوتران دعا، قنوت دستهايمان را رو به



درياي خدا مي برند.



كي مي شود كه موج صداي گرم تو برخيزد و زلال قطره هاي ناب تو سيرابمان كند؟



…اي آرزوي مشتاقان!



كي مي شود كه آسمان دل هايمان از نسيم صبحگاهي سلام تو معطر شود و شب چشمانمان



به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟



… اي اميد منتظران!



كي مي شود كه ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منكران حق بنشيند و پرچم عدل و دادگري



است بر فراز شهر و ديار مؤمنان سايه افكند!



…يا صاحب الزمان!



آيا مي شود كه در حرم امن تو اجازه ورود بيابيم و پروانه وار گرد كعبه وجود مقدست



طواف كنيم؟





23153
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 6/23/2006 7:23:55 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
***
مه گل
چه آروم تو گوشم خوندی
صدات هنوز می پیچه
زبونت شبیه ما بود
اما خودت مال یه جادیگه
یه هفته
همش هفت روز
بی تابم
بی تاب
نمی دونم چقدر
تو می دونی
سبک سبک
ای همه ی هستی من
بزرگ من هنوز حالش خوب نشده
گفتم ته مونده ی آبروم
چیزی نبود؟
نمی دونم
خب باشه
کرم خودت
خوبش کن
دیگه نبینمش اینطوری
لااقل تو این یه هفته
وای
همه ش هفت روز تا تو
تا تو باقی ست
سواد خوندن نداشت
دیدی چه جور برام گفت
یه کودک
فکرشو نمی کردم
عجیب رخنه کرد
السلام علیک یا رسول الله
امروز روز تست
میهمان خانه ی توام
هفت روز...
ملتهبم ملتهب
به به
خیلی شارژم کردی
حسابی حال دادی
قربون کرمت
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
شنبه...

<<ابتدا <قبلی 2322 2321 2320 2319 2318 2317 2316 2315 2314 2313 2312 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2317&mode=print