هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22862
نام: یه بنده ی خدا
شهر: آسمان
تاریخ: 6/18/2006 9:46:14 AM
کاربر مهمان
  مسکین مستجیر
اگه بدصحبت کردم ببخش وناراحت نشو.من فقط صلاحت رو می خام و چیزی که کی می گم از روی دلسوزیه.

ان شاالله که موفق می شی
22861
نام: یه بنده ی خدا
شهر: آسمان
تاریخ: 6/18/2006 9:40:35 AM
کاربر مهمان
  *مسکین مستجیر*
سلام امام صادق(ع)فرمودند:هرکس نفس خود راازشهوت بازدارددرزمره ی بیداران است.
این نیروی شهوانی خیلی قوی است وشما جوانی وهمه ی جوان ها به مشکلات مبتلا می شوند.جوانان بایدمراقب اعمال خودباشند.اما بهترین راه این است که شما زودازدواج کنید.همتت ار بزرگ کن زیرا بلندهمتان هیچگاه شکست نمی خورند
ان شاءالله خدامارا به راه راست هدایت کند.برام دعا کن.
22860
نام: انا سائل الرهرا
شهر: زیر آسمون خدا
تاریخ: 6/18/2006 9:26:55 AM
کاربر مهمان
 



من صحنه خفه شدن شوهرم را بارها ديدم. هنوز وقتي صداي سرفه هاي شديد او را مي شنوم تمركز خود را از دست مي دهم.
«فرشته ملكي» همسر شهيد شيميايي «منوچهر مدق» هنوز لحظات زجر كشيدن شوهرش را به ياد دارد. او مي گويد: «چگونه سازندگان بمب هاي شيميايي را محكوم كنيم وقتي وجود اين بمب ها براي ما معنايي ندارد؟ آيا اين همه پيشرفت علمي براي آن است كه ساختمان ها بمانند و انسان ها بميرند؟»
«فرشته ملكي» خواستار تشكيل انجمن هاي مردمي براي كمك به مجروحان و مصدومان شيميايي در ايران شد. «منوچهر مدق» در طول هشت سال دفاع مقدس شيميايي شد. وي ابتدا مبتلا به سرطان گوارش و ريه شد. پس از آنكه سرطان خون او تشخيص داده شد، مدتي بعد از گردن به پايين به طور كامل فلج شد. سپس بينايي خود را از دست داد و سال ۷۹ در بيمارستان ساسان تهران به شهادت رسيد.
22859
نام: فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2006 9:19:12 AM
کاربر مهمان
  یابرهان
سيـّد جليل ، علي نقي کشميري ، فرزند صاحب کرامات باهره حاج سيد مرتضي کشميري- فرمود: از فاضل محترم جناب آقاي سيدعباس لاري شنيدم که فرمود: دراوقات مجاورت درنجف اشرف براي تحصيل علوم دينيه ، روزي ازماه مبارک رمضان طرف عصر، خوراکي براي افطار خود تدارک کرده درحجره گذاردم و بيرون آمده در را قفل کردم . پس ازاداي نماز مغرب وعشا و گذشتن مقداري از شب ، برگشتم مدرسه براي افطار کردن، چون به درحجره رسيدم، دست درجيب نموده کليد را نيافتم . اطراف داخل مدرسه را تفحص کردم و از بعضي طلاب که درمدرسه بودند پرسش نمودم اما کليد را نيافتم . به واسطه فشار گرسنگي و نيافتن راه چاره ، سخت پريشان شدم ؛ ازمدرسه بيرون آمده متحيرانه درمسيرخود تا به حرم مطهر مي رفتم و به زمين نگاه مي کردم، ناگاه مرحوم حاج سيد مرتضي کشميري اعلي الله مقامه را ديدم . سبب حيرتم را پرسيد، مطلب را عرض کردم، سپس با من به مدرسه آمد و مقابل حجره ام فرمود: مي گويند نام مادر موسي را اگر کسي بداند و بر قفل بسته بخواند باز مي شود، آيا جده ما حضرت فاطمه عليها سلام کمتر از اوست؟ سپس دست به قفل نهاد و ندا کرد : " يا فاطمة" ، قفل باز شد .

22858
نام: فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2006 9:12:38 AM
کاربر مهمان
  باعرض سلام وخسته نباشید
اول بگم که من خاک زیرپای بچه سیداهم نیستم چه برسه به اهانت بچه سیدای عزیزالتماس دعا.واگه کسی اینجاازدست این حقیرناراحت شده به بزرگواری خودش ببخشه.
زهراجان شیدایی!من خیلی کوچیکتونم.شمابرای مادعابفرمایید
تمامی عزیزان حرف دلی به خصوص سورنای نازم که خیلی دلم براش تنگ شده بودالتماس دعا.
بچه ها من چندروزیه که برام یه مشکل پیش اومده برام دعا کنین که مشکلم حل بشه.
ازهمگی التماس دعا دارم وبه یادتون هستم.دوستدارهمشگی تون فاطمه ازتهران
خداحافظ
22857
نام: مسکین مستتجیر
شهر: سجن سریرنما
تاریخ: 6/18/2006 9:01:39 AM
کاربر مهمان
  به نام او

سلام بر اهالی قلعه ی سید مرتضی
اول از همه (و البته خیلی با تاخیر) شهادیت مظلومانه ی حضرت فاطمه-صلوات الله علیها- رو به همگی شما تسلیت می گم.
این غیبت طولانی ام رو قبلاً تا حدودی موجه کرده بودم (مرخصی استعلاجی کامپیوترم) و یه مقداریش هم برای این بود که داشتم حرف دلای این مدت رو می خوندم.
**************
حالم بدجوری خرابه. اما نمی تونم حرفامو بگم. می ترسم کسی رو گمراه کنه. یه عالمی شعر زیر رو می خوند

متاع کفر و دین بی مشتری نیست
یکی این، دیگری آن یک پسندد

و می گفت: ما باید مراقب باشیم که عرضه کننده ی متاع کفر نباشیم.البته شاید هم (همونطور که ممکنه تا حالا فهمیده باشید)این کار من یه کم به وسواس من برمی گرده.
به هر حال از همه ی کسانی که فکر می کنن بتونن بدون تاثیر از حرفای من اونا رو بخونن و منو راهنمایی کنن (که اگه بخوام قرآنی بگم ،یه جورایی مخاطب این قسمت از آیه ی 105 سوره ی مائده باشن که
«... لَا یَضُرُّکُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَیتُم ...»
می خوام که یا به من ایمیل بزنن یا هم اگه یه جوری (از کجاش رو من نمی دونم) فهمیدن که درد من چیه تو همین قلعه راهنماییم کنن.
واقعاً از همتون و از صاحب این قلعه شرمنده ام که تو ایام فاطمیه دارم از درد خودم می گم.
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
از همگیتون التماس دعا دارم
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
22856
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/18/2006 8:36:51 AM
کاربر مهمان
  يادليل
سلام عليكم
خدايا!
آگاهتر از تو به احوال من كيست؟
خدايا!
آشناتر از تو به راه رسيدن به توكيست!؟
خدايا!
عليم ترا ز توبه اخلاص كار ما بندگانت كيست!؟
خدايا!
من نه قلمي خوب دارم كه بنگارم ونه غير از تو انتظار عزيز كسي گشتنيي! پس چه جاي تملق است و چه جاي ريا!؟
خدايا!
هر روز به نوعي از دوست مي سوزم، از غير دوست باشد كه مرا عجيب نيست!
خدايا!
هر كه نداند باز تو آگاهي و عليم و آشنا به من عبدالفاطمه كه براي چيست از بانو مي نويسد و براي چيست از درد بانو مي گويد...
ولي!.... باز تو عليم تري به احوال دل بندگانت، جز تو كس را قاضي نمي بينم و جز تو كس را شاهدي عادل نمي يابم.
خدايا!
گفتم بسوزان مرا.....
خدايا!
شكرت!
خدايا!
جز شكر چه به زبان آورم كه ريا نباشد !؟
خدايا!
.....
ناشناس! عزيز! مي داني كه چه حال پريشاني دارم و چه حال مانده در راهي! دعايم كن!
سورنا! التماس دعا! حال ديگه نمي فرماييد مرخصي براي چي!؟؟
دوستان!
قراره همين روزا منم.... به موقعش مي گم!!!!
بازمانده ي بزگوار، داداش كيميا، داداش بي قرار، گم شده، هم قدم(عبدالزهرا)!!!!!!!!!!!!! ، زهرا از شيدايي، سيمرغ، شهيد گمنام (هنوز منتظر شنيدنم!)، خرووووووووووووووووو ش، شلمچه! نمي دونم بي تاب چي هستي، ولي خدا كريم تر از اين حرفاست، منم يه شلمچه دلم تنگ شلمچه است...خاك، آسمان(مگه مي شه يادمون بري!)، خاك، روشنك، پشه، مرتضي از كره خاكي، ياشار، منتظر، وصال، آقاي دكتر اسلاميان، طيبه، فاطمه(كنيز الزهرا)، شاگرد مكانيك، آقا رضا از كوير! واقعاً خوشحالم شما برگشتين! از بچه ها خبري نبود!؟؟؟؟؟؟ ، ليلاي غريب! دوكوهه و.... بقيه وبقيه امروز بالاخره سايت ارور !!! نداد! منتظرم.
تازه واردها خوش آمدين.
فعلاً
يازهرا(س)
22855
نام: فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2006 8:33:19 AM
کاربر مهمان
  باعرض سلام
من هم حاضرم
ناشناس جان !احوالتون دلم تنگ شده بود
سورنانازنینم!خیلی دلم تنگ شده بودکجامی خوای بری منوتنها نذاریا.وهمه ی عزیزان این چندروزلیاقت نداشتم بیام.ببخشیدخیلی گرفتارم و سرم شلوغه برام دعا کنید.
فعلایاعلی.خداحافظ
22854
نام: سميه محمدي عارف
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2006 8:32:59 AM
کاربر مهمان
  توي شب دنبال تو مي گردم هر جا مي دوبي عشق تو چه كرد با غم دنيا اسير كرد اين عشق مرا
22853
نام: حسین
شهر: مشهد
تاریخ: 6/18/2006 7:03:10 AM
کاربر مهمان
  ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
خدایا کنعان دل ما خشکید پس چرا مهدی مهربونمون نمیاد
آقا بیا
<<ابتدا <قبلی 2292 2291 2290 2289 2288 2287 2286 2285 2284 2283 2282 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2287&mode=print