هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22842
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2006 2:50:33 AM
کاربر مهمان
  سلام به...
زهرا خانوم شیدایی من که نه قابل ام و نه لایق. ولی دعا می کنم. نه تنها برای برادر شما. برای همه ی جانبازان و خلاصه کسانی که با خدا معامله کرده اند دعا میکنم. حساب داداشتون با خداست. ولی خوبه که شما هم از کنار این ماجرا برای خودتون توشه ای بردارید که به تنهایی بتونه از صراط ردتون کنه. صبر داشته باشید. استعینوا بالصبر و الصلوة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین. و ایندو سخت است مگر برای خاشعان. نمی دونم. شاید بذارید به حساب اینکه به جای شما نیستم و درکتان نمی کنم. ولی صبر بهترین کلید است. همواره شنیده ایم که صبر و ظفر دو برادر یکدیگرند. ان مع العسر یسرا. این صبر که اجر داره. اشتباه نکنید ها. منظورم اوون حد اعلای صبر نیست. که اگر بتونید که نور علی نور است. (یعنی شکر گذاری حقیقی در عین مصیبت) همانطور که بی بی زینب گفتند ما رایت الا جمیلا. یا ایوب نبی(ع) در تمام حالات و وارد شدن مصیبت ها فقط شکر می کردند. البته همانطور که گفتم اگه به این مرتبه برسید که دیگه غوغاست. ولی صبری که تو مرام و مکتب ماست شامل کمتر از این هم میشه. مثلاً اینکه اظهار ناتوانی نکنید. نگید کم آوردید. به غیر از خدا که آگاه به اسرار درون است نگید. گوشهای نامحرم شیطان منتظر همین موارد است. این شیطان لعین و رجیم عهد بسته که انسان را منحرف کند. چه بسا همسران و مادران و خواهران رزمنده هایی که بعد از فقدان عزیزشان چنان خود را باختند که رفته رفته به رحمت خدا شک کردند و با کمال تاسف حتی پشیمان از گذشته ی خود شدند. اطناب نمی کنم. مطمئن ام که منظورم را رساندم. اینها هم محض تذکر بود. چون خود شما صد در صد به طور کامل به این معارف واقف اید. ولی تذکر برای همه نیاز است. در روایت داریم که علی(ع) گاهی به سلمان می فرمودند مرا موعضه کن. یعنی برایم بگو از معارفی که می دانم.


یه گلگی کوچولو هم از بقیه ی کسانی که مطلب می نویسند.
خیلی ممنون که تسکینی بر دل سادات هستید(با این روضه هایی که می نویسید.!!!!!!!!!!!)!!!!!
خیلی بد که آدم به این دلیل که حرفی برای نوشتن نداره، به این دلیل که دوست داره نشون بده بلده احساسات بقیه رو بازی بده، به این دلیل که می خواد خودش رو محب نشون بده، به این دلیل که قلم رسایی داره، به این دلیل که اینجا کمی تحویل گرفته می شه و خلاصه به خیلی دلایل نه چندان مهم دیگر با از چنین واقعه و حقیقتی استفاده ی ابزاری بکنه.
خودتان پیش خودتان قاضی باشید. چند تا روضه هایی که نوشتید با نیت خالص بوده؟؟؟ الله اعلم. خوب است یادآوری کنم مهم نیست الان چه جبهه ای می گیرید. خدا رو شکر که شاهد(خدا) خود حاکم است(خدا). والله بکل شیئ علیم.
محض اطلاع شما عرض می کنم. اگر روال تا آخر فاطمیه بر این منوال باشه من خیلی کم میام. شاید هم اصلاً نیام. (این تهدید نبود) فقط محض علت جهت غیبت احتمالی عرض شد.
والسلام
سید محمد حسین/
22841
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/18/2006 2:44:32 AM
کاربر مهمان
  یا ستار
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم
باشد که نگاهی کند آگاه نباشیم......
22840
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/18/2006 2:38:06 AM
کاربر مهمان
  يا خدا!
سلام
بچه ها تو رو خدا با اون دلاي پاكتون برام يه دعاي مخصوص بكنيد كارم بدجوري گيره
عبدالفاطمه عزيز
عبدالزهراي با مرام
سورناي مخلص
گمشده عزيز
و همه شماها كه سيمتون وصله، توروخدا موقع نمازاي اول وقتتون ياد منم بيفتيد و دعا كنيد اتفاقي كه قراره بيفته به خير بگذره وگرنه بايد قيد خيلي كارا كه دوست دارمشون رو بزنم
خداااااااااا!!!!
22839
نام: رضا
شهر: کویر
تاریخ: 6/18/2006 2:25:27 AM
کاربر مهمان
  سلام
****
برادرگرامی ناشناس و عبدالفاطمه گرامی و عبدالزهرا و كيمياو بازمانده و سورناو وصال و شلمچه و شهيد گمنام و.......
*****************************************

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

فَجَعَل الله ... اطاَعتِنا نِظاماْ لِلْملة و اِمامَتِنا أمانا للْفرقة

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

التماس دعا
22838
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 6/17/2006 2:12:53 AM
کاربر مهمان
  یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درد ، درمان،وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد.

منظور شمائید.

من خودم اصلا اینجوری نیستم.خدایا به من بفهمون که هیچ نیستم و هرجه هست تویی.به من بفهمون به غیر از تو با هیچکی زندگی نمیکنم.
22837
نام: محمدعلی احمدی
شهر: طبس میدان امام مرکزتلفن
تاریخ: 6/17/2006 2:06:25 AM
کاربر مهمان
  دراین ظلمتکده بهچه کسی بایدپناه بردجایی که جنایت کاران جنایت میکنندودادسراودادگاه هم ازانهاحمایت میکنددرددلرابه که گویم که پرونده مرادوسال ونیم کش دادندودرواقع مراکه شاکی بودم محاکمه میکردندنه متهم رادردادگاههاشاکی بایدصدهاحقوق خودراازدست بدهدتاشایدبه یک خاسته که همان موضوع شکایت است برسدیاخیر.درجلسه اول کهبه دادسرارفتم برخورددادستان فوق العاده بدوزشت بودبطوری که بعدش باکراهت پرونده رادنبال میکردم
22836
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 6/17/2006 1:23:38 AM
کاربر مهمان
 
زهرا جان ! میخوای بیام پیشت ، که باور کنی چقدر بیقرارم ، میخوای بیام کنارت و پهلو به پهلوت نوکری علیتو بکنم ، میخوای بیام تا تنها نباشی ، میخوای بیام و تنها یه جمله به داداش بگم و وادارش کنم از جاش بلند بشه و فقط یه بار ازته دل بگه
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
زهرا جان ، جان آقا اینقدر شلاق به پشت نحیف ما نزن
به قرآن ..........

علی جان ، ترو به فاطمه قسم غریب نوازی کن ، آخه آتیش نگاه زهرا ما رو سوزوند مومن ......



کاش که این گریه امانم بدهد ......
22835
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 6/17/2006 1:06:20 AM
کاربر مهمان
  ای زهره ، ای زهرا!
ای صداقت محمد ، ای زبان علی ، ای اسطوره مهر ،
سلام بر صورت نیلی ،
سلام بر پهلوی شکسته ،
و سلام بر خسوف غمگینانه تو !

**********************************

سيل اشكم راه بينائی گرفت
بند بندم عطر زهرائی گرفت

عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا میكند
دست او والله غوغا میكند

دست او مشكل گشای عالم است
روی آن جای لبان خاتم است

دست او دنيای احسان و صفاست
دست او مشكل گشای مرتضی است

حيف شد آن دست را دشمن شكست
با غلاف تيغ اهريمن شكست

گويمت از قصه شهر نبی
از شرار آتش و بيت علی

درد بود و آتش و افسردگي
ياس بود و سيلی و پژمردگی

آه بود و ناله و بغض گلو
پهلوئی بود و لگدهای عدو

در ميان كوچه آن دنيا پرست
راه را بر مادر سادات بست

گویمت سر بسته در آن كوچه ها
فاطمه گم كرد راه خانه را

آه ای مجنون زبان در كام گير
لب فرو بند و كمی آرام گير

**********************************

زهرا جان (شیدایی/تنهایی) سلام عزیز دل

نازنینم منتظر بودم داداش علی رو وادار کنی بیاد و برای سفر مکه ازمون حلالیت بخواد
منتظر بودم تو و داداش علی رو پشت به پشت هم ببینم که اومدید و التماس دعای ما گداها رو جمع میکنید ببرید پیش خدا
منتظر بودم بیایی و اینبار دیگه تعنه ظالمانه بهمون نزنی که چقدر بیچاره ایم برای دعا کردن و حاجت طلبیدن از خدا
منتظر بودم تو هم بیایی و بگی ناشناس داداش علی سلام رسوند و گفت :.......
زهرا جان به اسمت قسم ، به تن تبدار داداش علی قسم بعدازظهر پنجشنبه که یکی از دوستان بهم خبر داد اومدی سایت و ...... به خدای محمد قسم همون موقع دست به دعا برداشتم ، همون موقع نذر همیشگیم برای سلامتی دادش علی رو ادا کردم ، همون موقع گفتم خدایا مگه قرار نبود .......
زهرا جان ، عزیز دل ، تو که هر از گاهی میایی و میری کجا خبر از دل بیقرار ما داری ؟؟؟ ، آخه مومن به داداش علی بگو یه روز ، تنها یه ساعت بیاد و ببینه اینجا بچه ها چطوری دعاگوی همدیگه هستن اونوقت چطور میشه اونو فراموش کنن.
میخواستم بگم دشت عباس چه خبر بود اما خودت نخواستی ، خودت گفتی باورم نداری
خوب بگو من سیاه رو چه کنم ؟؟؟؟؟؟
مرز خسروی جایی نبود که داداش علی یادم بره.
اینبار تو از طرف ناشناس بهش بگو :
داداشم مگه وقت رفتنم نگفتی نرم و سرباز باقی بمونم. آخه تو که جبهه رفتی نمیگی سرباز بی سردار مثل قایق بی پارو و بادبان میمونه ،
سرباز بی فرمانده مثل هواپیمای بدون خلبان میمونه
سرباز بی نگاه فرمانده مثل عاشقی میمونه که جلوی چشمای همیشه بسته معشوقش نشسته باشه!!!
آخه داداش علی فدای صاحب اسمت ، اینبار فقط جای زهرا و علی عوض شده مگه زهرا علی رو تنها گذاشت که تو حالا میخوای زهرا رو تنها بگذاری !!!
اونموقع زهرا با پهلوی شکسته سپر بلای علی شد
حالا علی جان تو با ..........
زهرا جان به این قلب فشرده و سنگینم قسم که همیشه به یادتونم و دعاگوی جفتتون ، اما بیتابی نازنینم ، بیقراری مهربونم ، منتظر مهربونی خدا باش - با این بیقراریت علی رو ضعیف میکنی مومن
زهرا جان ! میخوای بیام پیشت ، که باور کنی چقدر بیقرارم ، میخوای بیام کنارت و پهلو به پهلوت نوکری علیتو بکنم ، میخوای بیام تا تنها نباشی ، میخوای بیام و تنها یه جمله به داداش
22834
نام: وصال
شهر: کرج
تاریخ: 6/17/2006 12:47:24 AM
کاربر مهمان
  غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.
22833
نام: سامان ارجمندی
شهر: تهران
تاریخ: 6/17/2006 12:24:29 AM
کاربر مهمان
  غم دل با که بگویم خوشتر که مرا یاری نیست
جزء تو ای روح و روان هیچ مددکاری نیست
غم عشق تو به جان است و نگویم به کسی
که در این بادیه غمزده غمخواری نیست
راز دل را نتوانم به کسی بگشایم
که در این دیر مغان راز نگهداری نیست
<<ابتدا <قبلی 2290 2289 2288 2287 2286 2285 2284 2283 2282 2281 2280 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2285&mode=print