هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23012
نام: روان بیمار
شهر: بیمارشهر
تاریخ: 6/20/2006 5:43:47 PM
کاربر مهمان
  بسمه تعالی
سلام بر همه
می خوام حرفی که تو دلم هست رو بنویسم اما نمی تونم. آخه اینجا جاش نیست. درسته که اسم این ستون «حرف دل»ه و بالاش هم نوشته «هر چه می خواهد دل تنگت بگو» اما من یه حرفایی تو دلم هست که حتی به نزدیکترین افراد توی زندگیم هم نمی تونم بگم. البته تو اینجا من اونقدر احساس راحتی می کنم که می تونم یه سری از اونا رو بگم. اما بقیه رو چی کار کنم؟
**************
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
تا حالا اینجا درست و حسابی با خدا-جلّ جلاله- حرف نزدم و حالا می خوام این کار رو بکنم.
خدایا، ای کاملترین، می دونی که من یکی از ناقصترین مخلوقاتت هستم؛
نه اینکه تو منو اینجوری آفریده باشی.
تو این توانایی بالقوه رو در من قرار دادی که خلیفه و جانشین تو در زمین باشم، اما من با کارایی که کردم و دارم می کنم...
خدایا، ای کریمی که بزرگواری رو در حد اعلی در مورد همه ی مخلوقاتت ادا می کنی و از اونا فقط انصاف توقع داری؛ اینکه هر چیزی رو در جای خودش قرار بدن و از هر چیز در جای خودش استفاده کنن:
در درجه ی اول اینکه توی قلب و دل که حرم توئه کس و چیز دیگه ای رو راه ندن.
قبول دارم که در مقابل این همه نعمت که دادی خیلی خیلی خیلی خیلی ... کم توقع هستی ولی رعایت انصاف وعدالت برای من تا حالا که خیلی سخت و بلکه غیرممکن بوده. به حق چهارده معصوم-صلوات الله علیهم اجمعین- تو انجام این کار کمکم کن.
توابا، می دونم که گیرنده ی تو هیچوقت مشکل نداره و هر مشکلی که هست از این فرستنده ی منه. البته در حقیقت اون رو هم چون تو ساختی مشکلی نداره، مشکل از منه که این فرستنده رو خاموش می کنم. بازم به همون معصومین -صلوات الله علیهم اجمعین- قسمت می دم که توفیق یه توبه ی واقعی رو بهم بدی که از این باتلاق بیام بیرون.
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
**************
با وجود اینکه
اللّهمّ لک الحمد حمد الشّاکرین لک علی مصابهم
باز هم
شکراً لک، شکراً لک، شکراً لک.
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
التماس دعا
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
23011
نام: زینب
شهر: نمی دانم
تاریخ: 6/20/2006 5:02:42 PM
کاربر مهمان
  چهطور میتوانم مشکلات کامپیوتر خود را بپرسم.
23010
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/20/2006 4:54:42 PM
کاربر مهمان
  چقدر از خودم شرمنده شدم، چقدر از خودم بدم آمد، چقدر .... ناداني است ديگر، فكر مي كردم مي روم كاري برايشان بكنم... نمي دانستم اين ها هستن كه برا من كار خواهند كرد...
اي خداااااااااااااااااااااااااا !
نه نمي شود!
بايد باشي و ببيني
بايد باشي و ذوقشون رو ببيني، بايد باشي و حيا و خجالت ساده شون رو ببيني.
اون روز چقدر حالم از اين بچه هاي سوسول شهري كه ادعاشون مي شه ، بدم اومد....
چقدر از دنياي خودم....
خدايا!
باورم شد كه من محرومم!
...
اي خداااااااااا
هجرت از خود به خود....
بايد باشي وباور كني.
خدايا!
شكرت
خدايا!
تا كي!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا!
آنها از نظر مالي محروم بودند ومن...
آنها با تمام سختيشون دينشون رو در برابر اين فقر نگه داشتند و اونوقت ميزنشينان ما....
خدايا!
من محرومم
آنها از دنيا محروم بودند
ولي...
عده اي درهين نزديكي، هم از دنيا فقيرند و هم از آخرت!
راست است كه يكي از ائمه فرموده: خونه اي كه از اون فقر وارد بشه، از در ديگه اش بي ايماني مي ياد!
حالا!
اينان دنيا را آنچنان نداشتند ولي ... ايمانشان قوي تر از من بود، حتي ساده تر وزلالتر.
بايد باشي و ببيني
وقت درنگ نيست، بايد سفر كني....

...
هم قدم!
فكر مي كنم بهتر باشه از يكي كه مي شناسي وآشنا به اين كار هست، كمك بگيري، بايد مستقيم ببيني تا ياد بگيري.
تو محيط سايت ... خودت بهتر از من ديدي چه شد! من نحوه ي درست كردن ميل رو گذاشتم ولي آدمين عزيز پاكش كرد! نگران نباش! به خدا توكل كن.
در پناه خدا!
يازهرا(س)
23009
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/20/2006 4:54:20 PM
کاربر مهمان
  يا صادق
خداي من!
سلام
خدايا!
همه ماها يه جور حسرت مي خوريم، حسرت اينكه چرا مكه نرفتيم، حسرت نديدن كربلا رو دلمون نشسته و يا ته صف منتظرا خودمون رو جا مي ديم، حسرت مي خوريم كه چرا ... تو كوچه ي بني هاشم نبوديم! چرا غريبستان علي رو درك نكرديم.
خداي من!
چرا حسرت نمي خوريم كه آقامون اونقدر تنهاست كه هنوز قصد اومدن نكرده!؟؟؟؟
يعني كسي فكر نمي كنه كه بايد يه كاري بكنيم كه اين آقامون بعد 1000 و اندي سال تنها نباشه!؟
...
اله من!
ولي من حسرت مي خورم.... حسرت مي خورم ، چرا وقتي خدا همين نزديكي هاست، كسي باورش نداره و به قول ناشناس دنبال اثبات وجود خداست!
من حسرت مي خورم كه چرا مردم اين شهر وقتي بارون مي ياد ميرن زير چترهاشون و فرار مي كنن تا يه سقف برا پناه گرفتن پيدا كنن!
من حسرت مي خورم كه ...
بايد ببيني تا باورت بشه، بايد تو بيابون باشي و زندگي كوير نشين ها رو ببيني تا باورت بشه ، اونا وضعشون بد نيست، ما وضعمون بده كه غرق نعمات خدا شديم ، اونقدر غرق كه حتي نمي تونيم سرمون رو از اين نعمات بيرون بياريم و دنيا رو ببينيم، اونوقت حسرت مي خوريم كه چرا فلاني ماشينش اين مدله و ما ماشينمون اينطوري!!!!
خدايا!
مردم اون روستايي كه من ديدم .... محروم نبودن!...
من محرومم!
من محرومم كه نمي تونم زير بارون خدا دو قدم بدون طعنه ي مردم راه برم، من محرومم كه نمي تونم دو كلام حرف ساده و بي ريا و بدون جنجال با يكي حرف بزنم!
من محرومم كه حيا و سادگي و پاكي نگاه اونا رو گم كردم!
آه خداي من!
من محرومم كه نمي تونم بدون خجالت اشكام رو رها كنم.
من محرومم كه نمي تونم اونقدر ساده باشم و زلال.
بايد نگاه زينب و حيدر رو ببيني تا باورت بشه دوست داشتن يعني چي!
بايد تو روستا بري وباورشون كني.
خدايا!
چه طرح جالبي بود!!!
خواستيم برويم ، اونا رو از محروميت معنوي نجات بديم ....
چقدر اشتباه مي كردم، نمي دانستم مي روم كلاس درس! قبل رفتن فكر مي كردم چطور بايد با اين بچه ها كه از دنيا ي شهر چيز زيادي نمي دانند رفتار كرد تا من رو پس نزنن!
اما غافل از آنكه لحظه لحظه ي صحبت و زندگي با اونها شده برا من درس!
وقتي زهرا.... گلي رو كه بهم هديه داد، اشكام سرازير شد...
چه دنياي ساده و پاكي...
تا نوع پوشش من رو ديدند ، بعد چند روز .... چند تاشون حتي سعي مي كردن از كلمات من براي صحبت كردن استفاده كنن...
23008
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 6/20/2006 4:31:04 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
-*-*-
"دنگ...دنگ...
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي دي پي زنگ
زهر اين فکر که اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من
لحظه ام پر شده از لذت
يا به زنگار غمي آلوده است
ليک چون بايد اين دم گذرد، گريه ام بي ثمر است
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است
دنگ...دنگ...
لحظه ها مي گذرد
آنچه بگذشت ، نمي آيد باز
قصه اي هست که هرگز ديگر نتواند شد آغاز
مثل اين است که يک پرسش بي پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
..."
هیچ خواسته ای در برم نیست
هیچ نقطه ای نکشانم
چه بگویم
ناگفته ماند آنچه گویا نبود
قطرات زمان می چکد
روزی در دریای خود غرق می شویم
این چه طریقی ست
وای بر ...
تک من؛
امان ده امان
کی شود ندا آید
دنگ...دنگ...
ای...
همراهم باش
بیا به آبی بیکران
ای خدای؛
ای خدای سرزمین پری های فراموشی
سرانگشتانم زخم شده از بس بر دیوار زمان خنجر کشید
بشکاف این سنگ بی رحم را
ماندم در گل
بیا
چشم براهت مانده ام
نباشد روزی که نباشم...
تا همیشه ای مهربان من/.
23007
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 6/20/2006 4:22:45 PM
کاربر مهمان
  سلام بر عمه دوستان خوب قعله شهید اوینی
عمر میگذرد و اندوخته ای ندارم ، نه راه مولایمان علی (ع) رفتیم و نه حسین (ع) را نه به شعار برابری و برادری پیامبر گوش کردیم و نه ایات حق را...
اینهمه فقر وبدبختی و ... نه در دل غرب و نه در خشکسالی افریقا ، همینجا کنار من و تو ، چه مسلمانان بی تفاوتی شدیم !! چرا انقلاب شد؟؟ چرا جنگ شد ؟؟ هزینه آنرا که داد ؟؟ بکجا داریم میرویم ؟؟ سی ، چهل ساله دیگه خیلی از ماها نیستیم !! اما در نوشتن تاریخ ما هم سهم داشتیم ، تو اون سالها دیگه چی از ارزشها و مقدسات مانده ؟ از حالا میشود دید...
این فریاد دل پاره پاره را به کدامین آدرس باید بفرستیم؟
خدایا! قرار نبود اینچنین بشه...ریا ، دروغ ، رشوه ....کالای مرغوب بشه...در یکسو گورستانی آباد کنیم و در سوی دیگر برجها...فقط صدای آنهایی میآید که بالای آسمانخراشها.... کوخ نشینان دیگر کوخی برای نشستن ندارند!! یا خدا چی بسر مظلومینت میرود ، گرسنه که قدرت فریاد ندارد که صدایت کند...
خدایا! چه کنم ، روی هر چیز که دست میگذاری تنم میسوزد از همه جا بوی جهنم میاد ، میترسم که کوخ نشینانت چون پول نداشتند فقیر سیر کنند ، برده آزاد کنند ، نماز و روزه بخرند ، تکیه عزا راه بندازند ، حج برند ، قربونی کنند ....دست آخر هیزم جهنم هم بشند ، ۱۴۰۰ ساله که کوخ سرای دو جهان آنهاست ، حتی مردنشان هم بدبختی است ، یک تیکه زمین برای مردن هم میلیونی شده ..
خداااااااااااتا کی؟؟؟؟؟
23006
نام: طاهره
شهر: اراک
تاریخ: 6/20/2006 3:52:47 PM
کاربر مهمان
  من دلم می خواد برم مکه ولی جور نمی شه تنها آرزوم اینه که برم مکه
23005
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/20/2006 3:42:29 PM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست
سلام
سلامی به سورنا جان وهم قدم خودم عبدالفاطمه نازم ...
قصد منازگفتن آن مطلب که خود بهتر می دانی،فقط همین بود ...
وباید بگم که الان دیگه فهمیدم وخوب خوب متوجه شدم که تومثل خومی مثل خود خودم!....نازنینم...
***
راستی میل چی شدوکارش به کجا ختم شد؟؟؟!!!...
****
منتظرم
یافاطمه الزهرا(س)
23004
نام: محمد صادق سیما
شهر: زنجان
تاریخ: 6/20/2006 3:28:15 PM
کاربر مهمان
  یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود

*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت

*
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

*
برفها کم کم آب می شود
شب ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود



*****

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم خدا...
23003
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 6/20/2006 2:36:31 PM
کاربر مهمان
  سلام
یا الله ما زودتر از موعد اومدیم!!
عبدالزهرا جان!
عبدالفاطمه خواهر گل و عزیز و دریا دل همه ماست که هیچ بدی رو از هیچکس به دل نمیگیره.من که مخلصشم!
تو هم خواهر ناز همه مایی و ما همه دوست داریم.
فاطمه جان!
سلااااام.
ارادت دارم بدجور!!
ناشناس بزرگوار من مشتاقانه منتظر شنیدنم.خیره ان شاءالله.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
<<ابتدا <قبلی 2307 2306 2305 2304 2303 2302 2301 2300 2299 2298 2297 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2302&mode=print