اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 23092 |
نام:
عبدالحسین
شهر:
کربلای رویایی
تاریخ:
6/22/2006 5:41:07 AM
کاربر مهمان
|
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بي هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.
پيام حضرت امام خميني (ره) به مناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران 1/4/60
********»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»*********
گوشه ای ازدستنوشته های شهید
هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..."
عشق را در وجود خودتان بپذيريد. دست عشق را بگيريد. عشقى كه مصيبت را به لذت تبديل مىكند، مرگ را به بقاء و ترس را به شجاعت.
- اگر خداى بزرگ از من سندى بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشك را تقديم خواهم كرد.
گوشه ای ازوصیت نامه شهید
"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.
عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.
عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.
براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."
|
|
| 23091 |
نام:
یه بنده ی خدا
شهر:
آسمان
تاریخ:
6/22/2006 5:32:45 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
باسلام
من در مطلب پایینم نوشتم ارتباط بامحبوبم را بیشتر بکنم.اشتباه چاپی بود.
بچه های حرف دل برای همیشه ازتون خداحافظی می کنم انیدوارم که درخت ایمانتون روز به روز پربارتربشه وازهمتون حلالیت می طلبم.همتون رو به خدای مهربون می سپارم.خداحافظ.التماس دعا.
|
|
| 23090 |
نام:
عبدالزهرا
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
6/22/2006 5:25:05 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الزهرا(س)
***
دل شکسته،تن خسته،نفسش بالا نمی یاد
به زیرلب،می گه زینب،حالم اصلآجانمی یاد
یا علی وردزبونم،تاسحربیدار می مونم
واسه ی دل توودل خودم قرآن می خونم
حسین جونم،نمی تونم،موهاتو شونه کنم من
باقدخم،دلپرغم،ترک این خونه کنم من
مادرو داغ جوونی،مادرو پهلوی خونی
ازفشاردرو ضربه ی سامی شده قامتش کمونی
چرامادر،چرامادر،ضربه ی در
تورو نقش رو زمین کرد؟
درد پهلوت،زخم بازوت،دل باباروغمین کرد
فاطمه چراغ خونم،بی توزنده نمی مونم
***
حسین، حسین، حسین...ذکرهرروز خونه مولاست این حسین....
فی امان الله
التماس دعا...
اگردلت خدایی شد،فرج آقایادت نره...
اللهم عجل لولیک الفرج...
آمین ...
یاحسین(ع)...
|
|
| 23089 |
نام:
یه بنده ی خدا
شهر:
آسمان
تاریخ:
6/22/2006 5:23:26 AM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم ورحمةالله
ناشناس عزیز!
چشم من سعی می کنم که دیگه ازاین حرفا نزنم تادوستی مون پابرجای بمونه.
عبدالزهرای عزیزم!
من خیلی کوچیکتم توخیلی برام عزیزی ببین من خیلی آدم بدی هستم قربون بزرگیت برم که من رو بخشیدی می دونی اگه نمی بخشیدی چی می شد؟من دیونه می شدم.درضمن ازاینکه خودتو رو معرفی کردی من خیلی نظرم نسبت بهت برگشت.چون من اصلادوست ندارم مخاطبم پسرباشه واز وقتی که فهمیدم دخترنازی هستی خیلی بهت علاقه پیداکردم.ان شاالله که خداخودش مشکل همه مارو حل بکنه.ببین فقط این رو بدون که خیلی بزرگی وهرکاری برات بکنم بازم کم کردم.ببین توانقدربزرگی که من حتی خاک زیرپات هم به حساب نمی یام.چه برسه به اینکه به شماتوهین کنم.اگه یه وقت چیزی ازاین حقیردیدی بدون که ازجهالتش بوده والآن خیلی ازبرخوردش ناراحته.من خیلی احمقم.........
تو.خیلی بزرگی.........قربونت برم.برام خیلی دعاکن عزیز.
عبدالفاطمه مهربانم!
شما هم خیلی بزرگوارین ومن ازرفتارم خیلی پشیمانم فقط امیدآن دارم که قلبا این حقیر را بخشیده باشین.بزرگواری شماآنقدرزیاداست که درلفظ نمی گنجد.فقط بدون که من خیلی کوچیکم و شما خیلی بزرگ .نمی دونم تاحالا برات پیش اومده که اونقدرشرمنده بشی که زبونت بندبیاد ونتونی بنوسی من الآن اون حس رو نسبت به شما دارم.وحلا می فهمم که م لیاقت صحبت کردن بابزرگی همچون شما رو ندارم.خیلی ببخشید وقت شریف را گرفتم.بنده سعی می کنم ازدنیای اینترنت بیرون بیام و ارتباط با محبوبم را قوی تر نکنم.اما این را هم بگویم که حرف دل کلاس اخلاق و عرفان و دین است آری به همه می گویم که قلعه شهیدآوینی استادان بزرگی چون عبدالزهرا و عبدالفاطمه دارد.هرکه می خواهد خودساخته شودبرودپای درس این بزرگان.
والسلام علیکم ورحمةالله
خداحافظ.التماس دعا
|
|
| 23088 |
نام:
عبدالزهرا
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
6/22/2006 5:09:59 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداءوالصدیقین
***
آرزوداشتم که درراه عدل وعدالت مبارزه کنم ویارویاور مجروحین وبینوایان ودل شکستگان باشم.
شهید دکترمصطفی چمران ...
روحش شادو یادش گرامی باد ...
الهی مرگ ماراختم به شهادت درعالی ترین درجات قرارده...
آمین...
.
..
...
یاحسین زهرا(س)
|
|
| 23087 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
6/22/2006 4:36:22 AM
کاربر مهمان
|
یا قاضی الحاجات
سلام!
عبدالفاطمه جان خواهر گلم!
این مدت خلوتگاهم ،خلوت نبود.زیارت عاشورا هم خودت می دونی که ،خلوت می طلبه.دیشب یادآوری کردی متوجه شدم امشب اونجا خلوته.رفتم...تاریک تاریک بود ولی یه جورایی پر از نور بود...سمت قبله بیشتر.
عبدالفاطمه عزیزم!ببخش اگه موقع خوندن زیارت حس خودمو قاطی کردم.هر کاری کردم نتونستم جلوی دلمو بگیرم،واسه بچه ها هم دعا کردم چون می دونستم تو هم همینو می خوای.
خدا کنه پیش تو شرمنده نشم.ولی نه!به خودش قسم خدای بزرگی داریم،یه کارایی می کنه که...
از خدا می خوام توی دنیا و آخرت سرافراز باشی و به حرمت دل دریاییت به تموم آرزوهات برسی.
*****************************************************************************
حالا هر کی حرف دل اومد،تا دعا نکرده نره ،آخه حیفه.لحظات باصفاییه!
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 23086 |
نام:
سروه کاراگاهی
شهر:
سنندج
تاریخ:
6/22/2006 4:31:34 AM
کاربر مهمان
|
استغاره برای ازدواج
|
|
| 23085 |
نام:
محمد
شهر:
اصفهان
تاریخ:
6/22/2006 3:23:30 AM
کاربر مهمان
|
اصلا حسش نيست.
|
|
| 23084 |
نام:
وصال
شهر:
واصل
تاریخ:
6/22/2006 2:47:35 AM
کاربر مهمان
|
از چفيه هايي كه ديگر تنها چفيه نيستند!
و در ابعاد ريا و دورويي به مردم عرضه مي شوند!
قِلقِلَك پول دار شدن!
نان در آوردن حتي به قيمت گم كردن خدا!
دفتر مشقي كه به نام نامي دنيا شروع مي شود!
از آيينه هايي كه ديگر راست گو نيستند!
و باز هم دلم گرفته از خودم!
از منِ خودم......
دلم گرفته از كتاب هايي كه فقط سياه شده اند!
فيلم هايي كه حرفي براي گفتن ندارند!
رمان هايي كه بچه بازي شده اند!
زندگي هايي كه داستان همان رمان ها مي شوند!
محبت هايي كه در قلب ها گم مي شود!
دلم به تنگ آمده
از فراموش كردن ها!
فراموش شده ها!
از پاشيدن غبار بي ارزشي بر جام بلورين و باارزش ارزشمندترين ارزش ها!
از شكستن قلب ها!
از شنيدن قتل ها!
از فرار مغزها!
دلم گرقته از
از غريبي و غربت او كه مي آيد
اما ما خود دليلي براي نيامدنش شده ايم!!
دلم گرفته و در اوج خستگي اميد وار است!
مي داند روزي خواهد آمد تا آسمان دوباره بخندد
رنگ خون شهدا قرمز عشق شود
خاكريزها غبار فراموشي را از خود بزدايند
قلب ها ديگر نشكنند
دل ها محبت را معنا كنند
داستان ها رنگ حقيقت بگيرند
حرف ها دلنشين شوند
تنهايي رنگ عشق بگيرد
سرود ها زمزمه گر محبت باشند
ترانه ها براي عشق خوانده شوند
و منِ خودم بيدار شود.....
پس بلند و در اوج انتظار فرياد برآوريد.....
اللهم عجل لوليك الفرج
التماس دعا
یا علی
|
|
| 23083 |
نام:
وصال
شهر:
واصل
تاریخ:
6/22/2006 2:43:54 AM
کاربر مهمان
|
دلم سخت گرفته
از دست همه نامحرماني كه محرمند!
و محرماني كه نامحرمند!
از دست در و ديوار قلب ها!
در و ديوارقلب هايي كه خشت خشتش را با خون دل مردم ساخته اند!
از دست اشك هايي كه بي پروا مي آيند!
اما در بهبوهه ذهن ها گم مي شوند!
از دست دل هايي كه دل نيست!
اذهاني كه ذهن نيست!
قلب هايي كه شكستن را استاد كرده اند!
چشم هايي كه فراموش كرده اند حيا چيست!
صورتهايي كه با تابلوي نقاشي اشتباه گرفته مي شوند!
دستاني كه ديگر از محبت به هم مشت نمي شوند!
جلسات دوستانه اي كه خدا در آنها گم مي شود!
دلم سخت گرفته
از دست من!
از دست همه من هايي كه فقط مي گويند من!
از دست همه آنهايي كه فقط مي گويند من!
از دست منِ خودم!
دلم به سختي گرفته!
به خاطر كوچه هاي شلوغ اما خلوت!
تنهايي هاي خلوت اما شلوغ!
سكوت بي صدا اما پر از فرياد!
جاده هاي كوتاه افكار!
افق هايي كه دقيقا تا جلوي چشمان بيشتر كشيده نمي شود!
دلم گرفته از گم شده ها!
گم شده هايي كه اگر پيدا نشوند من هم ، ما هم ، گم مي شويم!
از صداقتي كه بين خالي بندي افكار گم شده!
از محبتي كه با يك عزيزم تو خالي جاده انحراف رفته!
از عشقي كه بازيچه ي هواي نفس بيماردلان شده!
عشقي كه غريب گوشه اي كزكرده تا يكي با صداقت و بي ريا!
خالصانه صدايش كند!
از همه معشوق هايي كه دلدار نيستند!
از همه دلدارهايي كه عاشق نيستند!
از فانوس هاي خاموش انفاق و ياري!
از همه انفاق هاي روشن و پر نوري كه چشم ها را كور مي كنند!
از همه خالص بودن هايي كه خلوص را به زانو در آورده اند و آن را در بند نفس نموده اند!
از همه آزادي هايي كه فقط اسارت را معنا مي كنند!
ار نقاب هايي كه هميشه ((آپ ديت ))مي شوند!
از مجالس عزاداري .........!
از همه نوحه هايي كه به سبك اروپايي به دل ها مي نشيند!
و باز هم از خودم!
از منِ خودم....!
دلم آشوب شده1
آشوب از همه صلح هاي پوچ!
عدالت هاي جبارانه!
عدالت هاي دلسوزانه!
عدالت هاي عادلانه ي غم انگيز!
اشاره هاي پنهاني و ظاهرسازي هاي آشكار!
دلم تنگ گرفته
از غم انگيز ترين رمان تاريخ !
رمان بي سَرو تَهِ حقوق بشر!
دلم گرفته از عاشورايي كه عاشورا نيست!
كربلايي كه هنوز شناخته نشده!
محرمي كه به همه چيز مَحرم شده!
هيئتي كه به بلندي صداي تبل و سنج و انبوه جماعت زنجير زني محبوب مي شود!
به ترانه هاي كه فقط نفرين و انتقام است!
كينه و خصم است!
سرودهايي كه رنگ ترديد گرفته!
آسمان خراش هايي كه آسمان قلب هاي دردمند را مي خراشد!
جامعه مُدرن امروز!
مردنيتي كه فاصله ها را به بلنداي دوردست ترين راه ها كشيده است!
آنان كه ديروز بودند و ديدند كه اگر ديروز نبود امروزي هم وجود نداشت!
اما امروز هستند و فراموش كرده اند كه فردا ديروزي خواهد داشت!
از قاطي كردن آب به خون شهدا!
و مخلوط كردن ماسه هاي بادي به خاك جبهه ها!
از ارزش هايي كه بين قلب ها دفن شده!
از چفيه هايي كه ديگر
|
|