اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 23062 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
6/21/2006 11:01:19 AM
کاربر مهمان
|
خدای من خواهش می کنم مرا به سوی خود بخوان ومرا به حریمت راه بده
توبه ام را بپذیر.تمنا می کنم .
ترا به حق فاطمه زهرا خانمی که از بدیها دور بود دعایم کنید وراهنماییم کند
به حق یا ارحم راحمین
|
|
| 23061 |
نام:
محجوب
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
6/21/2006 10:59:43 AM
کاربر مهمان
|
باید برای درد دلی دست و پا کنم
آن را به داغ آینه ها مبتلا کنم
دارد حضور عاطفه کمرنگ میشود
آهی نثار صورت این سینه ها کنم
مردم هنوز پشت سرم حرف می زنند
باید حساب دوست ز دشمن جدا کنم
دل را شهید چشم تو کردم نیامدی
وقتی نیستی به چه کسی اقتدا کنم
هنجار این زمانه قبولم نمی کند
باید دروغ یاد بگیرم ریا کنم
یکی که خوبه برام دعا کنه به کمک احتیاج دارم.
|
|
| 23060 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
6/21/2006 10:59:37 AM
کاربر مهمان
|
یا ارحم را حمین
خدایا نمی دانم این را که می نویسم صواب است یا نه .بر تو توکل کردم وامید دارم تنها به تو واینکه تنها تو یاریم کنی .
خدایا به سوی تو آمده ام چون حر بنده ای که آزاد شد از حرمان ودرد هبوط ودر پناه حسین بزرگ مرد آزاده عالم به تو رسید .
خدایا به سوی تو امده ام در این سیاهی وظلمت که از همه سو فراگیر شده است ومرا چون موجی خوفناک در برگرفته هیچ پناهی جز تو نیافته ام وجایی برای تسکین آلام ودردهایم ندارم جز در گاه تو
خدایا چگونه بنده ات از بی پناهی به سوی تو بیایید واز کرامت تو به دور است که او را راه ندهی حتی اگر چون من سرشار از بدی باشد.
کریما جز تو پناهی ندارم مرا از درگاهت مران مران ای مهربان ...یاریم کن زیرا که می دانم تو بسیار یاری کننده ای .
سلام برتمامی خوبان حرف دل .مهربانان سلام .
ناشناس بزرگوار من حقیر لیاقت اینهمه لطف را از جانب شما ندارم .
دوستان غریب رفت تا قریب خدا شود اما در همان غربتکده خود ماند وباز گشت
اینجا چون نمی امدم به این دلیل بود که هوای آلوده ام مباد که ریحانه های پاکتان را مسموم کند .
که خدا می داند دلم برای شما خوبان بسیار تنگ بود .
شاید درست نباشد اما می خواهم از خودم چیزی را بگویم که زندگیم را بسیار دگرگون ساخته وپریشانی احوالم را زیاد ساخته.
خواهشا گوش کنید ومرایاری کنید وبرایم دعا کنید .
همیشه فکر می کردم که بسیار خود ساخته ام و پاک ومطهر
خداوند توفیق داد من در بهار سال گذشته به زیارت خانه اش رفتم وطواف عشق کردم وقتی که آمدم پی در پی امتحانات سخت پس دادم ومن که بسیار خسته بودم از جفای زمانه ودر پی پناهی برای قدری آسودگی می گشتم تا در دنیا ی که در آن زندگی می کنم قدری آرامش را تجربه کنم
دل به مهر کسی سپردم که دیندار بود ومن بسیار با او سخن گفتم .قرار مان برازدواج بود نه دوستی بنابراین با او همراه شدم وندانسته که به خدا ندانسته این سخنان را که فکر می کردم گناه نیست حال می بینم که حرام است مرتکب شدم .
بماند که این حقیقت که خیالی بیش نبود با بزرگواری ایشان به اتمام رسید وخانه حبابی من بر موجی سهمگین به ویرانه ای سخت تبدیل شد.
هیچ نداشتم حال حتی دین را نیز از دست داده ام و من که پاهایم در طواف عالم قدس رفته بود آلوده گشته ودستانم که سنگ حجر الاسود را زیارت کرد ه ناپاک شده دلم جایی بود برای خداو امید حال ...
شما بگویید چند روز ی را تنها به زیارت مولای غریبان رفتم تا با خود مولا غریبانه سخن بگویم واو که بردردهایم آگاه بود یاریم کند وشفاعتم کند .
اما من آمدم وحال خسته ام ودر راه مانده ای بیش نیستم نه دنیا دارم ونه آخرت .
شما بگویید این پاها که بارها به استقبال شهیدان رفته این پاها که بارها به دیار شهیدان رفته این پاها که خسته از ماندن در این دیار است نیز باید به گناه آلوده شود
این دستها که دوربین به دست بود ه وثبت کننده حماسه های جاودانه شهیدان نیز باید به گناه آلوده شود.
دلم را که سرشار از یاد انها بوده .
شما بگویید ...بیایید وساطتت کنید که خدا مرا به سوی خود بخواند خواهش می کنم
طاقتم کم است ودلم شکسته واشکهایم خشک نمی شود ومن در پشت این درب بسته مانده ام ومرا راه نمی دهند .
شما بیایید به خدا سفارش من بیچاره بکنید ...به خدا جایی جز درگاه حضرتش ندارم
شهیدان ترا به خدا شما بگویید من از آتش می هراسم واز حرمان ودوری
خدای من خواهش می کنم مرا به سوی خود بخوان ومرا به حریمت راه بده
<
|
|
| 23059 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
6/21/2006 10:48:23 AM
کاربر مهمان
|
ربِّ اَنزِلنی مَنزلاً مُبارَکً وَ اَنتَ خَیرُ المُنزَلینَ
-:- ۞ -:- ۞ -:- ۞ -:- ۞ -:- ۞ -:-
پروردگارا!
تا نهایت اندوه،داغدارم...گویی دارم به اتمام می رسم،غمی به وسعت تمام افق بر دلم سنگینی می کند و تنها تو راز میان من و این غم جان فرسا را می دانی.
خدای مهربان من!
پنجره ی قلب مرا به آسمان احسان و کرمت بگشا که هوای نفس کشیدنم نیست...کویر چشم مرا به خنکای نگاهت بنواز که دل صد پاره ی من حریص نوشیدن قطره قطره ی دریای لطف و عنایت توست.
خدای نازنین من!
به حال زارم نگاهی کن که آه...از تنگی دلم،وای از تاریکی شبهای بی ستاره ام،داد از درد ! درد انباشتن یک دنیا حرف ناگفته در دلی به کوچکی یک مشت!!
خدای لطف و لطافت!
بیش از این ماندنم را نخواه که نمی توانم.به خودت قسم که سرگشتگی توان مرا فرسوده است،به تنگ آمدم از آوارگی...
خدایا!
مرا به سمت خویش بخوان، به سمت آبی آرام نگاهت و رشحه ی شیرین صدایت که دل رمیده ام تنها رام صدای پر طنین توست.
ز رنج زمانه، رهایم کن ای دوست
شبی عاشقانه، صدایم کن ای دوست...
-:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:- ۩ -:-
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 23058 |
نام:
سلما
شهر:
سیبستان
تاریخ:
6/21/2006 10:40:37 AM
کاربر مهمان
|
یا زهرا!"شب عاشقیست جانا...."
نمی دانم چه می خواهم بگویم/زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس/کا بال مرغ پروازم شکسته است
نمی دانم چه می خواهم بگویم/غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشناتر/گهی می سوزدم، گه می نوازد
درون سینه ام دردیست خون بار/که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود/نمی دانم چه می خواهم بگویم
|
|
| 23057 |
نام:
عبدالزهرا
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
6/21/2006 10:27:08 AM
کاربر مهمان
|
یاسبحان
الهی ...
جزتوکسی راندارم ...دردیربی کسان مرانیزبپذیر...
سلام
سورناجان ...
تویه چیزی به این رفیق بامعرفت ما بگو ...منم دست کمی از حال شماندارم...
عبدالفاطمه....؟؟؟
منتظرتم....
یامولا(ع)
|
|
| 23056 |
نام:
بنده خدا انشاا...
شهر:
قلمرو خدا
تاریخ:
6/21/2006 10:19:22 AM
کاربر مهمان
|
شهيد بزرگوار ازتو به خاطر لطفي كه به من كردي سپاسگذارم. تو به جدت فاطمه زهرا قسم ما را فراموش نكن. هميشه محتاج دعاي شما هستيم .
|
|
| 23055 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
6/21/2006 10:18:43 AM
کاربر مهمان
|
سلام
عبدالزهرای نازنین!
خدا خیلی دوست داره...خیلی زیاد و به کلی دلیل!!!
ناشناس بزرگوار و عبدالفاطمه عزیز!
حسودی نکنم؟مگه میشه؟یه حدسی زدم اگه درست باشه...قبلاً گفته بودین یه جا قراره همسفر بشین.آره؟همینه؟...ک..ر..ب..ل..ا؟؟؟
دعا کنید بچه ها...دعا کنید به سلامت بگذرم...
|
|
| 23054 |
نام:
عبدالزهرا
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
6/21/2006 10:08:42 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
عبدالفاطمه ...
یادت می آید اول که باتو حرف زدم گفتم یه چیزی می خوام ازت بپرسم ....
یادته که گفتی صدای سکوتم توی گوشت می پیچه؟؟؟...
یادته! یادته! یادته ....کدوماشو یادته...؟!
می خوام راحت بگم :
تو چت شده ؟چرا این طوری حرف میزنی ...
حالا که دیگه منو شناختی می خوای...
تو بهم گفتی غریبی نکن!اما الان بدجوردارم احساس غریبی می کنم ...
ازدیروزکه هویتم شناخته شدصد بار گفتم دیگه نمی یام اما ...
چراحرف دل این طوری شده ...
چند وقته،وقتی می آم سررایانه می شینم بجز اضطراب و....هیچی برام نداره ...
این جا چه خبره تورو به اون خدایی که هممون می شناسیم منوازاین اضطراب دربیار...
اگرنتونستی منم دیگه نمی تونم تواین جمع ...
کاش می ذاشتم همه چی همین طورپیش می رفت وهیچ چیزی ازهویتم وخودم نمی گفتم...کاش...
***
آی اونایی که الان دارید این مطلبو می خونید...بدونید که من ....
نمی تونم ...نمی تونم بگم ...
خواهش می کنم نذاراون چیزی که داره آزارم میده رو بگم چون اگه بگم ...
امیدم بعدازخدابه توست ناامیدم نکن...
خوشا به حال سنگ صبورت وخوشا به حال توکه سنگ صبورداری وبدا به حال من که هیچ کس رو ندارم ...
تورو به خدای غنچه های رزسفید سایه دارصورتی نذارکه منم بشم گل مرداب و سایه ام سیاه بشه... نذار...
***
ناجی جام شوکران بادل عاشقم بمان
به حرمت حضورتو چو تویگانه می شوم
خانه به خانه دیدمت همچوفسانه دیدمت
باتو ستاره می شوم،باتوستاره میشوم
***
...
...
***
همه عمربرندارم سرازاین خمارمستی
که هنوزمن نبودم که تودردلم نشستی
***
....
****
واسه من سخته که بی توبنویسم مشق پرواز
با صدای سازخسته، ترکنم گلوی آواز
..........
..............
....................
یازهرا(س)ویاعلی(ع)
|
|
| 23053 |
نام:
سیمرغ
شهر:
قاف
تاریخ:
6/21/2006 9:50:05 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همگی
سلام به تو عبد الفاطمه بزرگوار
خدا حفظت کنه حدا سایه شما رو از سر حرف دلی ها کم نکنه
تازگیها یه حالی شدی عزیز
چیه چی شده؟
دارم می ترکم از فضولی............
سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید............
بگذریم
یکی از دوستام شعر قشنگی برام فرستاده
********************
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچک من می پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده وحیرت زده گفت
من خودم دیدم
روی دیوارودرختان دیدم
گفت
من خودم دیدم
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد
آنقدر خنده ورم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم وبوسیدم وبا خود گفتم
بعدها وقتی باریدن درد سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد
|
|