هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23152
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 6/23/2006 6:31:37 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
***
مه گل
چه آروم تو گوشم خوندی
صدات هنوز می پیچه
زبونت شبیه ما بود
اما خودت مال یه جادیگه
یه هفته
همش هفت روز
بی تابم
بی تاب
نمی دونم چقدر
تو می دونی
سبک سبک
ای همه ی هستی من
بزرگ من هنوز حالش خوب نشده
گفتم ته مونده ی آبروم
چیزی نبود؟
نمی دونم
خب باشه
کرم خودت
خوبش کن
دیگه نبینمش اینطوری
لااقل تو این یه هفته
وای
همه ش هفت روز تا تو
تا تو باقی ست
سواد خوندن نداشت
دیدی چه جور برام گفت
یه کودک
فکرشو نمی کردم
عجیب رخنه کرد
السلام علیک یا رسول الله
امروز روز تست
میهمان خانه ی توام
هفت روز...
ملتهبم ملتهب
به به
خیلی شارژم کردی
حسابی حال دادی
قربون کرمت
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
شنبه...

23151
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 6/23/2006 5:31:01 PM
کاربر مهمان
  غمگين مباش ای منتظر

قدری تحمل بيشتر

گردی به پا شد در افق

گويی سواری می رسد....
23150
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 6/23/2006 5:25:14 PM
کاربر مهمان
  غمگين مباش ای منتظر

قدری تحمل بيشتر

گردی به پا شد در افق

گويی سواری می رسد....
23149
نام: سلما
شهر: تُنگ...!
تاریخ: 6/23/2006 4:30:35 PM
کاربر مهمان
  ساختن ایمیل:
راستی یادم رفت اگه کسی می خواد میل بسازه خب مطمئنا تو یاهو براش مشکله ولی سایت تبیان این امکان رو داره من اینکه خیلی راحته میل داشتن تو اونجا...
همین!
23148
نام: سلما
شهر: تُنگ...!
تاریخ: 6/23/2006 4:07:17 PM
کاربر مهمان
  بله جناب بازمانده؟
*******************************
حالا هی من می خوام این وسط داد نزنم داداش خروش کجایی هااااااااااا مگه می زارند!
********************************
این هم از زبون همه خوبا از قول اخوی خروش:
آدینه ای گذشت امیدم نیامدی...نیامدی...نیامدی
23147
نام: یاسر
شهر: کرج
تاریخ: 6/23/2006 3:51:17 PM
کاربر مهمان
  خیره شد چشم دل از جلوه مستانه او
تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت


الهم عجل لولیک الفرج
23146
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 6/23/2006 3:25:02 PM
کاربر مهمان
  با سلام به همه دوستان مهربان قعله شهید آوینی
برادر ارجمند قاسم ، شما محبت کنید چند خطی در مورد همرزم شهید در همان بخش نظرات بنویسید سپاسگذار میشم
عبدالزهرا مهربان! اگر برادر بزرگوارم را به یک زیارت از راه دور کربلا تو سقاخونه دعوت کنید ، فکر میکنم مشگل حل شود...
عبدافاطمه بزرگوار ! شما بنده را اینقدر شرمنده نکن ، من که گفتم آب جاروش با منه....
ناشناس همیشه آشنای من ، ممنون از محبت و عکسهای زیبات ، سر فرصت حتما استفاده میکنم ، البته ناگفته نماند که دو تا عکس از سرداب را چند وقت پیش گذاشتم ، باز هم ممنونم بابت همه چیز
بی قرار مهربان ! آقا یکم محکمتر حرف بزن داداش ، پژواک حرفهات نمیدونی چه کارها میکنه!!!
خروش عزیز ! آقا ایندفعه بزار خودمونی بگم * برادر تحویل بگیر...
سورنای همیشه همراه ! دعای خیر بچه ها همیشه همراته اصلا نگران نباش ، دلم خیلی روشنه ، فقط مثل همیشه یک کم بلندتر صحبت کن ، انرژی مثبت شما خیلی تاثیر داره و صد البته انعکاس آن..
دوست عزیزی که از غربت مهمان ما هستی ! خیلی خوش آمدی ، با هم همدردیم من هم غریبم ، البته نه در قعله شهید آوینی ...
غریب تو را بجدت اینقدر غریبی نکن ، من همیشه معتقدم ! بین دوستان حتما کسانی هستند که پیش خدا و خوبان آبرو دارند ، کافی دعای یکشون شامل حال ما هم بشه ...
دوستان ! فکر کردم ما میتوانیم یک کار مشترک بکنیم ! بیاید یکروز را در هفته یا ماه انتخاب کنیم سر ساعتی که برای همه هم مقدور باشه دعای توسل بخونیم....
سلما ؟؟؟
گمشده؟؟؟
آقا این مسئول حاضر غایبی کجاست؟؟
همه دوستان قدیم و جدید را از همینجا خیلی بلند صدا میکنم ، و از همتون خیلی التماس دعا دارم
یا علی یا حسین
23145
نام: فرحت
شهر: کابل
تاریخ: 6/23/2006 3:06:54 PM
کاربر مهمان
  ناله به دل شد گره راه نیستان کجاست
سینه قفس شد به من طرف بیابان کجاست

حس میکنم خسته ام عزیز خود خواه من
نگذار که جدا شود راه تو و راه من
23144
نام: هادی
شهر: رامسر
تاریخ: 6/23/2006 2:54:25 PM
کاربر مهمان
  fپروردگارا ؛ گناهم زبانم رابندآورده وازگفتن ناتوانم ساخته . هیچ توجیهي برگناهانم ندارم. من به بلا گرفتارشده ام ودرگروی اعمال خویشم . دراشتباهاتم فرو مانده ام ودرمسیراهدافم متحیر و وامانده ام . خود رادر جایگاه گنهکاران خوار وذليل قرار دادم ، جایگاه تیره بختانی که به تو گستاخی نمودند و وعده هایت راسبک شمردند....

پاک ومنزهی ، به چه جرأتی برتوگستاخی نمودم وبا چه نیرنگی خودرافریفتم ؟

مولای من ، به سرافکندگی ولرزش گامهایم به من رحم فرما و در برابر نادانیم بردباری ودر برابر بدکاریم احسان نما.....

خدای من ؛ به گناهم اقرارمی کنم وبه خطایم اعتراف می کنم واین دست وسر من برای قصاص آماده است ...............

مولای من آن زمان که نامم از دنیا ویادم درمیان مخلوقات محو شود وچون فراموش شده گان ازیادها روم رحمی کن ....

مولای من آن زمان که حال و روزم دگرگون گردد وجسمم پوسیده شود واعضای بدنم از هم بگسلد وپیوندهایم ازهم جداشود برمن رحم کن ؛ ای وای بر بیخبریم از آنچه پیش رو دارم ...

مولای من هنگام برخاستن ازقبر درروز قیامت بر من رحم کن وآنروز جایگاه مرادرکناردوستدارانت قرارده وکاری کن درجمع محبانت درآیم ودرجوارت مسکن گزینم ای پروردگار جهانیان .... آمین
23143
نام: سلما
شهر: تُنگ...!
تاریخ: 6/23/2006 1:24:07 PM
کاربر مهمان
  رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند:(
<<ابتدا <قبلی 2321 2320 2319 2318 2317 2316 2315 2314 2313 2312 2311 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2316&mode=print