هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23102
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/22/2006 9:29:02 AM
کاربر مهمان
  به نام او
دوباره سلام !
یه چیزدیگه...
***
بایدازخودم شروع می کردم!
وقتی بچه بودم،دلم می خواست دنیارو عوض کنم.
بزرگتر که شدم گفتم :
دنیا بزرگ است،کشورم راتغییر می دهم.

درنوجوانی گفتم:
کشور خیلی بزرگ است،بهتراست که شهرم رادگرگون سازم.

جوان که شدم،گفتم:
شهرخیلی بزرگ است،محله خود را تغییرمی دهم.

به میان سالی که رسیدم،گفتم:
ازخوانواده شروع می کنم.

اما دراین لحظه آخرعمرخود می بینم که بایدازخود شروع می کردم .
اگر دگرگونی راازخود شروع می کردم،خوانواده،محله، ،شهر،کشورم ونیزجهان رابه قدرتوانم تغییر می دادم.

اینو نوشتم که بگم ...
یاالله دست به کار شویم تا دیر نشده ...
یاالله
23101
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/22/2006 9:01:20 AM
کاربر مهمان
  به نام الله

امام باقر(ع):
آنکه به خداتوکل کند،مغلوب نشودوآنکه به خداتوسل جویدشکست نخورد.
***
الهی!
دیده از دیدارجمالت لذت می بردودل ازلقای ذوالجلالت...
***
الهی
وای برمن که اگردانشم رهزنم شودوکتابم حجابم ...
***
مولای متقیان علی (علیه السلام ):
زبان خردمنددرپس دل اوست ودل احمق درپس زبان او.
**
...
سلام!
سلام به همه ی حرف دلیها!
سلام به همه اونایی که غمکده ی اسرارشونشده قلعه سید!
سلام به اونایی که همیشه درحال گله وشکایت هستند وسلام به اونایی که التماس دعاهاشده حرف دلشون !
سلام به همه ی بنده های خدا مخصوصآبنده هایی که دلشون از جنس طلاست مثل تو بنده خدا...
سلام به بازمانده ها،به قرارهای بی قرار،...
سلام، سلام، سلام... به همه عبدهای بانو!!!....وبه زائرین نزدیک کربلا...وهمه ی کسانی که حرف دل روفقط یک باردیدن ....
سلام...م...م...م...م.......
حالاچرااین قدرسلام؟!!،اول این که جواب سلام واجبه ،جوابمو بدید تا بقیه اش را بگم...
دادید ....منم می گم علیک سلام ....
احساس کردم بدجور قلعه سیدرو غبارغم داره می گیره ....
بابا چه خبره چرااین همه غم،بیام یه خونه تکونی به این جسم وروحمون بدیم واین قدر دنیای به این قشنگی رو برای خودمون تاریک نکنیم ...
دنیا خیلی قشنگ تر ازاینهاست که ما داریم می بینیم ...ماهاکه این قدر فریاد خدارو میزنیم... بابا،خداخودش عاشق زیبایی هاست تنها غمی که هست فقط وفقط،دوری خودشه که انشاءالله همه به وقتش به لقاءالله خواهند پیوست ....
بامرام ها بیائید یه خونه تکونی به این قلعه بدیم،باورکنید که سردار قلعه هم ازاین همه ناراحتی ناراحته ...آخه ما بچه مسلمونیم ،چیمون ازاین مسیحی هاو یهودی ها کمتره که اونا باید بخندن وشاد باشن ولی ما که۱۴تاگل یاس داریم باید دم ازغم بزنیم ...
باورکنید خواهرمم ازاین همه ناراحتی صداش درومده بود...!!!
آی اهل دلی ها مسافرداریم ها... می خوایم این طوری راهیش کنیم ...ازدلتون می یاد که ناراحت بچه های قلعه باشه ...راضی اید؟؟؟...
من که نمی خوام این همه غم رو به رخ شادی هام بکشم ،ان شاءالله که شما هم نمی خواهید ...مگه نه؟؟؟؟
اگه حاضری ...
یه یا علی بگیدو آستینارو بالا بزنید ...پاشید دیگه بسته ...بهار تموم شد...ها...
مسافرعزیز...
تاازاینجا خیالت راحت نشه مثل اینه که هیچ کس یا علی نگفته ...
منتظرم ....
یامولا(ع)
23100
نام: شما بگین
شهر: غمستان
تاریخ: 6/22/2006 8:27:22 AM
کاربر مهمان
  ایمیلم اینه صدف_۷۸۶-۲۰۰۶ البته انگلیسی است
23099
نام: شما بگین
شهر: غمستان
تاریخ: 6/22/2006 8:20:02 AM
کاربر مهمان
  یه روز یکی مثل شماهایی که ÷اکین منم ÷آک بودم تا اینکه یکی مثل شیطون یه بجه ۹ ساله رو گول زد الان اون بجه۲۰ سالشه هنوزم اسیر اخه خواهرش اسیر اون دیوه اون هر کار کرد که ازاد بشه نشد میدونین اون دیو با کمترین تلاش من خواهرمو اذیت میکنه تو رو به شهید بگین جه گار کنم به ایمیلم نامه بنوسید
23098
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/22/2006 8:00:24 AM
کاربر مهمان
  به نام او
سلام دوستان!
بازمانده عزيز! حاجي! خوش آمديد.
سورنا خانم! .... قبول باشه، چقدر زيبا حرف دلم رو فهميده بودين، دعا براي بچه هاي قلعه ي سيد، دقيقاً همين بود....
هم قدم!
.... هنوز منتظرم كه از دفتر ت برايمان بگويي و يه خبر.... حتماً بهت مي گم!
يه بنده ي خدا!
بزرگوار شمايين، كجا مي خواين برين، تازه داريم از درساتون استفاده مي كنيم قربان! اينجا بايد يه منبر براي يه طلبه داشته باشه يانه!؟
...
يادش بخير، بچه كه بوديم، دروغگو دشمن خدا بود!
هركي دروغ مي گفت، كوچيكش غصه دار مي شد و ناراحت، زود مي رفت پيش مادرش و مي گفت كه دروغ گفته و...
بچه كه بوديم، چوپان دروغگو رو دوست نداشتيم، يا وقتي كتاب كبري زير بارون تو حياط خيس مي شد، همه يه جوري دلشون به حالش مي سوخت، يا زنگ تفريح رو كه خونديم، همه رفتيم تو حياط و دست به دست هم عمو زنجيرباف بازي كرديم!
درواني بود قشنگ، يادمه حسود هرگز نياسود ، بود.
ولي حالا....
يادمه، وقتي يكي مريض مي شد، عصر كه مي شد مادر رو مجبور مي كرديم بريم عيادتش ، با چند تا سيب!
بزرگتر كه شديم، خالي بندي نشست جاي دروغ، چقدر هم خوشحال بودن اينايي كه طرف بهشون خالي مي بست!!!!
عجب دنيايي شد وقتي بزرگ شديم، ديگه تحقير مي شديم وقتي تو يه جمعي راست مي گفتيم، بچه ننه مي شديم و ترسو!!!
راست گفتن، ضد ارزش شد، گاهي تنبيه مي شديم كه چرا دروغ مصلحتي نگفتيم!
ديگه دروغ زشت نبود! يادمه من هيچ وقت جواب سوالم رو نگرفتم كه مگه همين شماها نبودين كه مي گفتين دروغ زشته و خدا دوست نداره!؟؟؟؟؟؟
يا مگه حسودي نابود كردن خودمون نبود!؟؟؟
يه كم ديگه هم كه بزرگتر شديم، وارد دانشگاه كه شديم، وقتي راست گفتيم برچسب سادكي خورد رو پيشونيمون، اون درخت قشنگ صداقت و راستي و ساده دلي رو مادر با هزار زحمت به بار نشونده بودش، يكي يكي برگ هاش رو مي كنديم!!! انگار كه پاييز ايمان رسيده باشه!
وارد بازي شديم، يعني تو بازي بوديم، خودمون نمي دونستيم، زديم، خورديم، صحنه ي سياست كه خيلي ها براش خون دادن، شد مظهر ريا و دروغ! همون صحنه اي كه مرد مردستان به خاطرزلاال نگه داشتنش، دست برادر رو با ميل گداخته مي سوزوند، حالا يه عده و ماها هم قاطي اونا، داريم با دغل بازي و حيله و من و من كردن ها، به مرداب وباتلاق تبديلش مي كنيم!
هيهات كه هنوز ادعاي انتظار داريم با اين همه ...
اما حالا كه داريم مي رويم كسي شويم، دروغ شده است هم جنس همين ها كه قرار است، فردا بابايي باشند كه به جاي آب كباب! بدهند دست بچه هايشان! و يه طرف صحنه هم يه بابايي، آب تميز هم براي دادان به بچه اش پيدا نكنه!
حالا...
هم قدم!
مي گويي با اين همه تزوير جايي براي زيستن هم باقي مانده است!؟
يا جايي براي بوييدن غنچه هاي رز سفيد با سايه صورتي!؟
دنياي غريبي است اين دنياي بزرگ شدن، اي كاش همان بچه مي مانديم!
...
اي...
يازهرا(س)
23097
نام: حلاج
شهر: تبریز
تاریخ: 6/22/2006 7:24:19 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان


اين بار من در عاشقی يكبارگی پيچيده‌ام
اين بار من يكبارگی از عافيت ببريده‌ام
دل را ز جان بركنده‌ام وز چيز ديگر زنده‌ام
عقل و دل و انديشه را از بيخ و بن سوزيده‌ام
اين بار عقل من ز من يكبارگی بيزار شد
خواهد كه ترساند مرا پنداشت من ناديده‌ام
اي مردمان ای مردمان از ما نيايد مردمي
ديوانه ننديشد از اين كاندر دل انديشيده‌ام…
از زخم او زاری مكن دعوی بيماري مكن
صد جان شيرين داده‌ام تا اين بلا بخريده‌ام



23096
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/22/2006 6:50:58 AM
کاربر مهمان
  بسم الله

سلام !
خدایا کاری کن تادرآخرت درحضورتوواولیائت روسیاه نباشیم وبتوانیم جواب گوی اعمال خودمان دردنیا باشیم ونیزدردنیارسالتی راکه تو به دوشمان نهفتی به نحواحسن بهانجام برسانیم ...
انشاءالله...
یامهدی(عج)
23095
نام: ناامید
شهر: گمشده
تاریخ: 6/22/2006 6:29:29 AM
کاربر مهمان
  زکی
23094
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 6/22/2006 6:06:38 AM
کاربر مهمان
  با سلام به همه اهالی قعله شهید آوینی
عبدالفاطمه بزرگوار! آنقدر بگو حاجی تا شاید قسمت ما هم بشه ، اما تو دلم نیست برم بخاطر اینکه وهابیون لیاقت پولی را که از حجاج میگیرند را ندارند.
نمیدانم چی بنویسم کنار زجری که برای نرسیدن به امال شهدا میکشم مشگلی هم دارم که از هر راهی رفتم موفق نشدم ، بماند من تقریبا هر روز به اینجا سر میزنم ولی میترسم که با حرفهام بعضی ها را ناراحت کنم ، از انهایی که بیرون قعله با ارزشها بازی میکنند بحد کافی زجر میکشم ، اما اینور قعله هم خیلی ها چشماشون را بستند و با اسمها بازی میکنند ، و کاری با رسالت آن ندارند ، خودشون را بابت یک عمل انسانی که خدا هم از آن بیخبر نیست و در حدود خطاهای انسانی است محاکمه میکنند ولی برای اینهمه درد جامعه اسلامی نه!!! وصال عزیز خیلی زیبا نوشته ، اینها حرف دل منه که اگر با صدای بلند بگم ، برای خیلی ها دیگر بازمانده نیستم ...
سورنا خوش آمدی خدا خودش دلت را راضی میکنه ، مطمئن باش ، بارها گفتم خداوند خود امید است امیدوار باش ، من هم امیدوارم اما فقط بخودش و خوبانش ..
غریب مهربان شما هم خوش آمدی ! اینقدر نگران نباش ، من برخلاف بعضی از مراجع که انگار در زمان و مکان دیگر زندگی میکنند معتقدم همه اینها در بین مرزهایی است که پروردگار آگاه است و در نهاد بشر گذاشته ، امروزه امار طلاق و بی بند و باری خیلی بالا رفته ، یکی از دلایل آن عدم شناخت زن و مرد است ، اینکه چند ماهی وقت برای آشنایی و تفاهم صرف شود بهتر است یا یک عمر درد و ناراحتی و شاید هم طلاق ، و بچه های بی مادر و پدر ، در این عمر کوتاهم تا حالا شاهد چندین جدایی بودم .....
بنده خدا ! کجا میخواهی بری ؟ مگر چه کاری کردی که اینگونه خود را ملامت میکنی؟ مگر در یک خانواده بین دو تا خواهر و برادر حرف نمیشه و چند روز بعد فراموش میشه ، اما اون دو تا خواهر که از هم جدا نمیشن ، ما انسانیم و همه باید خطا کنیم ! البته نه عمدا ، اگر غیر این بود که خوبی و بدی معنی نداشت !
از همین جا از دوستان مهربانی که به وبلاگهای خودشان سر زدند کمال تشکر دارم.
همه انهایی که سکوتشان سنگینتر از فریاد است و سعی میکنند از این طریق خود را از رسالتی که بعهده دارند رها کنند ، بدانند که بقول حضرت علی(ع) زمونه زمونه فتنه است حضرت میفرماید ! در چنین زمونه ای باید مثل بچه شتری باشی که هم نتوانند ازش سواری بکشند و هم شیرش را بدوشند ، شما مسئولید ، شما به یارنتان دست بیعت دادید ، همه باید روزی جوابگوی آنها باشیم.......همه دوستان را جمیعا صدا میکنم ، حلالم کنید
یا علی یا حسین
23093
نام: فاطمی
شهر: تهران
تاریخ: 6/22/2006 6:00:44 AM
کاربر مهمان
  یا حجت ابن الحسن کی میایی ؟
<<ابتدا <قبلی 2316 2315 2314 2313 2312 2311 2310 2309 2308 2307 2306 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2311&mode=print